یادداشت/
ذهن؛ آخرین مرز فناوری اطلاعات
1405/04/22 - 12:31 - کد خبر: 164306
نسخه چاپی
نصر: گاهی دیدن یک مطلب در فضای مجازی، آدم را پرت میکند به سالهایی که ایدهای را روی کاغذ آورده بودی و کمتر کسی آن را جدی میگرفت.
چند روز پیش، مطلبی درباره پیشبینی «ری کورزویل» دیدم؛ آیندهپژوهی که معتقد است در دهه ۲۰۳۰، نانورباتها و ریزتراشههای هوشمند میتوانند میان مغز انسان و هوش مصنوعی ارتباطی مستقیم برقرار کنند. تصویری از آیندهای که در آن دسترسی به اطلاعات، حافظه و پردازشهای شناختی دیگر محدود به توان زیستی انسان نخواهد بود و مرز میان انسان و ماشین، هر روز باریکتر میشود.
فارغ از اینکه این پیشبینی تا چه اندازه محقق خواهد شد، آنچه ذهنم را درگیر کرد، خود فناوری نبود؛ بلکه پرسشی بود که پشت آن پنهان شده است؛ وقتی ذهن انسان به شبکه متصل شود، مالک واقعی اطلاعات او چه کسی خواهد بود؟
پنج سال پیش، هنگام نوشتن داستان سریالی «سایبورگیسم انسانی»، دغدغه من نیز همین بود؛ نه ساخت تراشهها و نه شگفتی فناوری، بلکه آیندهای که در آن تجربه، دانش، خاطره و حتی احساس، به سرمایهای قابل معامله تبدیل میشوند.
در آن داستان، پیرمردی که در آستانه فراموشی قرار دارد، تصمیم میگیرد تمام دارایی واقعی خود را بفروشد؛ نه خانهاش، نه حساب بانکیاش، بلکه سالها مطالعه، تجربه، مهارتهای حرفهای، آموختهها و حافظهای که یک عمر برای ساختنش زندگی کرده است. خریدار، تنها در چند ثانیه به دانشی دست پیدا میکند که در دنیای امروز، شاید دهها سال زمان برای رسیدن به آن لازم باشد.
اما یک چیز را نمیفروشد؛ خاطرات همسرش.
همانجا بود که برای خودم هم سؤال شکل گرفت؛ شاید فناوری بتواند حافظه را منتقل کند، اما آیا عواطف هم قابل انتقالاند؟ آیا گرمای یک نگاه، بوی باران، دلتنگی یا رنجِ از دست دادن را میتوان روی یک تراشه بارگذاری کرد؟
امروز، با شتاب خیرهکننده فناوری اطلاعات و هوش مصنوعی در تولید، تحلیل و انتقال دادهها، آن داستان دیگر صرفاً یک روایت علمیتخیلی به نظر نمیرسد. جهان آرامآرام به سمتی حرکت میکند که اطلاعات، ارزشمندترین دارایی انسان خواهد بود؛ داراییای که میتواند خرید و فروش شود، به ارث برسد، هک شود، کپی شود و شاید روزی مانند هر کالای دیگری، بازار جهانی داشته باشد.
از همان نقطه، مسئله دیگر صرفاً فناوری نیست؛ مسئله، حقوق انسان است.
اگر تجربه یک جراح، تحقیقات یک دانشمند یا سالها مهارت یک هنرمند قابل انتقال باشد، مالکیت آن چگونه تعریف میشود؟ اگر حافظه انسان به سرقت برود، دقیقاً چه چیزی دزدیده شده است؟ اگر عواطف نیز روزی قابل بازسازی باشند، مرز میان انسان واقعی و نسخه بازتولیدشده او کجاست؟
شاید مهمترین چالش دهه آینده، توسعه هوش مصنوعی نباشد؛ بلکه بازتعریف مفاهیمی باشد که قرنها بدیهی تصور میکردیم؛ هویت، مالکیت، اختیار و حتی انسان بودن.
فناوری اطلاعات امروز، دیگر فقط از توسعه شبکهها، پردازندهها و هوش مصنوعی سخن نمیگوید؛ بلکه نقشهای از آیندهای را پیش روی ما میگذارد که هنوز مرزهای انسانی آن ترسیم نشده است. دسترسی به دانش در کسری از ثانیه، بیتردید یکی از بزرگترین دستاوردهای عصر ماست؛ اما اگر در این مسیر، تجربه زیسته، اصالت عواطف و معنای انسان بودن به دادههایی قابل مبادله تقلیل پیدا کنند، شاید لازم باشد پیش از هر پیشرفت فناورانه، درباره آینده خود انسان گفتوگو کنیم.
شاید پرسش اصلی سال ۲۰۳۰ این نباشد که هوش مصنوعی تا کجا پیش خواهد رفت؛ بلکه این باشد که در جهانی که همهچیز به داده تبدیل شده است، ما هنوز «انسان» خواهیم بود یا صرفاً به خوراک اطلاعاتی سامانههایی تبدیل میشویم که هر روز بیش از دیروز از ما میآموزند؟
و شاید آخرین پرسش، از همه مهمتر باشد؛ وقتی ذهن نیز به داده تبدیل شود، آیا هنوز انسان مالک اطلاعاتش است، یا اطلاعات، مالک انسان!؟
وحیده برزگر
انتهای پیام/
نصر