گفتگوی اختصاصی نصر با سعید جلالی، مدیر انتشارات ستوده و تبریزپژوه، به مناسبت روز قلم/

قلم‌هایی که تبریز را ساختند

1405/04/16 - 07:18 - کد خبر: 163796 نسخه چاپی

نصر: تبریز در طول تاریخ، خاستگاه ادبا، فضلا و اندیشمندانی بوده که شاکله جریان‌های فکری ماندگاری را در ایران بنیان نهاده‌اند.

به گزارش نصر، همان آفتاب‌هایی که به تعبیر کمال خجندی، از هر کوی و منزلی سر برآورده و جهانی را از گرمای اندیشه خود متنعم ساخته‌اند. روز قلم را بهانه‌ای دانستیم تا در گفت‌وگو با سعید جلالی، مدیر انتشارات ستوده و یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های معاصر تبریز، از قلم‌ها و اندیشه‌هایی بگوییم که در شکل‌گیری هویت فرهنگی و فکری این شهر نقش‌آفرین بوده‌اند.
تبریز در طول تاریخ همواره به عنوان شهری صاحب‌مکتب و پرورش‌دهنده اندیشمندان و صاحبان قلم شناخته شده است.
 

به نظر شما چه عواملی باعث شد این شهر در حوزه‌های مختلف به منشأ جریان‌های فکری و فرهنگی تبدیل شود؟
اگر از منظر فرهنگ اسلامی به موضوع نگاه کنیم، اساساً قلم جایگاهی مقدس دارد؛ چنان‌که خداوند در قرآن به آن سوگند خورده و می‌فرماید: «نون والقلم و ما یسطرون». این یعنی آنچه به وسیله قلم به سطر می‌آید، ظرفیت اثرگذاری و ایجاد تحول دارد. البته صرف نوشتن کافی نیست؛ قلم زمانی نتیجه می‌دهد که اندیشه آن در جامعه جاری شود.
اگر تاریخ جهان را مرور کنیم، از سقراط، افلاطون و ارسطو گرفته تا فارابی، ابن‌سینا و بیرونی، همگی با قلم و اندیشه خود بر تمدن بشری اثر گذاشته‌اند. اما از قرن هجدهم و هم‌زمان با عصر روشنگری و انقلاب صنعتی، قلم وارد مرحله تازه‌ای شد؛ تفکر انتقادی، پرسشگری، تعلم و تعمق گسترش یافت و دامنه اثرگذاری قلم بسیار وسیع‌تر شد.
در مورد تبریز نیز باید به پیشینه تاریخی آن توجه کرد. ریشه این جریان را می‌توان از دوره ایلخانی و شکل‌گیری ربع رشیدی دنبال کرد؛ مجموعه‌ای که یکی از بزرگ‌ترین مراکز سازمان‌یافته علمی جهان اسلام بود. نکته مهم این است که «مکتب» با یک آغاز تاریخی تفاوت دارد؛ مکتب یعنی اصول و اندیشه‌ای که استمرار پیدا کند و دچار انقطاع نشود.
از سوی دیگر، تبریز به واسطه موقعیت جغرافیایی خود همواره در مسیر ارتباط ایران با جهان قرار داشت. پژوهش‌های اخیرم در خصوص ۱۹ خاندان تبریزی است که نام خانوادگی‌شان نشان‌دهنده ارتباط تجاری با شهرهایی مانند کلکته، ارزروم، بغداد، مسکو و حتی آمریکا بوده است. این ارتباطات گسترده، تبریز را با تحولات فکری و فناوری جهان پیوند می‌داد.
 
هم‌زمانی ورود صنعت چاپ با آغاز انقلاب صنعتی نیز فرصت دیگری برای تبریز ایجاد کرده است. در همین دوره‌ها شخصیت‌هایی مانند خانواده عدل، دکتر لطفی تبریزی، رشدیه، محمدعلی‌خان تربیت و بسیاری دیگر، هر یک در حوزه‌ای منشأ تحول شدند. بنابراین اگر از «قلم» سخن می‌گوییم، نباید آن را تنها به شعر و ادبیات محدود کنیم، و باید توجه داشته باشیم که قلم در پزشکی، فلسفه، آموزش، مدیریت شهری و بسیاری عرصه‌های دیگر منشأ اثر بوده است.

آیا صاحبان قلم و مفاخر تبریز توانستند اندیشه خود را به متن جامعه منتقل کنند و جریان فکری پایداری ایجاد کنند؟
این یکی از مهم‌ترین آسیب‌شناسی‌های تاریخ ایران است. مفاخر ما غالباً در غربت زندگی کرده‌اند. نمونه روشن آن یوسف مستشارالدوله و کتاب «رساله یک کلمه» است که در آن به این پرسش پرداخته که چرا با وجود اندیشمندان بزرگ، اصلاحات در ایران استمرار پیدا نکرده است.
مشکل اینجاست که ما بیشتر شاهد ظهور افراد بزرگ بوده‌ایم، اما کمتر شاهد استمرار اندیشه آن‌ها. تعداد مدارس افزایش پیدا کرده، اصلاحات اداری انجام شده، راه‌آهن ایجاد شده و قوانین جدید نوشته شده است، اما این تغییرات همیشه به تحول در زندگی مردم منجر نشده است.
در دوره پهلوی اول نیز نوسازی‌های گسترده‌ای صورت گرفت، اما حاکمیت بیش از آنکه پذیرای تحول فکری باشد، آماده تغییرات فیزیکی بود. در حالی که توسعه پایدار زمانی شکل می‌گیرد که اندیشه نیز پشتوانه آن باشد.
امروز نیز معتقدم کشور بیش از ناترازی انرژی، با ناترازی عقلانیت مواجه است؛ مسئله‌ای که آثار آن کاملاً ملموس است. احترام به قلم، تعلم، تفکر و تعقل می‌تواند بسیاری از هزینه‌های ملی را کاهش دهد و راه دیگری برای رسیدن به توسعه وجود ندارد.

برخی معتقدند فرهنگ مکتوب در ایران ضعیف بوده و بیشتر بر انتقال شفاهی تکیه داشته‌ایم. آیا این ارزیابی را درست می‌دانید؟
تا حد زیادی بله. یکی از دلایل آن، پایین بودن سطح سواد در دوره‌های تاریخی و از سوی دیگر، نبود فرهنگ مستندسازی بوده است.
برای نمونه، در اواخر دوره صفویه و هنگام حمله محمود افغان، گزارش‌های اجتماعی آن دوره توسط یک کشیش لهستانی ثبت شده است، نه مورخان ایرانی. ما بیش از اندازه به حافظه اعتماد و تکیه کرده‌ایم، در حالی که حافظه فراموش می‌شود و تمدن‌ها با ثبت و مستندسازی باقی می‌مانند.
امروز نیز نه تاریخ مکتوب آن‌گونه که باید تقویت شده و نه تاریخ شفاهی جایگاه شایسته خود را پیدا کرده است. در حالی که بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته، ثبت تجربه‌ها و وقایع را یک ضرورت می‌دانند، ما هنوز در این زمینه با ضعف مواجه هستیم.

شما سال‌ها در حوزه نشر فعالیت کرده‌اید. به نظر شما چرا کتاب نخواندن برای جامعه خطرناک است؟
در حال حاضر در کشور ما، کتاب جایگاه 48 را در سبد سرانه شهروندان دارد. علی‌رغم برخی ادعاها مسئله کاهش کتابخوانی را نباید صرفاً به گسترش فضای مجازی یا اینترنت تقلیل داد. این موضوع یک آسیب ساختاری است.
در مقاطعی مانند فعالیت مؤسسه فرانکلین، تلاش شد کتاب خوب و ارزان در اختیار مردم قرار گیرد و فرهنگ مطالعه تقویت شود، اما امروز یکی از مشکلات اصلی، حذف تدریجی آموزش کتابخوانی، کتابخانه و کتابداری از نظام آموزشی است. این موضوع بارها در آسیب‌شناسی‌های حوزه فرهنگ نیز مطرح شده است.
واقعیت این است که بدون کتاب، آموزش خروجی مطلوب نخواهد داشت. توسعه از آموزش آغاز می‌شود. نقل معروفی وجود دارد که وزیر برنامه‌ریزی ژاپن رمز توسعه کشورش را در سه واژه خلاصه کرده بود: «آموزش، آموزش و آموزش»؛ آموزش مردم، آموزش معلمان و آموزش مدیران.
هر اندازه در این سه حوزه سرمایه‌گذاری کنیم، آینده بهتری خواهیم داشت و هر اندازه از کتاب فاصله بگیریم، امید به توسعه نیز کمرنگ‌تر خواهد شد. کتاب فقط یک کالای فرهنگی نیست؛ زیربنای شکل‌گیری عقلانیت و توسعه پایدار است.

اگر قرار باشد از افرادی که بیشترین سهم را در ساختن هویت تبریز داشته‌اند نام ببرید آنها چه کسانی خواهند بود؟
تبریز در طول تاریخ، چهره‌های اثرگذار بسیاری به خود دیده که شاید نام برخی از آن‌ها کمتر در میان عموم مردم شنیده شده باشد، اما هر کدام در حوزه خود منشأ تحول بوده‌اند.
 

از علی‌اکبرخان داور باید نام برد که با تدوین قانون تجارت، یکی از پایه‌های حقوقی و اقتصادی کشور را بنیان گذاشت. دکتر حمید نطقی را به عنوان پدر روابط عمومی ایران می‌شناسیم، دکتر محمدتقی براهنی و برادر رضا براهنی نیز پدر روان‌آزمایی ایران است.
در عرصه فلسفه، دکتر لطفی تبریزی جایگاه ویژه‌ای دارد. ترجمه مجموعه آثار فیلسوفانی چون افلاطون و ارسطو توسط او، در سال‌های آغازین فعالیت دانشگاه تهران، به غنای منابع فلسفی کشور کمک شایانی کرد و در شکل‌گیری جریان فلسفه نوین ایران تأثیرگذار بود.
محمدعلی‌خان تربیت را باید از پیشگامان توسعه فرهنگی و نوسازی شهری تبریز دانست. خانواده عدلنیز از خاندان‌های اثرگذار تبریز هستند که هم در عرصه پزشکی با چهره‌ای چون پروفسور یحیی عدل و هم در حوزه میراث فرهنگی با شهریار عدل، خدمات ماندگاری به کشور ارائه کردند.
اگر قرار باشد در نسبت با روز قلم و بر مبنای دیدگاه زنده‌یاد محمدعلی سپانلو نامی برده شود، بی‌تردید استاد شهریار یکی از شاخص‌ترین چهره‌هاست. شعر شهریار محدود به عشق نبود، بلکه خصلتی جامعه‌شناسانه داشت و مسائل و دغدغه‌های مردم، بازتابی روشن در آثارش پیدا کرده بود.
اما به طور کلی اگر بخواهم تنها از یک نفر نام ببرم، آن شخص میرزا حسن رشدیه است. من هیچ‌کس را به اندازه رشدیه در این جریان مؤثر ندیده‌ام. او در اوج بی‌مهری و مخالفت، نه پذیرش و استقبال آموزش نوین را بنیان گذاشت علی رغم مشکلات و موانع بسیاری که بر سر راهش قرار داد خدمتی عظیم به فرهنگ این کشور کرد.
انتهای پیام/
قلم‌هایی که تبریز را ساختند سئویل محدث

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

سامانه مولد پرتال ستاک