روایتی کمتر شنیده شده از یاران امام حسین علیه السلام/
نامش ام وهب بود؛ اولین بانویی که در کربلا، کنار پیکر همسرش، عاشقانه به شهادت رسید
1405/04/06 - 18:15 - کد خبر: 163279
نسخه چاپی
نصر: شاید اکثر ما داستان عاشقانه شهادت تنها بانوی شهید عاشورا را ندانیم. زنی که پس از شهادت همسرش بر بالین او آمد، خون از چهره اش پاک کرد و او را به بهشت بشارت داد. شمر که این صحنه را دید، به غلامش دستور حمله داد. غلام شمر با ضربهای بر سر ام وهب، او را کنار پیکر همسرش به شهادت رساند؛ شهادتی که عاشقانه ترین وداع کربلا شد.
به گزارش نصر، در قصه عاشورا کنار همه شهدایی که از کربلا میشناسیم و در ماتم و عزاداریهایمان پای روضهها برایشان اشک ریختهایم؛ گوشه و کنار داستان کربلا میشود، آدمهایی را پیدا کرد که قصه نبرد و هم رکابیشان با سیدالشهدا (علیه السلام) کمتر به گوشمان رسیده، آنهایی که صدای هل من ناصر ینصرنی امامشان را شنیدهاند و داستان زندگیشان را با شهادت تمام کردهاند.
روایت عاشورا همیشه روایت نبردهای مردانه بوده. اما شاید کمتر کسی شنیده باشد که میان همه جنگاوریها و مبارزههای مردانه در میدان بشود روایت زنانهای از جنگیدن برای سپاه امام حسین (علیه السلام) را هم پیدا کرد.
هانیه یا همان «ام وهب بنت عبد» در میان شخصیتهای کربلا به عنوان تنها زن شهید این روز به شمار میرود.
او نوعروس «وهب بن عبدالله کلبی» بود؛ مسیحی تازه مسلمان شدهای که در واقعه عاشورا حدود هفده روز از ازدواجشان نگذشته بود.
میگویند در کربلا تنها سه زن به میدان رزم رفتند، «بحریه بنت مسعود خزرجی»، «مادر وهب بن عبدالله کلبی» و هانیه همسر وهب. به دستور امام دو نفر از این سه نفر از میدان خارج شدند، اما هانیه به شهادت رسید.
ماجرای شهادت این تازه عروس از جایی شروع شد که در روز عاشورا وقتی همسرش به میدان رفت، هانیه هم عمودی آهنین برداشت تا در کنار وهب بجنگد.
وهب با دیدن او در میدان جنگ از او خواست تا نزد زنان سپاه برگردد. اما ام وهب در جواب این درخواست گفت: «تو را رها نمیکنم تا آنکه در کنار تو و همراه تو بمیرم.»
هانیه در بازگشت عبدالله از میدان، در حالی که انگشتان دست شوهرش قطع شده بود خطاب به وهب گفت: «عبدالله! عزیزم! میثاق را فراموش نکن!» اما وهب در محاصره اشقیا گیر افتاد و دست راستش قطع شد.
هانیه عمودی از خیمه برداشت و به میدان نبرد رفت، او درست لحظهای به بالین همسرش رسید که دست و پاهای او در جنگ قطع شده بود.
هانیه وقتی صورت خونین شوهرش را کنار زد و پیشانی مردانهاش را بوسید، تازه دامادش را تحسین کرد و خطاب به او گفت: «پدر و مادرم فدایت باد که از پاکان و ذریّه پیامبر دفاع کردی. بهشت گوارای وجودت! از خدا بخواه مرا نیز با تو همسفر کند.»
در این بین عمرسعد، سردار سپاه دشمن که از رجز و حرفهای هانیه به هراس افتاده بود و نگران تأثیرگذاری این صحنه و حرفهای همسر وهب بر لشکریانش شده بود، به شمر دستور داد تا این دختر هجده ساله را به شهادت برسانند.
وقتی که عمود آهنین بر سر ام وهب نشست، لحظه ای بعد هانیه در کنار پیکر همسرش به شهادت رسید.
انتهای پیام/
خبرگزاری مهر