یادداشت/
آینده ایران در نبرد روایت ها؛ وزارت فرهنگ در خط مقدم یا حاشیه؟
1405/03/25 - 10:25 - کد خبر: 162726
نسخه چاپی
نصر: در سال های اخیر، بحث درباره «جنگ روایتها» از محافل دانشگاهی فراتر رفته و به یکی از کلیدواژههای رسانهای تبدیل شده است. پرسش اصلی این است: چه کسی آینده ایران را روایت میکند؟ دولت و نهادهای رسمی، شبکههای اجتماعی، یا ترکیبی از همه اینها؟ و سهم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در این میان چیست؟
اگر چند ساعت در شبکههای اجتماعی و رسانههای مختلف بچرخیم، با دو تصویر کاملاً متفاوت از آینده ایران روبهرو میشویم؛ از یکسو، روایتهایی که روی ظرفیتهای علمی، انسانی و فرهنگی، پیشرفتهای فناورانه و نقش منطقهای ایران تأکید میکنند؛ و از سوی دیگر، روایتهایی که محور اصلیشان بحران، ناامیدی، مهاجرت و بنبست است. این شکاف روایتی، بهگفته پژوهشگران حوزه فرهنگ، فقط اختلاف نظر نیست؛ میدان اصلی شکلگیری امید یا یأس اجتماعی است.
جنگ روایتها؛ میدان اصلی، رسانه و فرهنگ
آینده کشور فقط در اتاقهای تصمیمگیری سیاسی و اقتصادی تعیین نمیشود، بلکه در متونی که میخوانیم، فیلمهایی که میبینیم، سریالهایی که دنبال میکنیم و محتواهایی که در شبکههای اجتماعی وایرال میشود نیز ساخته میشود. سینما، سریالهای شبکه نمایش خانگی، موسیقی، ادبیات، خبرگزاریها، پلتفرمهای ویدئویی و حتی کانالهای تلگرامی و صفحات اینستاگرامی، هرکدام تکهای از این پازل روایی را میسازند. در این فضا، هر تولیدکننده محتوا، عملاً یک «راوی آینده» است؛ چه زمانی که تصویری تیره از فردای ایران ارائه میکند و چه وقتی که بر امکان اصلاح و پیشرفت تأکید میکند.
نقش وزارت فرهنگ؛ از مجوزدهی تا روایتسازی؟
در سالهای گذشته، معمولاً نقش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بیشتر با واژههایی مانند «مجوز»، «نظارت» و «کنترل» شناخته شده است. اما نویسنده یادداشت معتقد است که این مدل دیگر کافی نیست. ما بر این باوریم که اگر این وزارتخانه و نهادهای مشابه بخواهند در جنگ روایتها نقش مؤثری داشته باشند، باید از ادارهگری صرف فاصله بگیرند و به حامی روایتهای معتبر و مسئولانه تبدیل شوند؛ روایتی که هم واقعیت را ببیند، هم امید را زنده نگه دارد.
این نگاه البته مخالفانی هم دارد. برخی منتقدان میگویند روایت، چیزی نیست که بتوان آن را از بالا طراحی و به جامعه «ابلاغ» کرد. به اعتقاد آنها، اگر روایت رسمی با تجربه روزمره مردم فاصله داشته باشد، حتی با هزینه و تبلیغ گسترده هم جایگاه واقعی در ذهن شهروندان پیدا نمیکند.
از این منظر، نقش وزارت فرهنگ بیشتر باید فراهم کردن بستر آزاد و امن برای تنوع روایتها باشد تا تلاش برای ساخت یک روایت واحد. وقتی در روایتهای رسمی، تصویر آینده روشن، موفق و بدون مشکل ترسیم میشود، اما مردم در زندگی روزمره با بیکاری، فشار اقتصادی یا محدودیتهای اجتماعی مواجهاند، اعتماد به آن روایت کاهش مییابد.
در مقابل، روایتهایی که مشکلات را میبینند، اما در عین حال از امکان تغییر و کنشگری هم صحبت میکنند، شانس بیشتری برای پذیرش دارند.
به بیان ساده، جامعه از روایتهای شعاری خسته است و به روایتهای صادقانه، دقیق و در عین حال امیدبخش نیاز دارد. این موضوع تا حدی حائز اهمیت است که دکتر مسعود پزشکیان رئیس جمهوری اسلامی ایران هم بارها به این موضوع پرداخته و در سخنرانی های متعددی بر روایت های صادقانه و با مردم صادق بودن اشاره نموده اند.
رصد افکار عمومی، تحلیل محتوا و گفتمان رسانهای، بررسی نگرش نسلهای مختلف نسبت به آینده و مطالعه روندهای هویتی، میتواند به وزارت فرهنگ و دیگر نهادهای رسانه ای از جمله مهم ترین و امروزه غریب ترین آن ها بین نسل جدید یعنی صدا و سیما کمک کند تا تصمیمهای خود را بر پایه تصویر واقعیتری از جامعه بگیرند.
بهاینترتیب، دانشگاهها و مراکز پژوهشی فقط منتقدان بیرونی سیاستگذاری نیستند؛ بلکه میتوانند شریک فکری در طراحی روایتهایی باشند که هم با واقعیت سازگار است، هم انگیزه مشارکت اجتماعی را تقویت میکند.
در نهایت چنین می توان عنوان نمود که نبرد روایتها درباره آینده ایران، امروز در همهجا جریان دارد؛ از اتاق تدوین فیلم و سریال تا هشتگهای شبکههای اجتماعی. در این نبرد، هیچ بازیگری بهتنهایی تعیینکننده نیست؛ نه دولت، نه رسانههای رسمی و نه کاربران فضای مجازی. اما یک نکته روشن است: بدون روایتهای واقعبینانه و در عین حال امیدآفرین، نمیتوان از سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی انتظار پایداری داشت.
اگر وزارت فرهنگ و نهادهای فرهنگی بخواهند در این میدان اثرگذار باشند، باید نقش خود را از «نگهبان درِ محتوا» به «تسهیلگر گفتوگو و حامی روایتهای مسئولانه» تغییر دهند؛ روایتی که از دل تجربه مردم میآید و آنها را برای ساختن آینده، نه تماشای آن، فرا میخواند.
مهران فرجی، پژوهشگر حوزه فرهنگ و دانشجوی دکتری تخصصی مدیریت و برنامهریزی فرهنگی
انتهای پیام/
نصر