در گفت‌وگوی نصر با علی خدایی مطرح شد؛

دوگانه رسالت هنرمند و مسئولیت مخاطب در مواجهه با موسیقی اصیل

1405/04/26 - 20:04 - کد خبر: 164571 نسخه چاپی

نصر: در روزگاری که موسیقی بیش از هر زمان دیگری در دسترس مخاطبان قرار گرفته و روزانه شاهد انتشار آثار جدید در بازار موسیقی هستیم، چنین به نظر می‌رسد که مناسبات میان هنرمند، مخاطب و بازار نیز دستخوش تغییر شده است. گسترش موسیقی تجاری و رقابت برای جلب توجه مخاطب، این پرسش را پیش روی اهالی فرهنگ قرار داده که آیا هنرمند همچنان پیشگام ارتقای ذائقه عمومی است یا ناچار شده خود را با سلیقه بازار تطبیق دهد؟

به گزارش نصر، علی خدایی، خواننده، مدرس موسیقی دستگاهی و مؤلف کتاب حکایت آواز، در گفت‌وگو با نصر از زاویه‌ای دیگر به این امر می‌نگرد.
او معتقد است پیش از پاسخ به این پرسش، باید مفهوم «هنرمند» را از نو تعریف کرد و رسالت هنر را فراتر از قواعد عرضه و تقاضا دانست.

پیشتر هنرمندان خود را مهره موثری در بهبود سطح سلیقه عموم مردم می‌دانستند اما اکنون برخی بر این باورند که مخاطب نوع فعالیت هنرمند را تعیین می‌کند و این باعث شده کیفیت آثار موسیقیایی تنزل پیدا کند.
شما با این نظر موافقید؟

ستایش خدای را که چون آفرید هنر را، هنرمند را برگزید. پیش از هر چیز باید مفهوم «هنرمند» را تعریف کنیم. من معتقدم هنرمند پیش از آنکه محصول آموزش باشد، برگزیده است.
آموزش، دانش و تمرین برای رشد هنرمند ضروری‌اند، اما به‌تنهایی کافی نیستند. هنرمند از استعدادی برخوردار است که اگر با تلاش و ممارست همراه شود، به شکوفایی می‌رسد. همان‌گونه که فردوسی می‌گوید: هنر برتر از گوهر آمد پدید.
زنده‌یاد استاد پرویز یاحقی تعریفی زیبا از هنرمند داشت؛ او می‌گفت: هنرمند کسی است که در آنِ واحد و بدون تمهیدات قبلی، معجزه کند. اگر این تعریف را ملاک قرار دهیم، تعداد هنرمندان واقعی در هر دوره بسیار اندک است.
از همین رو، کسی که صرفاً مطابق سلیقه بازار یا سفارش روز اثر تولید کند هنرمند نیست. بسیاری از افرادی که امروز در این حوزه فعالیت می‌کنند را می‌توان «سرگرم کننده» نامید. سرگرم‌کننده هیجان لحظه‌ای می‌آفریند.
این موضوع به هیچ وجه امر مذمومی نیست. انسان به شادی و سرگرمی نیاز دارد.
اما مسئله اینجاست که اولا بسیاری از این افراد حتی موسیقی عامه‌پسند را هم به طور صحیح اجرا نمی‌کنند و از طرفی نباید این نوع برنامه‌ها را با هنر اصیل یکی دانست. اما هنرمند با روح و احساس انسان سروکار دارد و اثری ماندگار بر مخاطب می‌گذارد.
هنوز نخستین کنسرت استاد محمدرضا شجریان را به یاد دارم؛ اجرایی که تا مدت‌ها ذهن و احساس مرا درگیر کرده بود. هنر اصیل چنین تأثیری دارد و همین تفاوت آن با یک محصول صرفاً سرگرم‌کننده است.
نمونه چنین هنرمندی، اقبال‌السلطان آذر است.
کسی که هنر را وسیله ثروت‌اندوزی نکرد، اما آوازش شنونده را عمیقاً تحت تأثیر قرار می‌داد. به همین دلیل باور دارم هنرمندان واقعی همیشه انگشت‌شمار بوده‌اند.

چرا امروز موسیقی اصیل کمتر شنیده می‌ شود؟
به نظر من، مهم‌ترین علت، ضعف در مدیریت فرهنگی و آموزش است. تا زمانی که نگاه عمیقی به فرهنگ و موسیقی وجود نداشته باشد، نمی‌توان انتظار داشت آثار اصیل جایگاه شایسته خود را پیدا کنند.
از سوی دیگر، ما هیچ‌گاه مخاطب را برای شناخت موسیقی تربیت نکرده‌ایم. اگر می‌خواهیم مردم موسیقی اصیل را انتخاب کنند، باید از سال‌های نخست مدرسه آنان را با هنر و هویت فرهنگی کشورشان آشنا کنیم. وقتی چنین آموزشی وجود ندارد، طبیعی است که الگوی بسیاری از نوجوانان و جوانان، فضای مجازی و آثار پرتبلیغ باشد.
البته مخاطب نیز مسئولیت دارد. همان‌طور که برای خرید یک کالا تحقیق می‌کند، برای انتخاب موسیقی نیز باید اهل جست‌وجو و شناخت باشد. موسیقی هم مانند هر حوزه فرهنگی دیگری، نیازمند انتخاب آگاهانه است، نه صرفاً پیروی از آنچه بیشتر تبلیغ می‌شود.

تا چه اندازه نگاه تجاری به موسیقی، به اصالت آن آسیب زده است؟
یکی از مهم‌ترین آسیب‌های امروز، نگاه صرفاً اقتصادی برخی تهیه‌کنندگان و سرمایه‌گذاران به موسیقی است. وقتی موسیقی فقط یک کالای قابل فروش تلقی شود، طبیعی است که به جای پرورش یک هنرمند اصیل، تلاش شود محصولی تولید شود که سریع‌تر به فروش برسد.
سؤال من این است که چرا باید مدام نسخه‌های تکراری از خوانندگان مشهور ساخته شود؟ چرا به جای کشف یک صدای مستقل، خواننده‌ای تربیت کنیم که شبیه دیگران بخواند؟ این نگاه، خلاقیت و هویت هنری را از بین می‌برد.
اگر از موسیقی آذربایجان سخن می‌گوییم، باید بدانیم با یک مکتب موسیقایی ریشه‌دار و هویت‌مند روبه‌رو هستیم. متأسفانه همین نگاه تجاری باعث شده هر روز از اصالت این موسیقی فاصله بگیریم.
در گذشته، تنها با شنیدن چند جمله از آواز یک خواننده روستایی، می‌شد زادگاه او را تشخیص داد. نغمه‌ها، لهجه‌ها و شیوه بیان، ریشه در جغرافیا و فرهنگ مردم داشت؛ اما امروز بسیاری از صداها شبیه یکدیگر شده‌اند و بخشی از هویت بومی خود را از دست داده‌اند.
من سال‌ها نزد استاد محمدرضا شجریان، زبان و تلفظ صحیح فارسی را آموختم تا بتوانم فارسی را درست بخوانم، اما هیچ‌گاه نخواستم هویت آذربایجانی صدایم را پنهان کنم. اتفاقاً همین رنگ صدا و ریشه فرهنگی، ارزش یک هنرمند را بیشتر می‌کند. هویت هنری چیزی نیست که بتوان آن را ساخت یا جعل کرد؛ هنرمند باید از بستر فرهنگی خود برخاسته باشد.

آیا شرایطی که در آن قرار داریم به مثابه مرگ تدریجی موسیقی اصیل است؟
به هیچ وجه. موسیقی اصیل ممکن است برای مدتی کم‌رنگ شود، اما از بین نمی‌رود؛ زیرا ریشه در حافظه فرهنگی یک ملت دارد.
آنچه امروز در فضای مجازی به سرعت تولید و مصرف می‌شود، مانند حباب عمر کوتاهی دارد، اما آثار اصیل حتی اگر مدتی به حاشیه بروند، دوباره جایگاه خود را پیدا می‌کنند. تاریخ موسیقی ایران بارها این موضوع را ثابت کرده است.
به همین دلیل نسبت به آینده ناامید نیستم. همیشه کسانی خواهند بود که به دنبال حقیقت بروند و دوباره به سرچشمه‌های موسیقی اصیل بازگردند.
معتقدم امروز هم در بهترین دوران زندگی می‌کنیم و هم در خطرناک‌ترین دوران؛ بهترین از نظر دسترسی به دانش و آثار هنری، و خطرناک‌ترین از این جهت که بدون قدرت انتخاب، انسان در میان این حجم از اطلاعات سردرگم می‌شود.

برخی جامعه‌شناسان معتقدند فشارهای اقتصادی و تغییرات اجتماعی، ذائقه موسیقایی مردم را تغییر داده است. این تحلیل را تا چه اندازه قبول دارید؟
اقتصاد بدون تردید بر فرهنگ و هنر اثر می‌گذارد و نمی‌توان این تأثیر را انکار کرد، اما با این نگاه که مشکلات اقتصادی مردم را ناگزیر به شنیدن موسیقی سطحی می‌کند، موافق نیستم.
من خودم در یک خانواده کشاورز بزرگ شده‌ام. نه امکانات ویژه‌ای داشتم و نه کسی مرا به شنیدن آواز اصیل تشویق می‌کرد. آنچه مرا شیفته موسیقی کرد، زیبایی خود اثر بود. به همین دلیل همیشه می‌گویم مهم‌ترین مسئله، «تربیت گوش» است.
امروز رسانه‌ها بیش از هر زمان دیگری بر سلیقه شنیداری جامعه اثر می‌گذارند. اگر گوش انسان تربیت نشده باشد، تشخیص اثر اصیل از اثر سطحی دشوار خواهد شد. به همین دلیل، نوع تربیت فرهنگی انسان بسیار مهم‌تر از طبقه اقتصادی اوست.
خانواده‌ها نیز نقش مهمی دارند. امروز بسیاری از والدین فرزندان خود را همزمان در کلاس‌های متعدد ثبت‌نام می‌کنند، بی‌آنکه فرصت شناخت استعداد واقعی یا استمرار در یک مسیر را به آن‌ها بدهند. در حالی که هنر، مانند هر مهارت دیگری، به تمرین، صبر و پیگیری نیاز دارد.
اگر خانواده، مدرسه و رسانه در کنار هم قرار بگیرند، می‌توانند نسلی تربیت کنند که قدرت تشخیص داشته باشد و هر اثری را به عنوان هنر نپذیرد.

اگر بخواهید تنها یک توصیه به مخاطبان داشته باشید، آن توصیه چیست؟
توصیه من این است که در انتخاب خوراک فرهنگی خود دقت کنند. همان‌گونه که انسان برای سلامت جسمش به غذایی که مصرف می‌کند اهمیت می‌دهد، باید نسبت به آنچه می‌شنود و می‌بیند نیز حساس باشد.
موسیقی تنها وسیله سرگرمی نیست. بخشی از شخصیت انسان را شکل می‌دهد.
بنابراین هر شنونده‌ای باید اهل مطالعه، جست‌وجو و آشنایی با آثار بزرگان باشد. اگر گوش انسان تربیت شود، خود می‌تواند راه درست را پیدا کند. و به گمان من، بهترین جمع‌بندی این گفت‌وگو همان سخن سعدی است:

هنر بیار و زبان‌آوری مکن سعدی
چه حاجت است بگوید شکر که شیرینم
آنچه انسان را ماندگار می‌کند، نه ادعا، بلکه اثر و هنری است که از خود به جا می‌گذارد.
انتهای پیام/
دوگانه رسالت هنرمند و مسئولیت مخاطب در مواجهه با موسیقی اصیل سئویل محدث

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

سامانه مولد پرتال ستاک