یادداشت/
پارادایمِ روایت؛ بازآفرینیِ واقعیت در سپهر روابط عمومی
1405/02/24 - 09:26 - کد خبر: 161014
نسخه چاپی
نصر: جهان معاصر بیش از هر زمان دیگری در تاریخ ارتباطات، جهان روایتهاست. اگر در گذشته قدرت در اختیار کسانی بود که منابع مادی یا ابزارهای رسانهای را در اختیار داشتند، امروز قدرت واقعی در اختیار کسانی است که میتوانند واقعیت را روایت کنند.
روایت نه صرفاً شیوهای برای انتقال اطلاعات، بلکه فرآیندی برای معنا دادن به تجربه جمعی است. آنچه مردم از جهان پیرامون خود درک میکنند، اغلب نه حاصل مواجهه مستقیم با واقعیت، بلکه نتیجه روایتهایی است که درباره آن واقعیت ساخته و بازگو میشود. از همین روست که در ادبیات معاصر ارتباطات، مفهوم «پارادایم روایت» بهتدریج جایگزین مدلهای کلاسیک اطلاعرسانی شده است؛ پارادایمی که در آن روابط عمومی دیگر صرفاً انتقالدهنده پیام نیست، بلکه به یکی از مهمترین نهادهای تولید معنا در جامعه تبدیل میشود. در نظریههای جدید ارتباطات، از والتر فیشر تا جروم برونر، انسان موجودی روایتگر توصیف شده است. فیشر در نظریه «پارادایم روایت» بر این باور بود که انسانها بیش از آنکه بر اساس منطق صوری تصمیم بگیرند، بر اساس انسجام و باورپذیری روایتها قضاوت میکنند. روایتها زمانی پذیرفته میشوند که با تجربه زیسته مخاطبان همخوانی داشته باشند و از نظر اخلاقی و عقلانی برای آنان قابل فهم باشند. این دیدگاه، نگاه ما به روابط عمومی را دگرگون میکند؛ زیرا نشان میدهد موفقیت ارتباطی سازمانها بیش از آنکه به حجم اطلاعرسانی وابسته باشد، به توانایی آنها در ساختن روایتهای معتبر و قابل اعتماد وابسته است.
در چنین افقی، روابط عمومی دیگر تنها یک واحد اجرایی برای انتشار خبر یا مدیریت رسانه نیست. این حوزه به میدان شکلگیری روایتهای اجتماعی تبدیل شده است؛ جایی که واقعیتهای پراکنده سازمانی در قالب داستانهایی معنادار به جامعه عرضه میشوند. در این میان، تفاوت میان «خبر» و «روایت» اهمیت بنیادین پیدا میکند. خبر مجموعهای از دادههاست، اما روایت شبکهای از معناست که دادهها را درون یک چارچوب قابل فهم قرار میدهد. خبر میتواند آگاهی ایجاد کند، اما روایت است که اعتماد میسازد. این تحول پارادایمی در بسیاری از نقاط جهان همزمان با گسترش رسانههای دیجیتال و شبکههای اجتماعی شکل گرفته است. رسانههای نوین ساختار سنتی جریان اطلاعات را دگرگون کردهاند. در گذشته سازمانها میتوانستند پیامهای خود را از طریق چند رسانه محدود منتشر کنند و تا حدی بر تفسیر آن نیز کنترل داشته باشند. اما در فضای شبکهای امروز، هر رویداد میتواند به صدها روایت متفاوت تبدیل شود. در چنین شرایطی روابط عمومی نه تنها باید روایت خود را بسازد، بلکه باید در میدان رقابت روایتها حضور فعال داشته باشد.در ایران نیز تحولات اجتماعی و رسانهای سالهای اخیر اهمیت روایت را بیش از پیش آشکار کرده است. جامعه ایرانی در دهههای گذشته با حجم وسیعی از پیامهای رسمی، رسانهای و غیررسمی مواجه بوده و در نتیجه نوعی رقابت دائمی میان روایتهای مختلف شکل گرفته است. در چنین فضایی، آنچه سرنوشت یک رویداد یا سیاست را تعیین میکند، نه فقط خود آن رویداد بلکه نحوه روایت شدن آن در افکار عمومی است. تجربههای متعدد در عرصههای اجتماعی، اقتصادی و حتی فرهنگی نشان داده است که فاصله میان «واقعیت رخ داده» و «واقعیت ادراکشده» میتواند بسیار عمیق باشد. این فاصله دقیقاً همان جایی است که روابط عمومی میتواند یا آن را پر کند یا ناخواسته بر آن بیفزاید.
اگر به تجربههای ارتباطی در ایران نگاه کنیم، بهوضوح میتوان دید که بسیاری از بحرانهای ارتباطی نه از خود رویدادها بلکه از خلأ روایتهای قابل اعتماد ناشی شدهاند. در چنین شرایطی میدان روایت به سرعت توسط منابع غیررسمی یا تفسیرهای غیرمعتبر پر میشود. این پدیده در ادبیات ارتباطات با عنوان «خلأ روایت» شناخته میشود؛ وضعیتی که در آن سازمان یا نهاد رسمی نتوانسته است روایت قانعکنندهای از واقعیت ارائه دهد و در نتیجه دیگران این خلأ را با روایتهای جایگزین پر میکنند. در عصر شبکههای اجتماعی، سرعت شکلگیری این روایتهای جایگزین چنان بالاست که اگر روابط عمومی در همان ساعات نخست حضور فعال نداشته باشد، بازسازی اعتماد عمومی بسیار دشوار خواهد شد. در چنین بستری، نقش روابط عمومی بیش از آنکه مدیریت اطلاعات باشد، مدیریت معناست. روابط عمومی باید بتواند میان تجربههای واقعی مردم و اهداف و عملکردهای سازمانی پلی معنادار ایجاد کند. این امر تنها با انتشار بیانیهها یا آمارهای رسمی تحقق نمییابد. مردم به روایتهایی نیاز دارند که بتوانند در آن خود را ببینند؛ روایتهایی که انسانی، ملموس و قابل درک باشند.
روابط عمومی زمانی موفق است که بتواند واقعیتهای سازمانی را در قالب داستانهایی روایت کند که در آن دغدغهها، امیدها و نگرانیهای جامعه نیز بازتاب یابد. این نگاه ما را به مفهوم مهمی در مطالعات ارتباطی میرساند که یورگن هابرماس از آن با عنوان «حوزه عمومی» یاد میکند. در این حوزه، شهروندان از طریق گفتوگو و تبادل روایتها به درک مشترکی از مسائل اجتماعی میرسند. روابط عمومی در این میان میتواند نقش تسهیلگر را ایفا کند؛ یعنی به جای آنکه صرفاً پیام سازمان را به جامعه منتقل کند، بستری برای شکلگیری گفتوگوی اجتماعی فراهم آورد. چنین رویکردی به تدریج روابط عمومی را از یک ابزار تبلیغاتی به نهادی برای میانجیگری اجتماعی تبدیل میکند.
در عین حال، روایت در روابط عمومی تنها به معنای قصهگویی نیست. روایت نوعی چارچوب شناختی است که به مخاطب کمک میکند پیچیدگیهای جهان را در قالب الگوهای قابل فهم درک کند. وقتی یک سازمان درباره فعالیتهای خود روایت میسازد، در واقع در حال ارائه تفسیری از واقعیت است؛ تفسیری که اگر با شفافیت و صداقت همراه باشد، میتواند به شکلگیری اعتماد پایدار منجر شود. اما اگر روایتها از واقعیت فاصله بگیرند، به سرعت اعتبار خود را از دست خواهند داد. در عصر دسترسی آزاد به اطلاعات، هر روایت نادرست دیر یا زود آشکار میشود و همین امر سرمایه اعتماد را فرسایش میدهد.
از همین رو، مهمترین اصل در پارادایم روایت، صداقت ارتباطی است. روایت زمانی قدرت دارد که ریشه در واقعیت داشته باشد. روابط عمومی نمیتواند واقعیت را جعل کند؛ اما میتواند آن را معنا کند، توضیح دهد و در چارچوبی قابل فهم برای جامعه بازگو کند. در واقع، هنر روابط عمومی در این است که از میان انبوه دادهها و رویدادها، داستانی معنادار استخراج کند؛ داستانی که نشان دهد یک سازمان چگونه در زندگی مردم اثر میگذارد.
تجربه جهانی نیز نشان میدهد سازمانهایی که توانستهاند روایتهای الهامبخش بسازند، نه تنها از بحرانها عبور کردهاند بلکه به سرمایه اجتماعی قابل توجهی دست یافتهاند. بسیاری از برندهای موفق جهانی به جای تمرکز صرف بر تبلیغات، بر روایت تجربههای انسانی تمرکز کردهاند. آنان میدانند که مردم با داستانها ارتباط برقرار میکنند، نه با شعارها. همین منطق در روابط عمومی سازمانهای عمومی نیز صادق است. شهروندان زمانی با نهادها همراه میشوند که احساس کنند روایت آن نهاد با تجربه واقعی زندگی آنان همخوانی دارد. در ایران امروز، که جامعه با چالشهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی متعددی مواجه است، نیاز به روایتهای امیدبخش و واقعگرایانه بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. روابط عمومیها میتوانند با روایت کردن تجربههای موفق، تلاشهای جمعی و نمونههای واقعی پیشرفت، تصویر متوازنتری از واقعیت اجتماعی ارائه دهند. چنین رویکردی به معنای نادیده گرفتن مشکلات نیست، بلکه تلاشی است برای نشان دادن ظرفیتهای جامعه در کنار چالشهای آن.
در نهایت باید گفت آینده روابط عمومی بیش از هر چیز به توانایی آن در فهم و بهکارگیری پارادایم روایت وابسته است. روابط عمومیهایی که همچنان در چارچوبهای قدیمی اطلاعرسانی باقی بمانند، به تدریج از فضای ارتباطی جامعه فاصله خواهند گرفت. اما آنهایی که روایت را به عنوان جوهره ارتباطات درک کنند، میتوانند در شکلدهی به ادراک عمومی نقش مؤثری ایفا کنند. در جهانی که رقابت اصلی بر سر معنا و تفسیر واقعیت است، روابط عمومیها اگر بتوانند روایتهایی صادقانه، انسانی و الهامبخش بسازند، نه تنها تصویر سازمانها را دگرگون خواهند کرد، بلکه به تقویت سرمایه اجتماعی و گفتوگوی عمومی در جامعه نیز یاری خواهند رساند. از این منظر، روز روابط عمومی تنها یک مناسبت حرفهای نیست؛ یادآوری مسئولیتی عمیق در قبال جامعه است. مسئولیتی برای روایت کردن واقعیت با صداقت، برای شنیدن صدای مردم، و برای ساختن پلی میان تجربههای زیسته شهروندان و اهداف نهادها. در عصر روایتها، روابط عمومی نه صرفاً مدیریت پیام، بلکه مدیریت معنا و اعتماد است؛ و شاید بتوان گفت مهمترین رسالت آن، بازآفرینی واقعیت در افق فهم مشترک جامعه است.
علی کریم پور
انتهای پیام/
نصر