مصاحبه اختصاصی نصر با یاشار رضائی پور/
خلق و خو چگونه میتواند روی حافظه ما تأثیر بگذارد
1405/01/06 - 11:25 - کد خبر: 158310
نسخه چاپی
نصر: زندگی در دوران بحران متوقف نمیشود، بلکه نوع تعامل ما با آن دستخوش تغییر شده و لزوم افزایش آگاهی و هشیاری را میطلبد. دست شستن از روال عادی زندگی به بهانه بحران و تسلیم سکون شدن نه تنها ماحصلی در پی نخواهد داشت، بلکه گرفتاری در چاه ویلی است که خلاصی از آن جز با آگاهی میسر نیست. آگاهی از عملکرد روان و جسم، تلهها و بازیهای ذهن و به طور کلی شناخت زیست و حیات انسان.
به گزارش نصر، شاید عجیب به نظر برسد اما حتی تداعی خاطرات و انتخاب ذهن از بین فایلهای مختلف برای بازخوانی خاطرات تابع برآیند شرایط روحی افراد است.
محققان افزایش حجم یأس و افسردگی در دوران بحران را با پدیدهای به نام «سوگیری حافظه» مرتبط دانسته و بر این باورند که امکان کنترل و مدیریت آن میسر است.
به گزارش نصر و به نقل از روانشناسان در روزهایی که با تنش جنگ و اخبار و رویدادهای تلخ مرتبط با آن درگیریم مشکلات دیگری از قبیل ملال، افسردگی، اختلافات خانوادگی افزایش چشمگیری داشته است. اما باید دانست بخش اعظمی از بروز این اتفاقات، صرفاً ناشی از سازوکارهای ذهن است.
یاشار رضائیپور، روانشناس و مدرس دانشگاه حافظه را هسته اصلی و موتور محرکه عملکردهای شناختی از قبیل توجه، تمرکز، حل مسئله، شیوه تفکر و ... میداند و معتقد از حافظه میتواند تحت تأثیر پدیدهای به نام «سوگیری حافظه» میتواند عملکرد متفاوتی از خود نشان دهد. به بیان سادهتر خُلق یا MOOD میتواند منشأ نوع جهتگیری حافظه ما باشد.
رضائیپور در این مورد چنین توضیح میدهد: خُلق یا MOOD حالت نسبتاً پایدار انرژی روانی ماست. وقتی خوشحال و سرزنده هستیم و به اصطلاح خلق بالایی داریم، خاطرات کارکردی نرمال خواهند داشت و سوگیریها هم با پردازشهای مثبت انجام میشود. اما برعکس این قضیه هم صادق است. به طور مثال یک فرد سوگوار که در حال گذراندن دوران تلخ زندگی است و خلق پایینی دارد، حافظه دچار سوگیری میشود و حافظه فقط مواردی که منفیتر هستند را بهتر یاداوری می کند. درواقع حافظه سعی در همخوانی با شرایط روحی فرد می کند. این روند حتی میتواند روی شیوه تفکر هم تأثیرگذار باشد. در واقع هر چیزی که روی حافظه تأثیر بگذارد و باعث سوگیری آن شود، طبیعتاً باعث نظمدهی تفکر، رفتار و هیجان خواهد شد. حافظه در جهتگیری انسان از لحاظ رفتاری و شناختی و تمام هیجانات و واکنشهای هیجانی دخیل است.
وی با توضیح این پدیده روانشناختی از مردم میخواهد در هنگام هجوم افکار منفی و یأسآور به یاد داشته باشند که حالشان میتواند صرفاً تحت تأثیر نوع عملکرد حافظه باشد و تمام ماجرا نیست. طبیعی است که این اتفاق در بحرانهای عمومی مانند جنگ با شدت و تعدد بیشتری در بین مردم همراه باشد.
رضائیپور در تشریح حافظه رویدادی میگوید: در کنار حافظه معنایی که با عملکردی شبیه حافظه جانبی کامپیوتر، اطلاعات مرتبط با شغل، تحصیل و تخصص افراد را در خود جای داده و ارتباط چندانی با شخصیت افراد ندارد، حافظه رویدادی هم داریم که بسیار تأثیرپذیر است. رویدادهایی که برای ما اتفاق افتاده، شخصیت ما، پردازش شخصی، همگی در این حافظه دخیلند. حافظه رویدادی در سوگیری حافظه بیشتر میتواند تحت تاثیر قرار بگیرد. در موقعیتهایی مانند شرایط موجود تمام اتفاقات و رویدادهای تلخ و منفی، سوگها، اختلافات، نزاعها، شکستهای عاطفی، حسرتها و ناکامیها که در قالب پردازشهای منفی قرار دارند میتوانند بیشتر و بهتر یادآوری شوند و با انعکاس روی جهتگیری رفتار، افکار و هیجانات منفی فرد را در یک سیکل معیوب گرفتار کند.
این روانشناس تأثیر آگاهی و شناخت را در مقابله با مشکلات اساسی دانسته و میگوید: همانطور که فرد در یک اتاق تاریک که قادر به دیدن چیزی نیست از هر حرکت و برخورد و واکنشی واهمه دارد اما با روشن شدن چراغ ترس او هم فرومیریزد، در زندگی روزمره هم وضع به همین منوال است. وقتی آگاهی پیدا می کنیم و میفهمیم که دلیل هجوم افکار و خاطرات ناخوشایند صرفاً یک واکنش طبیعی روحی ماحصل خلق پایین دوران جنگ است به راحتی درمییابیم مشکلات گذشتهمان به حدی که تصور می کنیم بغرنج نیستند و ما آدم بدبخت و بدشانسی نیستیم. حافظه پاک نمیشود. خاطرات تلخ از بین نمیروند. اما اگر ما دلیل واکنشهایمان را بدانیم می تونیم کنترل بیشتری روی هیجانات مان داشته باشیم.
گزارش نصر میافزاید با تغییر رفتار مبتنی بر شناخت میتوان روندهای روانشناختی مانند سوگیری حافظه را تحت کنترل قرار داد و با انجام فعالیتهایی در جهت بالا بردن خلق، از تبعات بعدی جلوگیری کرد.
توصیههای این روانشناس در خصوص کنترل خلق بدین شرح است: یک تصور اشتباه در بین عموم مردم رایج است که حال خوب مقدم و پیشنیاز انجام فعالیتهای مثبت است. در حالی که عکس این قضیه صادق است. فعالیتهای مثبت یا منفی ما هستند که روحیهی ما را شکل میدهند. تحقیقات نشان داده حتی خندههای مصنوعی باعث می شوند انتقال دهندههای عصبی مرتبط با شادی بیشتر تولید شوند. در شرایط موجود توصیه به انجام تفریحات و فعالیتهای شاد و مفرح شاید واقعبینانه نباشد اما میتوان از انجام کارهایی که باعث شدت گرفتن این حس و حال شوند پرهیز کنیم. موکول کردن عزاداریهای جمعی به زمانی دیگر یکی از تصمیمات درستی بود که در جهت حفظ روحیه مردم در شرایط جنگی گرفته شده است که جای تقدیر دارد. در داخل خانواده نیز تا جایی که روحیه افراد اجازه میدهد، میتوان کارهایی انجام داد که این معادله بین حافظه و خلق و خو را از بین برد. شرکت در دورهمیهای خانوادگی، معاشرت و سرگرمیهای خانوادگی، بازی با بچهها، گوش دادن به موسیقی به طور قابل توجهی میتوانند تأثیرگذار باشند.
رضائیپور در پایان به نقش دوطرفه کودکان در این روند اشاره کرده و گفت: بچه ها نه تنها در این تغییر رویه بهرهمندند، بلکه منشأ اثر و کارگردان ماجرا نیز هستند. کودکان در این شرایط عملکرد درستتری از خود نشان می دهند. غریزه بقا در آنها بیدارتر است. برخلاف بزرگسالان که میتوانند دچار سوگیریهای مختلف شناختی و فاجعه سازی شوند، کودکان با تکیه بر عملکرد ذهنی مبتنی بر Mindfulness یا ذهن آگاهی و در لحظه بودن، میتوانند بهتر عمل کنند. ذهن کودکان معطوف به رویداد و لحظه حال است، رویکردی که جزو راهکارهای درمانی هم محسوب میشود. بنابراین باید از نعمت حضور کودکان در خانوادهها بهره برد. باید به یاد داشته باشیم که در حال گذراندن یک بحران هستیم و باید تا حد توان منعطفتر پیش رفت تا از آسیبهای بعدی در امان ماند.
انتهای پیام/
سئویل محدث