فرزندان رحمت تبریز؛ خانهتر از تمام خانهها/
نصر: ساعت ۲ ظهر است؛ آفتاب میانه آسمان تبریز میتابد و من با کولهباری از تمنا و پرسش، قدم به حیاط مصفای انجمن خیریه «فرزندان رحمت» میگذارم. از همان آستانه در ورودی، عطر آشنای امنیت و صمیمیت یک «خانه ایرانی» به استقبالم میآید؛ جایی که کفشها پشت در جفت میشوند، سفرهها روی میزهای صمیمی پهن میگردند و واژههایی مثل «مدیر» و «مددجو» جای خود را به «بابا»، «مامان» و «داداش بزرگتر» دادهاند.