فریبا سهرابی، کورئوگراف «الکترا» در گفتگوی اختصاصی نصر گفت:

حرکت در تئاتر نباید وصله‌ای جدا از جهان نمایش باشد

1405/07/24 - 18:08 - کد خبر: 171038 نسخه چاپی

نصر: کورئوگراف نمایش «الکترا»، معتقد است حرکت و بدن در تئاتر باید فراتر از زیبایی بصری، در خدمت داستان نمایش، شخصیت‌پردازی و انتقال احساس باشد.

به گزارش نصر، این روزها که نمایش «الکترا» با حضور درخشان بازیگر اصلی اش، دل تماشاگران را در این روایت اسطوره ای یونانی به همدلی واداشته، نمی توان حضور متفاوت و درخشان گروه همسرایان را در کنار الکترای این نمایش تراژیک، نادیده گرفت. در اینجا، گروه هم‌سرایان نظاره‌گر رنج و سرنوشت شخصیت‌های اسطوره ای نیستند و در لحظاتی از اجرا، چنان با بازی بازیگران درهم می‌آمیزند که مرز میان حرکت جمعی و کنش فردی کمرنگ می‌شود. بدن‌ها، مکث‌ها و حرکت‌های هماهنگ با وسعت تراژدی حاکم بر اتمسفر صحنه، به امتداد احساسات و تنش‌های داستان پیش می روند و جایی که کلمات از بیان تمام رنج الکترا بازمی‌مانند، حرکت با زبان خاص خود، به میدان می آید؛ زبانی که طراحی آن، پرسش از جایگاه کورئوگرافی در تئاتر را پیش می‌کشد و مجال گفتگو با «فریبا سهرابی» فراهم می شود.
 

خانم سهرابی، مسیر هنری شما از رقص و بازیگری تا کورئوگرافی چگونه شکل گرفت؟ چه شد که این حوزه‌ها را در کنار هم دنبال کردید؟
از نوجوانی به رقص و بازیگری علاقه‌مند بودم و همیشه برایم جذاب بود که انسان بتواند حرفه‌اش را با علاقه‌های واقعی‌اش پیوند بزند. با وجود محدودیت‌های آن دوران، تلاش می‌کردم علایقم را دنبال کنم. حدود ۱۷ سال است که در زمینه رقص آذربایجانی فعالیت می‌کنم و در کنار آن، رقص کانتمپرری را نیز دنبال میکنم. از سال ۱۳۹۲ وارد عرصه بازیگری جلوی دوربین شدم و در تولیدات تلویزیونی استانی و سریال های ملی حضور داشتم. در فیلم‌های کوتاهی مانند «صونا» که در جشنواره فیلم کوتاه تهران نیز جایزه گرفت و «فریز» که اخیرا خوش درخشیده و به جشنواره هم راه یافته، بازی کردم. دوبله، به‌ویژه دوبله به زبان آذربایجانی، از علاقه‌های دیگرم بوده و در شبکه سحر در جمهوری آذربایجان نیز برنامه داشته‌ام. تجربه نمایش‌های رادیویی را هم دارم ولی در حرفه کرئوگرافی، نخستین تجربه ام به سال ۱۳۹۶ و نمایش «پاشا» بازمی‌گردد که در آن با خانم ایرانزاد همکاری کوتاهی کردم. بعدها نیز با کارگردانان بنام تبریز همکاری داشتم و در انتخاب پروژه‌ها همیشه سعی داشتم با کارگردان‌هایی همکاری کنم که صاحب اندیشه و سبک مشخصی هستند.
 

در مسیر کورئوگرافی، چه تجربه‌ای نگاه شما را به کورئوگرافی تئاتر جدی‌تر و تخصصی‌تر کرد؟
یکی از تجربه‌های جالبم، همکاری با دکتر علی شکیبا در مجموعه مستند «عاشیقلار» بود. این مجموعه‌ از نقاط مختلف ایران به معرفی عاشیق‌ها می‌پرداخت. در بخشی که به عاشیق‌های تبریز اختصاص داشت، حدود یک دقیقه کورئوگرافی برای رقص بانوان انجام دادم؛ حوزه‌ای که ثبت جهانی آن برای من نیز مایه افتخار است اما نخستین تجربه جدی و حرفه‌ای من در کورئوگرافی تئاتر، همکاری با آقای کوشک جلالی، کارگردان ایرانی‌آلمانی، در نمایش «چو عضوی به درد آورد روزگار» بود؛ اثری اقتباسی از «پزشک نازنین» که در آن، بازیگران هم بازی می‌کردند و هم رقصنده بودند و همین موضوع، کار را از نظر طراحی حرکت پیچیده‌تر می‌کرد. چون نخستین تجربه حرفه‌ای‌ام در این سطح بود، برای آن مطالعه زیادی کردم و زمان قابل‌توجهی صرف طراحی و شناخت نیازهای اثر شد. کار سنگینی بود و فشار زیادی داشت اما بازخوردهای خوبی از صاحب‌نظران دریافت کردیم. متأسفانه پس از اجرای نخست، همه‌گیری کرونا پیش آمد و ادامه کار چهار تا پنج سال به تعویق افتاد. با وجود اینکه آن‌طور که شایسته بود رسانه‌ای نشد، این تجربه برای من بسیار ارزشمند بود چون معنای کورئوگرافی تئاتر را در ذهنم تغییر داد و باعث شد این حرفه را جدی‌تر و عمیق‌تر دنبال کنم.
 

با توجه به اینکه این روزها در برخی نمایش‌های تبریز از حرکات مبتنی بر رقص آذربایجانی به عنوان کورئوگرافی استفاده می‌شود، تفاوت کورئوگرافی «الکترا» با این رویکرد در چیست؟
من از اینکه حرکات فیزیکی مبتنی بر رقص آذربایجانی در نمایش‌های تبریز بیشتر شده و بانوان ما توانسته‌اند با این حرکات روی صحنه حضور پیدا کنند، خوشحالم. این اتفاق، فارغ از دلایل شکل‌گیری آن، غرورآفرین است و می‌تواند زمینه حضور بیشتر زنان در این عرصه را فراهم کند. اما اگر بخواهیم از منظر تخصصی درباره کورئوگرافی تئاتر صحبت کنیم، باید میان استفاده از حرکات یک رقص بومی و طراحی حرکت متناسب با جهان یک نمایش تفاوت قائل شویم. کورئوگرافی صرفاً به معنای اجرای مجموعه‌ای از حرکات زیبا یا موزون نیست و باید در انتقال مضمون، احساسات شخصیت‌ها و روند داستان نقش داشته باشد. در «الکترا» تلاش کردم حرکت‌ها از دل موقعیت نمایشی بیرون بیایند.

گروه هم‌سرایان قرار نیست صرفاً مجموعه‌ای از حرکات هماهنگ اجرا کنند. آن‌ها در پیشبرد روایت، بازتاب رنج شخصیت اصلی و شکل‌دادن به فضای تراژیک اثر نقش دارند. به همین دلیل، طراحی حرکت در این نمایش نه با هدف افزودن بخشی مستقل و تزئینی به اجرا که بر اساس نیازهای داستان انجام شده است.
 

شما بر ضرورت دانش و مطالعه در کورئوگرافی تأکید دارید. این دانش در طراحی حرکت برای نمایشنامه‌ای مانند «الکترا» چه اهمیتی پیدا می‌کند؟

به نظر من، کورئوگرافی تئاتر باید بیش از گذشته مورد مطالعه قرار بگیرد و جایگاه علمی و تخصصی آن جدی‌تر شناخته شود. همانطور که در نشست خبری این نمایش هم گفتم، متاسفانه در تبریز، هیچ بستری برای این علم فراهم نیست! من به واسطه تحصیل در رشته ادبیات انگلیسی، مقالات و منابع مرتبط با این حوزه را راحت تر مطالعه می‌کنم و از زمان همکاری با آقای کوشک جلالی نیز به‌تدریج مطالعاتم را گسترش داده‌ام. بنابراین معتقدم کورئوگراف، باید هم به جهان اثر وفادار بماند و هم زبان اجرایی مناسبی برای ارتباط با مخاطب پیدا کند. این کار صرفاً با تکیه بر تجربه حرکتی یا اجرای یک رقص امکان‌پذیر نیست و به مطالعه، تحلیل و شناخت دقیق متن نیاز دارد.
 

از سختی های کورئوگرافی نمایش «الکترا» برایمان بگویید؟
در کاری مانند «الکترا» که ریشه در تراژدی یونان باستان دارد، نمی‌توان بدون شناخت جهان فکری و فرهنگی آن دوران، به سراغ طراحی حرکت رفت. از طرف دیگر، این نمایش به زبان ترکی اجرا می‌شود و لازم است مخاطب تبریزی نیز بتواند با آن ارتباط برقرار کند و به نوعی همذات‌پنداری برسد. گروه هم‌سرایان در این تراژدی یونانی فقط یک گروه حاضر در صحنه نیستند. آن‌ها در کنار شخصیت اصلی، اتفاقات و احساسات نمایش قرار می‌گیرند و باید بتوانند این ارتباط را با حرکت فیزیکال منتقل کنند. گاهی دلداری می‌دهند، گاهی سرزنش می‌کنند و گاهی با واکنش‌هایشان مسیر احساسی روایت را پیش می‌برند. در طراحی حرکت‌های این گروه، تلاش کردم این تغییرات در رفتار و احساس به‌درستی دیده شود. حرکات هماهنگ باید به گونه ای باشمد که تماشاگر فقط هماهنگی بدنی گروه را نبیند بلکه ارتباط آن‌ها با الکترا و وضعیت تراژیک او را احساس کند. برای من مهم بود که گروه هم‌سرایان در «الکترا» فراتر از خلق زیبایی بصری، به بخشی زنده از روایت تبدیل شوند.

فرمودید یکی از دشواری‌های طراحی حرکت در «الکترا»، تراژیک‌بودن اثر است. چگونه میان رقص و فضای سوگ‌آلود نمایش تعادل برقرار کردید؟
حرکات فیزیکال در فضایی تراژیک ممکن است در نگاه نخست نوعی تناقض ایجاد کند به‌ویژه در نمایشنامه‌ای که با سوگ، رنج و اضطراب گره خورده است. برای من این پرسش مطرح بود که چگونه می‌توان حرکت را وارد چنین جهانی کرد، بدون اینکه از عمق تراژدی کاسته شود. به نظرم رقص تراژیک چندلایه است. حرکت می‌تواند در عین آنکه با موسیقی و ریتم ارتباط دارد، حامل سوگ، اضطراب، اندوه و تنش نیز باشد. در «الکترا»، بدن باید بتواند چیزی از رنج شخصیت را منتقل کند که شاید به‌سادگی در کلام بیان نشود. من در جست‌وجوها و مطالعاتم، نمونه‌های زیادی از کورئوگرافی گروهی تراژیک در تئاتر ایران پیدا نکردم و به‌ویژه در زمینه تراژدی یونانی، نمونه‌ای که بتوانم آن را با این تجربه مقایسه کنم، نیافتم. دوست داشتم چنین آثاری بیشتر در دسترس باشند تا امکان نقد، بررسی و تبادل نظر با طراحان دیگر فراهم شود.

سکون و انزوای الکترا چه نسبتی با حرکت‌های گروه هم‌سرایان دارد که انقدر در لحظات عاطفی نمایش، چشم نواز است؟
یکی از نکات مهم در طراحی حرکت این نمایش، تقابل میان وضعیت الکترا و گروه هم‌سرایان است. الکترا در بخش‌هایی از اثر با انزوا، رنج و اضطراب خود روبه‌روست که در مقابل، گروه هم‌سرایان حضور جمعی دارند و واکنش‌هایشان می‌تواند این وضعیت را برجسته کند. برای همین، حرکت و سکون در طراحی من به یک اندازه اهمیت دارند. در برخی لحظات، حرکت گروه می‌تواند فضای عاطفی نمایش را پیش ببرد و در لحظاتی دیگر، هنگامی که اضطراب الکترا به نقطه‌ای حساس می‌رسد، سکون گروه معنای بیشتری پیدا می‌کند. معتقدم بدن همیشه با حرکت‌کردن حرف نمی‌زند و گاهی ایستادن است که معنا را منتقل می‌کند. تلاش کردم این نسبت میان حرکت، سکون و وضعیت روانی شخصیت‌ها در کورئوگرافی «الکترا» حفظ شود.

در طراحی این اثر تا چه اندازه از نمونه‌های خارجی الهام گرفتید و چه بخشی از کار حاصل طراحی شخصی شماست؟
من کاملاً معتقدم که برای پیشرفت در این حرفه باید آثار خارجی را ببینیم، مطالعه کنیم و از تجربه‌های دیگران بیاموزیم. کورئوگرافی در جهان در حال تحول است و نمونه‌های متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد چگونه می‌توان بدن را به یکی از عناصر اصلی بیان تئاتری تبدیل کرد.
در طراحی «الکترا» نیز از آثار خارجی الهام گرفتم و آن‌ها را بررسی کردم اما تمام حرکت‌هایی که برای این نمایش طراحی شده‌اند، حاصل طراحی شخصی خودم هستند. الهام‌گرفتن از تجربه‌های دیگران به معنای تکرار آن‌ها نیست و طراح باید بتواند با شناخت نیازهای اثر، راه‌حل حرکتی متناسب با همان نمایش را پیدا کند. به عقیده من گورئوگرافی یعنی طراحی عمیق حرکات بدنی متناسب و صرف کنار هم قرار دادن چند حرکت، حتی اگر زیبا و چشم‌نواز باشند، به معنای شکل‌گیری یک کورئوگرافی منسجم نیست.

گاهی در نمایش‌ها، بخش‌های حرکتی، مستقل از بازی و تیاتر به نظر می‌رسند و حتی بر هنر نمایشی بازیگران غالب می شوند! چگونه می‌توان از این گسست جلوگیری کرد؟
کورئوگرافی باید چنان در ساختار نمایش ادغام شود که به‌عنوان عنصری جداگانه و تحمیل‌شده به چشم نیاید. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که طراح حرکت، کارگردان و بازیگران درک مشترکی از جهان اثر داشته باشند و حرکت در امتداد بازی و میزانسن شکل بگیرد. در تئاتر، حرکت نباید چیزی باشد که وصله ای به جهان داستان به چشم بیاید تا صحنه جذاب‌تر شود. اگر حرکت نتواند به روایت، شخصیت‌پردازی یا انتقال احساس کمک کند، ممکن است به عنصری تزئینی تبدیل شود و حتی به انسجام اثر آسیب بزند.

طبق مطالعات شما، بدن و حرکات فیزیکال چه جایگاهی در تئاتر معاصر دارند و آیا اهمیت بیشتری پیدا کرده‌اند؟
بدن زبانی جهانی است. دکور، نور، میزانسن و دیگر عناصر اجرایی می‌توانند از فرهنگ و سنت‌های هر کشور تأثیر بگیرند اما بدن ظرفیت ارتباطی گسترده‌ای دارد و می‌تواند فراتر از مرزهای زبانی، احساس و معنا را منتقل کند. به همین دلیل، در بسیاری از تجربه‌های تئاتری جهان، بدن به یکی از محورهای اصلی بیان تبدیل شده است. این روند برای من بسیار خوشحال‌کننده است چون نشان می‌دهد حرکت می‌تواند جایگاهی فراتر از همراهی با موسیقی یا ایجاد زیبایی بصری پیدا کند. البته این جایگاه زمانی تثبیت می‌شود که طراحی حرکت از پشتوانه فکری و مطالعاتی برخوردار باشد. ما هم باید آثار بین‌المللی را ببینیم، تجربه‌های خودمان را ارزیابی کنیم و امکان نقد و بررسی تخصصی را جدی بگیریم تا بتوانیم در این مسیر پیشرفت کنیم.

با وجود گسترش استفاده از حرکات مبتنی بر رقص آذربایجانی در تئاتر تبریز، چه خلأیی در این حوزه احساس می‌کنید؟
من بار دیگر تأکید می‌کنم که از گسترش حضور حرکات مبتنی بر رقص آذربایجانی در تئاتر تبریز مفتخر و خوشحالم و آن را اتفاقی ارزشمند می‌دانم. این ظرفیت فرهنگی می‌تواند زمینه‌ساز تجربه‌های تازه‌ای در تئاتر باشد به‌خصوص وقتی حضور بانوان در اجراهای فیزیکی و حرکتی بیشتر می‌شود اما در کنار این اتفاق، نیاز داریم که کورئوگرافی تئاتر به‌عنوان یک تخصص مستقل جدی گرفته شود. مسئله اصلی این نیست که از چه نوع حرکتی استفاده می‌کنیم، مسئله این است که آن حرکت چه ضرورتی در نمایش دارد و چگونه در خدمت اثر قرار می‌گیرد. اگر قرار است این هنر در تبریز رشد کند، باید امکان آموزش، نقد، بررسی و مقایسه تجربه‌ها نیز فراهم شود.

برای ارتقای این حرفه در تبریز، چه چیزی بیش از همه ضرورت دارد؟
به نظرم بیش از هر چیز به افزایش دانش تخصصی و شکل‌گیری فضای نقد و گفت‌وگو نیاز داریم. باید طراحان بیشتری در این حوزه فعالیت کنند تا بتوانیم آثار را بررسی کنیم و درباره نقاط قوت و ضعفشان حرف بزنیم و از تجربه‌های یکدیگر بیاموزیم. همچنین لازم است ارتباطمان با تجربه‌های بین‌المللی حفظ شود. نمی‌توانیم بدون دیدن و مطالعه آنچه در جهان اتفاق می‌افتد، انتظار داشته باشیم زبان اجرایی‌مان ارتقا پیدا کند. البته هدف، تقلید از دیگران نیست بلکه با شناخت تجربه‌های متنوع، توانایی بیشتری برای خلق شیوه‌های متناسب با آثار خودمان پیدا خواهیم کرد. کورئوگرافی به اندازه دیگر عناصر تئاتر به دانش و تخصص نیاز دارد.

اگر در پایان بخواهید مهم‌ترین اصل در کورئوگرافی تئاتر را بیان کنید، به چه نکته‌ای اشاره می‌کنید؟
بدن حامل چیزی فراتر از کلمات است لذا برای رسیدن به این ظرفیت که از بدن در نمایش هایمان استفاده کنیم، باید آن را جدی بگیریم، درباره‌اش مطالعه کنیم و به طراحی حرکت به‌عنوان یک حرفه تخصصی نگاه کنیم. امیدوارم در تبریز نیز این نگاه تقویت شود تا حرکت در تئاتر، نه عنصری تزئینی و جداافتاده، بلکه بخشی ضروری از زبان نمایش باشد.

گفتنی است؛ نمایش «الکترا» تا ۲۵ مهرماه بر روی صحنه است و علاقه مندان می توانند جهت تهیه بلیط به سایت ebilit.com مراجعه کنند.
انتهای پیام/
 
حرکت در تئاتر نباید وصله‌ای جدا از جهان نمایش باشد فائزه بنی نصرت

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

سامانه مولد پرتال ستاک