گفتوگوی نصر با نقاش معاصر ایرانی پس از سالها دوری از تبریز/
«تار و پود» ادای دین به کسانی است که دیده نشدند
1405/07/05 - 15:23 - کد خبر: 169420
نسخه چاپی
نصر: «ناصر نورمحمدزاده»، نقاش باسابقه ایران، پس از سالها فعالیت هنری در داخل و خارج از کشور، به تبریز بازگشته است تا با نمایشگاه انفرادی «تار و پود»، بار دیگر به خانواده هنر زادگاهش بپیوندد؛ مجموعهای که در آن، خاطرات کودکی، نقشمایههای فرش و چهره زنانی که سالها پشت دار قالی زیستهاند، درهم میآمیزند تا از هویت و اصالت فرهنگی این سرزمین بگوید.
به گزارش نصر، گاهی بازگشت به زادگاه، بازگشت به ریشههایی است که سالها در حافظه آدمی زنده ماندهاند و در گذر زمان، شکل تازهای به خود گرفتهاند. برای «ناصر نورمحمدزاده»، نقاش معاصر ایرانی که بیش از پنج دهه از عمر هنری خود را در تجربههای گوناگون نقاشی و حضور در نمایشگاههای داخلی و بینالمللی گذرانده، تبریز، سرزمینی است که نخستین جرقه های هنری، بر لوح وجودش نواخته شده، در خانهای که صدای تپ تپ دار قالی، رنگ نخها و نقشونگار فرش، بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره اش بود.
نورمحمدزاده که سالها در خارج از کشور به فعالیت هنری پرداخته و تجربه زیستن و کار در آفریقای جنوبی را نیز در کارنامه خود دارد، چند سالی است به تبریز بازگشته است و ما، به بهانه اولین نمایشگاه انفرادی اش پس از سال ها، با وی درباره ریشههای هنری آثارش، تجربه فعالیت در عرصه بینالمللی، وضعیت هنرهای تجسمی در تبریز و ضرورت بازشناسی جایگاه نقاشی و هنر اصیل ایرانی گفتوگو کردیم.
استاد، چه شد که نقاشی را بهعنوان مسیر اصلی فعالیت هنری خود انتخاب کردید؟
نقاش شدن من از خانهمان شروع شد. در خانه ما همیشه دار قالی برپا بود. آتا و آنام فرش میبافتند، نخها را رنگ میکردند و طرح و نقشه فرش میکشیدند. من از کودکی در چنین فضایی بزرگ شدم و طبیعی بود که رنگ، نقش و بافت در ذهنم جای بگیرد.سالها آبرنگ کار کردم و در همان دوره هم تلاش میکردم طرحهای فرش را وارد نقاشیهایم کنم. بهتدریج سعی کردم از محدودیتهای این تکنیک عبور کنم و زبان شخصی خودم را پیدا کنم.
فرش چگونه به یکی از محورهای اصلی آثار شما تبدیل شد؟
برای من فرش صرفاً یک موضوع تصویری نیست بلکه بخشی از خاطرات و هویت من است که از کودکی با آن زندگی کردهام. در مجموعه «تار و پود» نیز به همین ریشهها بازگشتهام. در آثار جدیدم از نقاشی آکریلیک، کلاژ نخ و نقشمایههای فرش استفاده کردهام تا مظلومیت قشر بافنده را در پیوند میان نقاشی، بافت و هویت فرهنگیمان نشان بدهم. پرترههایی که از پشت تار و پود فرش دیده میشوند، بیانگر همین نگاه هستند. بافندگانی که عمر خود را پای دار قالی گذاشتند اما سهم چندانی از دیدهشدن و بازشناسی جایگاهشان نداشتهاند.
شما بیش از پنج دهه در عرصه نقاشی فعالیت داشتهاید و نمایشگاههای متعددی در داخل و خارج از کشور برگزار کردهاید. مهمترین ایستگاههای این مسیر کداماند؟
در طول فعالیت هنریام بیش از ۱۵۰ نمایشگاه داخلی و خارجی داشتهام که به نوع خود بی نظیر است. نخستین نمایشگاه من در سال ۱۳۵۷ در گالری اصولی برگزار شد؛ نمایشگاهی که در آن فرش و نقاشی هایم از طرح فرش را در کنار هم ارائه کردم. نقشههایی را که خودم طراحی کرده بودم، بافته و سپس در قالب نقاشی نیز اجرا کرده بودم. از همان ابتدا برایم مهم بود که این دو حوزه را به هم پیوند بدهم. در سال ۱۳۶۲ نیز در موزه هنرهای معاصر تهران نمایشگاه داشتم و در سال ۱۴۰۲ آثارم را در موزه هنرهای زیبای مجموعه سعدآباد به نمایش گذاشتم که از جمله مهمترین نمایشگاه های من بودند. در کنار اینها، در اکسپوها و رویدادهای هنری کشورهای مختلف، از جمله چین، مالزی، آمریکا و آفریقای جنوبی هم حضور داشتهام. این تجربهها هرکدام بخشی از مسیر هنری من بودهاند و فرصت دادهاند تا با فضاهای متفاوت هنری و شیوههای گوناگون مواجه شوم.
شما سالهایی از زندگی خود را در آفریقای جنوبی گذراندید. فعالیت در جامعه هنری کشوری که پیشینه و فضای هنری متفاوتی دارد، چه تاثیری در زبان نقاشی هایتان و زیست هنریتان داشته؟
من پس از حدود ۵۰ سال فعالیت هنری در ایران و در شرایطی که در کشور خودم شناخته شده بودم، به آفریقای جنوبی رفتم و هشت سال در آنجا زندگی کردم. آنجا با این واقعیت روبهرو شدم که کسی مرا نمیشناسد. گالریها امضای من را نمیشناختند و باید از ابتدا خودم را معرفی میکردم. در اروپا و کشورهای دیگر، هنر در کنار تجارت حرکت میکند. در آمریکا هم اگر آثار هنرمند فروش نرود، ممکن است در فضای حرفهای بهعنوان هنرمندی موفق شناخته نشود. این مسئله برای من که سالها در ایران تجربه و سابقه داشتم، چالش تازهای بود. حدود چهار سال تلاش کردم تا جایگاه خودم را پیدا کنم.
در میان حدود سه هزار نقاش آفریقای جنوبی که موضوعات متنوعی کار میکردند، من فضای شهری محل زندگیام را برای آثار هنری ام انتخاب کردم؛ موضوعی که کمتر به آن پرداخته میشد. همین انتخاب متفاوت کمک کرد تا بهتدریج شناخته و در جامعه هنری آنجا پذیرفته شوم. این تجربه به من نشان داد که هنرمند برای ادامه حیات حرفهای خود، علاوه بر توانایی هنری، به شناخت فضای جامعه، انتخاب موضوع و ارائه زبانی متفاوت نیز نیاز دارد.
نزدیک سه سال است که به تبریز بازگشته اید ولی هیچ خبری از نمایشگاه های شما نبوده. چه شد که تصمیم گرفتید با نمایشگاه «تار و پود» به جامعه هنری زادگاهتان بازگردید؟
تقریباً بیست سال است که در تبریز نمایشگاه انفرادی نداشتم. نمایشگاه «تار و پود» پیش از این در تهران و اصفهان برگزار شد و برایم اهمیت داشت که حتماً آن را در تبریز هم برگزار کنم. ما همیشه در ابتدای دوران فعالیت هنریمان علاقه داشتیم به نمایشگاهها برویم و آثار هنرمندان را از نزدیک ببینیم. آن تجربهها در شکلگیری نگاه هنری ما تأثیر زیادی داشتند. حالا دوست داشتم آثارم را در شهر خودم به نمایش بگذارم و بار دیگر با مخاطبان تبریزی ارتباط برقرار کنم.
نظر شما در مورد جامعه هنری تبریز چیست؟
تبریز شهر هنرپروری است و هنرمندان بزرگی از این منطقه برخاستهاند اما متاسفانه به عینه شاهد بوده ام که بسیاری از استادان و هنرمندان ترکزبان ما در تهران فعالیت میکنند. به نظر من، یکی از دلایل این مسئله، ضعف فضای اقتصادی و نبود حمایت و تشویق کافی از هنر در تبریز است. چنین شرایطی باعث میشود هنرمندان نتوانند بهراحتی در شهر خود بمانند، فعالیت کنند و مخاطبان پایداری برای آثارشان داشته باشند. به نظرم تبریز به زیرساخت و مطالبهگری هنری نیاز دارد.
در این خصوص چه اقداماتی میتواند به تقویت جایگاه هنرهای تجسمی در این شهر کمک کند؟
تبریز به موزه هنرهای معاصر نیاز دارد؛ موزهای که به نظر من باید سالها پیش در این شهر اولین ها تأسیس میشد. در تهران و اصفهان چنین ظرفیتی وجود دارد ولی تبریز با این پیشینه فرهنگی و هنری هنوز از آن محروم است. رسانهها نیز نقش مهمی دارند. باید مردم را با هنر و هنرمندان آشنا کنند، آثار را معرفی کنند و زمینه ارتباط مخاطبان با هنرمندان را فراهم آورند. از طرف دیگر، باید به قشر متمول جامعه آگاهی داد که خرید اثر هنری فقط یک هزینه نیست و میتواند نوعی سرمایهگذاری فرهنگی و اقتصادی باشد. متأسفانه نقاشان تبریز نیز مطالبه مشترک و هماهنگی ندارند و همین مسئله باعث شده است که در مواردی از مسئولان دور بمانند. این وضعیت بهتدریج هنرمند را به انزوا میکشاند؛ تا جایی که ممکن است آثارش را در انبار نگه دارد و از فضای عمومی هنر فاصله بگیرد. در شرایط دشوار اقتصادی و حتی در دوران جنگ، باید به وضعیت معیشتی نقاشانی توجه کرد که حرفه و منبع درآمد اصلیشان نقاشی است. این هنرمندان برای ادامه فعالیت به حمایت و امکان عرضه آثارشان نیاز دارند. اگر چنین زمینهای فراهم نشود، ادامه کار حرفهای برایشان دشوار خواهد شد.
به نظر شما، جایگاه فرش در فرهنگ ایرانی و نسبت آن با هنر نقاشی چگونه باید بازخوانی شود؟ آیا میتوان این دو را از نظر ارزش هنری و اقتصادی در کنار هم دید؟
مردم ما فقط تابلو فرش را با ارزش قلمداد می کنند! من عاشق صنعت فرش هستم و ارزش آن را میدانم. فرش یکی از مهمترین جلوههای فرهنگ، هنر و تمدن ماست و میراثی است که پیش از آنکه نفت و معادن به مؤلفههای اصلی اقتصاد ایران تبدیل شوند، بخشی از هویت و اصالت این سرزمین بود. با این حال، باید میان ارزش هنری و ارزش اقتصادی آن تمایز قائل شد. امروز بسیاری از تابلوفرشهایی که در بازار عرضه میشوند، نسخههایی بافتهشده از نقاشی هنرمندان خارجی هستند. این آثار ممکن است به دلیل دستباف بودن، ارزش اقتصادی داشته باشند اما صرف بافتهشدن یک تصویر، لزوماً به معنای برخورداری آن از ارزش هنری مستقل نیست. در مقابل، نقاشی در بازار جهانی هنر جایگاه اقتصادی ویژهای دارد. برای تقویت این جایگاه در تبریز نیز باید آگاهی عمومی افزایش پیدا کند و مردم متمول جامعه بدانند که اثر نقاشی، علاوه بر ارزش فرهنگی، میتواند ارزش اقتصادی داشته باشد. البته تأکید من بر نقاشی به معنای کماهمیت دانستن فرش نیست. فرش برای من سرچشمه الهام بوده و هست. مسئله این است که باید ظرفیتهای هنری آن را عمیقتر بشناسیم و اجازه ندهیم ارزش فرهنگیاش در قیمت و کاربرد مصرفی آن خلاصه شود.
شما بر ضرورت نوآوری در نمایشگاهها تأکید دارید. چه چیزی باعث میشود یک نمایشگاه بتواند مخاطب امروز را جذب کند؟
صرف برگزاری نمایشگاه کافی نیست! برگزاری نمایشگاههای تازه و متفاوت همیشه خوب است و در این راستا، من از برخی همکارانم گله دارم که بهروز نیستند و گاهی همان مسیرهای تکراری را ادامه میدهند.
ما باید مخاطب را با روحیه و انرژی جذب کنیم. هنرمند باید در آثارش خلاقیت داشته باشد و برای پروژههای نمایشگاهی خود ایدههای تازه ارائه کند. من هم در طول فعالیت هنریام سعی کردهام در پروژههای آبرنگ و شیوه ارائه آثارم نوآوری داشته باشم چراکه اگر این اتفاق نیفتد، بهتدریج گالریها و نمایشگاهها برای مخاطب تکراری و راکد میشوند. هنر باید بتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند و او را به دیدن، فکرکردن و تجربهکردن دعوت کند. این ارتباط به نگاه تازه و جسارت هنرمند در انتخاب موضوع نیاز دارد.
اگر بخواهید پیام اصلی نمایشگاه «تار و پود» را در یک نگاه توضیح دهید، این مجموعه قرار است چه چیزی را به مخاطب نشان دهد؟
این نمایشگاه از کودکی من و عشقی که به فرش داشتم، ریشه میگیرد. در این مجموعه، به بافندگانی توجه کردهام که سالهای زندگی خود را پای دار قالی گذاشتهاند. آنها با صبر و مهارتی که گاه بدون آموزش آکادمیک شکل گرفته، نقشهایی را آفریدهاند که بخشی از حافظه فرهنگی ما هستند اما خودشان کمتر دیده شدهاند. پرترههایی که در آثار جدیدم از پشت تار و پود فرش دیده میشوند، تلاشی برای بازگرداندن این بافندگان به متن موضوعاند. آنها فقط بافنده نیستند؛ راویان فرهنگی هستند که نسل به نسل منتقل شده است.
گفتنی است، سخنان این هنرمند پیشکسوت از مسئلهای فراتر از یک نمایشگاه حکایت دارد. اینکه بازگشت هنرمندان به شهر خود، تنها با دلبستگی به زادگاه ممکن نمیشود و ماندگاری آنان به وجود زیرساختهای فرهنگی، حمایت اقتصادی، فرصتهای مستمر عرضه آثار و مخاطبانی آگاه نیاز دارد.
نورمحمدزاده با «تار و پود» به تبریز بازگشته است و حالا باید دید آیا این بازگشت میتواند فراتر از یک رویداد نمایشگاهی، زمینهای برای گفتوگوی دوباره میان هنرمندان، مخاطبان و متولیان فرهنگ در تبریز فراهم کند؛ مجالی که هنر این شهر برای ادامه حیات و بالندگی، بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد.
انتهای پیام/
فائزه بنی نصرت