گزارش/
شهرسازی احیاگر؛ رویکردی نوین در جهت بازآفرینی طبیعت و آینده پایدار شهرها
1405/05/24 - 11:33 - کد خبر: 166326
نسخه چاپی
نصر: در سالهای اخیر، رویکردهای توسعه شهری از کاهش آسیبهای زیستمحیطی و افزایش تابآوری، به سمت نگرشی نوین با هدف احیا و تقویت اکوسیستمها حرکت کردهاند.
به گزارش نصر، «شهرسازی احیاگر» با نگاهی فراتر از مفاهیم متداول شهر پایدار و شهر تابآور، شهر را بهعنوان یک سامانه زنده و پویا در نظر میگیرد؛ سامانهای که میتواند نهتنها آثار منفی توسعه شهری بر محیطزیست را کاهش دهد، بلکه در بازسازی طبیعت، افزایش تنوع زیستی، ارتقای کیفیت زندگی شهروندان و تقویت تابآوری سرزمین نیز نقشآفرین باشد.
این رویکرد که ریشههای نظری آن به دهه ۱۹۹۰ بازمیگردد، اکنون در برخی پروژههای شهری، بهویژه در فرانسه، در حال آزموده شدن است و تلاش میکند رابطه میان شهر، طبیعت، جامعه و اقتصاد را از نو تعریف کند.
اگر توسعه شهری از منطق صرفِ کاهش اثرات زیستمحیطی فراتر برود و به سمت ایجاد تأثیرات مثبت بر سرزمین و بازسازی اکوسیستمها حرکت کند، چه خواهد شد؟ شهرسازی احیاگر بر همین ایده استوار است؛ یعنی بهرهگیری از طبیعت و فرآیندهای زنده برای طراحی ساختمان، بلوک شهری، محله و حتی کل شهر.
مطالعهای که اخیراً توسط آژانس شهرسازی منطقه متز فرانسه منتشر شده، به بررسی این مفهوم پرداخته و مزایای این الگوی نوین توسعه شهری را برای آینده شهرها برجسته کرده است. این یادداشت با تحلیل نتایج این مطالعه، مفهوم شهرسازی احیاگر را توضیح میدهد و با بررسی نمونههای جدیدی از فرانسه و دیگر کشورها نشان میدهد که چگونه میتوان این رویکرد را در پروژههای شهری به کار گرفت تا شهرها نهتنها آسیب کمتری به محیطزیست وارد کنند، بلکه به احیای طبیعت، افزایش تنوع زیستی، بهبود کیفیت زندگی شهروندان و تقویت تابآوری در برابر تغییرات اقلیمی نیز کمک نمایند.
ریشههای مفهومی شهرسازی احیاگر
مفهوم شهرسازی احیاگر نخستین بار در آثار جان تیلمن لایل، معمار منظر و استاد دانشگاه پلیتکنیک پومونا در ایالت کالیفرنیا، مطرح شد. او بهویژه در کتاب «طراحی احیاگر برای توسعه پایدار که در سال ۱۹۹۴ منتشر شد، این رویکرد را بهصورت نظری تبیین کرد.
شهرسازی احیاگر، رویکردی نوظهور در برنامهریزی و توسعه شهری است که از مفاهیمی مانند «شهر پایدار» یا «شهر تابآور» فراتر میرود. لایل در کتاب خود با اشاره به تخریب روزافزون اکوسیستمها بر اثر گسترش شهرنشینی صنعتی، پیشنهاد میکند که شهرها بهعنوان سامانههایی زنده طراحی شوند؛ سامانههایی که توانایی بازسازی و احیای خود را داشته باشند و همزمان از محیطهای طبیعی نیز حفاظت کنند.
بر این اساس، هدف دیگر تنها کاهش خسارتهای ناشی از تغییرات اقلیمی و شهرنشینی نیست، بلکه باید شهر را به ابزاری برای بهبود زندگی همه موجودات زنده، اعم از انسان و سایر گونهها، تبدیل کرد. این همان جوهره شهرسازی احیاگر است؛ رویکردی که در پی بازآفرینی و تقویت اکوسیستمها، در کنار ارتقای کیفیت زندگی باشد.
توسعه نظری مفهوم شهرسازی احیاگر
از منظر تئوریک، مفهوم احیا در سالهای بعد، بهویژه در دهه ۲۰۰۰، بیش از پیش مورد مطالعه و توسعه قرار گرفت. در این میان، یک مجموعه پژوهشی آمریکایی که در سال ۱۹۹۵ تأسیس شد، مطالعات مربوط به «توسعه احیاگر» را گسترش داد. این گروه با ابتکار دو تن از چهرههای برجسته اندیشههای بومشناختی در حوزه شهرسازی و طراحی فضا، شکل گرفت. آنان خواستار تغییر پارادایم در برنامهریزی و توسعه سرزمین بودند؛ یعنی گذار از رویکردی که آن را «مکانیکی» مینامیدند، به رویکردی «بومشناختی» که بر تعامل و پویایی سامانههای زنده تأکید دارد. در سال ۲۰۱۲، این گروه برای ساماندهی فرآیند تفکر و طراحی در توسعه احیاگر، روششناسی به معنای «محیطهای زنده در نظامهای طبیعی، اجتماعی و اقتصادی» را ارائه کرد. این روش بر این اصل استوار است که هر پروژهای که به نوعی موجب تغییر در فضا میشود، باید بر پایه شناخت و درک سامانه زندهای طراحی شود که در آن قرار دارد.
این پژوهشها به گسترش یکی از مهمترین اصول شهرسازی احیاگر کمک کردند: هدف یک پروژه نباید صرفاً کاهش اثرات منفی بر محیط باشد، بلکه باید به احیا، تقویت و بازسازی سیستم های زنده یک مکان کمک کند. این دیدگاه، شهر را نه عاملی برای تخریب طبیعت، بلکه بخشی از فرآیند بازسازی و پویایی آن میداند.
نخستین مطالعه فرانسه درباره شهرسازی احیاگر
در فرانسه، تحول اندیشهها در زمینه برنامهریزی و توسعه سرزمین با انتشار مطالعهای مشترک از آژانس شهرسازی منطقه متز درباره شهرسازی احیاگر در سال ۲۰۲۵ نمود یافت. این پژوهش با تکیه بر اصول بنیادین و ابزارهای این رویکرد، تلاش میکند برداشتی عملیاتی و قابل اجرا از شهرسازی احیاگر ارائه دهد.
در این مطالعه، شهر بهعنوان یک سیستم زنده در نظر گرفته میشود که در دل شبکهای از پویاییهای زیستمحیطی و اجتماعیِ بههمپیوسته قرار دارد. بر اساس این دیدگاه، ساختمان دیگر محور اصلی پروژههای شهری نیست؛ بلکه پروژههای شهری باید بهعنوان سامانههایی دیده شوند که توانایی نوسازی و بازآفرینی خود را دارند و میان جریانهای طبیعی (مانند خاک، آب و تنوع زیستی)، شیوههای استفاده از فضا و روابط میان ذینفعان، هماهنگی ایجاد میکنند.
در این پژوهش، شهرسازی احیاگر با استعاره یک درخت توضیح داده شده است: ریشهها نماد شناخت عمیق از ویژگیها و ظرفیتهای سرزمین هستند؛ تنه درخت بیانگر پیوند و همکاری میان نقش آفرینان و ذینفعان پروژه است؛ شاخهها نشاندهنده ایجاد تعادل میان ملاحظات زیستمحیطی، اجتماعی و اقتصادی هستند؛ میوهها نیز بیانگر آثار و دستاوردهای مثبت پروژه در طول زماناند. این تصویر نشان میدهد که یک پروژه شهری با پایان ساختوساز یا افتتاح آن به پایان نمیرسد، بلکه به رشد، تکامل و تحول خود ادامه میدهد.
این تحقیق در بستری از تحول شیوههای توسعه شهری در فرانسه انجام شده است؛ مسیری که از مفهوم توسعه پایدار آغاز شد، سپس بر کاهش اثرات منفی زیستمحیطی تمرکز یافت و در ادامه با تکیه بر تابآوری سرزمینها گسترش پیدا کرد. اکنون، شهرسازی احیاگر گامی فراتر از این رویکردها محسوب میشود و بیانگر نیاز به اجرای عملی اصول احیاگرانه در پروژههای شهری فرانسه است؛ بهگونهای که شهرها نهتنها آسیب کمتری به محیطزیست وارد کنند، بلکه به احیا و تقویت اکوسیستمها و ارتقای کیفیت زندگی نیز کمک کنند.
پروژههایی که هنوز از نظر تعداد و کیفیت محدود هستند
این مقاله همچنین به دلایل اصلی کند بودن گسترش شهرسازی احیاگر اشاره میکند: نخست، این مفهوم که ریشهای آمریکایی دارد، عمدتاً در کشورهای انگلیسیزبان توسعه یافته و به همین دلیل انتقال و گسترش آن در اروپا با سرعت کمتری انجام شده است. دوم، ابزارهای موجود برای اجرای این رویکرد، هنوز کاستیهایی دارند؛ زیرا بیش از حد بر مقیاس ساختمان متمرکز هستند، کاهش اثرات زیستمحیطی مورد انتظار آنها از دید برخی کارشناسان کافی نیست و در بسیاری از موارد، به نتایج ملموس و پایدار در بلندمدت منجر نمیشوند. سوم، این ابزارها هنوز توانایی کافی برای اندازهگیری، ارزیابی و پایش اثرات مثبت پروژههای شهری بر جامعه و اکوسیستمها را ندارند. همین ضعف، اعتبار این رویکرد را کاهش داده و مانع پذیرش گسترده آن شده است؛ در نتیجه، روند فراگیر شدن شهرسازی احیاگر نیز با کندی پیش میرود.
با این حال، برخی پروژههایی که خود را احیاگر معرفی میکنند، شایسته بررسی دقیق هستند. یکی از این نمونهها، پروژه سیامورفوز در شهر برستفرانسه است. شهرداری برست برنامهای برای احیای شهری فضاهای عمومی مرکز شهر آغاز کرده که قرار است تا سال ۲۰۳۲ به بهرهبرداری برسد. این پروژه که با حمایت دولت فرانسه و در چارچوب فراخوان «فرانسه ۲۰۳۰؛ نمایشدهندگان شهر پایدار» اجرا میشود، دو محله پایلوت را در بر میگیرد. هدف این طرح، ایجاد مناطق شهری تابآور بر پایه اقتصاد چرخشی است؛ بهگونهای که هم در مرحله ساخت و هم پس از بهرهبرداری، منابع بهصورت بهینه مدیریت شوند. همچنین، با استفاده از ساختمانهای کممصرف و دارای بهرهوری بالای انرژی، پروژه در پی دستیابی به کربن خنثی است.
از منظر زیستمحیطی، نفوذپذیر کردن مجدد زمینها و ایجاد فضای سبز در حدود ۱٬۶۵۰ مترمربع از فضاهای داخلی بلوکهای شهری، به بازگرداندن کارکردهای طبیعی اکوسیستم در بافت شهری کمک میکند.
همچنین، جمعآوری آب باران، مدیریت مشارکتی پسماندهای آلی و اتصال به شبکههای گرمایش شهری، نمونههایی از مدیریت چرخهای منابع هستند که از اصول اساسی شهرسازی احیاگر به شمار میروند. از نظر طراحی نیز، این پروژه به جای تخریب و ساختوساز جدید، بر حفظ، بازسازی و بهرهبرداری مجدد از ساختمانهای موجود تکیه دارد.
نمونه دیگر، پروژه احیای طبیعت در شهر مونتیویه است که در سال ۲۰۲۴ به پایان رسید و تلاش کرده اصول بنیادین شهرسازی احیاگر را در عمل به کار گیرد. در این پروژه، زمینهای خصوصیِ تخریبشده که دارای ساختوسازهای غیرمجاز بودند، به یک پارک طبیعی عمومی تبدیل شدند. این اقدام تنها به ایجاد یک فضای سبز محدود نشد، بلکه کارکردهای طبیعی و اکولوژیکی خاک نیز دوباره احیا شد. یکی از ویژگیهای مهم این پروژه، اجرای آن در منطقهای بود که در طرح پیشگیری از خطر سیلاب در محدوده پرخطر قرار داشت. نکته قابلتوجه این است که طراحان پروژه، بهجای کنترل سیلاب با سازههای مهندسی سنگین، اجازه دادند طبیعت توانایی طبیعی خود برای جذب، ذخیره و تنظیم آب را بازیابد. این رویکرد، یکی از بارزترین نمونههای تفکر شهرسازی احیاگر است که به جای مقابله با طبیعت، با آن همکاری میکند.
این دو پروژه نشاندهنده عزم واقعی برای هدایت پروژههای توسعه و برنامهریزی شهری در فرانسه به سوی رویکردی احیاگر هستند، اما با وجود این، هنوز با اصول بنیادین شهرسازی احیاگر فاصله دارند و نمیتوان آنها را نمونههای کاملاً احیاگر دانست. نخست اینکه، این پروژهها بر پایه یک ارزیابی جامع و عمیق از اکوسیستم محلی طراحی نشدهاند. در حالی که شناخت دقیق ویژگیها، ظرفیتها و پویاییهای محیط طبیعی، یکی از پیشنیازهای اساسی شهرسازی احیاگر است. دوم، در این طرحها شاخصهایی برای اندازهگیری و پایش بلندمدت آثار مثبت پروژه بر اکوسیستمهای محلی تعریف نشده است.
در حالی که وجود چنین شاخصهایی برای تشخیص تفاوت میان یک پروژه واقعاً احیاگر و یک پروژه متعارفِ توسعه پایدار ضروری است. همچنین، مشارکت ذینفعان در این پروژهها بیشتر بر مسائل فنی و مالی متمرکز بوده و به سطح مشارکت فعال و بلندمدت جامعه محلی نرسیده است؛ در حالی که رویکرد احیاگر بر نقش اساسی شهروندان و جامعه در شکلگیری، اجرا و تداوم پروژه تأکید دارد. نکته مهم این است که این کاستیها تنها به این دو پروژه محدود نمیشود، بلکه بیانگر فقدان زیرساختهای لازم برای گسترش شهرسازی احیاگر است. از جمله این زیرساختها میتوان اشاره کرد به تدوین چارچوبهای روششناختی متناسب با اصول شهرسازی احیاگر؛ توسعه ابزارهای قابل اعتماد برای سنجش و ارزیابی آثار مثبت پروژهها بر محیطزیست و جامعه؛ و در نهایت، تحول در فرهنگ حرفهای برنامهریزی و طراحی شهری؛ بهگونهای که نگاه سنتیِ مبتنی بر ساختوساز، جای خود را به رویکردی بدهد که شهر را یک سامانه زنده، پویا و در حال تکامل میداند.
در مجموع، این یادداشت نتیجه میگیرد که شهرسازی احیاگر هنوز در آغاز راه قرار دارد. هرچند نمونههای امیدوارکنندهای شکل گرفتهاند، اما برای تبدیل این رویکرد به یک الگوی رایج در توسعه شهری، اصلاح روشها، ابزارها و نگرشهای حرفهای همچنان ضروری است.
چه راهکارهایی برای فراگیر شدن شهرسازی احیاگر وجود دارد؟
برای آنکه شهرسازی احیاگر به رویکردی رایج تبدیل شود، باید بهطور همزمان در سه حوزه اساسی اقدام شود: 1- توسعه ابزارها و روشهای اجرایی؛ 2- اصلاح چارچوبهای نهادی و مقرراتی؛ 3- آموزش و توانمندسازی متخصصان و فعالان حوزه شهرسازی.
از نظر روششناسی، می توان چنین مطرح کرد که نخست، گسترش نگرش سیستمی به سرزمین؛ یعنی شناخت روابط متقابل میان ابعاد زیستمحیطی، اجتماعی و اقتصادی از طریق انجام مطالعات جامع اجتماعی ـ اکولوژیکی و استفاده از شاخصهای زیستمحیطی؛ دوم، ایجاد فرآیندهای مشارکتی واقعی بهگونهای که ساکنان، نهادهای محلی و سایر ذینفعان از همان مراحل نخست، یعنی شناخت وضعیت موجود و طراحی پروژه، در تصمیمگیری مشارکت داشته باشند؛ سوم، استقرار نظامی برای مدیریت، ارزیابی و پایش مستمر پروژه؛ زیرا آثار واقعی احیا و بازسازی اکوسیستمها هنگام افتتاح پروژه قابل مشاهده نیست، بلکه تنها در بلندمدت آشکار میشود.
با این حال، این سه شرط هنوز در بسیاری از پروژههای شهری اجرا نمیشوند؛ زیرا ابزارهای استاندارد، عملی و در دسترسی برای کارفرمایان و مدیران پروژههای شهری وجود ندارد. ازاینرو، طراحی و توسعه چنین ابزارهایی یکی از مهمترین گامها برای گسترش شهرسازی احیاگر به شمار میرود و میتواند زمینه را برای تبدیل این رویکرد از یک ایده نوآورانه به یک شیوه رایج در برنامهریزی و توسعه شهری فراهم کند.
ابعاد نهادی، قانونی و آموزشی برای گسترش شهرسازی احیاگر
از منظر نهادی و حقوقی، قانون «اقلیم و تابآوری» فرانسه ضرورت بازاندیشی در الگوهای توسعه شهری را با هدف افزایش تابآوری سرزمینها مطرح کرده است. بر اساس این قانون، این کشور بایستی تا سال ۲۰۵۰ به هدف «خالصِ صفر در مصنوعیسازی زمینها دست یابد؛ یعنی هرگونه توسعه جدید شهری باید با احیا یا بازگرداندن زمینهای طبیعی در نقاط دیگر جبران شود تا در مجموع، سطح زمینهای طبیعی کاهش نیابد.
این الزام قانونی میتواند فرصتی مهم برای گسترش شهرسازی احیاگر باشد، اما به شرط آنکه اسناد و طرحهای شهرسازی بهطور نظاممند این موارد را در خود بگنجانند: 1- انجام ارزیابیهای جامع اکولوژیکی پیش از آغاز پروژه؛ 2- پایش و ارزیابی بلندمدت آثار پروژه بر محیطزیست و جامعه. در حال حاضر، چنین الزاماتی هنوز بهطور کامل در اسناد برنامهریزی شهری فرانسه وجود ندارد. از سوی دیگر، آموزش متخصصان حوزه شهرسازی نیز یکی از پیششرطهای اساسی برای گسترش این رویکرد است. معماران، شهرسازان، معماران منظر و کارفرمایان باید با اصول و روشهای شهرسازی احیاگر آشنا شوند و آن را در عمل به کار گیرند.
در نهایت، می توان چنین برداشت کرد که برای تبدیل شهرسازی احیاگر به یک رویکرد فراگیر، تحولی عمیق در فرهنگ حرفهای حوزه توسعه شهری ضروری است؛ تحولی که همه نقش آفرینان این عرصه، از جمله معماران، شهرسازان، معماران منظر و کارفرمایان را دربر گیرد. تنها در چنین شرایطی است که شهرسازی احیاگر میتواند از مرحله ایده و پروژههای آزمایشی فراتر رفته و به الگویی رایج برای توسعه شهرها تبدیل شود؛ الگویی که نهتنها به کاهش آسیبهای زیستمحیطی میانجامد، بلکه به احیای اکوسیستمها، افزایش تابآوری سرزمینها و ارتقای کیفیت زندگی شهروندان نیز کمک میکند.
منبع: https://www.demainlaville.com/lurbanisme-regeneratif-utopie-ou-avenir-de-nos-villes/
آذر کریم زاده
انتهای پیام/
نصر