گزارش/
چرا جامعه ایرانی از فرزندآوری فاصله گرفته است؟
1405/05/10 - 13:09 - کد خبر: 165586
نسخه چاپی
نصر: فرزندآوری دیگر در یک خط مستقیم میان «سنت و هویت» حرکت نمیکند، بلکه در چرخدندههای منطق فردگرایی، محاسبهگریهای اقتصادی و سبک زندگی مدرن بازتعریف شده است.
به گزارش نصر، راضیه مکوندی پژوهشگر حوزه زنان و خانواده: در سالهای اخیر، ورق تحولات جمعیتی در ایران برگشته است؛ مسئلهای که روزگاری یک تصمیم کاملاً شخصی، درونخانوادگی و متأثر از سنتهای هنجاری بود، امروز به یک دغدغه کلان ملی و یکی از پیچیدهترین چالشهای سیاستگذاری تبدیل شده است.
حقیقت این است که در بستر جامعه امروز، فرزندآوری دیگر در یک خط مستقیم میان «سنت و هویت» حرکت نمیکند، بلکه در چرخدندههای منطق فردگرایی، محاسبهگریهای اقتصادی و سبک زندگی مدرن بازتعریف شده است.کاهش نرخ باروری در ایران و سقوط آن به زیر سطح جانشینی، صرفاً یک آمار سرد روی کاغذ نیست؛ این یک زنگ خطر بیصدا و خزنده برای آینده اقتصادی، پویایی اجتماعی و انسجام نسلی کشور است که پیامدهای برگشتناپذیر آن در بلندمدت آشکار خواهد شد. امروز فرزندآوری در مرز باریک میان «حق فردی» و «ضرورت اجتماعی» ایستاده است؛ موقعیتی چالشبرانگیز که جامعه را ناگزیر میکند فراتر از راهحلهای موقت و مادی، به بازاندیشی در این نقطه تلاقی بپردازد. جایی که فرزندآوری باید از یک کنش زیستی و فردی، به یک عنصر زنده و پویا در فرهنگ اجتماعی تبدیل شود.
این یادداشت تحلیلی تلاش میکند با نگاهی واقعبینانه و به دور از شعارزدگی، ابعاد مختلف این کلانمسئله را واکاوی کند. ابتدا با طرح این پرسش کلیدی که «آیا فرزندآوری یک ضرورت اجتماعی است یا انتخاب شخصی؟» به سراغ ریشههای جمعیتی و نگرشی آن میرویم؛ سپس با عبور از سدِّ موانع فرهنگی و ساختاری، راهکارهای نهادینهسازی و نقش حیاتی نهادهای اجتماعی را بررسی خواهیم کرد.
بخش اول: فرزندآوری، یک ضرورت اجتماعی یا انتخاب شخصی؟
برای پاسخ به این پرسش که فرزندآوری یک ضرورت اجتماعی است یا انتخاب شخصی لازم است سه عامل مهم شامل چالشهای جمعیتی کشور، تغییر نگرشها نسبت به فرزندآوری و ضرورت فرهنگسازی در زمینه فرزندآوری مورد بررسی قرار گیرند.
الف- چالشهای جمعیتی کشور
در سالهای اخیر، سرعت کاهش نرخ فرزندآوری در ایران به یکی از چالشهای راهبردی تبدیل شده است. بنابر گزارشهای رسمی، نرخ باروری کل در کشور به کمتر از ۷/۱ فرزند برای هر زن رسیده است؛ آمارها به ما میگویند نرخ باروری در کشور به زیر سطح جانشینی رسیده است؛ اما پشت این ارقام سرد ریاضی، یک واقعیت گرم و زنده جریان دارد. ما با نسلی مواجهیم که دیگر فرزندآوری را یک بایدِ هنجاری یا تکلیفی سنتی نمیداند، بلکه آن را در ترازوی سود و زیان شخصی و آزادیهای فردی میسنجد. وقتی مادری یا پدریکردن در ذهن جوان امروز به معنای پایان رشد فردی تعبیر شود، هیچ بخشنامه و مشوقِ مقطعی نمیتواند این گرهِ ذهنی را باز کند.
افزایش جمعیت سالمندان، کاهش جمعیت در سن کار، کاهش پویایی اجتماعی، تهدید انسجام نسلی و اختلال در ساختار اقتصادی خانوادهها و نظام بازنشستگی از مهمترین تبعات این روند بهشمار میآیند.
پیشبینیها نشان میدهد درصورت تداوم این روند، تا دو دههی آینده، کشور با پدیدهی سالمندی زودرس مواجه خواهد شد؛ به این معنا که بخش بزرگی از جمعیت، در دههی شصتِ زندگیِ خود خواهند بود، درحالیکه نیروی مولد کافی برای تأمین نیازهای آنها وجود نخواهد داشت. نکتهی نگرانکنندهتر آن است که این تحولات جمعیتی، بهطور خزنده و بیسروصدا رخ میدهند و در کوتاهمدت محسوس نیستند؛ اما پیامدهای آن در میانمدت و بلندمدت بسیار گسترده، پرهزینه و برگشتناپذیر خواهند بود.
در چنین شرایطی، فرزندآوری دیگر تنها یک انتخاب شخصی یا خانوادگی نیست، بلکه به مسئلهای راهبردی برای آیندهی کشور تبدیل شده است. برنامهریزی مؤثر برای مدیریت این وضعیت، مستلزم نگاهی فراتر از سیاستهای تشویقی مقطعی است و باید در قالب بازنگری فرهنگی و بازسازی نظام ارزشی جامعه مورد توجه قرار گیرد.
ب- تغییر نگرشها نسبت به فرزندآوری
در کنار عوامل اقتصادی و ساختاری، یکی از متغیرهای تأثیرگذار بر کاهش نرخ فرزندآوری در سالهای اخیر، تحولات ارزشی و نگرشیدر میان نسلهای جدید بوده است. فرزندآوری که در گذشته یک ارزش مثبت اجتماعی و حتی وظیفهی خانوادگی محسوب میشد، اکنون بیشازپیش به انتخابی فردی، سبک زندگی یا تصمیمی وابسته به شرایطِ شخصی، تبدیل شده است.
در نگاه بسیاری از جوانان، فرزندآوری با مفاهیمی همچون آزادی فردی، رشد شخصی، ثبات اقتصادی و تعادل روانی درتقابل قرار گرفته است. افزونبر این، در شهرهای بزرگ و در میان طبقهی متوسط تحصیلکرده، گسترش فرهنگ مصرفگرایی، ایدهآلگرایی در تربیت کودک و همچنین افزایش انتظارات از کیفیت زندگی خانوادگی موجب شده تصمیم به فرزندآوری به تأخیر افتد یا حتی کنار گذاشته شود.
از سوی دیگر، نگرشها نسبت به مفهوم خانوادهی ایدهآل نیز دچار دگرگونی شده است. خانوادهی کمفرزند یا حتی بدون فرزند، در ذهن برخی گروههای اجتماعی دیگر ناپذیرفتنی و غیراخلاقی نیست، بلکه نشان دهندهی عقلانیت، کنترل و برنامهریزی است. این تغییر نگرشها تاحدی از تأثیر روندهای جهانی ناشی میشود و در بستر تحولات رسانهای، گسترش شبکههای اجتماعی و تضعیف هنجارهای سنتی تشدید شده است.
تغییر در اولویتهای ارزشی نیز نقش مهمی دارد. برای بسیاری از زوجهای جوان، تحقّقِ خود، موفقیت شغلی، تجربههای فردی و ثبات روانی اولویتهایی هستند که نسبت به تجربهی مادری یا پدری در رتبهی بالاتری قرار میگیرند. در چنین فضایی، فرزندآوری نهتنها ضرورتی بدیهی و فرهنگی بهشمار نمیرود، بلکه گاه بهمنزله عاملی محدودکننده در مسیر رشد فردی تلقی میشود.
درمجموع، این تحولات نگرشی ازآنرو اهمیت دارند که بیشتر وقتها از سطح آگاهی و ارادهی فردی فراتر میروند و در ساخت اجتماعی معنا، روایتهای رسانهای، و نظام ارزشی جامعه ریشه دارند. ازاینرو، هرگونه سیاست یا برنامه برای ترغیب به فرزندآوری، بدون توجه به این لایهی فرهنگی-معنایی به سطحینگری و بیاثر بودن محکوم خواهد بود.
ج- ضرورت فرهنگسازی در زمینهی فرزندآوری
باتوجه به شرایط پیچیدهی جمعیتی و دگرگونیهای ارزشی در جامعهی امروز ایران، ضرورت فرهنگسازی در زمینهی فرزندآوری بیش از گذشته احساس میشود. فرهنگسازی در این زمینه، به معنای بازآفرینیِ معنا، بازسازی ارزش و بازتولید روایتهای هویتی دربارهی فرزندآوری در سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی است.
تحولات چند دههی اخیر نشان داده است سیاستگذاریهای جمعیتی زمانی مؤثر هستند که در بستر فرهنگی مناسب و با درک عمیق از ذهنیت و زیستجهانِ مردم طراحی شوند. در فقدان چنین بستری، سیاستها یا با مقاومت مواجه میشوند یا به رفتارهای ظاهری و ناپایدار میانجامند. ازاینرو، تمرکز بر تغییر نگرشها باورها و روایتهای اجتماعی دربارهی فرزندآوری باید در اولویت قرار گیرند.
فرهنگسازی مؤثر، به جای آنکه فقط از بالا به پایین و در قالب تبلیغات مستقیم باشد، باید به شیوهای اقناعی، تدریجی و مشارکتی انجام شود. در این فرایند، نقش نهادهایی مانند خانواده، رسانه، آموزش و پرورش، دانشگاه و نهادهای دینی و فرهنگی، کلیدی است. این نهادها میتوانند در بازتعریف فرزندآوری بهمثابه بخشی از هویت انسانی، اخلاقی و تمدنی افراد جامعه نقشآفرینی کنند.
از سوی دیگر، فرهنگسازی موفق نیازمند آن است که به مسئلهی فرزندآوری نهفقط از منظر کمّی و جمعیتی، بلکه از دریچهی کیفیت زندگی، معنا، رضایتمندی و پویایی اجتماعی هم نگاه شود. چنین رویکردی کمک میکند تا فرزندآوری در اذهان مردم به امری مطلوب، ارزشمند و متناسب با زندگی معنادار تبدیل شود.
درنهایت، باید تأکید کرد که بدون تغییرات فرهنگیِ عمیق، نمیتوان انتظار داشت سیاستهای حمایتی بهتنهایی تأثیری پایدار در رفتارهای باروری داشته باشند. فرهنگسازی در زمینهی فرزندآوری، ضرورتی راهبردی است که زمینهساز پایداری جمعیتی و نشاط اجتماعی خواهد بود.
بخش دوم: موانع فرهنگی و ساختاری در مسیر نهادینهسازی فرزندآوری
باید این واقعیت را بپذیریم که وقتی جوانی در محاصرهی تصاویر کلیشهای رسانهها از «زنِ مستقلِ بیمسئولیت» قرار گرفته یا زیر بار دغدغههای معیشتی و ناامنی شغلی کمر خم کرده، نمیشود از او انتظار داشت نگاهی رمانتیک به فرزندآوری داشته باشد. موانعِ پیشروی خانوادهها، جزیرههای جدا از هم نیستند؛ وقتی رسانه هراسِ ذهنی تولید میکند و ساختار اجتماعی حمایتی از مادرِ شاغل نمیکند، میلِ درونی به فرزندآوری به سادگی سرکوب میشود.
با تکیه بر آمارهای رسمی و تحولات فرهنگی، روشن است که روند نزولی نرخ باروری کشور نهفقط از عوامل اقتصادی، بلکه بیش از همه از تغییر در نگرشهای ارزشی و گفتمانهای حاکم بر سبک زندگی ناشی میشود.
نهادینهشدن هر رفتار اجتماعی، نیازمند پشتوانههای ذهنی، اقتصادی، اجتماعی و رسانهای است. در ایران، باوجود دغدغههای رسمی نسبت به کاهش نرخ باروری، موانعی در سطوح گوناگون مانع از تبدیل فرزندآوری به یک فرهنگ فراگیر شده است. با تحلیل دادههای رسمی و یافتههای پژوهشی، چهار دسته، شامل موانع ذهنی، موانع اقتصادی، موانع اجتماعی و موانع رسانهای مانع اصلی در این زمینه شناسایی شدهاند.
الف- موانع ذهنی: چالش در نگرشها و ارزشهای فردی
تغییرات نسلی در ایران، تحولات عمیقی را در نگرش به فرزندآوری ایجاد کرده است. یافتههای علمی نشان میدهند که فرزندآوری دیگر به منزلهی یک رسالت طبیعی تلقی نمیشود، بلکه بهمثابه انتخابی پرمخاطره و گاه مزاحم سبک زندگی درک میشود. عواملی مانند افزایش فردگرایی، تصور منفی از مادری در میان زنان تحصیلکرده، اضطراب نسبت به آیندهی فرزندان و تمایل به کیفیت زندگی شخصی، همگی موجب تضعیف میل درونی به فرزندآوری شدهاند.
ب- موانع اقتصادی: کافی نبودن حمایتهای معیشتی و ساختاری
دادههای مرکز آمار ایران در سال ۱۴۰۲ نشان میدهد که خانوارهای دارای فرزند دوم و سوم، در معرض فشارهای معیشتی بالاتری قرار دارند.
نبود مسکن مناسب، درآمدهای ناپایدار، افزایش هزینههای آموزش، بهداشت و تغذیه و نبود بیمههای کارآمد مادر و کودک، مهمترین موانع اقتصادی محسوب میشوند. همچنین، ناامنی شغلی بهویژه برای زنان نیز عامل دیگری برای تعویق یا عدم تصمیمگیری دربارهی تولد فرزندانِ بیشتر است.
ج- موانع اجتماعی: ناهمخوانی ساختارهای جنسیتی و سبک زندگی با فرزندآوری
سبک زندگی جدید در کلانشهرها، با تمرکز بر رقابت شغلی، مصرفگرایی، تحرک فردی و کمرنگ شدن شبکههای حمایتی، شرایط مساعد برای فرزندآوری را تضعیف کرده است. نتایج برخی از پژوهشهای علمی نشان دادهاند فشار نقشهای چندگانه بر زنان شاغل، تعارض بین مادری و پیشرفت فردی و نیز فقدان تسهیلات کافی برای مادرانِ تحصیلکرده یا شاغل، از موانع مهم اجتماعی در فرزندآوری بهشمار میآیند.
خانواده نیز به دلیل تغییر در ساختارهای خویشاوندی و تمایل به خانوادههای هستهایِ کوچک، کمتر نقش حمایتی سنتی را ایفا میکند.
د- موانع رسانهای: بازنمایی نادرست از فرزند، مادر و خانواده
رسانهها در ایران، چه در قالب سریالها و چه در قالب شبکههای اجتماعی، در بسیاری موارد تصویرهای منفی یا کلیشهای از فرزندآوری و مادری ارائه میدهند. برخی از پژوهشها تأکید دارند که زن ایدهآل در رسانهها اغلب فردی مستقل، موفق و فاقد مسئولیت مادری بازنمایی میشود. از سوی دیگر، دغدغهها نقشِ مادری همچون خستگی، فشار روانی یا تنهایی مادران، در قالب طنز یا ترحم تصویر میشود که خود تأثیرات منفی بر نگرش عمومی دارد.
رسانههای اجتماعی نیز با بازنشر تجربههای منفی از بارداری و فرزندپروری، هراس ذهنی از فرزندآوری را تشدید میکنند.
بهطورکلی، فرهنگسازی در حوزهی فرزندآوری، نیازمند مداخله در سطح نگرشها، ساختارهای حمایتی، سبک زندگی و رسانه است. نتایج پژوهشهای علمی داخلی نشان میدهد که موانع موجود، بههمپیوسته و درحال تقویت یکدیگرند. بدون اصلاح همزمان در حوزهی ذهن، سیاست، جامعه و رسانه، امکان نهادینهسازی فرزندآوری بهمثابه یک هنجار فرهنگی در جامعهی معاصر ایرانی، فراهم نخواهد شد.
انتهای پیام/
خبرگزاری مهر