رمزگشایی از بحران خودکشی و ضرورت‌های یک مداخله انسانی/

وقتی «درد» به بن‌بست می‌رسد

1405/05/24 - 10:53 - کد خبر: 165490 نسخه چاپی

نصر: روانشناس و متخصص درمان‌های شناختی-رفتاری (CBT) و طرحواره‌درمانی، در گفتگوی تفصیلی با خبرنگار «نصر»، ابعاد مختلف این تراژدی، از نشانه‌های پنهان تا راهکارهای عبور از بن‌بست‌های خانوادگی را واکاوی کرده است.

به گزارش نصر؛ خودکشی، برخلاف تصورات عامیانه و سطحی، یک تصمیم ناگهانی برای پایان دادن به زندگی نیست؛ بلکه محصول بی‌واسطه و نهایی «درد و رنج روانی شدیدی» است که فرد در آن لحظه، هیچ دریچه‌ای برای خروج از آن نمی‌یابد.
در این میان، زنجیره‌ای از ناآگاهی‌های اجتماعی، تابوهای ریشه‌دار پیرامون مراجعه به روانشناس و رفتارهای مخرب و سرزنش‌گرانه اطرافیان، نه‌تنها باری از دوش فرد بحران‌زده برنمی‌دارد، بلکه او را بیش از پیش به سمت پرتگاه سوق می‌دهد.

زبان خودکشی؛ شناسایی نشانه‌هایی که نادیده گرفته می‌شوند
 آیدا عبداله زاده در ابتدای گفتگو با تأکید بر اینکه خودکشی گاهی «خبر می‌دهد»، اظهار می‌دارد: فردی که به فکر خودکشی است، معمولا پیش از اقدام، نشانه‌هایی را بروز می‌دهد که باید از سوی اطرافیان جدی گرفته شود. کلام فرد، مهم‌ترین آینه درونی اوست.
وی با برشمردن نشانه‌های کلیدی افزود: صحبت‌های صریح فرد درباره تمایل به مرگ، ابراز ناامیدی گسترده‌ای که نشان می‌دهد او راهی برای بهبود متصور نیست، بیان اینکه در بن‌بست قرار دارم و القای این باور که مرگ باعث راحتی و پایان دردهایم می‌شود، همگی زنگ‌خطرهای جدی هستند.
در واقع فرد با این جملات، درد خود را فریاد می‌زند و خانواده‌ها باید بدانند که این اظهارات هرگز نباید به عنوان جلب توجه یا بزرگ‌نمایی تلقی شوند.

فاکتورهای خطرساز؛ از سوابق فردی تا بحران‌های پیرامونی
این متخصص درمان‌های شناختی-رفتاری در ادامه به واکاوی فاکتورهایی می‌پردازد که احتمال عملی شدن این افکار را بالا می‌برد: سابقه اقدام قبلی به خودکشی، قوی‌ترین نشانه برای خطرهای آتی است. همچنین وجود اختلالات روانی جدی نظیر افسردگی‌های اساسی، اختلال دوقطبی، اختلالات شخصیت، اسکیزوفرنی و سوءمصرف مواد و الکل، ریسک را به شدت افزایش می‌دهد.
 عبداله زاده به عوامل محیطی نیز اشاره می‌کند: بحران‌های اخیر در زندگی فرد، از جمله فقدان عزیزان، جدایی‌های عاطفی، شکست های تحصیلی مانند قبول نشدن در کنکور، بیماری‌های سخت جسمانی و ورشکستگی‌های مالی، شرایطی هستند که اگر در کنار هم قرار گیرند، فرد را به شدت آسیب‌پذیر می‌کنند. به‌ویژه در خانواده‌هایی که سابقه خودکشی دارند، خطر بیشتر است؛ چرا که ممکن است خودکشی به‌عنوان یک شیوه (هرچند نادرست) برای برخورد با مشکلات در الگوهای رفتاری خانواده نهادینه شده باشد.


هنر گفتگو در لحظه بحران؛ چه باید گفت و چه نباید گفت؟
در بخش دیگری از این گفتگو،  عبداله زاده درباره نحوه برخورد در لحظه بحران توضیح می‌دهد: خودکشی محصول درد است. بنابراین در لحظه‌ای که فرد در اوج بحران است، باید از او بخواهیم در مورد همان درد با ما حرف بزند. دعوت به گفتگو با جمله‌ای ساده مثل بیا در موردش صحبت کنیم، یک گام رو به جلوست.
وی در ادامه به «خط قرمزهای کلامی» اشاره می‌کند: به هیچ وجه نباید درد و رنج فرد را کوچک شمرد. سرزنش، قضاوت، سخنرانی و موعظه در آن لحظه کاملاً بی‌اثر و حتی مخرب است. بدترین رفتار، به چالش کشیدن فرد است؛ مثلاً گفتن جملاتی مثل اگر جرأت داری انجام بده!. باید توجه داشت که فرد در آن لحظه در تعادل هیجانی نیست و هر حرف اشتباه می‌تواند پیامدهای ناگواری داشته باشد. عصبانیت و تحقیر کردن رنج فرد، تنها دیوار اعتماد را فرو می‌ریزد.

از بستری تا بازسازی؛ پروتکل درمان تخصصی/ گره‌های کور در خانواده‌های ایرانی؛ چرا مشاور «تابو» است؟
عبداله زاده درباره نقش درمان دارویی و روان‌درمانی تصریح کرد: تشخیص سطح خطر، فقط و فقط در حیطه تخصصی روانشناس و روانپزشک است. در سطوح خطر کم و متوسط، تمرکز ما بر حمایت از مراجع، آموزش به خانواده، اصلاح سبک زندگی، مهارت‌آموزی در حل مسئله و تغییر افکار ناکارآمد است. اما در سطح خطر شدید، پروتکل تغییر می‌کند؛ اولویت با بستری کردن برای حفظ جان فرد و شروع فوری دارو‌درمانی است. پس از تثبیت وضعیت، روان‌درمانیِ ریشه‌ای آغاز می‌شود تا فرد یاد بگیرد به‌جای گزینه خودکشی، راه‌های دیگری برای حل مشکلاتش بیابد.
یکی از بخش‌های کلیدی این گفتگو، تحلیل موانع فرهنگی مراجعه به مشاور است.
 عبداله زاده معتقد است: متأسفانه در بسیاری از خانواده‌ها، مراجعه به مشاور را ضروری نمی دانند و یا عامل انگ گذاری می دانند. تا زمانی که این نگاه تغییر نکند و نپذیریم که روان نیز مانند جسم نیازمند مراقبت است، بحران‌ها ادامه خواهند داشت. راهکارش فرهنگ‌سازی مداوم از طریق رسانه‌هاست تا عادی‌سازی مراجعه به روانشناس نهادینه شود.
وی در پاسخ به سوالی درباره چرایی رفتارهای تخریب‌گرانه اطرافیان (مانند گفتن؛ خودت خواستی، حالا چوبش را بخور!) گفت: این رفتارها ترکیبی از عدم آگاهی و نداشتن مهارت فرد مقابل است . این زنجیره کلامی غلط، دقیقا همان جایی است که باعث می‌شود آنچه نباید رخ دهد، اتفاق بیفتد. در این لحظات، به جای تکیه بر من خود، باید بر ما و درد فرد تمرکز کرد.

تغافل هوشمندانه؛ هنر حمایت بدون تحقیر
عبداله زاده در بخش پایانی گفتگو بر اهمیت فاکتورهای محافظت‌کننده تأکید ویژه‌ای دارد: حمایت عاطفی و معنوی از آسیب‌دیدگان، درک متقابل و شفقت، ستون های سلامت جمعی هستند.
وی ادامه  داد: پس از نجات فرد از اقدام، خانواده و اطرافیان بایستی طوری رفتار کنند که فرد حس کند در جمعی فهمیده و حمایتگر قرار دارد که او را قضاوت نمی‌کنند. در کنار این حمایت، خوب اندیشیدن و آموزش مهارت‌های حل مسئله، باید جایگزین تفکرات ناکارآمد شود تا فرد بتواند دوباره به زندگی بازگردد.
انتهای پیام/
وقتی «درد» به بن‌بست می‌رسد نصر

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

سامانه مولد پرتال ستاک