بعضی آدم‌ها تکرار نمی‌شوند

یادداشت‌ بهاره رهنما در بدرقه اکبر عبدی/یادداشتی برای بدرقه یکی از ماندگارترین بازیگران سینمای ایران

1405/05/05 - 11:22 - کد خبر: 165228 نسخه چاپی

نصر: نسل من، نسل خوشبختی بود، نسلی که در سینمای ایران، اکبر عبدی‌ها، عزت‌الله انتظامی‌ها، فریماه فرجامی‌ها، خسرو شکیبایی‌ها و مهدی فتحی‌ها را از نزدیک دید، با آنها دمخور شد و پای خاطراتشان نشست. بی‌شک نام‌های زیادی از قلم می‌افتند، اما این یادداشت را با چشمانی اشک‌بار، مثل بسیاری از شما، می‌نویسم، چون قلب تپنده سینمای کمدی ایران از تپش ایستاد.

به گمان من، آقای عبدی از معدود هنرمندانی بود که در سرزمینی که معمولاً هنرمندانش پس از رفتن بیشتر دیده می‌شوند، در زمان حیاتش هم به یک اسطوره تبدیل شد. چنان بی‌بدیل بود و چنان خودش بود که جرات داشت هر حرفی را اگر قرار بود پشت سر کسی، از سر طنز و طنازی بگوید، پیش از آن رودررو به خود آن شخص می‌گفت. این ویژگی، جدا از هنر کم‌نظیرش، در سینمای ایران خصلتی بسیار کمیاب بود.
از روزهای فیلم «نان، عشق و موتور ۱۰۰۰» و حتی سال‌ها پیش از آن، او را می‌شناختم. همین نوروز گذشته، افتخار داشتم همراه مادرم مهمان خانه‌ای باشم که آقای عبدی، همسر نازنینشان، دختر، داماد، نوه، مادر و برادرشان نیز حضور داشتند. خانواده‌ای گرم و صمیمی که مهربانی در تمام رفتارشان موج می‌زد.
 
از اکبر عبدی یک درس بزرگ گرفتم؛ اینکه خودت باشی، حتی اگر همه از حرف‌هایت خوششان نیاید. او برای راضی کردن کسی یا دلخور کردن کسی حرف نمی‌زد، هر زمان احساس می‌کرد باید چیزی گفته شود، آن را صادقانه بیان می‌کرد. او هیچ‌وقت خودش را در فراز و فرود اتفاقات سیاسی به سمتی پرتاب نکرد. استقلالش را حفظ کرد و همان آدمی ماند که بود. به باور من، بداهه‌پردازترین بازیگری بود که سینمای ایران به خود دیده است.

اکبر عبدی به سینمای کمدی اعتبار بخشید. اعتباری که نشان داد بازیگر کمدی، اگر استعداد واقعی داشته باشد، می‌تواند در درام هم به همان اندازه درخشان ظاهر شود. شاید بسیاری از بازیگران درام نتوانند در کمدی موفق باشند، اما بازیگری که کمدی در ذات و غریزه‌اش ریشه دارد، می‌تواند عمیق‌ترین لحظه‌های اندوه را هم باورپذیر خلق کند. او معنای کمدی را از لودگی و شوخی‌های سطحی جدا کرد، چیزی که این روزها بارها به نام کمدی روی پرده می‌بینیم، فاصله زیادی با جهان بازیگری اکبر عبدی دارد.
حیف برای نسل تازه‌ای که آن روزهای سینمای ایران را ندید و فرصت نفس کشیدن کنار آن استادان را پیدا نکرد. خدا را شکر می‌کنم که بیش از دو بار افتخار هم‌بازی شدن با اکبر عبدی را داشتم و می‌خواهم این یادداشت را با خاطره‌ای از او به پایان برسانم؛ چون می‌دانم خودش هم دوست داشت بدرقه‌اش با لبخند باشد، حتی اگر اشک در چشم‌هایمان حلقه زده باشد.
 
چند سال پیش، شبی در خانه یکی از دوستان مشترک، چند خانواده دور هم جمع شده بودیم. خانواده ما و خانواده آقای عبدی هم حضور داشتند. من آن شب آنفلوآنزای شدیدی گرفته بودم؛ تب چهل درجه داشتم و بعد از تزریق سرم و مصرف دارو، در اتاقی مشغول استراحت بودم که به نشیمن ویلا راه داشت.
 
از همان‌جا صدای گرم اکبر عبدی را می‌شنیدم که تا صبح خاطره تعریف می‌کرد. هر از گاهی میان تب، درد و بی‌حالی از خواب بیدار می‌شدم، چند دقیقه‌ای به حرف‌های شیرینش گوش می‌دادم، می‌خندیدم و دوباره از حال می‌رفتم. بعضی آدم‌ها تکرارشدنی نیستند، همان‌طور که صدای هایده تکرار نشد، همان‌طور که شجریان در آسمان هنر ایران بی‌همتا ماند.
 
اینها حرف‌های تازه‌ای نیست؛ همه ما آنها را می‌دانیم. فقط می‌خواهم بگویم اکبر عبدی، نمونه انسانی بود که تا آخرین روز، خودش را زندگی کرد. اگر هم گاهی چندان مراقب خودش نبود، شاید دلیلش این بود که زندگی، از نگاه او، طنزی بزرگ‌تر از آن چیزی بود که ما می‌پنداریم.
به قلم بهاره رهنما 
انتهای پیام/
یادداشت‌ بهاره رهنما در بدرقه اکبر عبدی/یادداشتی برای بدرقه یکی از ماندگارترین بازیگران سینمای ایران روزنامه هفت صبح

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

سامانه مولد پرتال ستاک