گزارش نصر از نقش مخاطب، بازار و الگوریتم‌ها در تغییر مسیر موسیقی

هنر در محاصره توجه

1405/04/23 - 10:12 - کد خبر: 164259 نسخه چاپی

نصر: امروزه موسیقی بیش از هر زمان دیگری در دسترس مخاطبان قرار گرفته است.

به گزارش نصر، با گسترش پلتفرم‌های پخش آنلاین، شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای دیجیتال، فاصله میان مخاطب و اثر موسیقایی به چند ثانیه کاهش یافته است. انتشار روزانه آثار جدید، برگزاری مداوم کنسرت‌ها و ظهور پی‌درپی چهره‌های تازه، از رونق کمّی بازار موسیقی حکایت دارد. با این حال، همزمان با این گسترش، پرسشی جدی نیز مطرح شده است؛ آیا این رشد، به ارتقای کیفیت موسیقی و ذائقه شنیداری جامعه انجامیده یا موسیقی نیز مانند بسیاری از عرصه‌های دیگر، بیش از گذشته تابع منطق بازار شده است؟
پیش‌تر از هنرمند انتظار می‌رفت یک گام جلوتر از مخاطب حرکت کند و با خلق آثار تازه، سلیقه عمومی را ارتقا دهد. اما امروز بسیاری معتقدند این معادله تغییر کرده و این هنرمند است که برای بقا، ناچار به همراهی با سلیقه مخاطب شده است. حالا تکلیف مخاطبی که خود نیز در معرض انبوهی از انتخاب‌ها، رسانه‌ها و جریان‌های تبلیغاتی قرار دارد چیست؟
و آیا واقعاً مخاطب تعیین‌کننده مسیر هنر است؟ یا آنچه «سلیقه مخاطب» نامیده می‌شود، خود محصول عوامل دیگری است؟
***

برای واکاوی این پرسش، نصر با سه نفر از سه منظر متفاوت گفت‌وگو کرده است؛ جلیل دیده‌ ور، فعال حوزه موسیقی، محمد عباس‌زاده، جامعه‌شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه تبریز، و علی خدایی، خواننده، مولف کتاب حکایت آواز و مدرس موسیقی دستگاهی. هر یک از این سه نفر، از زاویه‌ای متفاوت به این مسئله نگاه می‌کنند، اما نقطه مشترک سخنانشان، پذیرش این واقعیت است که رابطه میان هنرمند و مخاطب، دیگر شبیه گذشته نیست.

تغییری که فقط به ایران محدود نمی‌شود
جلیل دیده‌ور، عکاس و فعال حوزه موسیقی که سال‌ها تحولات موسیقی ایران و جمهوری آذربایجان را از نزدیک دنبال کرده و سابقه همکاری با هنرمندانی چون عالیم قاسیم‌اف را در کارنامه دارد، معتقد است کاهش اقبال به موسیقی کلاسیک و اصیل، پدیده‌ای جهانی است و نباید آن را صرفاً به شرایط داخلی جامعه نسبت داد.
او می‌گوید اگرچه بسیاری، محدودیت‌های فرهنگی و اجرایی را عامل اصلی این وضعیت می‌دانند، اما تجربه جمهوری آذربایجان نشان می‌دهد که حتی با وجود حمایت‌های گسترده دولت از موسیقی، آثار کلاسیک و سنتی باز هم در رقابت با موسیقی‌های عامه‌پسند، سهم کمتری از بازار و مخاطب را پیدا کرده‌اند.
از نگاه دیده‌ور، مهم‌ترین تحول، نه در تولید موسیقی، بلکه در شیوه زندگی مردم رخ داده است و این تغییر طبیعتاً نحوه شنیدن موسیقی را نیز دگرگون کرده است.
او با گریز به سخن یکی از بزرگان عرصه موسیقی می‌گوید: در گذشته، مرز بین ساعت‌های کاری و زندگی مردم به این صورت نبود. عموماً مردم تا نیم روز کار می‌کردند و پس از استراحتی اندک عصر با فراغ بال به سالن کنسرت می‌رفتند. در این شرایط مخاطب آمادگی داشت اجرای طولانی یک دستگاه موسیقی را با دقت دنبال کند. اما امروز فراغت از کار دشوار شده و موسیقی بیشتر در خودرو، محل کار یا هنگام انجام فعالیت‌های روزمره شنیده می‌شود تا صرفاً حال مخاطب بهتر شود. در چنین شرایطی، طبیعی است که مخاطب به آثاری گرایش پیدا کند که کوتاه‌تر، ساده‌تر و سریع‌تر با او ارتباط برقرار کنند.
به باور او، همین تغییر سبک زندگی، هنرمند را نیز با واقعیتی تازه روبه‌رو کرده است که دیگر نمی‌توان بدون توجه به خواست مخاطب اثر تولید کرد.
شاید یکی دیگر از نمودهای عینی این تغییر را بتوان در کارکرد کنسرت‌های امروز نیز مشاهده کرد. به نظر می‌رسد برای بخشی از مخاطبان، کنسرت دیگر صرفاً محلی برای شنیدن موسیقی نیست. به نظر می‌رسد دسترسی بی‌سابقه به موسیقی، فراوانی تولیدات و همه‌گیر شدن ابزارهای پخش، عطش مخاطب برای شنیدن یک اثر یا دیدن اجرای یک هنرمند را از بین برده است.
برای مخاطب امروز حضور در کنسرت به فرصتی برای همخوانی با خواننده، تخلیه هیجانی، ثبت و اشتراک‌گذاری لحظات در شبکه‌های اجتماعی و حتی نمایش سبک زندگی تبدیل شده است که خود پژوهش‌های دقیق روان‌شناختی و جامعه‌شناختی است.
دیده‌ور در توصیف این وضعیت، از تعبیری استفاده می‌کند که شاید بتوان آن را خلاصه شرایط امروز موسیقی دانست: امروز هنرمند ناچار است سازش را با میل مخاطب کوک کند.
به اعتقاد او، موسیقی اصیل برای ادامه حیات، ناگزیر باید در شیوه ارائه خود بازنگری کند. دیده‌ور در این باره چنین توضیح می‌دهد: این بازنگری صرفاٌ به معنای کنار گذاشتن ریشه‌ها نیست. باید زبان تازه‌ای برای ارتباط با مخاطب امروز پیدا کرد. اگر موسیقی کلاسیک و سنتی بتواند ضمن حفظ اصالت، بیان و فرم متناسب با زندگی معاصر پیدا کند، همچنان ظرفیت جذب مخاطب را خواهد داشت.
اما آیا واقعاً این مخاطب است که مسیر هنر را تعیین می‌کند؟ یا آن‌گونه که برخی جامعه‌شناسان معتقدند، سلیقه مخاطب نیز پیش از آنکه حاصل انتخاب آزاد باشد، از عواملی تأثیر گرفته که در نگاه اول چندان دیده نمی‌شوند؟

جوامع معاصر و مصرفی که هویت ساز شده است
اگر دیده‌ور، تغییر سبک زندگی را عامل اصلی دگرگونی ذائقه موسیقایی می‌داند، محمد عباس‌زاده، جامعه‌شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه تبریز، معتقد است مسئله از این هم عمیق‌تر است. از نگاه او، آنچه امروز «سلیقه مخاطب» نامیده می‌شود، بیش از آنکه حاصل انتخاب آزاد افراد باشد، محصول سازوکارهای نظام سرمایه‌داری و الگوریتم‌هایی است که هر روز رفتار کاربران را رصد و هدایت می‌کنند.
عباس‌زاده برای توضیح این وضعیت، از مفاهیمی چون «سیالیت»، «جامعه مصرفی» و «سرمایه‌داری شناختی» بهره می‌گیرد و می‌گوید: در ادبیات علوم اجتماعی معاصر، از «مرگ» یا «پایان» بسیاری از مرزبندی‌های سنتی سخن گفته می‌شود. مرزهایی که روزگاری میان هنر والا و هنر عامه‌پسند، فرهنگ نخبه‌گرا و فرهنگ توده‌ای وجود داشت، اما امروز به شدت کمرنگ شده‌اند.
به باور او، این دگرگونی صرفاً یک تحول فرهنگی نیست، و ریشه در تغییرات اقتصادی نیز دارد. نظام سرمایه‌داری که روزگاری بر تولید کالاهای صنعتی استوار بود، به تدریج فرهنگ را نیز به کالایی قابل خرید و فروش تبدیل کرد و هنر نیز از این قاعده مستثنا نماند.
عباس‌زاده با اشاره به نظریات ژان بودریار می‌گوید: در جامعه مصرفی، انسان‌ها تنها کالا مصرف نمی‌کنند، بلکه هویت خود را نیز از طریق مصرف می‌سازند. از همین رو، انتخاب‌های فرهنگی، از جمله موسیقی، بیشتر از آنکه بازتاب سلیقه شخصی باشد، بخشی از سازوکار تولید هویت در جامعه مصرفی به شمار می‌رود.
اما به اعتقاد او، حتی این تصویر نیز تمام واقعیت را نشان نمی‌دهد. او با تأکید بر ویژگی پیش‌بینی کنندگی الگوریتم می‌گوید: اگرچه در ظاهر چنین به نظر می‌رسد که مخاطب، تعیین‌کننده مسیر بازار و تولیدات فرهنگی است، اما در عمل، این الگوریتم‌ها هستند که مسیر انتخاب را مشخص می‌کنند.
به گفته عباس‌زاده، شبکه‌های اجتماعی، موتورهای جست‌وجو و پلتفرم‌های پخش محتوا، با تحلیل مداوم لایک‌ها، جست‌وجوها، مدت زمان تماشا و دیگر رفتارهای کاربران، الگوهای مصرف آنان را پیش‌بینی می‌کنند و سپس همان الگوها را بار دیگر در برابر مخاطب قرار می‌دهند.
در چنین چرخه‌ای، مخاطب تصور می‌کند آزادانه انتخاب کرده است، در حالی که انتخاب‌های او پیش‌تر توسط الگوریتم‌ها جهت‌دهی شده‌اند.
عباس زاده این وضعیت را بخشی از آن چیزی می‌داند که اقتصاددانان و جامعه‌شناسان از آن با عنوان «اقتصاد توجه» یاد می‌کنند. اقتصادی که در آن، مهم‌ترین سرمایه، نه پول و نه کالا، بلکه زمان و توجه انسان‌هاست.
به اعتقاد این استاد دانشگاه، رقابت امروز دیگر بر سر تولید بهترین اثر هنری نیست. رقابت اصلی بر سر تصاحب چند دقیقه از توجه مخاطب است. در چنین شرایطی، طبیعی است که آثار کوتاه‌تر، ساده‌تر و هیجان‌برانگیزتر، شانس بیشتری برای دیده شدن پیدا کنند.
این پدیده البته تنها به موسیقی محدود نمی‌شود. تولیدات مکتوب نیز از همین الگوی مصرف تأثیر پذیرفته‌اند. گسترش شبکه‌های اجتماعی، رواج کپشن‌های کوتاه، توییت‌های چندخطی و محتوای سریع‌المصرف، آستانه تحمل مخاطب را برای مواجهه با متن‌های بلند به شدت کاهش داده است. کتاب، مقاله و حتی گزارش‌های تحلیلی نیز بیش از گذشته با چالش جلب و حفظ توجه مخاطب روبه‌رو هستند.
چه بسا همین گزارش نیز مصداقی از این واقعیت باشد و بسیاری از مخاطبان، پیش از رسیدن به این سطرها، آن را رها کرده باشند. این خود می‌تواند شاهدی بر ادعای ادعای تغییر شیوه خواندن، دیدن و حتی اندیشیدن ما شود.
عباس زاده در صحبت‌های خود همچنین به مفهوم «فقر زمان» و ابتلای تمامی اقشار جامعه امروزی به آن اشاره می‌کند.
جامعه مدرن با خلق پیوسته نیازهای تازه، انسان را چنان درگیر مصرف، کار و پاسخ دادن به محرک‌های مختلف کرده که فرصت تمرکز عمیق بر یک کتاب، یک فیلم یا حتی یک قطعه موسیقی طولانی، روزبه‌روز کمتر می‌شود.
از نگاه این جامعه‌شناس، مسئله تنها کمبود وقت نیست، بلکه «اضافه‌بار شناختی» است. حجم عظیمی از اطلاعات، تصاویر و پیام‌هایی که هر روز بر ذهن انسان آوار می‌شود و مجال تأمل را از او می‌گیرد.
در چنین فضایی، ذائقه نیز با تأثیرپذیری از ساختارهای رسانه‌ای و اقتصادی به تدریج هدایت شده و تغییر می‌کند.
عباس‌زاده بر این باور است که مقابله یا مقاومت در برابر فناوری یا شبکه‌های اجتماعی راه برون‌رفت از این وضعیت نیست، اما می‌توان با افزایش آگاهی کاربران از زیر این سلطه خارج شد.
به گفته او، اگر انسان نسبت به سازوکار الگوریتم‌ها، اقتصاد توجه و شیوه هدایت انتخاب‌هایش شناخت پیدا کند، می‌تواند آگاهانه‌تر از این ابزارها استفاده کند و از تبدیل شدن به مصرف‌کننده‌ای منفعل فاصله بگیرد.
اما اگر آنچه امروز «سلیقه مخاطب» نامیده می‌شود، تا این اندازه تحت تأثیر ساختارهای اقتصادی و رسانه‌ای قرار دارد، آیا هنرمند دیگر مسئولیتی در قبال تغییر این وضعیت ندارد؟ علی خدایی، خواننده و مدرس موسیقی دستگاهی، پاسخ متفاوتی به این پرسش می‌دهد.

هنرمند و مسئولیتی که به دوش دارد
اگر جلیل دیده‌ور، تغییر سبک زندگی را عامل دگرگونی ذائقه موسیقایی می‌داند و محمد عباس‌زاده از سازوکارهای سرمایه‌داری شناختی و الگوریتم‌ها سخن می‌گوید، علی خدایی، خواننده و مدرس موسیقی دستگاهی، ترجیح می‌دهد از زاویه دیگری به مسئله نگاه کند و مسئولیت را بیش از هر چیز متوجه خود هنرمند بداند.
خدایی معتقد است پیش از آنکه درباره افول موسیقی اصیل سخن بگوییم، باید باز تعریفی از مفهوم «هنرمند» داشته باشیم.
به باور او، هنرمند صرفاً تولیدکننده یک کالای فرهنگی نیست که مطابق سفارش بازار عمل کند، هنرمند رسالت دارد و رسالتش ارتقای سلیقه مخاطب است. او میان «هنرمند» و «سرگرم‌کننده» تفاوت قائل می‌شود و معتقد است اگر معیار موفقیت تنها استقبال بازار باشد، هنر به تدریج جای خود را به صنعت سرگرمی خواهد داد.
از نگاه این استاد آواز، آموزش و تربیت شنیداری، حلقه مفقوده موسیقی امروز است: جامعه‌ای که از کودکی فرصت آشنایی با هنر و موسیقی را پیدا نکند، طبیعی است که در بزرگسالی نیز انتخاب خود را بر اساس آنچه بیشتر تبلیغ می‌شود انجام دهد و قادر به تشخیص آثاری با کیفیت هنری بالاتر نباشد.
با این حال، خدایی برخلاف برخی نگاه‌های بدبینانه، آینده موسیقی اصیل را تیره نمی‌بیند. او می‌گوید: موسیقی ریشه‌دار، حتی اگر برای مدتی به حاشیه رانده شود، از حافظه فرهنگی جامعه حذف نخواهد شد. هنر اصیل ممکن است مخاطبان کمتری داشته باشد، اما هرگز از میان نمی‌رود، زیرا بر پایه سنت، تجربه و میراث فرهنگی شکل گرفته است، نه بر موج‌های زودگذر بازار. همیشه کسانی خواهند بود که به دنبال حقیقت بروند و دوباره به سرچشمه‌های موسیقی اصیل بازگردند.
گرچه این سه گفت‌وگو در ظاهر، پاسخ‌هایی متفاوت به یک پرسش مشترک ارائه می‌کنند، اما بدون شک در کنار هم تصویری واحد از وضعیت امروز هنر ترسیم می‌کنند. تصویری که در آن، شتاب زندگی، منطق بازار، سلطه الگوریتم‌ها و تغییر ذائقه مخاطب، دست به دست هم داده‌اند تا هنر نیز بیش از گذشته تابع قواعد مصرف شود.
اگر نگوییم این روند به ابتذال بخشی از تولیدات فرهنگی انجامیده، دست‌کم می‌توان از تنزل جایگاه هنر و کمرنگ شدن معیارهای کیفی در عرصه تولید و مصرف آثار هنری سخن گفت. وضعیتی که نه حاصل یک عامل است و نه یک شبه پدید آمده. شرایط فعلی نتیجه هم‌زمان دگرگونی‌های فرهنگی، اقتصادی و فناورانه است.
شاید مهم‌ترین پرسش امروز این نباشد که چرا موسیقی اصیل کم‌شنیده شده است؟ اما باید دید در عصر اقتصاد توجه و سلطه الگوریتم‌ها، چگونه می‌توان میان خواست مخاطب، منطق بازار و رسالت هنر تعادلی دوباره برقرار کرد و مجذوب و مغلوب اراده قدرت نشد.
انتهای پیام/
هنر در محاصره توجه سئویل محدث

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

سامانه مولد پرتال ستاک