تحلیل سمفونی مردگان به مناسب سالروز تولد عباس معروفی/
روایتی از اضطراب نهفته در خانواده ایرانی؛از سکوت نمایشی تا فروپاشی
1405/04/04 - 20:57 - کد خبر: 163213
نسخه چاپی
نصر: اول تیر، زادروز عباس کیارستمی است؛ فیلمسازی که میان سکوت و خلأ، انسان را در آستانهی انتخاب و تنهایی نشان داد. و در همین مدار، وقتی به رمان سمفونی مردگان از عباس معروفی نگاه میکنیم، گویی همان اضطرابِ خاموش، اینبار در بطن خانواده ایرانی به صدا درمیآید.
اول تیر، فقط یک تاریخ نیست؛ یک مکث است در میان هیاهوی زندگی، برای دیدن آنچه همیشه پنهان مانده: تنهایی.
در سرزمینی که آدمها کنار هم زندگی میکنند اما درونشان سرشار از فاصله است، خانواده شبیه جامعه است؛ و جامعه، تصویری بزرگشده از یک خانه. خانهای که در آن صداها آهستهاند، نگاهها فروخورده، و خشمها، در زیر پوست آرامش، رسوب کردهاند.
آرامش، اینجا نه نشانهی تعادل، که نشانهی انکار است. انکارِ رنج. انکارِ تنهایی. انکارِ آن فریادی که هیچگاه اجازه نیافته به زبان بیاید.
در «سمفونی مردگان»، آدمها فریاد نمیزنند؛ فرو میریزند. هرکدام در اتاقی از سکوت، در حصاری از نادیدهگرفتهشدن. پدر، اقتدار را با کنترل اشتباه میگیرد. فرزند، عشق را با انزوا تجربه میکند. و خانه، بهجای پناه، به میدانِ بیصدای جنگ بدل میشود.
اینجا، تنهایی نه در نبود دیگری، که در ناتوانی از رسیدن به او شکل میگیرد. همانجاست که «در شلوغی» معنا پیدا میکند. همانجاست که انسان، مثل پر کاهی در طوفان، میان خواستن و نتوانستن معلق میماند.
جامعه ایرانی، همچون این خانواده، ظاهری آرام دارد؛ اما این آرامش، سطحی است. زیر این سطح، اضطرابی دائمی جریان دارد: اضطرابِ دیدهنشدن، شنیدهنشدن، و فهمیدهنشدن. آدمها یاد گرفتهاند نقش بازی کنند؛ نقشِ پدرِ مقتدر، فرزندِ مطیع، انسانِ موفق. اما در پشت این نقشها، حقیقتی خاموش ایستاده: «هیچکس، واقعاً، دیگری را ندارد.»
و شاید به همین دلیل است که مرگ، در این جهان، تنها لحظهی صداقت است. جایی که نقابها میافتند و انسان، برای اولین بار، با وقارِ واقعی خود مواجه میشود. نه بهخاطر زندگیاش، بلکه بهخاطر رنجی که تاب آورده است.
این یادداشت، نه درباره یک رمان است، نه یک فیلمساز. درباره ماست. درباره نسلی که در سکوت بزرگ شده، در شلوغی تنها مانده، و هنوز جرئت نکرده است بپرسد: «آیا میتوان به دیگری رسید؟»
شاید پاسخ، نه در فرار از تنهایی، که در مواجهه با آن باشد. در پذیرفتن اینکه انسان، پیش از هر چیز، موجودی تنهاست. و درست از همین نقطه است که امکانِ معنا آغاز میشود.
وحید یوسفی
انتهای پیام/