یادداشت نصر/ 

وقتی تورم و جنگ، آرامش مردم را می‌بلعند

1405/02/10 - 09:23 - کد خبر: 160198 نسخه چاپی

نصر: در روزهای پساجنگ که قیمت‌ همه اقلام با سرعتی نگران‌کننده بالا می‌رود و هزینه‌های زندگی هر روز سنگین‌تر از دیروز می‌شود، نشانه‌های آشکاری از خستگی و فرسودگی روانی در میان مردم دیده می‌شود. 

جنگ، فشار تورم و گرانی تنها سفره‌ها را کوچک‌تر نکرده، بلکه آرامش و تاب‌آوری جامعه را نیز به شکل محسوسی کاهش داده است.
سلسله اتفاقاتی که در چند ماه اخیر رخ داد، از منظر روانشناختی، اتفاقاتی همراه با شوک و ضربه‌های روانی بود؛ امروز بسیاری از خانواده‌ها با ترس و دغدغه‌ای دائمی از خواب بیدار می‌شوند؛ دغدغه اجاره خانه، هزینه درمان، شهریه مدرسه، و حتی تامین ساده‌ترین مایحتاج روزانه. این فشار مستمر روانی و اقتصادی به تدریج به اضطراب، بی‌قراری و نوعی آشفتگی روانی جمعی تبدیل شده است؛ وضعیتی که در آن مردم احساس می‌کنند کنترل زندگی از دستشان خارج شده است.
در علم روانشناسی، وقتی ضربه‌های روانی به دنبال یکدیگر می‌آید، هر ضربه، افراد را تا اندازه‌ای برای ضربه‌های بعدی آبدیده می‌کند و در حقیقت، با هر ضربه، تاب‌آوری مردم افزایش می‌یابد، ولی در همین منابع روانشناختی گفته می‌شود که استرس و تنش شدید، بر تمام نظام و دستگاه فیزیولوژیکی و روانشناختی و اجتماعی افراد هم تاثیر می‌گذارد که این تاثیر، می‌تواند درازمدت هم باشد به این معنا که با ادامه یا تکرار تنش‌ها، بدن در وضع آماده‌باش قرار می‌گیرد چراکه دستگاه فیزیولوژی، در تلاش برای مقاومت است. اگر تاثیر تنش، کوتاه‌مدت باشد، این مقاومت موفق خواهد بود اما در صورت تکرار تنش یا بروز تاثیرات بلندمدت، مقاومت سیستم‌های فیزیولوژیکی بدن کاهش می‌یابد و بعد از مدتی هم این سیستم تحلیل می‌رود و دچار فرسایش می‌شود.
بی تردید هر کشوری که در شرایط جنگی باشد، تورم و گرانی را نمی توان انکار کرد اما آنچه بیش از همه به چشم می‌آید، کاهش صبر و تحمل اجتماعی است.
خستگی روانی، نگرانی از آینده و فشار معیشت باعث شده کوچک‌ترین مشکلات روزمره نیز گاهی به تنش و عصبانیت تبدیل شود. جامعه‌ای که مدت‌ها زیر بار نگرانی‌های اقتصادی زندگی می‌کند، به تدریج دچار فرسایش روانی می‌شود؛ فرسایشی که آثار آن در رفتارهای روزمره مردم به وضوح قابل مشاهده است.
پدرانی که سال‌ها با تلاش و کار، ستون خانواده بودند، اکنون زیر بار هزینه‌های سرسام‌آور احساس ناتوانی می‌کنند. مادران سرپرست خانوار بیش از همیشه درگیر حساب‌وکتاب‌های طاقت‌فرسا هستند و بسیاری از جوانان، با وجود آرزوهای بزرگ، در برابر واقعیت‌های اقتصادی احساس بن‌بست می‌کنند. وقتی قیمت‌ها بی‌وقفه بالا می‌رود، امید به برنامه‌ریزی برای آینده نیز کم‌رنگ می‌شود.
واقعیت این است که تورم تنها یک شاخص اقتصادی نیست؛ بلکه پدیده‌ای است که مستقیما بر کیفیت زندگی و سلامت روان جامعه اثر می‌گذارد. وقتی هزینه‌های زندگی از توان درآمدها پیشی می‌گیرد، فشار آن پیش از هر چیز بر روح و روان مردم سنگینی می‌کند.
امروز با چند گروه آسیب‌دیده جنگ در کشورمان مواجهیم؛ مردمی که غیرنظامی بودند ولی در جنگ 12 روزه و در جنگ 40 روزه، هم خسارات مالی و هم خسارات جانی جنگ را متحمل شدند، به خصوص در جنگ 40 روزه، به دلیل حملات هوایی به شهرها تعداد مجروحان و شهدای غیرنظامی بسیار بیشتر بود. طبق آماری که جمعیت هلال‌احمر ارایه داده، بیش از 135 هزار واحد مسکونی و تجاری در این 40 روز تخریب شده از آن که خانه‌اش بر اثر انفجارها تخریب شده و حالا در مراکز اسکان موقت زندگی می‌کند تا کسی که عزیزی را از دست داده است و حال برای کسانی که به طور مستقیم آسیبی ندیده‌اند، روان فرسوده‌ای باقی مانده است که مشخص نیست در این فضای ناپایدار فعلی چگونه می‌تواند تاب‌آوری کند؟!
اما مهم‌ترین موضوع در مواجهه با آسیب‌های ناشی از جنگ برای چنین کسانی این است که بروز نشانه‌هایی مانند اضطراب شدید، ترس‌های مداوم، اشتغال ذهنی بی‌وقفه، اختلال در خواب و... را جدی بگیرند و به‌سادگی از آن‌ها عبور نکنند. در چنین موقعیتی، قطعا استفاده از مشاوره‌های مربوط به روان احتمالا یکی از راه‌هایی است که می‌تواند به افزایش توان افراد در مقابله با موقعیت‌های بحرانی کمک‌رسان باشد اما این امکان هم برای بسیاری از افراد در دسترس نیست چراکه هزینه بالای جلسات مشاوره و روان‌کاوی، به‌ویژه حالا با بروز تبعات اقتصادی پس از جنگ دیگر امر در دسترسی به نظر نمی‌رسد.
انتهای پیام/


 
وقتی تورم و جنگ، آرامش مردم را می‌بلعند سحر مغفرت

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

سامانه مولد پرتال ستاک