یادداشت/

ببار مادر...

1405/01/03 - 09:25 - کد خبر: 158198 نسخه چاپی

نصر: گریه بر فراق فرزند، همان اشکی است که نوزاد در آغاز زندگی اش، آنجا که نور می بیند و دریای نور را در چشمان مادر می یابد، می بارد.

و مادر با آرامش نفس، ملایمت صدا و امنیت آغوش اش، گریه را بدل به نگاهی خیره می کند که بکارت چشمان را می شکند به دیدن زیبا ترین و دلسوز ترین و فداکارترین موجود دنیا که «مادر» باشد...
مادر شهید «عرفان لطفی» را می بینم؛ ایستاده پای دیوار، با قاب عکسی فشرده در آغوش، در گفتگو با خبرنگاران می گوید که اشک نمی ریزد برای رفتن یکّه فرزندش چراکه او در راه اسلام و قرآن، با لب عطشان شهید شده و آرزویش بوده که در راه ولایت شهید بشود...
این شیرزن، سراپا سیاه پوشِ فرزند و ملت جنگدیده اش را با نگاهی ستایشگر زیر نظر دارم؛ خط اخم اش، چُنان جویباری که به رودخانه ختم می شود، به خطوط غم گوشه چشم ها و پهلوی لب هایش پیوسته و غم را زندگی می کند انگار... نوار سفید کفن پسر ۱۷ ساله اش را بالا می گیرد که تنها یادگار این شهادت مظلومانه می خواندش... 
آخ ببار مادر...ببار اشک فراق پسر برنا و نوبالغ ات را که عاشورایی شهید شده... اشک «ام‌لیلا» بر «علی‌اکبر» را در این روزگار خصم و عداوت دوباره ببار ... اشک زینب را به گونه های پژمرده از سوز و رنج ات بریز که خواهر دلاور حسین هم بر غم فراق گریسته است... شما شیر زنان خاک من، چه رنگ و بوی شجاعت و دلیری دارید که بر غم همسر و فرزند نمی گریید؟ می بینم که اشک فرو خورده را به خون جوشیده از غیرت و عشق جوشیده انقلابی تان پیوند می زنید تا دنیا غم تان را نبیند و از خشم و حرص به خود بپیچد و بمیرد امّا مادر ببار... ببار که این اشک را مدیون خودت هستی چنانکه نوزادان شیرخوار این اشکِ اولین را مدیون دنیایند... ببار بر یگانه دردانه ات که خوشا به سعادتش، در این دنیای پست و خیره‌سر، گرفتار پلیدی ها نشد و در راهی که برگزیده بود، هم قدم با رهبر شهیدش به نزد خدا رهسپار گشت درحالی که دعا گوی شما، زینبان ایران است و خواهد بود ...
مادر شهید دانشمند «حسین ذکی دیزجی» را می بینم؛ پای دیوار بر صندلی نشسته و چادر گلدار مشکی به سر، «امّ وهب» را می ماند که نه ترسی به دلش راه دارد و نه غمی و فرزندان را فدای اسلام بر می شمارد... خبری که سر ظهر به او داده اند، روزگارش را تیره و تار نکرده. نمی گرید! یکی از هفت فرزندش را از دست داده و او را شهید راه انقلاب و ولایت می خواند و می گوید خدا به مصلحت خود او را ستانده و چه سعادتی است این شهادت که مادر، خود را از آن روسفید می داند و دعایش بر ایمان هرچه بیشتر برای خویش است... عجبا مادر که نهایت چنین ایمانی که داری، تو را به قافله سیدالشهدا می رساند... 
امّا ببار مادر... ببار بر عید سیاه پوشی که داغ نشانده بر جگر مادران ... ببار بر سالی که بوی خون و باروت می دهد.  بر غم جگر سوز ایرانمان ببار و امید بباران بر این اندوه که چه بسیار مادر داغ دیده در این روزگار، مردان روزگارانشان را رهسپار وادی حق کردند. 
سالی که گذشت، عطر و بوی سال های دفاع مقدس را به خود گرفته بود؛ سال هایی که مادران، امید پیروزی را با اشک و عزای دل، بقچه می کردند و برای برومندان جبهه های جنگ می فرستادند و حال در سال پیش رو، بارش درد مادران داغدار ایران، سیلابی خواهد شد که ظالمان نجس و خون آشام جهان را در اوج غرور کذبشان، غرق خواهد کرد ان شاء الله...
انتهای پیام/
ببار مادر... فائزه بنی نصرت

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

سامانه مولد پرتال ستاک