به گزارش نصر،روستا و روستاییان سرمایهی ارزشمند هر کشوری هستند که سهم و نقش برجستهای در حفظ حیات آن دارند. و به فراخور آن شایسته توجهی هم سنگ با نقش و جایگاه خود است. اما نگاه سطحی و سهلانگارانه واقدامات غیرکارشناسانه باعث شده است روستاییان برای برخورداری از امکانات بهتر و بیشتر، تصور کنند باید «شهری» بشوند. تمرکز امکانات در پایتخت و مراکز استانها، مهاجرتهای گستردهای را رقم زده که به شکلگیری شهرهای عظیم و شکننده انجامیده است. از طرفی در حالی که تنها یکچهارم جمعیت کشور در روستاها زندگی میکنند، بخش اعظم تولیدات کشاورزی همچنان بر دوش همین جمعیت است؛ روندی که اگر با سیاستگذاریهای نادرست ادامه یابد، میتواند امنیت غذایی را با تهدید جدی مواجه کند. در مصاحبهای که با دکتر محمد شوکتی، استادیار گروه ترویج و آموزش کشاورزی دانشگاه تربیت مدرس و عضو هیئت مدیره انجمن توسعه روستایی ایران داشتیم، به بررسی دقیق این موضوعات پرداختیم.
وضعیت ایران در این روند به چه صورت است؟
از سال 1355 تا 1395 آمار مهاجرت روستایی در کشور ما 300 درصد رشد کرده است. تقریبا از بین مهاجرت های انجام شده در کشور مقصد بیشترین مهاجرت ها تهران بوده است.
این روند هشدار دهنده از دهه 30 در کشور قابل مشاهده بوده، به طوری که طبق اسناد موجود شهردار وقت تهران طی مکاتبهای با نخست وزیر از انفجار جمعیت در تهران به علت تمرکز امکانات کشور در پایتخت و لزوم انجام اقدامات لازم برای مدیریت اوضاع سخن به میان آمده است.
بازنگری نرخ دستمزد کارگری در تهران و شهرستانها، احداث پروژههای عمرانی و راه سازی و ایجاد فرصتهای شغلی در شهرستانها و تخصیص اعتبارات ویژه به کشاورزان به منظور توسعه و رونق کشاورزی از جمله اقداماتی بوده که انجام میشده تا معیشت روستاییان تأمین شود مجبور نباشند برای کارگری روزمرد به مرکز استان و یا پایتخت مهاجرت کنند.
در حال حاضر تهران با جمعیتی که در آن سکونت دارند دارای لایهها پنهانی از تبعات انفجار جمعیت است که در روال عادی زندگی قابل مشاهده نیست ولی در صورتی که خدای نکرده فاجعهای رخ بدهد، عمق فاجعه قابل چشمپوشی نخواهد بود. همانطور که در حادثه پلاسکو دیدیم که امدادرسانی با چه مشکلاتی روبرو شد.
از نظر آمار و ارقام در چه وضعیتی قرار داریم؟
در سال 1335 در ایران نسبت جمعیت روستایی به شهری 70 به 30 بود. این در حالی است که در حال حاضر این ارقام به طور کامل جای خود را به یکدیگر دادهاند. 26 درصد جمعیت کشور را روستاییان و 74 درصد آن را شهرنشینان تشکیل دادهاند.
آمارها در آذربایجان شرقی نیز به همین ترتیب است و تنها 30 درصد جمعیت استان به روستاییان اختصاص دارد. حدود 10 سال پیش جمعیت روستایی استان حدود 2 میلیون و پانصدهزار نفر بود و الان این رقم به 1 میلیون و دویست و پنجاه هزار نفر رسیده است.
یعنی روستاها خالی از سکنه شدهاند؟
آمار و ارقامی که کاملاً جابه جا شده اند به این معنا نیست که جمعیت روستایی تماماً به شهرها مهاجرت کرده اند. بلکه عمده ترین دلیل این اختلاف آماری تبدیل شدن روستاها به شهرهاست. در قانون تصویبات کشوری مصوب 1362 روستا مبدأ تقسیمات کشوری تعریف شده و به محیط و سکونتگاهی اطلاق میشود که جمعیت آن زیر 3500 نفر باشد. طبق این قانون اگر جمعیت یک روستا از 3500 نفر بالاتر بروند اهالی می توانند درخواست تبدیل شدن به شهر بدهند و مشکل از اینجا شروع میشود.
در قانون مذکور علاوه بر شاخص جمعیت، شاخصهای دیگری مانند اشتغال و عرف مطرح هستند. روستا در واقع سکونت گاهی است که اغلب افراد آن به حرفه کشاورزی و دامپروری مشغول هستند. اگر صرفاً جمعیت ملاک تغییر روستا به شهر مد نظر قرار بگیرد و کارکردهای آن منطقه تغییر کند پس تکلیف نقشی که آن روستا در تأمین محصولات کشاورزی، دامی، لبنی کشور داشت چه می شود؟ امنیت غذایی کشور را چگونه باید تأمین کرد؟
به نظر شما بزرگترین خطای سیاست گذاری در توسعه روستایی ایران چه بوده است؟
در مرحله اول قانون باید اصلاح شود. از سال 96 تا 1400 تعداد 179 شهر جدید در کشور مصوب شده است. که بخشی از آنها روستاهایی بودند که به شهر تبدیل شدهاند. باید از این سوتفاهم خارج شویم که خدمت به اهالی روستا، تبدیل روستایشان به شهر است. روستاییان نیز باید به این نکته توجه داشته باشند که شرط رسیدن به امکانات رفاهی، عمرانی، معیشیتی و غیره تبدیل شدن به شهر نیست و نباید در جریان مطالبات خود دچار سردرگمی شوند. به طور مثال روستاهایی داریم که حتی فاقد امکانات اولیه روستایی هستند، اما اهالی پافشاری شدیدی در تبدیل آن به شهر دارند. فقط به خاطر تکیه بر شاخص جمعیت. راه این روستا در حد استاندارد راه روستایی درجه 3 هم نیست. ساختمان دهیاری وجود ندارد، اما فقط با تکیه بر شاخص جمعیت چنین تصمیمی را به نفع خود میبینند. در ایران روستاهایی وجود دارد که جمعیت بالای 10 هزار نفر دارند ولی همچنان روستا هستند. نتایج نظرسنجی از اهالی نشان میدهد انتظاری که روستاییان از این تغییر داشتند محقق نشده است. آنها تصور میکردند سیل امکانات و پیشرفت به سمت روستا جاری خواهد شد اما این اتفاق عملاً نیفتاد.
هر روستایی، یک فرد مولد است. کسی است که امنیت غذایی کشور را تأمین می کند. این یعنی روستاییان نقش بسیار مهمی در توسعه ملی دارند و نباید در بحث تخصیص بودجه با چشمپوشی از نقش و اهمیت روستا طوری عمل کرد که روستاییان تنها راه برخورداری از امکانات و حقوق خود، به دنبال تبدیل شدن به شهر باشند.
چه آسیبهایی به دنبال این ادامهی این روند متوجه ما خواهد شد؟
در شرایط فعلی که 26 درصد جمعیت کشور روستایی است بر اساس نتایج سرشماری کشاورزی سال 1403 حدود 87 درصد تولیدات کشاورزی از مناطق روستایی است. این یک نکته کلیدی است که امنیت غذایی کشور ما توسط مناطق روستایی تأمین می شود. پس اگر این جمعیت فعلی را نیز از دست بدهیم با مشکلات جدی روبرو خواهیم شد. با شرایط موجود کشور و سایه تحریمهای ناجوانمردانه باید به دنبال سیاست هایی باشیم که وابستگی ما به کشورهای دیگر را بیشتر نکند. باید طوری مدیریت کرد که محصولات لازم برای تأمین امنیت غذایی مردم کشور تا جایی که پتانسیل و ظرفیت کشور اجازه می دهد در داخل تولید شود.
راه حل چیست؟
با توجه به محدودیت وسعت اراضی کشاورزی و کمبود آب و خشکسالی ظرفیت محدودی در اختیار داریم و باید حداکثر بازده از این ظرفیت حاصل شود.
بنابراین باید به دنبال پیاده کردن دو سیاست باشیم. سیاست اول، محوری و کلیدی این است که جمعیت 26 درصدی موجود روستایی را فعلاً حفظ کنیم و چنین نباشد که 10 سال بعد آمار به 13 درصد برسد.
اگر بخواهیم توسعه روستایی اتفاق بیفتد باید توسعه روستایی و شاخص های آن را بازتعریف کنیم. شاخص های توسعه روستایی که در کشور ما تعریف شده اند بر اساس قانون تقسیمات کشوری مصوب سال 62 هستند. در حالی که تعریفها، بافت، ساختار و به طور کلی هویت روستاها در طی این مدت به کل متحول شدهاند. دیگر نمیتوان با دیدگاه قبلی به این مسائل نگاه کرد.
آیا با وضعیت اقتصادی و زیست محیطی موجود کشاورزی میتواند همچنان محور توسعه روستایی باشد؟
نمی توان نسخه واحد برای تمامی مناطق پیچید. روستاهای زیادی داریم که در آنها زمینه کشت و کار کشاورزی فراهم نیست. در برخی مناطق برای تحقق توسعه پایدار کشاورزی، باید موقتاً کشاورزی در آن نقاط متوقف شود. چون در حال آسیب است. بخش کشاورزی ایران تحت فشار است. کشاورزی و دامداری ما باید کاملاً به صورت کارشناسی جلو برود. وسعت اراضی کشاورزی در طی دهههای مختلف تغییر نکرده، اما جمعیت بهرهبرداران کشاورزی چند برابر شده و این چیزی در حد فاجعه است. آمارها نشان می دهد متوسط اراضی کشاورزی در کل دنیا 7/8 هکتار و در ایران 9/4 هکتار است؛ تقریباً نصف میانگین جهانی. که یکی از دلایل آن قانون ارث است و نیاز به بازبینی دارد.
باید با نگاه کارشناسی به مقوله روستاها نگریست. کارشناس کشاورزی باید بررسی کند که در هر روستا چند هکتار زمین کشاورزی آبی و چند هکتار زمین کشاورزی دیم وجود دارد. ریزشهای جوی و مقدار آب سفرههای زیرزمینی و مقدار آب قابل استحصال را ارزیابی و پیش بینی کند و در نهایت تعییین کند این روستا قدرت تأمین معیشت کامل چند نفر را از طریق کشاورزی دارد؟ به همین ترتیب با مد نظر قرار دادن اصل تعادل بین دام و مرتع پتانسیل تأمین معاش از طریق دامداری برآورد شود. بدین ترتیب برای مابقی جمعیت از سایر ظرفیت های موجود روستا میتوان راه تأمین معاش تعریف کرد. از بومگردی و گردشگری روستایی و گردشگری کشاورزی گرفته تا صنایع تبدیلی تکمیلی و غیره. باید از اهرمهای ثانویه استفاده کنیم. فروش یا صادرات میوه تنها امکان کسب درآمد برای یک باغدار نیست.
آیا آذربایجان شرقی هم موقعیت نگران کنندهای دارد؟
اگر آذربایجان شرقی را دو نیمه غربی و شرقی در نظر بگیریم در نیمه غربی که در محدوده دریاچه ارومیه قرار دارد قبلاً ثبات وجود داشت. یعنی مهاجرت روستاییان به شهرها بیشتر در نیمه شرقی استان اتفاق می افتاد. اما از این به بعد با خشکی دریاچه ارومیه نیمه غربی هم به آن اضافه خواهد شد و در استان آذربایجان شرقی بعد از این دغدغه مهاجرت روستایی شدت خواهد گرفت.
علی رغم اینکه اقداماتی جهت مهاجرت معکوس انجام میشود (مثلاً شهر میانه یکی از نمونههای موفقیتآمیز این حوزه است) خشکی دریاچه ارومیه به مرور و با افزایش بروز آسیبها، خود را بیشتر نشان خواهد داد. چرا که روستاهای زیادی سال هاست با مشکلات روبرو هستند و کار معیشت و زندگی آنها رو به نابودی گذاشته است.
نباید فراموش کرد که در این شرایط هم تمامی افراد تصمیم به مهاجرت نمی گیرند. برخی به علت عرق به زادگاه و برخی به علت نداشتن توان کافی ریسک مهاجرت و زندگی در شهرهای دیگر و بزرگ را نمیپذیرند و در همان شرایط به زندگی دشوار خود ادامه میدهند.
با توجه به جایگاهی که روستای کندوان داراست، آیا از نظر شاخصهای توسعه روستایی در موقعیت مناسبی قرار دارد؟
کندوان سرمایه عظیمی است که متأسفانه به شدت مغفول مانده است. ما اهالی آذربایجای شرقی و مسئولین هنوز هم نمیدانیم که کندوان چه گنجینه ارزشمندی است. جاذبهای که کندوان برای گردشگر خارجی دارد و او را به سمت خود جذب می کند، می تواند نقطه شروع و نقطه اتصال او به پتانسیل گردشگری سایر جاذبه های استان باشد. باید از مسئولان پرسید آیا کندوان به قدری بیارزش است که نتوانیم برای مناسب سازی جادهی آن زمان و هزینه تخصیص دهیم؟
سازمان جهانی گردشگری در سال 2021 از بین چندین روستا، کندوان را به عنوان روستای جهانی گردشگری انتخاب کرد. اما مسئولان ما از عنوان روستای تاریخی کندوان استفاده میکنند. روستای تاریخی تعریف جداگانهای دارد. در هر نقطه از جهان اگر چنین کیس زیبای گردشگری وجود داشته باشد مطمئناً نام یکی از نقاط مهم کشور را با آن نامگذاری می کنند. شما در شهر تبریز نقطهای به اسم کندوان دیدهاید؟
اگر در حوزه توسعه روستایی قدرت اجرایی کافی داشتید با توجه به شرایط موجود چه اقدامات و تصمیماتی انجام می دادید؟
قطعاً از کارشناسان توسعه روستایی استفاده میکردم و وظایف را بر اساس تخصصها تعیین میکردم. در تصمیمات این حوزه باید نظریات کارشناسی حوزه توسعه روستایی تعیین کننده باشد. اما چندان که باید و شاید این اتفاق نمی افتد و جای نقد بسیار وجود دارد که چرا در حوزه توسعه روستایی به صورت کارشناسانه عمل نمی شود. توسعه روستایی نه تنها نیازمند تخصص است بلکه یکی از مباحث کلان است که در زیر مجموعه خود به متخصصان موضوعی مختلف نیاز دارد.
انتخاب دهیاران اغلب بر اساس شاخص بومی بودن انجام میشود و تخصص از اولویت خارج است. این در حالی است که ما فارغالتحیلان بسیاری در حوزه توسعه روستایی داریم که میتوان از دانش آنها در بهبود شرایط روستاها بهره برد. این جوانان سرمایه های ما هستند. کشور روی آنها سرمایه گذاری کرده، چندین هیئت علمی حقوق گرفتهاند و آموزششان دادهاند تا به عنوان متخصص توسعه روستایی وارد جامعه بشود.
مشکل دیگری هم هست که بخواهید به آن اشاره کنید؟
معضل دیگر روستاها روند ناقص و ناکافی ثبت و ضبط آمار و وقایع است. تمام وقایع روستایی مانند نرخ تولد ماهیانه، نرخ مرگ و میر، مهاجرت، نوع مهاجرتها اعم از کاری و تحصیلی، مهاجرت معکوس و ... باید ثبت شوند. طی جستجویی که داشتم متاسفانه تنها مرکزی که تا حدودی این آمار را دارد مرکز بهداشت شهرستان تبریز بود که جامعیت کافی برای مطالعات تخصصی حوزه ما نداشت. تا زمانی که آمار، دقت و اطلاعات نداشته باشیم نخواهیم دانست که چه کار باید بکنیم.
دلیل آن را چه میدانید؟
علاوه بر مشکلات مدیریتی مسئله بعدی این است که کارکنان وزارت جهاد کشاورزی حقوق بسیار کمی دارند. چگونه میتوان انتظار داشت کارشناسی که با حداقل حقوق کار میکند حداکثر مسئولیتهای خود را انجام دهد. وظیفه کارشناس کشاورزی این است که به تمام روستاهای تحت مسئولیت خود مراجعه کند، مطالعه و بررسی دقیق انجام دهد و در نهایت راهکار ارائه دهد. اغلب کارکنان جهاد کشاورزی شغل دوم و سوم دارند. اساتید دانشگاه در معیشت خود با مشکل مواجه هستند. اینان سرآمدان علمی هر کشور هستند، توسعه هر کشور از دانشگاه آغاز می شود وقتی اینها خودشان درگیری مالی دارند چگونه میتوان انتظار داشت که با انگیزه و انرژی کار را پیش ببرند. همهی اینها مشکلاتی هستند که نیازمند توجه ویژه مسئولین است.
گفت و گو از سئویل محدث
انتهای پیام/