گزارش اختصاصی نصر؛

خودکشی، خطای یک مغزِ بحران زده | مغزی که برای زنده‌ ماندن ساخته شده، چرا فرمان مرگ می‌ دهد؟

1404/10/15 - 08:57 - کد خبر: 153376 نسخه چاپی

نصر: انسان خردمند (Homo sapiens)، حدود سیصد هزار سال است که روی زمین زندگی می‌کند و در تمام این مدت، درگیر تنازع بقا بوده، برای زنده ماندن جنگیده، سازگار شده، تمدن ساخته و کوشیده جای پای محکم‌تری روی زمین پیدا کند. اما همین موجودِ بقا‌محور، گاهی به نقطه‌ای می‌رسد که برخلاف غریزه‌ی زیستی خود عمل می‌کند و به پایان دادن آگاهانه به زندگی می‌اندیشد.

به گزارش نصر، با وجود اهمیت و حساسیت پدیده‌ی خودکشی، آمار دقیق و به‌روز آن از سوی منابع رسمی کشور به‌صورت شفاف در دسترس عموم قرار ندارد. با این حال، مشاهدات میدانی، داده‌های پراکنده و گزارش‌های غیررسمی نشان می‌دهد که ایران در سال‌های اخیر با وضعیتی نگران‌کننده در این حوزه مواجه است.
تشدید مشکلات معیشتی، اجتماعی و اقتصادی از یک سو، و گسترش اختلالات مرتبط با سلامت روان از سوی دیگر ـ که رابطه‌ای دوسویه و تقویت‌کننده با یکدیگر دارند ـ زمینه را برای افزایش افکار و رفتارهای خودآسیب‌زننده فراهم کرده است. در این میان، برخی سوءبرداشت‌ها از مفاهیم فرهنگی و اجتماعی، از جمله قهرمان‌سازی یا اعطای بار حماسی و دلاورانه به خودکشی، به عادی‌سازی این پدیده دامن زده است؛ تا جایی که ردپای آن را می‌توان در شوخی‌ها، کنایه‌ها و ادبیات روزمره‌ی بخشی از جوانان و نوجوانان مشاهده کرد.
روندی که به‌تدریج قبح مسئله را کاهش می‌دهد و زنگ خطری جدی برای عادی‌سازی این پدیده‌ی شوم و سلامت روان جامعه به شمار می‌آید.
مسئولیت نهادها و متولیان اقتصادی و اجتماعی کشور در قبال شرایط موجود، موضوعی مستقل و قابل مطالبه‌گری است؛ مطالبه‌ای که پیگیری آن وظیفه‌ی شهروندی و به‌ویژه رسانه‌ای ماست. با این حال، این گزارش قصد ندارد در مقام صدور حکم یا تعیین مقصران ساختاری بنشیند.
تمرکز ما در این گزارش، بر بعد فردی و اجتماعیِ نزدیک‌تر این پدیده است. پرسش آن این است که آیا من و شما، به‌عنوان شهروندان عادی، در زندگی روزمره و در مواجهه با یکدیگر، می‌توانیم نقشی مؤثر در کاهش رنج و پیشگیری از فرو رفتن افراد در بحران‌های عمیق روانی داشته باشیم یا نه؟
این پرسش به هیچ وجه یک فرضیه‌ی نظری یا توصیه‌ی اخلاقی نیست، بلکه از دل یک تجربه‌ی عینی و نزدیک شکل گرفته است؛ تجربه‌ای که نشان می‌دهد گاهی یک مداخله‌ی انسانیِ به‌موقع می‌تواند مسیر یک زندگی را تغییر دهد.
طی سال های گذشته، مخاطبان نصر شاهد انتشار خبری درباره‌ی اقدام به خودکشی یک زن در تبریز بودند. اقدامی که با مداخله‌ی به‌موقع یکی از شهروندان به نجات جان این فرد انجامید. نصر در ادامه، با پیگیری‌های رسانه‌ای و تلاش برای تسهیل دسترسی این شهروند به حمایت‌های لازم، روند حل بخشی از مشکلات او را دنبال کرد.
چند ماه پس از آن واقعه، پیگیری‌ها نشان داد این زن توانسته است با مدیریت چالش‌های زندگی، تقویت مهارت‌های فردی و ورود دوباره به مسیر اشتغال، کنترل بیشتری بر زندگی خود داشته باشد و در کنار خانواده و فرزندش، با امید و تلاش، مسیر زندگی را ادامه ‌دهد.
مسیری که شاید بدون یک واکنش انسانیِ ساده اما به‌موقع، به شکل دیگری رقم می‌خورد.
این تجربه، پرسشی جدی را پیش روی ما می‌گذارد: در جامعه‌ای که فشارهای روانی رو به افزایش است، آیا رفتارهای همدلانه، مسئولانه و آگاهانه‌ی شهروندان می‌تواند یکی از حلقه‌های مغفولِ پیشگیری از خودکشی باشد؟
متخصصان حوزه‌ی روان‌پزشکی و روان‌شناسی بر این نکته اتفاق نظر دارند که خودکشی پدیده‌ای تک‌عاملی نیست، بلکه در نتیجه‌ی تعامل پیچیده‌ی عوامل زیستی، روان‌شناختی، اجتماعی و محیطی شکل می‌گیرد.

خودکشی سومین علت مرگ‌ومیر
دکتر سحر سلیمی، روان‌پزشک و متخصص اعصاب و روان، خودکشی را سومین علت مرگ‌ومیر در گروه سنی ۱۵ تا ۲۹ سال عنوان می‌کند و در پاسخ به پرسشی در مورد نقش ژنتیک در رفتارهای مرتبط با خودکشی می‌گوید: پژوهش‌ها نشان می‌دهد مؤلفه‌های ژنتیکی می‌توانند در افزایش آسیب‌پذیری نقش داشته باشند، اما به‌هیچ‌وجه تعیین‌کننده نیستند. به گفته‌ی او، افرادی که در خانواده‌ی خود سابقه‌ی افکار یا اقدام به خودکشی دارند، چه از نظر زیستی و چه از منظر یادگیری رفتاری، در معرض خطر بیشتری قرار می‌گیرند.
وی همچنین به یافته‌هایی اشاره می‌کند که نشان می‌دهد برخی تغییرات ژنتیکی، به‌ویژه در سیستم‌های انتقال‌دهنده‌های عصبی مانند سروتونین، می‌تواند بر تنظیم خلق‌وخو، کنترل تکانه و واکنش به استرس اثر بگذارد. افزون بر این، ناهنجاری‌هایی در ساختار و عملکرد مغز ـ به‌ویژه در نواحی مرتبط با تنظیم هیجان ـ با افزایش خطر افکار و رفتارهای خودکشی مرتبط دانسته شده‌اند.
حال پرسش اساسی اینجاست؛ مغزی که اساساً برای بقا برنامه‌ریزی شده، چگونه می‌تواند فرمانی برخلاف غرایز خود صادر کند؟ پاسخ، به گفته‌ی متخصصان، در یک خطای عملیاتی نهفته است.
توضیحات دکتر سلیمی بدین شرح است: زمانی که مغز تحت فشار شدید، ترس یا درد طاقت‌فرسا قرار می‌گیرد، وارد «حالت بقا» می‌شود؛ حالتی که در آن هدف اصلی فقط رهایی از وضعیت موجود است. در این شرایط، مغز دیگر مانند حالت عادی قادر به تحلیل آینده یا دیدن راه‌حل‌های منطقی نیست، احساس گرفتارشدگی و بن‌بست بر فرد غلبه می‌کند و تنها خواسته، پایان یافتن هرچه سریع‌تر درد است. به همین دلیل، افکار خودکشی لزوماً به معنای تمایل به مرگ نیست، بلکه اغلب بیان ناتوانی فرد در تحمل رنج فعلی است. هنگامی که مغز در حالت بقا هیچ راه امنی برای آرام‌شدن پیدا نمی‌کند، ممکن است به‌اشتباه به این نتیجه برسد که پایان دادن به زندگی برابر با پایان دادن به درد است؛ در حالی‌ که این، نه یک تصمیم آگاهانه، بلکه خطای مغزی خسته و تحت فشار است.
وی معتقد است: در همین نقطه است که همدلی، احساس تعلق و پیوندهای بین‌فردی به‌عنوان عوامل مداخله‌گر وارد میدان می‌شوند.

این گزارش می افزاید، سهیلا کریم‌زاد شریفی، روان‌شناس بالینی، عوامل زیستی، فیزیکی، خانوادگی و شاخص‌های اجتماعی را از جمله عوامل محافظت‌کننده‌ای می‌داند که می‌توانند به توسعه انسانی و حفظ یا احیای سلامت روان افراد کمک کنند. به گفته‌ی او، خانواده نخستین نهاد جسمی، روانی و اجتماعی انسان و مهم‌ترین بستر تأمین امنیت و آرامش روانی است؛ نهادی که در روند صنعتی‌شدن و تغییرات اجتماعی سال‌های اخیر، دستخوش تحول و گاه تضعیف شده است. ضعف در ارتباطات خانوادگی، تعارض با والدین یا همسر، ارتباط ناکارآمد نوجوانان با والدین، سبک‌های فرزندپروری طردکننده یا مستبدانه و فقدان حمایت و تشویق عاطفی، از جمله عواملی هستند که خطر افکار و اقدام به خودکشی را افزایش می‌دهند.



وی تأکید می‌کند که افراد اغلب زمانی به خودکشی می‌اندیشند که احساس تعلق و معنا را در زندگی خود از دست داده‌اند؛ احساسی که در خانواده‌های متزلزل با شدت بیشتری به اعضا منتقل می‌شود.
به گفته‌ی او، بخش قابل توجهی از اقدام‌های خودکشی ریشه در احساس عمیق تنهایی، قطع ارتباط و تجربه‌ی نوعی «بی‌کسی وجودی» دارد. تنهایی یکی از مهم‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌های رفتار خودکشی است و همدلی می‌تواند مستقیماً این متغیر را تحت تأثیر قرار دهد. وقتی فرد با واکنشی همدلانه مواجه می‌شود ـ واکنشی توام با شنیده شدن، فهمیده شدن و عدم قضاوت ـ بار شرم کاهش می‌یابد؛ شرمی که به‌گفته‌ی این روان‌شناس، یکی از سوخت‌های اصلی خودکشی است. همدلی فضایی ایجاد می‌کند که فرد بتواند رنج خود را بیان کند، برای آن واژه بسازد و معنایی تازه بیافریند؛ فرآیندی که به کاهش فشار روانی می‌انجامد و در بسیاری از موارد، خودکشی را از یک «راه‌حل» به گزینه‌ای بی‌معنا تبدیل می‌کند.
گزارش نصر می افزاید، مطالعات حوزه‌ی سلامت روان نشان می‌دهند که واکنش‌های قضاوت‌گرانه، کوچک‌انگاری رنج فرد یا نصیحت‌های شتاب‌زده می‌توانند احساس شرم و انزوا را تشدید کنند؛ در مقابل، شنیده‌شدن بدون قضاوت و ارجاع به کمک تخصصی، از مداخلات کم‌خطر و مؤثر تلقی می‌شوند.
با این حال، مراجعه به روان‌شناس و روان‌پزشک در جامعه‌ی ما همواره با مقاومت‌هایی همراه بوده است؛ مقاومتی که هرچند در سال‌های اخیر تا حدودی کاهش یافته، اما همچنان به قوت خود باقی است.
کریم‌زاد شریفی، روان‌شناس بالینی، با تأکید بر اهمیت مداخله‌ی به‌موقع در اختلالات روانی می‌گوید: در سال‌های اخیر، تابوی مراجعه به روان‌شناس تا حد زیادی کاهش یافته است، اما هنوز هم درمان مشکلات و اختلالات روانی و رفتاری جایگاه مشخصی در سبد هزینه‌های خانواده‌ها ندارد. متأسفانه بسیاری از افراد زمانی برای درمان مراجعه می‌کنند که بسیار دیر شده است. هر اختلال، یک زمان طلایی برای درمان دارد و اگر این زمان از دست برود، ممکن است دیگر امکان مداخله‌ی مؤثر وجود نداشته باشد.

موانع ساختاری و اجتماعی
در همین راستا، دکتر سلیمی نیز به موانع ساختاری و اجتماعی در مسیر دسترسی به خدمات سلامت روان اشاره می‌کند و می‌گوید: بخش عمده‌ای از متخصصان حوزه‌ی روان‌پزشکی در شهرهای بزرگ و مناطق مرکزی کشور متمرکز شده‌اند و در مناطق محروم یا دورافتاده، دسترسی به این خدمات بسیار محدود است. از سوی دیگر، همچنان این تصور نادرست در جامعه وجود دارد که مراجعه به روان‌پزشک نشانه‌ی «جنون» یا ضعف فردی است؛ باوری که باعث می‌شود بسیاری از افراد، حتی با وجود نیاز جدی، از مراجعه خودداری کنند. این مسئله برای خانواده‌های کم‌درآمد که به‌دلیل هزینه‌ها و پوشش ناکافی بیمه نمی‌توانند درمان را ادامه دهند، پیچیده‌تر می‌شود.
به گفته‌ی این روان‌پزشک، با وجود افزایش شیوع اختلالات روان‌پزشکی و رشد نسبی آگاهی عمومی درباره‌ی سلامت روان، هنوز بخش قابل‌توجهی از افراد از دریافت خدمات تخصصی دارودرمانی و روان‌درمانی پرهیز می‌کنند. عواملی مانند ناآگاهی از ماهیت اختلالات روانی در سنین مختلف، ترس از قضاوت اجتماعی و برچسب «بیمار روانی»، نگرانی از وابستگی دارویی، و این باور غلط که بحران‌های روانی نیازی به مداخله‌ی تخصصی ندارند، از جمله دلایل این پرهیز عنوان می‌شوند.
او تأکید می‌کند که مشکلات اقتصادی و باورهای فرهنگیِ ریشه‌دار، این موانع را تشدید کرده‌اند و در نهایت هشدار می‌دهد: با تقویت مراقبت‌های اولیه، گسترش دسترسی عادلانه به روان‌پزشک، ارتقای آموزش عمومی و کاهش انگ اجتماعی، می‌توان اثربخشی برنامه‌های پیشگیری از خودکشی را به‌طور قابل‌توجهی افزایش داد. سرمایه‌گذاری در سلامت روان، نه یک هزینه‌ی اضافی، بلکه تلاشی برای حفظ سرمایه‌ی انسانی جامعه است.
سلیمی مصرف مواد مخدر و الکل را به‌دلیل تأثیر مستقیم آن‌ها بر کاهش مهارهای رفتاری و افزایش تصمیم‌گیری‌های مخاطره‌آمیز، یکی از عوامل زمینه‌ساز افکار و اقدام به خودکشی می‌داند. به گفته‌ی این روان‌پزشک، اختلال در قضاوت، تکانشگری و کاهش توان کنترل هیجانات، در شرایط مصرف مواد می‌تواند خطر اقدام به خودکشی را به‌طور جدی افزایش دهد.
وی در تشریح علائم هشداردهنده‌ی خودکشی نشانه‌ها را در سه دسته‌ی کلی تقسیم‌بندی می‌کند: سرنخ‌های کلامی؛ مانند بیان جملاتی از قبیل «از زندگی خسته شدم»، «خانواده بدون من راحت‌تر است»، «می‌خواهم همه‌چیز تمام شود» و عبارات مشابه.
سرنخ‌های رفتاری؛ از جمله افزایش یا شروع مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی، تهیه‌ی وسایل آسیب‌زننده مانند داروهای بدون نسخه یا سموم خطرناک، نوشتن وصیت‌نامه، بخشیدن اموال و دارایی‌ها، انزواطلبی و قطع تعاملات اجتماعی.
سرنخ‌های موقعیتی؛ مانند از دست دادن عزیزان، تشخیص بیماری‌های صعب‌العلاج، طلاق یا جدایی، و از دست دادن موقعیت شغلی یا مالی.
این روان‌پزشک در ادامه به «طرح بتا» به‌عنوان یکی از مداخلات ساده اما مؤثر در پیشگیری از خودکشی اشاره می‌کند. طرح بتا، مخفف سه مرحله‌ی «بپرس، ترغیب کن و ارجاع بده» است و با هدف توانمندسازی عموم مردم برای شناسایی و مداخله‌ی اولیه در بحران‌های خودکشی طراحی شده است.
به گفته‌ی سلیمی، اگرچه صحبت کردن درباره‌ی خودکشی یا پرسیدن مستقیم در این‌باره ممکن است در ابتدا ناخوشایند یا دشوار به نظر برسد، اما واقعیت این است که گاهی یک شهروند عادی، بهترین فرد در بهترین موقعیت برای تشخیص نشانه‌های بحران و پیشگیری از یک اقدام مرگبار است. او تأکید می‌کند که پرسیدن درباره‌ی افکار خودکشی، برخلاف تصور رایج، خطر را افزایش نمی‌دهد.
بر اساس این طرح، توصیه می‌شود گفت‌وگو در زمان و مکان مناسب و در فضایی امن و خصوصی انجام شود. مداخله‌ی بتا ممکن است زمان‌بر باشد و نیاز به صبر و گوش شنوا دارد. در گام نخست، ابراز نگرانی درباره‌ی تغییر رفتارهای فرد اهمیت دارد و سپس می‌توان به‌صورت تدریجی و محترمانه درباره‌ی وجود افکار خودکشی، داشتن برنامه یا نیت اقدام سؤال کرد؛ بدون سرزنش، قضاوت یا کوچک‌انگاری رنج فرد.
در نهایت، دکتر سلیمی تأکید می‌کند که مهم‌ترین مرحله، ارجاع فرد به متخصصان حوزه‌ی سلامت روان، یعنی روان‌شناسان و روان‌پزشکان، برای دریافت مداخلات تخصصی روان‌درمانی و در صورت لزوم درمان دارویی است.
 در پایان باید تأکید کرد که مشکلات، بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی هر انسان هستند، اما هیچ مسئله‌ای غیرقابل حل نیست.
گزارش نصر می افزاید، بسیاری از چالش‌ها با گفت‌وگو، مشورت و کمک گرفتن از دیگران قابل مدیریت و عبور هستند. دسترسی به حمایت‌های حرفه‌ای می‌تواند نقش مؤثری در پیشگیری از تصمیم‌هایی با عواقب نامشخص داشته باشد. در این راستا، خطوط تلفنی ۱۲۳، ۱۱۵ و ۱۴۸۰ به‌صورت شبانه‌روزی آماده پاسخگویی و ارائه حمایت هستند تا با مداخله به‌موقع، از بروز اقدامات پرخطر پیشگیری شود.
انتهای پیام/
خودکشی، خطای یک مغزِ بحران زده | مغزی که برای زنده‌ ماندن ساخته شده، چرا فرمان مرگ می‌ دهد؟ نصر

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

پژوهشیار