با بزرگان علم و ادب (1)/

استاد شهریار از تبعید به نیشابور تا هم نشینی با کمال الملک

1399/08/25 - 07:43 - کد خبر: 31821 نسخه چاپی

نصر: سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به «شهریار» در سال 1283 شمسی در تبریز متولد شد و پس از یک دوره بیماری در 27 شهریور ماه 1367 دار فانی را وداع گفت.

سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به «شهریار» فرزند حاج میرآقا خشگنابی که از وکلای درجه اول تبریز و از دانشمندان اهل ادب بودند، در سال 1283 شمسی در تبریز متولد شد. مسقط الراس اصلی خانواده او قریه خشگناب است.
استاد ایام کودکی را که مصادف با انقلاب تبریز بود در قراء «شنگول آباد» و «قیش قرشاق» و «خشگناب» به سر برد و خاطرات شیرین بسیاری از آن نقاط دارد.
تحصیلات خود را با قرائت گلستان و نصاب در مکتب آن قریه و پیش پدر شروع کرد و در همان اوان با دیوان حافظ آشنایی پیدا کرد. به طوری که می گوید:
«هرچه دارم همه از دولت حافظ دارم»
بعد سیکل اول متوسطه را در مدرسه متحده و فیوضات تبریز به پایان رسانده و در سال 1300 به تهران رفته و تحصیلات متوسطه را در دارالفنون به پایان رسانده (1303) و سپس وارد مدرسه طب شد و پس از پنج سال تحصیل، کمی قل از اخذ دیپلم دکترا، مدرسه را ترک گفت و مدتی در تهران بود تا اینکه در سال 1300 ه. ق وارد خدمت دولت شد و به قول خودش:
سید محمدحسین بهجت خشگنابی از این پس نام «شهریار» را بر خود می نهد.
شهریار هنگامی که سال پایانی دانشکده ی پزشکی را می گذراند، به نیشابور تبعید می گردد، به قول خودش: «باید از تهران می رفتم. باید ترک همه چیز را می کردم. باید خاطرات را پشت سر می گذاشتم و زندگی تازه ای شروع می کردم. دیگر همه چیز تمام شده بود».
در نیشابور با شخص دیگری که تبعید شده بود، یعنی استاد کمال الملک هم داستان می شود و از این خاطرات یادگاری چون قطعه ی زیارت نامه کمال الملک را به جا می گذارد که به نعوان یکی از شاهکارهای مسلم شهریار به شمار می رود. اما یک سال بعد خبر مرگ «کمال الملک» را به شهریار می دهند و باز هم از زبان شهریار: خبر گرچه تلخ است، اما محتوم است و ناگزیر. می بایست پذیرفت و می بایست در انتظار خبرهای مشاه دیگری بود.
بعد از به سر آمدن دوره غربت در سال 1314 شهریار به تهران بازمی گردد و در بانک کشاورزی به کار می پردازد و در حضور مادر که مرهمی بر دل شکسته او بود، مجالی پیدا می کند تا شاعر مجددا به زبان آذری نزدیک تر و نزدیک تر گردد تا این که شاهکار بزرگ «حیدربابا» را می سراید.
این منظومه نه تنها در دورافتاده ترین روستاهای آذربایجان، بلکه تا ترکیه و قفقاز نیز راهی شد و چندین بار به چاپ رسیده و حتی به چندین زبان ترجمه شده است. ولی باز هم دست تطاول روزگار به شهریار می رسد و در سال های 1331 ه. ش مادر عزیزش را از او می گیرد و دوباره استاد با احساسات درونی شعر « ای وای مادرم» را برای نسل های آینده به ارمغان می گذارد.
بالاخره استاد شهریار بعد از مرگ مادرش برای همیشه تهران را ترک می کند و به وطن اصلی خود «تبریز» برمی گردد.
استاد شهریار وقتی به تبریز می آید، در ماه مرداد سال 1332 با یکی از منسوبین خود به نام خانم «عزیزه عمید خالقی» ازدواج می کند که حاصل این ازدواج سه فرزند به نام های «شهرزاد، مریم و هادی» می باشد و در مدت اقامت در تبریز موفق به خلق اثر ارزنده «سهندیه» در رمانتیک می گردد. در سال 1350 مجددا به تهران مسافرت نموده و دوباره به بازمی گردد.



استاد شهریار به لحاض اشتهار در سرودن اشعار کم نظیر در مدح امیر مومنان و ائمه اطهار علیه السلام به شاعر اهل بیت شهرت یافته است.
شهریار پس از یک دوره بیماری در 27 شهریور ماه 1367 دار فانی را وداع و در مقبره الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.
 انتهای پیام/
استاد شهریار از تبعید به نیشابور تا هم نشینی با کمال الملک نصر

ثبت نظر

نمایش 1 نظر

پاسخ   نصر خوان کوچک   3 ماه پیش  

"مجالی پیدا می کند تا شاعر مجددا به زبان آذری نزدیک تر و نزدیک تر گردد". دوستان خوبم . معنی این جمله را نفهمیدم . اول اینکه زبان آذری چیست؟ مگر شهریار در نیشابور نشابوری تلفظ وتکلم داشت؟ دوم اینکه چگونه یک شاعر می تواند به زبان مادری اش نزدیک تر شود ؟ مگر بعدها فهمیده که زبان مادری او چیز دیگری بوده ؟؟؟؟؟
پژوهشیار