یادداشت/

ویلچر ؛ هدیه روز خبرنگار

1399/05/22 - 17:20 - کد خبر: 25061 نسخه چاپی

نصر: یکی از خیران خوشنام جوان تبریزی که همواره تلاش دارد تا با اقدامات خیرخواهانه پیشتاز چنین حرکت هایی باشد؛ بار دیگر اقدام تحسین بر انگیز انجام داد.

«تصميم گرفتم به خاطر روز خبرنگار و به جهت  قدرداني از زحمات خبرنگاران عزيز كه هميشه زبان گوياي مردم هستند،در روز خبرنگار با گرفتن يك جعبه شيريني و دسته گل به دفتر تحریریه نصر بیایم و براي تقدير از زحماتتان كه كمك های مردمي و مومنانه را پوشش می دادید تشكر كنم.
خودروام را روشن كردم و از  خانه به طرف گل فروشي در حركت بودم كه در مسير و نزديك ايستگاه اتوبوس شركت واحد يك مادری كه يك بچه تقريباً ١٣ ساله را در آغوشش گرفته بود و دنبال اتوبوس می دوید تا سوار شود را ديدم ولي راننده اتوبوس صداي فريادهاي اين خانم را كه جهت سوار شدن را نشنيد و ايستگاه را ترك كرد، من ماشين را نگه داشتم و به آن مادر كه بچه در بغل داشت عرض كردم كه بنده می توانم شما را تا ايستگاه بعدي برسانم و ايشان هم قبول كردند و سوار ماشين شدند ومن متوجه شدم كه دختري كه در آغوش خانم بود بيمار و فلج است.
چون اين صحنه را ديدم تصميم ام را عوض كردم و به این مادر گفتم كه اگر اجازه دهيد من شما را تا مسيرتان وهرجا كه ميرويد برسانم وآنها هم با كمي خجالت گفتند كه مسيرمان دور ایت وبايد به آناخاتون بروند بنده هم با افتخار قبول كردم و در مسير، خانم از مشكلات زندگي وگراني ونداشتن پول براي خريد ويلچر به دختر خانم ١٣ ساله اش صحبت می کرد و می گفت به دلیل اينكه دخترم ويلچر ندارد مجبور می شوم هميشه وبه همه جا ومدرسه در آغوشم ببرم وبياورم...بعد از پياده كردن آنها جلوي خانه شان در محله آناخاتون تصميم گرفتم به جای خريد گل وشيريني به خبرنگاران عزيز يك عدد ويلچر به اين دختر عزيز بگيرم و از طرف شما عزيزان به آن خانم دختر عزيز تقديم كنم..و پس از خريد ويلچر و تقديم به آنها، بنده خدا از خوشحالي در پوست خود نميگنجيد واز خوشحالي چشمانش پر شده بود...

محرم بیرق دار
انتهای پیام/
ویلچر ؛ هدیه روز خبرنگار نصر

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

پژوهشیار