یادداشت/

کودکان سندروم داون؛ شهروندان فراموش شده مدیریت شهری/ جای خالی فرهنگسازی و آموزش های شهروندی برای گروه های خاص

1399/05/05 - 11:40 - کد خبر: 23954 نسخه چاپی

نصر: خبر کوتاه بود؛ فیلم کوتاه 1+21 با بازی جوان سندروم داونی به جشنواره های بین المللی راه یافت، خبری که حکایت از فرصت دادن و موفقیت بطور همزمان داشت.

جوان سندروم داونی که در نخستین بازی خود آن هم در نقش اول، شانس دیده شدن در جشنواره های بین المللی را پیدا کرده است، پیامی را خیلی صریح و کوتاه به ذهن های هوشیار مخابره می کند و آن اینکه فرصت دهید تا دیده شده و رشد کنم!
گرچه تعداد چنین خبرهایی در دنیای پرهیاهوی منفعت طلبی ها، اختلاس، استعمار و استعمارگری ها و بمب و جنگ، انگشت شمار است اما تاثیرگذار و بی نظیرند. فقط کافی است اخبار این کودکان رصد شده تا معلوم شود این افراد در کسری از زمان و در اولین فرصتی که در اختیار آنها گذاشته می شود، همان اولین فرصت را به موفقیت تبدیل می کنند.
در دنیا، سندروم داونی های موفقی در عرصه موسیقی، مدلینگ، شنا، ادبیات، مجسمه سازی، بازیگری و آشپزی وجود دارند که تنها به آنها فرصت و زمینه ای برای فعالیت داده شده و آنها همان اولین فرصت را به موفقیت چشمگیری تبدیل کرده اند، اتفاقی که برای افراد عادی انتظار نمی رود تا در نخستین تجربه و فرصت اقدام چشمگیری را انجام دهند.
اما آنچه این کودکان و کوچک شهروندان و خانواده هایشان را بیش از همه آزار می دهد، نبود فرهنگ پذیرش انها از سوی جامعه و عدم فرصت های مهارت آموزی و آموزش است که این افراد و خانواده هایشان را در میان حجم عظیمی از مشکلات تنها گذاشته و روز به روز آنها را منزوی تر می کند.
 
 
فقر فرهنگی یکی از مهمترین عواملی است که خانواده های این کوچک شهروندان از همان آغاز تولد با آن مواجه هستند، نگاه ها و پیام هایی که سرمنشا آن عدم آگاهی افراد جامعه است.
ترس از شهروندان سندروم داونی، ترحم، سرزنش خانواده ها از تولد این کودکان، آرزوی شفاعت برای آنها، تصور بر فقر اقتصادی آنها، دزدی و سو استفاده از این افراد و یا تصور بر کم هوش بودن شان سیگنال ها و پیام هایی است که اغلب خانواده انها از جامعه پیرامون خود به صورت روزانه دریافت می کنند که تمامی این عوامل باعث می شود اگر زره فولادین بر تن این خانواده ها نباشد در کنار دیگر مشکلات خیلی زود انزوا را به جامعه ترجیح دهند.
 
 
فقر فرهنگی از یک سو و نبود فرصت حضور اجتماعی و بهره مندی از ظرفیت های شهری همراه دیگر شهروندان از سوی دیگر راه را برای این شهروندان مهربان تنگ تر می کند و علی رغم استعداد و پتانسیل های فراوان آنها که تحت تاثیر چهره متفاوتشان قرار گرفته، فقط نظاره گر افراد جامعه می نشینند که نمی توانند فعالیت های همسالان خود را داشته باشند و این اتفاق حجم زیادی از فشار روحی و رفتارهای پرخاشگرانه را برای این شهروندان فراموش شده به همراه می آورد که تبعات آن گریبانگیر خانواده هایشان می شود.
این درحالیست که شهرداری ها در تمام کشورهای جهان پیشرو در فرهنگسازی و توانمندسازی شهروندان هستند که این مهم در شهرداری تبریز نیز رقم می خورد اما با وجود فرهنگسراهای بسیار در مناطق مرفه و کم برخوردار، تاکنون برای این شهروندان مهربان سندروم داونی هیچ فرصت آموزش و مهارت آموزی و بهره مندی از فرصت های برابر همراه دیگر شهروندان بوجود نیامده است.
از سوی دیگر گرچه شهرداری تبریز آموزش های شهروندی را جزو مهمترین سرفصل های آموزشی در فرهنگسراهای خود دارد اما به فقر فرهنگی شهروندان در تعامل مناسب اجتماعی شان توجه نشده است.
فرهنگ رایجی که شهروندان عادی را ملزم به اظهار نظر و نشان دادن واکنش نسبت به دیگر شهروندان با هر نوع تفاوتی می کند و چه بسیار خانواده هایی از هر گروه در مواجه با این فرهنگ نادرست متاثر شده و در نهایت به انزوا رسیده اند که این رفتار خود نوعی تجاوز به حقوق شهروندی محسوب می شود و تبدیل به بخشی از فرهنگ عمومی غالب جامعه شده است.
این درحالیست که اگر از کودکی شهروندان به شیوه های آموزشی مستقیم و غیر مستقیم و یا در قالب کارگاه های انتقال تجارب همه شهروندان با تفاوت هایشان به یکدیگر معرفی و این تفاوت ها عادی سازی شوند دیگر شاهد رفتارهای ناهنجار اجتماعی نخواهیم بود.
آشنایی شهروندان با شرایط افراد مختلف جامعه نه تنها باعث درک متقابل و همراهی تمامی جامعه با یکدیگر بدور از نگاه ترحم آمیز می شود بلکه سنگینی نگاه بلاتکلیف نسبت به افراد متفاوت جامعه را نیز به لبخند خوشایند دوسویه تبدیل می کند.
 
 
از سوی دیگر باتوجه به اینکه شهرداری تبریز توانمندسازی شهروندان را در سرلوحه برنامه های خود داشته، بهتر آن است که به جای صرف هزینه های اضافی برای برنامه هایی همچون آشپزی و خیاطی و ساخت برنامه های ویدیویی از آنها که دیگر این روزها در هر شبکه تلویزیونی و ماهواره ای، شبکه های مجازی، آموزشگاه های خصوصی و غیر خصوصی به وفور یافت می شود، بر توانمندسازی شهروندان فراموش شده خود همت گمارد و بجای تربیت آنها به عنوان شهروندان مصرفی، استعدادها و پتانسیل های آنها را به فرصت تبدیل کند تا در کنار بهره مندی از توانایی هایشان در فرصت های شهری، شاهد سلامت روحی و روانی خانواده های این قشر از جامعه باشیم.

این درحالیست که سندروم داونی ها هیچ گاه به عنوان شهروند در برنامه های فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی مدیریت شهری مورد توجه قرار نگرفته اند و یا به حال خود رها شده و تمام مسئولیت های آنها بر دوش خانواده ها بوده که مدیریت این افراد بدون وجود امکان حضور اجتماعی آنها و به صورت ایزوله فشار بسیار زیادی را بر خانواده ها به لحاظ روحی و اقتصادی تحمیل می کند و یا این کودکان ابدی در مراکز نگهداری بهزیستی به فراموشی سپرده شده اند و بدون هیچ ثمری، تنها بار مالی برای مراکز خیریه و دولت محسوب می شوند که این روند با آموزش و توانمندسازی آنها می تواند شکل دیگری به خود گیرد.

مدلین استوارت، مارت وکسلسن گوکسیر، پابلو پیندا، سوجیت دسای و کارن گافنی همه سندروم داونی های موفقی در سراسر دنیا هستند که داستان های شنیدنی و جذابی داشته و مهمتر آنکه پا را فراتر گذاشته و با حمایت دولت و خانواده شهروند موفق و تاثیرگذار بودن را انتخاب کرده اند و نشان داده اند علی رغم تصور غالب جامعه که این افراد برای دولت ها تنها بار مالی محسوب می شوند، سرشار از پتانسیل و شگفتی هستند، فقط باید به آنها اعتماد کرده و فرصتی در اختیارشان گذاشته شود.

کافیست این شهروندان فراموش شده را به عنوان شهروند به رسمیت شناخته و آنها را که در پوسته تنهایی خود فرو رفته اند را با صدایی رسا و به صورت مستقیم خود و خانواده هایشان را فرا خوانده و به آنها فرصت مهارت آموزی در حرفه های مختلف و متنوع در همان فرهنگسراها داده شود و منتظر بمانیم تا از حجم توانمندی آنها شگفت زده شویم.

منصوره وحیدی
انتهای پیام/
کودکان سندروم داون؛ شهروندان فراموش شده مدیریت شهری/ جای خالی فرهنگسازی و آموزش های شهروندی برای گروه های خاص نصر

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

پژوهشیار