یادداشت/

الکترا؛ وقتی حافظه به زندان بدل می‌شود/تأملی بر نمایش «الکترا» اثر سوفوکل در تبریز

1405/08/10 - 20:44 - کد خبر: 172347 نسخه چاپی

نصر: «الکترا» اثر سوفوکل، پیش از آنکه داستان انتقام باشد، روایت انسانی است که در گذشته متوقف شده است؛ انسانی که نمی‌تواند از حافظه خود عبور کند، زیرا گمان می‌کند فراموشی، نوعی خیانت به حقیقت و رنجی است که بر او گذشته است.

الکترا دختر آگاممنون است؛ پادشاهی که به دست همسرش کلیتمنسترا و معشوق او، اگیستوس، به قتل می‌رسد. از آن پس، زندگی الکترا در همان لحظه خونین متوقف می‌شود. خشم، تنها چیزی است که برایش باقی مانده؛ خشم به‌مثابه حافظه و انتقام به‌مثابه تنها شکل ممکن عدالت.
اما پرسش سوفوکل فراتر از یک ماجرای خانوادگی است: آیا انسان می‌تواند آن‌قدر در حقانیت رنج خود غرق شود که دیگر نتواند امکان زندگی را بیرون از آن رنج تصور کند؟
در اجرای این نمایشنامه در تبریز، بیتا آزادی در نقش الکترا، رامین بوستانی، علی پوریان ، مرتضی میرزازاده و تارا میرک، در کنار گروه هنروران، جهانی تراژیک را پیش روی تماشاگر قرار دادند. بازی‌ها از نقاط قوت اجرا بود؛ به‌ویژه بیتا آزادی که با حضوری قدرتمند و تأثیرگذار، توانست تناقض‌های درونی الکترا را از آغاز تا پایان به نمایش بگذارد. الکترا صرفاً زنی خشمگین نیست؛ او میان سوگ، نفرت، انتظار و فروپاشی درونی گرفتار است و بیتا آزادی به‌خوبی این وضعیت پیچیده را بازتاب داد.
حضور گروه هنروران نیز به اجرا ابعاد بصری بخشیده بود؛ هرچند به نظرم تعدد این عناصر در برخی لحظات از تمرکز دراماتیک اثر کاست. در نمایشی که نیروی اصلی‌اش از تنهایی و کشمکش روانی شخصیت‌ها می‌آید، گاهی خلوت صحنه می‌تواند تأثیرگذارتر از انبوه حرکات موزون باشد.
اما آنچه «الکترا» را پس از قرن‌ها همچنان معاصر و تأمل‌برانگیز می‌کند، نسبت عجیب آن با جهان امروز ماست.
در تراژدی یونان، مفهومی به نام «آنامنسیس» یا یادآوری وجود دارد که در سنت فلسفی افلاطون نیز اهمیت پیدا می‌کند؛ اما حافظه الکترا صرفاً یادآوری گذشته نیست، بلکه نوعی زیستن دائمی در گذشته است. او گذشته را به یاد نمی‌آورد، بلکه در آن زندگی می‌کند. از این منظر، می‌توان او را با مفهوم «حافظه زخم‌خورده» در اندیشه "پل ریکور" مقایسه کرد؛ جایی که خاطره، اگر امکان بازخوانی و التیام نیابد، به جای آنکه بخشی از تاریخ زندگی باشد، تمام زندگی را اشغال می‌کند.
از سوی دیگر، نیچه در تأملاتش درباره تاریخ، از ضرورت نوعی فراموشی فعال برای امکان زندگی سخن می‌گوید. از نظر او، انسانی که نتواند گذشته را به اندازه لازم پشت سر بگذارد، توان آفرینش و زندگی را از دست می‌دهد. الکترا درست در نقطه مقابل این امکان ایستاده است؛ او نمی‌خواهد فراموش کند، حتی اگر بهای این وفاداری، نابودی آرام زندگی خودش باشد.
مسئله عدالت نیز در این نمایش جایگاهی اساسی دارد. در سنت تراژدی یونان، مفهوم  عدالت و نظم اخلاقی جهان، با مسئله انتقام و خون‌خواهی درگیر است. الکترا تصور می‌کند با قتل عاملان مرگ پدر، نظم ازدست‌رفته را بازمی‌گرداند؛ اما آیا عدالت با تکرار همان جنایتی که محکومش می‌کنیم، تحقق می‌یابد؟ این همان پرسشی است که بعدها در فلسفه سیاسی، به‌ویژه در اندیشه هانا آرنت درباره خشونت و قدرت، صورت‌بندی تازه‌ای پیدا می‌کند: خشونت می‌تواند چیزی را نابود کند، اما لزوماً قادر به ساختن نظمی عادلانه نیست.
حتی می‌توان ردپای یک پرسش اگزیستانسیالیستی را نیز در شخصیت الکترا دید: اگر رنج را از زندگی او حذف کنیم، چه چیزی از هویت او باقی می‌ماند؟ آیا انسان گاهی چنان با زخم‌هایش یکی می‌شود که بهبود را تهدیدی برای هویت خود می‌بیند؟
شاید به همین دلیل است که «الکترا» فقط یک تراژدی خانوادگی نیست. او می‌تواند تصویر جوامعی باشد که خشم را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کنند؛ فرزندانی که زخم‌هایی را به ارث می‌برند که خود در ایجادشان نقشی نداشته‌اند و پیش از تجربه زندگی، به نگهبانان خاطرات رنج‌بار گذشتگان تبدیل می‌شوند.
ما در آینه سوفوکل، فقط گذشته یونان باستان را نمی‌بینیم؛ خودمان را می‌بینیم، با زخم‌هایی که هنوز نامشان را عدالت گذاشته‌ایم و خشم‌هایی که گاهی به‌جای حقیقت می‌نشانیم.
الکترا داستان زنی نیست که صرفاً پدرش را از دست داده است؛ داستان انسانی است که نمی‌خواهد زخم او التیام پیدا کند، زیرا می‌ترسد با التیام زخم، بخشی از هویت خود را نیز از دست بدهد.
و شاید تلخ‌ترین وجه تراژدی همین باشد .
به قلم هادی دهقانی
انتهای پیام/
الکترا؛ وقتی حافظه به زندان بدل می‌شود/تأملی بر نمایش «الکترا» اثر سوفوکل در تبریز نصر

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

سامانه مولد پرتال ستاک