خبر/
«نه» گفتن را به کودک از سه سالگی یاد بدهید
1405/06/07 - 13:29 - کد خبر: 167260
نسخه چاپی
نصر: آموزش محافظت از خود قرار نیست با ترساندن کودک از آدمها و اتفاقهای ناگوار همراه باشد؛ روانشناسان معتقدند از حدود سهسالگی میتوان با بازی، داستان و نقشآفرینی، مفاهیمی مانند حریم خصوصی، لمس ناخوشایند، «نه» گفتن و مراجعه به بزرگسال امن را به کودک آموزش داد؛ مهارتهایی که در صورت وقوع آسیب، میتواند از تشدید پیامدهای روانی آن جلوگیری کند.
به گزارش نصر، امنیت کودک موضوعی نیست که بتوان آموزش آن را به سالهای مدرسه یا زمانی موکول کرد که کودک با خطرهای جدی مواجه شود. مهارتهای اولیه محافظت از خود، از سالهای نخست زندگی قابل آموزش است؛ البته نه با ترساندن کودک، بلکه با بازی، داستان و تمرین موقعیتهایی که ممکن است در زندگی روزمره با آنها روبهرو شود.
فرشته کولانی، روانشناس، با تأکید بر اهمیت آموزش امنیت به کودکان، میگوید این آموزش براساس مطالعات حوزه تعلیم و تربیت میتواند از حدود سهسالگی آغاز شود؛ زمانی که کودک بهتدریج میتواند با مفاهیمی مانند شناخت اندامهای بدن، حریم خصوصی، لمس ناخوشایند و تفاوت میان احساس خوب و بد آشنا شود.
او البته تأکید دارد که زمان و شیوه این آموزش باید با سن کودک و شرایط فرهنگی و اجتماعی جامعه متناسب باشد و قرار نیست یک الگوی ثابت برای همه کودکان وجود داشته باشد.
آموزش امنیت نباید کودک را بترساند
کودک خردسال هنوز درک کاملی از مفاهیم پیچیده و انتزاعی ندارد؛ بنابراین آموزش امنیت نیز نباید با مجموعهای از هشدارهای ترسناک و توضیحات سنگین همراه شود.
به گفته کولانی، در سالهای نخست زندگی میتوان از ابزارهایی مانند داستان، تصویر، بازی، عروسک، نمایش کوتاه و نقشآفرینی برای انتقال مفاهیم استفاده کرد. هدف این است که کودک چند قانون ساده و کاربردی را بهتدریج یاد بگیرد.
«بدن من متعلق به من است» یکی از همین پیامهای ساده است. کودک باید بداند اگر کسی قصد لمس بدن او را داشت، میتواند «نه» بگوید و برای محافظت از خود مجبور نیست به همه اعتماد کند یا از همه بترسد.
در کنار این آموزش، کودک باید یک مفهوم مهم دیگر را نیز یاد بگیرد: همیشه بزرگسالان امنی وجود دارند که میتواند در صورت احساس خطر به آنها مراجعه کند و درباره اتفاقی که برایش افتاده حرف بزند.
کودک باید «نه» گفتن را تمرین کند
آموزش زمانی مؤثرتر میشود که از مرحله حرف زدن فراتر برود و به تمرین تبدیل شود.
کولانی پیشنهاد میکند والدین با استفاده از عروسکهای نمایشی و ساختن سناریوهای ساده، موقعیتهای مختلف را با کودک تمرین کنند؛ موقعیتهایی که شاید در ظاهر عادی باشند اما کودک باید بداند در برابر آنها چگونه واکنش نشان دهد.
برای مثال، میتوان در قالب بازی، موقعیتی را بازسازی کرد که فردی به کودک هدیه یا خوراکی پیشنهاد میدهد، تلاش میکند او را از جمع دور کند یا از او میخواهد موضوعی را از والدین پنهان کند.
در چنین تمرینهایی، کودک باید یاد بگیرد سه واکنش ساده داشته باشد: با قاطعیت «نه» بگوید، از موقعیت فاصله بگیرد و خود را به یک بزرگسال امن برساند.
این تمرینها قرار نیست کودک را نگران یا بدبین کنند. هدف، ایجاد مهارت است؛ مهارتی که با تکرار و در فضایی آرام و بازیمحور، به بخشی از رفتار طبیعی کودک تبدیل شود.
چند دقیقه تمرین، بهتر از ساعتها هشدار دادن است
تمرینهای ایمنی باید کوتاه، ساده و متناسب با سن کودک باشند. کودک خردسال قرار نیست در یک جلسه طولانی مجموعهای از خطرها را یاد بگیرد؛ آموزش باید به شکل تدریجی در زندگی روزمره او تکرار شود.
در پایان هر بازی یا تمرین نیز والدین باید یک پیام روشن به کودک بدهند: اگر از فرد یا موقعیتی احساس ناامنی کردی، میتوانی از آنجا دور شوی و کمک بخواهی.
کودک باید بداند والدینش فقط ناظر رفتار او نیستند، بلکه «افراد امن» زندگی او هستند؛ کسانی که در صورت بروز مشکل از او حمایت میکنند.
اگر آسیبی اتفاق افتاد، کودک را بازجویی نکنید
اما اگر با وجود همه این آموزشها، کودک با آزار یا تعرض جنسی مواجه شد، نحوه واکنش والدین اهمیت بسیار زیادی پیدا میکند.
کولانی به والدین توصیه میکند در چنین شرایطی، کودک را سرزنش نکنند و از او بازجویی نکنند. موضوع باید با متخصصان سلامت روان کودک و مراجع قانونی ذیصلاح در میان گذاشته شود.
یکی از خطاهای مهم، بازگو کردن ماجرا برای افراد مختلف و تکرار مداوم روایت حادثه است. حتی نزدیکان خانواده نیز نباید بدون ضرورت و تخصص، کودک را وادار کنند اتفاق رخداده را بارها تعریف کند.
تکرار این تجربه میتواند خود به عاملی آسیبزا برای کودک تبدیل شود. در چنین شرایطی، اولویت نخست باید حفظ امنیت روانی و جسمی کودک و دریافت کمک تخصصی باشد.
واکنش اشتباه والدین میتواند زخم حادثه را عمیقتر کند
آسیب تنها به اتفاقی که برای کودک رخ داده محدود نمیشود؛ نحوه برخورد خانواده نیز میتواند بر پیامدهای روانی آن اثر بگذارد.
به گفته این روانشناس، برخورد نادرست، سرزنش، بازجویی یا وادار کردن کودک به تکرار ماجرا میتواند آسیب بیشتری ایجاد کند و حتی سالها پیامد روانی برای کودک و خانواده داشته باشد.
به همین دلیل، در چنین موقعیتهایی کمک گرفتن از متخصصان و حفظ امنیت کودک باید بر هر واکنش هیجانی مقدم باشد.
مهمترین سپر کودک، رابطه امن با والدین است
با این حال، پیشگیری همچنان مهمترین اقدامی است که والدین میتوانند انجام دهند.
کولانی معتقد است والدین برای افزایش توانایی خود در این زمینه میتوانند در کارگاههای مهارتهای فرزندپروری و دورههای آموزشی شرکت کنند. اما آموزش والدین تنها به یاد گرفتن شیوه مواجهه با خطر محدود نمیشود؛ بلکه بخش مهم آن، ساختن رابطهای است که کودک در آن احساس امنیت کند.
کودک باید بداند حرفهایش شنیده میشود، احساساتش جدی گرفته میشود و حتی میتواند با والدین مخالفت کند.
اگر کودکی میگوید از فردی خوشش نمیآید، نمیخواهد او را بغل کند، ببوسد یا لمس کند، یا بازی با فردی او را ناراحت میکند، این احساس نباید بیاهمیت تلقی شود.
والدین باید گوش دادن به این نشانهها را جدی بگیرند. کودک وقتی میبیند احساسش محترم شمرده میشود، پیام مهمی دریافت میکند: «احساس تو ارزشمند است.»
همین پیام میتواند زمینهای فراهم کند تا کودک در صورت مواجهه با یک موقعیت ناخوشایند، به جای سکوت، آن را با والدینش در میان بگذارد.
در نهایت، محافظت از کودکان فقط با مراقبت فیزیکی، محدود کردن رفتوآمد یا هشدار دادن درباره افراد ناشناس اتفاق نمیافتد. کودکی که بدن خود، احساسات خود، حق «نه» گفتن و مسیر مراجعه به یک بزرگسال امن را میشناسد، ابزار بیشتری برای محافظت از خود در اختیار دارد.
دانش و آگاهی، اگر متناسب با سن کودک و بدون ایجاد ترس منتقل شود، میتواند یکی از مهمترین سپرهای او در برابر آسیب باشد.
انتهای پیام/
پایگاه خبری و اطلاع رسانی رکنا