یادداشت/

دو هنرمند، هزاران سند و رؤیای یک موزه برای تبریز

1405/06/02 - 21:32 - کد خبر: 166951 نسخه چاپی

نصر: ساخت و نمایش فیلمی از مانی حقیقی درباره ناصر بخشی، رقیه نجدی و «موزه‌ـ‌آرشیو»، بیش از آنکه صرفاً خبری سینمایی باشد، خبر دیده‌شدن یکی از ارزشمندترین و در عین حال کم‌سروصداترین تجربه‌های فرهنگی تبریز در مقیاسی جهانی است. سال‌هاست که این زوج جوان، دور از هیاهو و حاشیه، کاری را پیش برده‌اند که اگر روزی ابعاد واقعی آن شناخته شود، احتمالاً بسیاری خواهند پرسید چگونه چنین پروژه بزرگی با امکانات شخصی و بدون اتکا به دستگاه‌های دولتی در تبریز شکل گرفته است.

ناصر بخشی و رقیه نجدی هر دو نقاشانی حرفه‌ای و شناخته‌شده‌اند. آثارشان در نمایشگاه‌ها و رویدادهای هنری داخل و خارج از ایران، از تهران تا بروکسل، دبی و دیگر مراکز هنری عرضه شده است. طبیعی است که یک هنرمند از فروش آثار خود زندگی کند، سفر برود، خانه و زندگی بهتری فراهم کند و حاصل سال‌ها تلاش هنری‌اش را صرف رفاه خود و خانواده‌اش کند. اما آنچه این زوج انجام داده‌اند، دست‌کم برای من، شگفت‌انگیز است: بخش غالب از درآمد حاصل از هنرشان دوباره به فرهنگ برگشته است.
سال‌هاست که بخشی و نجدی پول حاصل از فروش آثار خود را صرف خرید اسناد تاریخی، نسخه‌های خطی، کتاب‌های چاپ سنگی، عکس‌ها، دست‌نوشته‌ها و اشیایی می‌کنند که هرکدام بخشی از حافظه این سرزمین‌اند. گاهی برای به دست آوردن یک سند یا مجموعه‌ای ارزشمند هزینه‌ای می‌کنند که شاید برای بسیاری قابل تصور نباشد. در میان این انبوه، اسناد و دست‌نوشته‌ها و کتاب‌هایی مرتبط با برخی از مهم‌ترین شخصیت‌های علمی و فرهنگی معاصر ایران، از جمله علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، نگهداری می‌شود.
اما قصه این زوج تنها «خریدن» نیست. مجموعه‌داری اگر به خرید ختم شود، نهایتاً می‌تواند تفنن فردی یک مجموعه‌دار متمول باشد. کاری که ناصر بخشی انجام داده از جایی اهمیت مضاعف پیدا می‌کند که شیء و سند پس از ورود به مجموعه، موضوع شناسایی، مطالعه، طبقه‌بندی، حفاظت و اسکن قرار می‌گیرد. بارها دیده‌ام که او ساعت‌های طولانی وقت خود را صرف خواندن اسناد و جست‌وجو درباره آدم‌ها و مناسبات اجتماعی نهفته در آنها می‌کند. برای او یک نامه قدیمی نشانه‌ای است از یک انسان، یک خانواده، یک رابطه اقتصادی، یک مناسبت اجتماعی و در نهایت قطعه‌ای از پازل تاریخ اجتماعی ماست.
حاصل این سال‌ها اکنون موزه‌ـ‌آرشیوی است که ابعادش حیرت‌آور شده است. حدود ۱۲۰ هزار سند کاغذی، بیش از ده هزار دست‌نوشته و نسخه خطی، حدود دوازده هزار کتاب چاپ سنگی و هزاران شیء. بخش عمده این مجموعه به دو قرن اخیر مربوط است، اما دامنه تاریخی اشیای آن تا دوره‌های بسیار دورتر نیز امتداد پیدا می‌کند.
نکته مهم دیگر برای من نوع نگاه استاد ناصر بخشی به «سند» است. تاریخ فقط فرمان شاهان، نامه رجال سیاسی و نسخه نفیس نیست. عکس خانوادگی یک تبریزی ناشناس، دفتر حساب یک تاجر، نامه یک سرباز، کارت‌پستال، سند یک معامله، یادداشت‌های شخصی و حتی اشیای معمولی زندگی مردم می‌توانند چیزی از گذشته به ما بگویند که در تاریخ رسمی پیدا نمی‌شود. شاید به همین دلیل بتوان موزه‌ـ‌آرشیو بخشی را، در کنار ارزش هنری‌اش، مخزنی برای «تاریخ اجتماعی» و حافظه مردم عادی نیز دانست.
همه اینها در شرایطی اتفاق افتاده که این زوج، با هزینه شخصی خود، در یکی از گران‌قیمت‌ترین مناطق تبریز فضایی را اجاره کرده و آن را به موزه‌ـ‌آرشیو، مخزن اسناد و آثار و گالری اختصاص داده‌اند. تا جایی که من در این سال‌ها دیده و شنیده‌ام، نه برای تأسیس آن پشت در اداره‌ای ایستاده‌اند، نه منتظر ردیف بودجه‌ای بوده‌اند و نه اساساً بنای کارشان را بر مطالبه کمک از نهادهای دولتی گذاشته‌اند.
حتی هزینه نیروی انسانی مجموعه نیز از بودجه شخصی خودشان تأمین می‌شود. چند جوان مستعد و توانمند در این مجموعه مشغول کار شده‌اند تا این میراث عظیم را نگهداری، سامان‌دهی و اسکن کنند. این هم وجه کمتر دیده‌شده ماجراست: دو هنرمند، علاوه بر خرید میراث فرهنگی، برای حفاظت حرفه‌ای از آن هزینه می‌کنند و هم‌زمان چند جوان را درگیر تجربه‌ای تخصصی در حوزه آرشیو و میراث کرده‌اند.
مجموعه نیز پشت درهای بسته نمانده است. پژوهشگران امکان استفاده از آن را پیدا کرده‌اند و اسناد بدون چشم‌داشت در اختیار اهل تحقیق قرار گرفته است. در کنار آن، بخشی و همکارانش دست به انتشار گزیده‌هایی از داشته‌های آرشیو زده‌اند. برخی از این مجموعه‌ها در شمارگان محدود و با چنان وسواسی در طراحی، گرافیک، کاغذ، چاپ و صحافی منتشر شده‌اند که خودِ کتاب و کپی اسناد به یک اثر هنری تبدیل شده است. اینجا نیز همان روحیه‌ای دیده می‌شود که در تمام پروژه حضور دارد: اگر کاری قرار است انجام شود، باید درست و زیبا انجام شود.
با وجود همه این هزینه‌ها و سال‌ها وقتی که صرف شده، در چند دیداری که با استاد ناصر بخشی داشته‌ام، از او سخنی شنیده‌ام که برایم بسیار قابل تأمل بوده است. استاد گفته است اگر مکان مناسبی برای موزه اختصاص داده شود، حاضر است این مجموعه را در قالب موزه‌ای برای تبریز وقف کند. تصور کنیم درباره چه چیزی صحبت می‌کنیم: مجموعه‌ای که بخش مهمی از درآمد و سال‌های زندگی دو انسان صرف شکل‌گیری آن شده، هزاران سند و نسخه و کتاب و شیء در آن گرد آمده و ارزش مادی آن نیز امروز لابد قابل توجه است؛ اما صاحب مجموعه به جای آنکه درباره قیمت آن سخن بگوید، از ماندنش برای تبریز حرف می‌زند.
شاید واژه‌ای که بیش از هر چیز درباره ناصر بخشی و رقیه نجدی به ذهن من می‌رسد «مناعت طبع» باشد. در تمام این سال‌ها بی‌حاشیه کار کرده‌اند. نه از کار بزرگشان وسیله‌ای برای نمایش دائمی خود ساخته‌اند، نه هر خریدشان را به خبری رسانه‌ای تبدیل کرده‌اند و نه برای گرفتن امکانات، هیاهو به راه انداخته‌اند. آرام، پیوسته و با حوصله پروژه‌ای را جلو برده‌اند که بسیاری از نهادهای فرهنگی با ساختمان، بودجه، کارمند و ساختار اداری شاید آرزوی داشتن نمونه‌ای از آن را داشته باشند.
از قضا همین سکوت شاید سبب شده باشد که هنوز بسیاری از خود ما در تبریز ندانیم در این شهر چه گنجینه‌ای شکل گرفته است.
و حالا سینما به سراغ این قصه آمده است. مانی حقیقی فیلمی درباره ناصر بخشی، رقیه نجدی و این جهان شگفت‌انگیز ساخته و فیلم راه خود را به جشنواره فیلم نیویورک باز کرده است. شاید کسانی در آن سوی جهان برای نخستین بار از طریق پرده سینما با مردی آشنا شوند که اشیا و اسناد فراموش‌شده را جمع می‌کند، ساعت‌ها آنها را می‌خواند و طبقه‌بندی می‌کند و با همسر هنرمندش درآمد حاصل از هنر را دوباره خرج حفظ حافظه یک سرزمین می‌کند.
شیرین‌ترین بخش این خبر همین است: یک جهان قرار است ناصر بخشی و رقیه نجدی را بشناسد.
و شاید این فیلم پیش از آنکه آنها را به جهان معرفی کند، فرصتی باشد تا خود ما دوباره نگاه کنیم و ببینیم در همین تبریز، بی‌سروصدا و بدون تکیه بر بودجه‌های عمومی، چه کار بزرگی انجام شده است.
آدم‌هایی هستند که میراث فرهنگی را دوست دارند؛ آدم‌هایی هم هستند که درباره ضرورت حفظ آن سخن می‌گویند. اما کسانی که حاصل کار و هنر خود، وقت زندگی‌شان و آسایش شخصی‌شان را برای حفظ آن هزینه کنند، بسیار کمترند.
ناصر بخشی و رقیه نجدی از همین آدم‌های کمیاب‌اند.
به قلم حامد خسروشاهی
انتهای پیام/
 دو هنرمند، هزاران سند و رؤیای یک موزه برای تبریز نصر

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

سامانه مولد پرتال ستاک