گفت‌وگوی نصر با علی حامد حق‌ دوست، به مناسبت روز عکاس:

عکاس مستند نباید از رنج آدم‌ها پله بسازد

1405/05/29 - 09:56 - کد خبر: 166585 نسخه چاپی

نصر: عکاسی مستند، روایتِ صریح و بی‌واسطه حقیقت است؛ اما در دنیایی که ابزارهای مدرن و هوش مصنوعی مرز میان «واقعیت» و «استثمار بصری» را کمرنگ کرده‌اند، عکاس مستند چگونه پایش را از خط قرمز اخلاق فراتر نمی‌گذارد؟

به گزارش نصر، هم‌زمان با ۲۸ مرداد، روز جهانی عکاسی، در گفت‌وگویی صمیمانه با علی حامد حق‌دوست، عکاس مستند و خبری برجسته و برنده جوایز بین‌المللی، به بررسی چالش‌های اخلاقی عکاسی در بحران‌ها، تورم کمرشکن در تامین تجهیزات، آسیب‌های هوش مصنوعی و بحران‌های خاموش تبریز پرداخته‌ایم.

در عکاسی مستند، مرز میان روایت صادقانه درد و استثمار بصری سوژه کجاست؟
عکاسی مستند همانطورکه از نامش پیداست، یعنی چیزی که سندیت دارد و غیرقابل تحریف است؛ ما به عنوان عکاس مستند نمی‌توانیم واقعیت را تغییر بدهیم یا بخواهیم سوژه‌مان را بچینیم و استیج کنیم. هرآنچه که اتفاق می‌افتد، باید بدون هیچ کم و کاستی ثبت شود. حتی در استفاده از ابزارهای کارمان و در استفاده از لنزها هم در عکاسی مستند برای جلوگیری از تحریف و ثبت تصویر صادقانه معیارها و استانداردهایی وجود دارد.



نمی‌توانیم ادعا کنیم که عکس مستند می‌گیریم و در عین حال از لنز فیش‌ آی یا از لنز ۱۶ میلی‌متری استفاده کنیم. لنز «واید انگل» یا زاویه باز باعث اغراق در سوژه و تصویرمان می‌شود. حتی لنزهای سریع با گستره گشودگی دیافراگم بازتر که موجب ایجاد بوکه و محوی بیش از حد در پس‌زمینه عکس‌مان می‌شود هم منع استفاده دارد. همین استفاده از ابزارهای غیرمتعارف برای دادن جلوه‌های بصری خاص نوعی استثمار محسوب می‌شود. وقتی از چهره کسی، بدون اطلاع شخص، با لنز واید از نزدیک به حالت دفورمه عکاسی می‌کنیم، او را مورد استثمار قرار می‌دهیم. اگر بخواهیم واقعیت را تغییر دهیم، مثلاً با دوربین ۳۶۰ عکاسی کنیم، جهان به شکلی که آن دوربین نشان می‌دهد، واقعی نیست؛ در واقع این همان استثمار بصری است.
در این صورت ما واقعیت را قربانی شکل و فرم خاص سوژه‌مان کرده‌ایم. این نوع عکس‌ها می‌توانند با قرار گرفتن در ژانرهایی غیر از عکاسی مستند مورد توجه‌تر باشند.
مثالی از زلزله آذربایجان مطرح می‌کنم. در آن زمانه تلخ مردم ورزقان، هریس و اهر سوگوار بودند. صبح فردای زلزله‌ای که ساعت پنج عصر رخ داده بود، خانواده‌ها عزیزانی را که از دست داده بودند، تشییع و تدفین می‌کردند؛ در روستای باجه‌باج و روستاهای دیگر ده‌ها قربانی در اثر این حادثه وجود داشت. در آنجا تصاویری بود که هم دلخراش و هم به لحاظ توجه رقابت‌ها در بخش‌های خبری حوادث و بلایا شاید حائز امتیاز هم باشند ولی ما نمی‌توانیم خودمان را تا حدی بی‌رحمانه پیش‌تر از اخلاق جلو ببریم. فردی که عزیزانش را از دست داده، آنجا بر سر خاک فریاد می‌زند و صورتش را خراش می‌دهد؛ از ناراحتی روحی و فقدان عزیزی که از دست داده به صورتش سیلی می‌زند یا موهایش را کنده و جامه‌اش را می‌درد. نمی‌توانیم نزدیک شویم و خیلی سفت و سخت عکاسی کنیم.
اینجا مرز اخلاقی وجود دارد که آیا ما می‌توانیم از عزای او برای خودمان موقعیت درست کنیم؟ این قضیه همیشه مورد توجه خیلی از عکاسان بزرگ دنیا بوده که ما چه کاری انجام می‌دهیم‌؟ یعنی از عذاب یک نفر دیگر پله می‌سازیم؟ آن سوی دیگر قضیه هم وظیفه اطلاع‌رسانی است که بر عهده داریم تا با به تصویر کشیدن عمق فاجعه برای جذب در جمع‌آوری کمک و امدادرسانی موثر واقع شویم. اما اگر کمی نفع شخصی و جایزه‌اندیشی و فکر کردن به این‌ قبیل موارد در میان باشد، نوعی استثمار در سوژه عکاسی است.
دریافت جوایز جهانی چقدر در ادامه مسیر پروژه‌های شخصی یک عکاس مستند ایرانی موثر است؟ با توجه به هزینه‌های بالای تجهیزات و نبود اسپانسر داخلی، یک عکاس مستقل امروز با چه چالش‌های معیشتی و کاری روبروست؟
دریافت جوایز نوعی انرژی مثبت است. مشهور است که وقتی کار خوبی انجام می‌دهی، برای خودت یک آبمیوه بگیر و بخور تا به روح و جسمت این پیام انتقال پیدا کند که به خاطر کار خوبی که به انجام رساندی، لایق تشویق و دریافت آن آبمیوه هستی. برای جایزه در عکاسی هم به همین شکل‌ است. یعنی تلاش می‌کنید و برای خودتان عکاسی می‌کنید، به فراخوان رقابت‌ها نگاه می‌کنید و می‌بینید برای موضوع آن جشنواره در آرشیوتان عکس دارید. چند عکس هم ارسال می‌کنید. در گرفتن جایزه بخشی به سلیقه برمی‌گردد و بخشی به شانس برمی‌گردد.
در جشنواره‌های جدی رقابت خیلی سخت و دشوار است. در یک جشنواره‌ بزرگ که تعداد بسیار زیادی شرکت‌کننده از سرتاسر دنیا دارد، همه تصور می‌کنند بهترین هستند و باید جایزه بگیرند. البته پشتکار هم مهم است.
سوژه و آنچه که عکاس عکس گرفته، مهم است و بخشی از آن به شانس و اینکه آن عکس به سلیقه شخصی داورهای مسابقه نزدیک باشد و به مراحل بالاتر صعود کند یا نه بستگی دارد.
اهمیت جایزه از لحاظ بعد اقتصادی نیز حائر اهمیت است که هنرمندان بسیاری همیشه درگیر آن هستند. در هنر معمولاً افراد انگشت‌شماری می‌توانند هم از اوضاع مالی خوبی برخوردار باشند و هم از اثر هنری‌شان به نان و نوایی برسند. روزی ملکه و پادشاهی در گذر از خیابان با نویسنده مشهور کشورشان مواجه می‌شوند و دستور می‌دهند کالسکه‌شان را نگه‌دارند. پیش او رفته و از خرسندی دیدار او سخن گفته و می‌گویند: رمانی را که نوشته‌ای ۱۰ بار خوانده‌ایم، بی‌نظیر است. نویسنده لبخند تلخی زده و جواب می‌دهد: کاش حتی یک بار هم نمی‌خواندید و در عوض ۱۰ جلد از آن را خریداری می‌کردید.
شما وقتی یک جایزه ۲۰۰ هزار دلاری در یکی از کشورهای همسایه دارید، قطعاً به آن فکر می‌کنید؛ چون زندگی‌تان را می‌تواند تغییر دهد. مسیر تازه‌ای را می‌تواند برایتان ایجاد کند.یکی می‌تواند خودرو خریده و به سفر برود و یکی می‌تواند لنز و دوربین‌های خوبی بگیرد. در زندگی هنرمند جوایز هرچند اندک، اما خیلی تأثیر می‌گذارند. برای مثال من وقتی جایزه دریافت کرده‌ام، اقساط تجهیزات خریداری شده را تسویه ‌می‌کردم.
بخش دیگر ماجرا هم رزومه است. جوایز باعث می‌شود مردم در صحبت‌ها بگویند فلانی عکاس مستند سال کشور بوده، در جشنواره دوسالانه نیکون در شانگهای دوم شده، در جشنواره یونسکو افغانستان مثلاً نفر اول شده، جایزه ورلد پرس فوتو گرفته است. همه این‌ها روی افکار مردم و مخاطب تاثیر دارد. شاید بتوانید با این رزومه درخواست کار در یک آژانس خوب بدهید و پذیرفته شوید، شاید بتوانید یک حمایت مالی خوب دریافت کنید و با کمک آن بتوانید پروژه را انجام داده و جلو ببرید.
اما متاسفانه هزینه‌های زندگی بسیار بالاست. خیلی از همکاران ما بدون دستمزد یا با دستمزدی بسیار ناچیز کار می‌کنند و یا در نشست‌های خبری شرکت می‌کنند تا با گرفتن کارت هدیه درآمد اندکی برای گذران زندگی‌شان کسب کنند و این تأسف‌بار است. تهیه تجهیزات عکاسی با دلار نزدیک ۲۰۰ هزار تومان غیرممکن شده و عکاسان بدون دستمزد در حال مستهلک کردن لوازمی هستند که در صورت خرابی، نمی‌توانند جایگزین کنند. حتی عکاسی که با بیمه و قرارداد در جایی شاغل است و حقوق ثابتی هم دارد، دخل و خرجش با هم یکسان نیست. هیچ اسپانسری برای عکسی که صحنه دلخراشی دارد و حامل درد کسی است، سرمایه‌گذاری نمی‌کند.

کدام بحران خاموش در تبریز هست که هنوز دوربین‌ها آن‌طور که باید روایتش نکرده است؟
مثل همه شهرهای پرجمعیت، تبریز هم بحران‌های خاموش بسیاری دارد. مسائل فرهنگی، اجتماعی و مسائل معیشتی که در رأس قرار دارند و موجب به وجود آمدن بحران‌های بسیاری می‌شوند. اگر از کلی‌نگری به جزئیات برسیم، جوانان و نسل جدید، هزاران موضوع برای کار مستند اجتماعی پیش روی ما قرار می‌دهند. متأسفانه برنامه‌های روتین و رویدادهای خبری ما را کمی از پرداختن عمیق‌تر به این مسائل باز می‌دارد. بیشتر ما در حال تهیه گزارش‌های تصویری رنگارنگ از زندگی روزمره در تبریز هستیم؛ چون گاهی انتشار چنین مجموعه عکس‌های مستند اجتماعی در رسانه‌ها جایگاه محدودتری دارند.

هوش مصنوعی چقدر در دنیای عکاسی و روایت حقیقت تأثیرگذار بوده است؟
استفاده از هوش مصنوعی به آن کاربری برمی‌گردد که دستورات را به هوش مصنوعی می‌دهد تا چطور عکسی تولید کند. اثر تولیدی هوش مصنوعی رابطه‌ای با حقیقت ندارد و نمی‌توان به آن استناد کرد. هوش مصنوعی ابتدا موجب راحتی کار و در نهایت به احتمال بسیار، موجب حذف انسان از کارها خواهد شد. فیلم سینمایی که در سال جاری تولید شد، صفر تا صد حاصل هوش مصنوعی بود؛ بخش عظیم مشاغلی که درگیر روند تولید فیلم بودند، حذف شده‌اند. این راحتی می‌تواند نیاز به آموزش و پرورش انسان‌های نخبه در مشاغل مختلف را کاهش داده و موجب نوعی بی‌انگیزگی در جامعه شود.

مصاحبه از ساغر خزانی
انتهای پیام/
عکاس مستند نباید از رنج آدم‌ها پله بسازد نصر

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

سامانه مولد پرتال ستاک