یادی از مرد ماندگار طنز آذربایجان/
آرش آزاد؛ از گلآقا تا جاودانگی
1405/05/19 - 08:27 - کد خبر: 166070
نسخه چاپی
نصر: 23 مرداد ماه امسال، شانزدهمین سالگرد درگذشت حمید آرش آزاد، شاعر، طنزپرداز،مترجم و روزنامه نگار کشورمان می گذرد.
شانزده سال پیش در همین روزهای گرم تابستانی، مردم آذربایجان به خصوص قشر فرهنگی و هنری، در سوگ از دست دادن بزرگمردی نشستند که هم معلمی دلسوز بود و هم روزنامه نگار، شاعر، نویسنده و طنرپرداز و همچنین از بنیان گزاران طنز ترکی و نیز طنز دو زبانه (فارسی و ترکی )که در نوع خود عجیب، منحصر بفرد و جالب توجه بود.
وی طنز را به معنای واقعی خود یعنی به نقد کشیدن جامعه با استفاده از بذله، وارونه سازی، خشم و نقیضه، ضعفها و تعلیمات اجتماعی با دو زبان فارسی و ترکی پیاده می کرد و از هرگونه لودگی و بیهودگی که این روزها بیشتر افراد در جامعه با آنها درگیر شده اند، به دور ماند و همواره سعی داشت دردهای جامعه را به زبان طنز بیان کند.
حمید آرش آزاد که سالیانی است با القاب گول اوغلان، قزلباش، وروجک تبریزی، بیگلر بیگی، طوطی بالاسی، لک لک کوتوله، کوره باشی اوشاغی و خان دایی در مجله گل آقا و سایر نشریات قلم چرخانده و کتاب هایی چون مفتون خاک، یاغی، گرگ های قانلی دره، مسافران سیاره آلفا را ترجمه و منتشر کرده و همچنین کتاب جاودانه "هوپ هوپ نامه" را از الفبای سیریلیک به خط رایج ایرانی برگرداننده و البته چند کتاب از جمله "جیزیغیندان چیخما بالا" ، "جولویه قالمادی" و "اوخو آت یایین گیزلت" منتشر کرده، 23 مرداد 1389 مردم آذربایجان را تنها گذاشت و به ابدیت پیوست ولی نام و یادش همواره در بین مردم و در این دنیا جاودانه خواهد ماند.
حمید آرش آزاد نخستین کسی بود که از سال 1373 اشعار طنزآمیز به زبان ترکی را در هفته نامه و ماهنامه "گل آقا" و همچنین "بچه ها گل آقا" با القاب متفاوت به چاپ رساند و تا آخرین لحظات عمرش با این نشریه همکاری داشت؛ وی در متن ناتمام معرفی آرش آزاد که زندگی خود را در چند صفحه ی نوشته و به دلیل آرمیدن در خاک نتوانست آن را ادامه دهد، خود را به عنوان همکاران پیوسته با گل آقا معرفی کرده است.
وی در قسمتی از این زندگینامه که به صورت طنز به نگارش درآمده، آورده است: آرش آزاد یک بار در جشنواره آذربایجان شرقی، یک بار در جشنواره مطبوعات شمالغرب کشور و یک بار در جشنواره استان زنجان توانسته است مقام اول رشته طنز در میان طنزپردازان شمالغرب به خود اختصاص دهد و از این بابت تعدادی تمام سکه بهار آزادی و لوح تقدیر کسب کند.
وی همچنین در بخش دیگری ادامه می دهد: چندین بار هم در مسابقات سراسری طنز، شعر، مقاله و جدول، جزو هشت نفر اول بوده که البته تهرانی ها در حق او لطف کرده و اجازه نداده اند مقام اول را به دست بیاورد.
حمید آرش آزاد همچنین ادامه می دهد: در یک کلام و به طور خلاصه، آدم به این نتیجه می رسد که جناب آرش چندین و چند دفعه، "شاخ غول"، "گرز رستم" و چیزهایی از این قبیل را شکسته است که باید جریمه هایش را بپردازد که البته همیشه هم جریمه پرداخته است اما هنوز که هنوز است، کسی نمی داند که شکسته های "شاخ غول" و "گرز رستم" را در کجا پنهان کرده است!
وی که همواره وقایع اجتماعی و سیاسی را به صورت طنز و شیرین بیان می کرد، گویی در این نوشته کوتاه نیز از اهالی فرهنگ و مسئولان فرهنگی به صورت نامحسوس گلایه کرده است؛ چرا که در زمان حیات این روزنامه نگار برجسته کشورمان آنچنان که باید تقدیری از جایگاه وی نشد که امیدواریم در این سالها جشنواره هایی با عنوان این شاعر آذربایجانی برگزار شود.
حال با اینکه حمید آرش آزاد در جمع ما نیست ولی نوشته ها و شوخی هایش هیچ گاه از اذهان مردم خارج نمی شود که امیدواریم مسئولان فرهنگی نیز چنین شخصیت های فرهنگی را فراموش نکرده و به صورت شایسته مقام آنان را تکریم کند.
گفتنی است، حمید آرش آزاد در سال 1327 در كوچهي «باغ دربندي» بدنیا آمد. محل دربند يك متري و هزار پيچ كه يك سرش به كوي «سيداسلام» و سر ديگرش به «كورهباشي» ختم ميشود كه اينها هم به ترتيب، به خيابانهاي «ملل متحد» و «منجم» مربوط ميشوند. پس خيلي هم بيربط نيست كه يكي از نامهاي مستعار خودش را «كورهباشي اوشاغي» انتخاب كرده است.
«حميد آرش» در مقطع ابتدايي، پنج سال در دبستان «نوروز» در همان كورهباشي درس خوانده، كلاس ششم ابتدايي را در مدرسههاي «ويچويهاي» و «كوزهكناني» در محلهي «كوزهگر خانا اوستو» ـ ابتداي خيابان حجتي فعلي ـ گذرانده، سه سال سيكل اول متوسطه را در دبيرستان «رازي» بوده و سيكل دوم را نيز در رشتهي «ادبي» در دبيرستانهاي «ضميمهي دانشسرا» و «دهخدا» خوانده و در واقع، مانند يك مردهي مشغول ذمه، از گوري به گور ديگر فرار كرده و بالاخره يك ورقهي ديپلم در رشتهي ادبي گرفته است.
از نظر تحصيلات عاليه نيز، «آرش» در سال 1349 در كنكور سراسري، دررشتهي «زبان و ادبيات فارسي» از دورهي روزانهي دانشگاه تبريز قبول شده كه پس از سه سال تحصيل در اين رشته، موفق به ترك تحصيل اجباري شده است. بعد در رشتهي «حقوق قضايي» از دانشگاه تهران قبول شده و بعد از دو سال اقامت در تهران، به طرزي بسيار عارفانه و پيروزمندانه، توانسته است به افتخار «سه ترمه» شدن نايل شود و به آغوش تبريز بازگردد. البته در نهايت، دورههاي شبانهي رشتهي «علوم اجتماعي» در دانشگاه تبريز به دادش رسيده و آبرويش را خريده، وگرنه…!
جالب است كه با اين همه افتخارات فراوان، هميشه به فرزندانش نصيحت ميكند كه به طور مرتب در كلاسهاي مدرسه و دانشگاه حاضر بشوند، شب و روز مطالعه بكنند، خوب درس بخوانند و…!
از نظر شغلي نيز، جناب «آرش» چند سالي آموزگار مقطع ابتدايي و دبير مقطع «راهنمايي تحصيلي» بود. بعد از ترك موفقيتآميز اين شغل نيز، آن اندازه كه حاجي بازاريهاي پولدار «صيغه» عوض ميكنند، جناب «آرش» هم شغل عوض كرده و شايد بتوان گفت كه از نظر تعداد و تنوع مشاغل، ركورد شكسته و در نهايت، با تحريكات، زير پا نشستنها و از راه به در كردنهاي يك رفيق ناباب، به شغل «روزنامهنگاري» رو آورد. «آرش» كار روزنامهنگاري را با روزنامهي «فروغ آزادي» آغاز كرد و بعد از همكاري با سه روزنامه و هفتهنامههاي ديگر، بالاخره به صورت يك عنصر نفوذي و مشكوك، وارد روزنامهي «امين» شد كه سالها در آنجا كار كرد و بالاخره بازنشسته شد.
«آرش» كار سرودن شعر را با «غزل» آغاز كرده و در 15 سالگي خيال ميكرد كه با ساختن غزل عاشقانه، ميتواند تبديل به يك «عارف وارسته» بشود. اما مادر مرحومهاش كه خيال كرده بود پسرش عاشق دختر فلان همسايه شده، چنان تجليل و تشويقي از او به عمل ميآورد كه اين «جوجه عارف» تا زمان 28 سالگي به بعد از انداختن طوق لعنت به گردنش، ديگر مرتكب هيچ غزل عارفانهاي نميشود.
«آرش آزاد» هر دو زبان تركي و فارسي، غزلهاي بسياري سروده است و در ساختن غزل به اندازهاي تسلط و استعداد داشته كه زماني كه ميخواسته سرودن غزل را كنار بگذارد و به ساختن اشعار «طنز» بپردازد، استاد بزرگ و بزرگواري همچون جناب آقاي «يحيي شيدا» به او ميگويد: «آرش! حيف است كه تو غزل را كنار بگذاري. ادامه بده. تو ميتواني در غزل معاصر آذربايجان، تبديل به يك پديدهي بزرگ و درخشان بشوي.»
اما «آرش» براي هميشه به «طنز» رو ميآورد. دليلي هم كه مطرح ميكند اين است كه: «چون ديدم كه تعداد غزلسرايان خوب و بااستعداد فراوان، اما جاي طنز، خالي است، به سرودن شعرهاي ساتيريك پرداختم.»
كسي هم نبود از ايشان بپرسد كه: «مگر جناب عالي مسئول پر كردن همهي جاهاي خالي هستي؟ اگر واقعاً خودت را در اين مورد مسئول ميداني، بهتر است اول جاهاي خالي در وجود خودت، از قبيل جيب، چانه و… را پر بكني و بعد به فكر جاهاي خالي ديگر باشي!»
شاهین بدر حیدری
انتهای پیام/
نصر