روایت امین جواهری از بحران فهم و انسان‌بودگی در تبریز؛

کودکان کار را دیده‌ایم اما «نفهمیده‌ایم»

1405/05/19 - 18:28 - کد خبر: 165566 نسخه چاپی

نصر: دکترای جامعه‌شناسی و فیلم‌ساز، با تأکید بر این‌که مسئله امروز جامعه «کمبود دانایی» درباره ی کودکان کار نیست، بلکه ناتوانی در «فهم این دانایی» است، می‌گوید: سال‌هاست کودکان کار در گزارش‌ها، فیلم‌ها و عکس‌ها دیده شده‌اند، اما هنوز به‌عنوان انسان‌هایی با زیست‌جهان پیچیده فهم نشده‌اند؛ نتیجه این وضعیت، سیاست‌گذاری‌های جمع‌آوری‌محور، بلاتکلیفی نهادهای مسئول و آینده‌ای «سخت» برای کودکان کار در شهرهایی چون تبریز است.

به گزارش نصر، امین جواهری، دکترای جامعه‌شناسی و فعال عرصه سینما و فیلم‌سازی با نزدیک به ۱۴ سال سابقه، در گفت‌وگو با خبرنگار نصر، از تفاوت «دانایی» و «فهم»، نقد رویکردهای تبلیغاتی و جمع‌آوری‌محور، و ضرورت بازتعریف انسان‌بودگی در مواجهه با کودکان کار سخن می‌گوید؛ تحلیلی که تلاش دارد مسئله را نه در قالب چند آمار و شعار، بلکه در متن واقعیت شهری تبریز بازخوانی کند.

بحران فهم؛ چرا دانایی ما راهگشا نیست؟
امین جواهری، که سال‌ها در حوزه جامعه‌شناسی سینما، آسیب‌های اجتماعی و پژوهش‌های اجتماعی کار کرده است، ابتدا بر یک تفکیک کلیدی تأکید می‌کند.
 به‌گفته وی، «از منظر جامعه‌شناسی» و «از نظر نظریه‌های جامعه‌شناختی» دو چیز متفاوت‌اند. نظریه‌ای که مستقیماً و صرفاً به کودکان کار اختصاص داشته باشد در ادبیات کلاسیک جامعه‌شناسی دیده نمی‌شود؛ اما مجموعه نظریه‌ها درباره ی حاشیه‌نشینی، فقر و خانواده، به‌صورت درهم‌تنیده، می‌توانند پدیده ی کودکان کار را در کلان‌شهری مانند تبریز توضیح دهند.
وی توضیح می‌دهد: چگونه این عوامل در کنار هم به شکل‌گیری شرایطی منجر می‌شوند که کودکان، به‌ویژه در خانواده‌های حاشیه‌نشین، وارد وضعیت کار خیابانی می‌شوند؛ وضعیتی که هم برای خود کودک، هم برای نهاد خانواده و هم برای ساختار اجتماعی شهر، آسیب‌های جدی به همراه دارد.
 جواهری معتقد است: در مواجهه با این پدیده، ابتدا باید روشن کنیم که از چه منظر به آن نگاه می‌کنیم؛ ریشه‌یابی، تعریف مفهومی یا طراحی راهکار برای نحوه برخورد جامعه؛ زیرا هر یک از این زوایا، پرسش‌ها و پاسخ‌های متفاوتی می‌طلبد.
وی در ادامه به نقطه‌ای می‌رسد که محور اصلی تحلیلش را شکل می‌دهد؛ بحران فهم است.
 جواهری می‌گوید: در سال‌های اخیر، گزارش‌ها، کتاب‌ها و نظریه‌های زیادی درباره ی مسائل اجتماعی و از جمله کودکان کار تولید شده است؛ دانایی ما در این حوزه کم نیست، بلکه «دانایی بسیار افزایش پیدا کرده» است.
 به تعبیر وی، مشکل اساسی جامعه امروز ایران «کمبود دانایی» نیست؛ دانایی از مسیر فضای مجازی، خبرنگاران، خانواده‌ها، مسئولان و حتی ابزارهایی مانند هوش مصنوعی به‌طور مستمر تولید و ترویج می‌شود. آن‌چه اکنون با آن مواجه هستیم، ناتوانی در رسیدن به فهم این دانایی است. جامعه تعاریف کودک کار را می‌داند، می‌داند این پدیده از کجا به‌وجود می‌آید و چه آسیب‌هایی ایجاد می‌کند؛ اما این دانستن، بدون تبدیل‌شدن به فهم عمیق، راهگشا نیست.

نقد نگاه ابزاری؛ از «جمع‌آوری» تا «ساماندهی»
جواهری تأکید می‌کند: ما در این سال‌ها، به معنای واقعی، به فهم کودکان کار نرسیده‌ایم.
 به‌زعم وی، وقتی فهم واقعی شکل بگیرد، مسئولان درک می‌کنند آسیب جدی کودکان کار چیست و این مسئله چه ضربه‌ای به جامعه وارد می‌کند؛ در این مرحله است که آسیب‌شناسی جدی آغاز می‌شود و خانواده‌ها و نهادهای مدنی می‌توانند بر مبنای این فهم، مداخله کنند.
 مسئله، به‌گفته وی، «فهم است؛ درک کردن است» و بدون آن نمی‌توان به سمت جامعه‌ای نسبتاً عاری از خشونت حرکت کرد.
از تحلیل نظری، جواهری به تجربه عملی خود در عرصه هنر عبور می‌کند.


 
وی  از ساخت فیلمی با عنوان «بنی‌آدم ابزار یکدیگر هستند» درباره ی کودکان کار سخن می‌گوید؛ عنوانی که از نقدی عمیق بر نگاه ابزاری به این کودکان الهام گرفته است.
 جواهری توضیح می‌دهد: کودکان کار در همه این سال‌ها، برای برخی مسئولان و حتی گاهی برای خبرنگاران، به ابزار تبلیغاتی تبدیل شده‌اند؛ به سوژه‌هایی برای گزارش، عکس‌گرفتن یا کمک‌های موقتی؛  وی این الگو را ناکافی می‌داند و می‌گوید باید به «فهم واقعی یک کودک کار» برسیم؛ یعنی نگرش جامعه به کودک کار، از مصرف‌گری تصویری و ترحم مقطعی عبور کند و به پرسش‌هایی عمیق‌تر برسد: چه نگرشی باید به کودک داشته باشیم؟ چگونه باید او را سامان‌دهی کنیم؟
در همین چارچوب، جواهری از فقدان سیاست‌گذاری منسجم در حوزه کودکان کار انتقاد می‌کند.
وی می‌گوید: قوانین موجود چندان محکم و بازدارنده نیستند و هنوز نمی‌دانیم سیاست روشن حاکمیت نسبت به فقر، حاشیه‌نشینی و کودکان کار چیست. این خلأ به‌طور طبیعی، به تعلیق و بلاتکلیفی در عرصه فرهنگی نیز سرایت کرده است.
به‌زعم وی، نگرش فرهنگی روشن و راهبردی‌ای دیده نشده که چرایی و چیستی کودکان کار را به‌درستی تبیین کند و نشان دهد چگونه می‌توان از این کودکان  به جای تثبیت تصویر «قربانیان فقیر حاشیه‌نشینی»  به‌عنوان یک فرصت در عرصه شغلی و اجتماعی استفاده کرد.

ضرورت پژوهش‌های چندلایه برای فهم پدیده کودکان کار
در نگاه جواهری، راه برون‌رفت از این بن‌بست، تبدیل تهدید به فرصت است؛ یعنی با فهم شرایط فقر، تخصص و مهارت‌های شغلی را در این کودکان ایجاد کنیم تا برای خود و جامعه معنا بسازند.
وی عملکرد کنونی نهادهای اجتماعی اتکا به کمک‌های موقت خیرین، یا شناسایی و جمع‌آوری کودکان توسط اورژانس اجتماعی؛ را نیز گزاره‌وار توصیف می‌کند.
 این رویکرد جمع‌آوری‌محور، به‌ویژه زمانی که بدون چشم‌انداز روشن و بدون برنامه‌ریزی فرهنگی و مهارتی باشد، به باور وی، یکی از عوامل اصلی بلاتکلیفی چندساله در مواجهه با مسئله کودکان کار است.
در ادامه، بحث به معنا و مفهوم کودک کار می‌رسد.
جواهری با رویکردی سنجش‌گرانه، از خلأ جدی «پژوهش مفهومی» در این حوزه سخن می‌گوید.
 از نظر وی، نمی‌توان با یک تعریف کلی، همه کودکان کار را در یک قالب واحد قرار داد. واقعیت این است که کودک کار ممکن است از خانواده‌ای فقیر، بزهکار، بی‌سرپرست یا بدسرپرست آمده باشد و هر یک از این سنخ‌ها، پیامدهای روانی و اجتماعی متفاوتی برای طفل ایجاد می‌کنند.
برای فهم کودک کار، وی سه محور را در کنار هم لازم می‌داند: نخست، روان‌شناسی برای بررسی تأثیر خانواده بدسرپرست بر کودک، شناخت واقعیت درونی و شخصیت این کودکان؛ دوم، جامعه‌شناسی برای تحلیل ساختار فقر، حاشیه‌نشینی و زمینه‌های اجتماعی که کودک را به کار خیابانی سوق می‌دهد؛ سوم، سیاست‌گذاری سیاسی و عمومی برای تعیین مسئولیت نهادها، تدوین چشم‌انداز و طراحی برنامه‌های اجرایی در فرهنگ، ورزش و آموزش است.

گسست پیوندهای اجتماعی و بحران «انسان‌بودگی»
جواهری در نقد وضعیت موجود می‌گوید :یکی از بزرگ‌ترین خلأهای کشور، نبود مبنای پژوهشی روشن است؛ وقتی مفهوم یک موضوع به‌درستی در اختیارمان نباشد، همه‌چیز به «بلاتکلیفی» می‌رسد و هر کس از منظر خود و بدون مبنا نظر می‌دهد.
وی همچنین به ظرفیت‌های مغفول‌شده‌ای مانند شهرداری‌ها و معاونت‌های فرهنگی  اجتماعی اشاره می‌کند؛ مجموعه‌هایی دارای ساختمان‌های چندطبقه و بودجه‌های میلیاردی که هنوز سازمان‌دهی جدی کودکان کار در حوزه ورزش و فرهنگ را در برنامه‌های خود تثبیت نکرده‌اند.
از سطح ساختارها، تحلیل جواهری به جامعه و پیوندهای اجتماعی می‌رسد.
وی معتقد است: جامعه امروز ما تکه‌تکه شده است. برای تعریف جامعه، دست‌کم دو پیش‌فرض و آن قرار گرفتن انسان‌ها در پیوند با یکدیگر و امکان تکیه‌کردن بر هم در هنگام خطر و سختی و دوم، قابل‌پیش‌بینی بودن رفتارها در مواجهه‌های انسانی لازم است.
 جواهری می‌گوید: هر دو این مؤلفه‌ها در جامعه امروز ما آسیب دیده‌اند و دیگر نمی‌توان به راحتی به «دیگری» تکیه کرد.
وی روایت کوتاهی از تجربه شخصی‌اش در میدان انقلاب نقل می‌کند؛ جایی که فقیری کاغذی در دست داشت و روی آن نوشته بود: «به خاطر انسان‌بودگی به من کمک کنید.» این عبارت، نه به مقدسات یا سوگندهای رایج، بلکه مستقیم به مفهوم «انسان‌بودگی» اشاره می‌کرد؛ مفهومی که به باور جواهری، نشان می‌دهد زنجیره‌های اجتماعی در حال گسست هستند و انسان‌هایی که خانواده و پشتوانه ندارند، از پیوندهای اجتماعی نیز محروم مانده‌اند.

سناریوی پیش‌رو؛ از ناامیدی تا کنشگری در اجتماع‌های کوچک
در چنین فضایی،وی معتقد است: نهادها باید بر اساس چشم‌انداز عمل کنند، وگرنه «همه‌چیز رها می‌شود». خبرنگار دغدغه ایجاد می‌کند، اما جامعه بی‌روح و بی‌احساس شده و این دغدغه‌ها کمتر از گذشته بر انسان‌ها اثر می‌گذارد.
به‌زعم وی، یکی از مهم‌ترین کارهایی که خبرنگار می‌تواند انجام دهد، روشن‌کردن خود مفهوم کودک کار؛ فراتر از گزارش‌های لحظه‌ای و توصیف‌های کلی برای افکار عمومی است.
جواهری سپس به نقش رسانه و هنر در احیای حس انسانیت و ایجاد روح در جامعه می‌پردازد.
وی می‌گوید: اگر نمی‌توانیم بر «جامعه» به‌صورت کلان تأثیر بگذاریم، دست‌کم باید بر «اجتماع» اثر بگذاریم. در روایت وی از فیلمش، صحنه‌ای برجسته می‌شود؛ سرمایه‌داری با امکانات، بی‌تفاوت از کنار کودکی می‌گذرد که از سرما می‌لرزد؛ اما کودک کار دیگری، با کاپشن پاره و فقر تمام‌عیار، لرزیدن را می‌فهمد و بخشی از کاپشن خود را برای کمک به آن کودک قربانی می‌کند. این کنش، به‌زعم جواهری، نمونه‌ای از «ثروتمندانه عمل کردن در میانه فقر» است؛ رفتاری که از دل تجربه زیسته می‌آید.
به باور وی، اگر می‌خواهیم در جامعه احساس و روح ایجاد کنیم، باید همین تجربه‌های زیسته را چه با نوشتن، چه با خبر، تصویر یا سخنرانی به نمایش بگذاریم.
 وی تأکید می‌کند: نباید به‌دلیل ناتوانی در تأثیرگذاری بر کل جامعه، دچار ناامیدی و رها کردن سوژه شویم؛ بلکه باید در اجتماع‌های کوچک عمل کنیم. اگر یک خبرنگار بتواند بر چند انسان خیر یا بر زندگی حتی یک کودک کار اثر بگذارد، همین حلقه‌های کوچک می‌توانند به مرور به جامعه‌ای بزرگ‌تر و موفق‌تر منتهی شوند.
در بخش پایانی گفت‌وگو، پرسش از سناریوهای پیش‌روی زیست‌جهان کودکان کار، به‌ویژه در تبریز، در یک دهه آینده مطرح می‌شود و جواهری صریح و کوتاه پاسخ می‌دهد: «سخت.»
 به‌زعم وی، واژه «کودک» خود واژه‌ای عمیق و دردناک است و سختی می‌تواند انسان را به سعادت یا به بدبختی و فلاکت بکشاند. برای کودکان کار، وی سناریوی مشخصی جز روزهای سختی که پیش رو خواهند داشت نمی‌بیند و ابراز امیدواری می‌کند که خود بچه‌ها بتوانند از دل این سختی‌ها، جسم و روحی پولادین بسازند.
وی وضعیت کلی جامعه را نیز «سخت» توصیف می‌کند؛ جامعه‌ای که در آن حتی برای آدم‌های عادی، زندگی دشوار شده است و پرداختن رسانه‌ای و فکری به کودکان کار، کاری سنگین محسوب می‌شود.
جواهری معتقد است: زمانی مسئولان معنای ملی و عرق ملی داشتند، اما امروز منافع ملی و حتی معنای خود کلمه «انسان» کمرنگ شده و منافع شخصی جای منافع انسانی را گرفته است.
 در جامعه‌ای که ایثار و بخشش در آن بی‌معنا شود و انسان‌ها تقریباً در برابر هم قرار بگیرند، آینده‌ای جز دشواری قابل تصور نیست. با این‌همه، در لایه زیرین گفت‌وگوی وی با نصر، هنوز روزنه‌ای از امید نه در سطح وعده‌های کلان، بلکه در سطح اجتماع‌های کوچک، تجربه‌های زیسته و بازتعریف انسان‌بودگی دیده می‌شود؛ روزنه‌ای که اگر به کار خبرنگار، فیلم‌ساز، مددکار اجتماعی و کنش‌گر شهری گره بخورد، شاید بتواند بخشی از این «سختی» را به مسیر مقاومت و رشد تبدیل کند.
انتهای پیام/
کودکان کار را دیده‌ایم اما «نفهمیده‌ایم» نصر

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

سامانه مولد پرتال ستاک