به گزارش نصر، مجموعه «برفی» روایت زندگی احمدرضا و کرهالاغ سفید او به همین نام است که به واسطه حضور در شبکههای اجتماعی به چهرهای شناختهشده تبدیل شده است.
این عکاس تبریزی در گفتوگو با نصر از داستان شکلگیری این مجموعه، نگاهش به عکاسی مستند، دغدغههای اجتماعی و چالشهای فعالیت حرفهای در ایران میگوید.
چطور شد که مجموعه «برفی» را آغاز کردید و این سوژه چگونه پیدا شد؟
مجموعه «برفی» از دل یک پروژه بزرگتر درباره نسل زد در ایران شکل گرفت. یک پروژه بلند داشتم در مورد سبک زندگی، پوشش، روابط اجتماعی و تأثیر فضای مجازی بر نوجوانان و جوانان نسل زد بود و با این پروژه موفق به اخذ گرنت Cortona ایتالیا در سال 2026 شدم که از سراسر دنیا تنها به دو نفر اهدا میشود.

چون خیلی پیگیر این نسل بودم، بخش زیادی از سوژههایم را از اینستاگرام پیدا میکردم. «برفی» هم یکی از همان سوژههایی بود که مدام در صفحه اکسپلور من دیده میشد. با احمدرضا ارتباط گرفتم و حدود پنج، شش ماه طول کشید تا بتوانم رضایتش را برای عکاسی جلب کنم.
احمدرضا یک مزرعه دارد و حدود ۱۶۰ الاغ نگهداری میکند. از شیر آنها استفاده میکند، محصولات مختلف تولید میکند و حتی در برنامه «میدون» شبکه سه نیز حضور داشته است. وقتی برای عکاسی رفتم، فقط دو روز توانستم کار کنم و قصد داشتم دوباره برگردم و پروژه را ادامه بدهم، اما مشکلاتی پیش آمد و این اتفاق نیفتاد.

در داستان ارتباط احمدرضا و برفی چه چیزی برای شما جذاب بود؟
برفی از همان زمانی که متولد شده کنار احمدرضا بوده و در واقع اصلاً مثل یک حیوان معمولی رفتار نمیکند. احمدرضا با او زندگی میکند و از طریق حضور برفی در شبکههای اجتماعی درآمد دارد. این کره حدود ۵ میلیون دنبالکننده دارد و هر جایی که میرود، مردم او را میشناسند.
برای عکاسی حتی او را به مکانهای مختلف بردیم. در دربند بسیاری او را میشناختند. به برج میلاد هم رفتیم که اجازه عکاسی ندادند و حتی گفتند حضور این حیوان ممکن است تشخص برج را تحت تأثیر قرار دهد.
در واقع برای من جذاب بود که در کنار مجموعههای اجتماعی و گاهی تلخ، یک روایت متفاوت و حتی کمی فان داشته باشم. بیشتر پروژههایی که انجام دادهام، درباره مسائل سخت اجتماعی بودهاند.
از انگیزه شرکت در مسابقه فوتو استانبول بگویید
این مسابقه یکی از معتبرترین مسابقات عکاسی خبری و مستند است که هر سال برگزار میشود و عکاسان سراسر جهان در بخشهایی مانند خبر، پرتره، ورزش و لایفاستایل در آن شرکت میکنند. در هر بخش سه اثر برگزیده میشوند.
من میخواستم در این مسابقه شرکت کنم، اما با قطعی اینترنت دی ماه همزمان شد. برای اینکه بتوانم آثارم را ارسال کنم، به وان رفتم تا به اینترنت دسترسی داشته باشم. اتفاقاً در دو روز تمدید مهلت ارسال توانستم آثارم را به رقابت برسانم و در نهایت مجموعه «برفی» انتخاب شد.

گفتید «برفی» از پروژه نسل زد شروع شد. این پروژه به کجا رسید؟
پروژه نسل زد برای من یکی از مهمترین پروژههاست. در ابتدا نگاه انتقادی داشتم و به دنبال بیان آسیبهای استفاده بیش از حد از موبایل و فضای مجازی بودم، اما وقتی بیشتر با این افراد صحبت کردم، دیدگاهم تغییر کرد.
من با آنها دوست شدم و فهمیدم پشت بسیاری از رفتارهایی که ما قضاوت میکنیم، داستانهایی وجود دارد. بعضی از آنها به دلیل ناامیدی، بیکاری یا شرایط اجتماعی به مسیرهایی کشیده شدهاند که از بیرون قضاوت میشود.
نسل زد آینده ایران است و باید حرفهای آنها شنیده شود. مشکل این است که این نسل در مدرسه، دانشگاه و جامعه آنطور که باید دیده نمیشود.
چرا فکر میکنید نسل زد نیاز به روایت شدن دارد؟
این نسل ویژگیهای خاصی دارد. به دلیل جهش تکنولوژی، شکافی بین نسلها ایجاد شده است. امروز خیلی وقتها فرزندان بیشتر از والدین با تکنولوژی آشنا هستند و حتی والدین برای بعضی کارهای روزمره به آنها نیاز دارند.
نسل زد بیپرواتر و جسورتر است و اگر احساس کند شنیده میشود، بیشتر همکاری میکند. اما وقتی نادیده گرفته شود، فاصلهها بیشتر میشود.
در آثار شما موضوعاتی مانند محیط زیست، حیوانات و مسائل اجتماعی دیده میشود. دغدغه اصلی شما چیست؟
امروز در دنیا محیط زیست یکی از مهمترین دغدغههاست و حتی مفهوم صلح هم در همین چارچوب معنا پیدا میکند. من پروژههایی درباره حیوانات انجام دادهام؛ مثلاً دو سال پیش با دکتر غفارزاده درباره عمل حیوانات عکاسی کردم و مجموعه عمل اسبهایم توانست در مسابقه آساهی شیمبون ژانپن، که دومین روزنامه پرتیراژ جهان را دارد جایزه بهترین عکس سال 2022 را کسب کند.
فیلم اخیرم هم به اسم «کورسو» که درباره عمل چشم یک مرغ مینا است در مرحله نهایی آمادهسازی قرار دارد. این فیلم لحظات پرتنشی از عمل و احساسات صاحبان پرنده که دلبستگی شدیدی به این پرنده دارند را به تصویر میکشد.
عکاس با واقعیت کار میکند؛ چه این واقعیت تلخ باشد و چه شیرین. وقتی میبینم یک نوجوان کنار خیابان گرفتار آسیب اجتماعی شده، وظیفه من این است که این واقعیت را منتقل کنم؛ البته با رعایت شأن و هویت آن فرد.

تأثیرگذارترین پروژهای که تاکنون انجام دادهاید کدام است؟
هر پروژه جایگاه خودش را دارد، اما مجموعه کرونا برای من اهمیت ویژهای داشت. تلاش کردم فقط مرگ و بیماری را نشان ندهم. بلکه تمام ابعاد زندگی در دوران کرونا را ثبت کنم؛ از بیمارستان و بازار گرفته تا آموزش، تولدها و مراسمها.
این مجموعه در جشنوارههای مختلف دیده شد، کتاب آن تحت عنوان «واپسین سال هزاره رویا» در انتشارات بایگانی منتشر شد و به چاپ دوم رسید.
البته جامعه ما آنقدر اتفاقات زیادی را تجربه میکند که خیلی زود گذشتهها فراموش میشوند. به همین دلیل فعلاً بیشتر ترجیح میدهم در لحظه کار کنم تا اینکه سالها برای انتشار یک کتاب منتظر بمانم.
ظرفیت عکاسی ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟
استعداد عکاسی در ایران بسیار زیاد است. ایران از نخستین کشورهایی بود که دوربین وارد آن شد و بعد از انقلاب و دوران جنگ، عکاسی مستند ایران رشد زیادی پیدا کرد.
امروز هم در معتبرترین جشنوارههای جهان، عکاسان ایرانی حضور دارند و موفق میشوند. اما مشکل حمایت است. گاهی یک عکاس سالها تلاش میکند، جایزه بینالمللی میگیرد، اما در داخل حتی کسی از آن خبر ندارد.

من جایزه پویی را گرفتم که یکی از معتبرترین جوایز جهان است؛ از بین حدود پنج هزار عکاس تنها سه نفر انتخاب شدند، اما در شهر خودم کسی اهمیتی نداد. من حتی دنبال حمایت مالی نبودم، فقط میخواستم گفته شود چنین اتفاقی برای یک عکاس تبریزی افتاده است و برخی مانع تراشیها حذف شوند. اما این اتفاق نیفتاد.
دشوارترین پروژهای که تاکنون انجام دادهاید کدام است؟
جنگ. اما ترسم از بمب و موشک نبود. از این بود که مانع کارم بشوند و یا دوربینم را بگیرند. شغل من ثبت تاریخ است. اگر فردا بگوییم ترامپ آمد و خانههای مردم را بمباران کرد، اما تصویر و سندی وجود نداشته باشد، در آینده چیزی برای روایت باقی نمیماند. رسانه و تصویر در چنین شرایطی اهمیت زیادی دارند. اگر تصویر نباشد، تاریخ ناقص میماند اما متأسفانه اعمال نظرهای سلیقهای مانع از انجام برخی کارها میشود.
تأثیر هوش مصنوعی بر آینده عکاسی و فیلمسازی را چگونه میبینید؟
هوش مصنوعی سرعت کار را بالا برده و هزینه تولید را کاهش داده است، اما به نظر من اصالت و رسالت را از بین برده. همه تصاویر، همه شخصیتها شبیه به هم هستند. هنوز نمیتواند جای انسان را بگیرد. در یکی از فیلمهای اخیرم، از هوش مصنوعی برای نریشن استفاده کردم، اما احساس و تجربه انسانی چیزی نیست که به راحتی جایگزین شود.
وقتی من به یک روستا میروم، با یک پیرزن صحبت میکنم، زندگی او را میبینم و داستانش را میشنوم، بخش مهم کار همین ارتباط انسانی است، نه فقط گرفتن عکس.

به عنوان یک عکاس تبریزی، مهمترین خواسته شما چیست؟
هنرمندان شهر و کشور ما استعدادهای بسیار چشمگیری دارد. اکثرا عکاسان ما با امکانات محدود تصاویری ثبت میکنند که از عهده بسیاری از عکاسان خارجی مجهز به بهترین تجهیزات خارج است. اما از طرفی بیمهری داخلی مانع از درخشش کافی آنها میشود و گاهی هم هنر و هنرمند قربانی سیاست میشود. من در مسابقات بینالمللی بسیاری صاحب مقام شدهام اما به علت تحریم نتوانستم جوایزم را بگیرم؛ حدود 6 هزار دلار.
خیلی وقتها حمایت مالی نمیخواهیم؛ فقط میخواهیم تلاشها دیده شود. عکاسی ایران ظرفیت بسیار بالایی دارد و اگر حمایت و اعتماد بیشتری وجود داشته باشد، میتواند جایگاه جهانی خودش را بیش از پیش نشان دهد و جهانیان را با چهره دقیق ایران آشنا کند.

وجود مشکلات و محدودیتها، باعث شده به فکر مهاجرت بیفتید؟
نه من ایران را دوست دارم. ایران پر از سوژه است. حتی دوستانی دارم که خارج از کشور زندگی میکنند اما برای عکاسی به ایران میآیند، چون تغییرات و اتفاقات اینجا بسیار زیاد است.
مشکل این است که گاهی در داخل کشور به هنر و عکاسی بیمهری میشود. اما همین سختیها باعث نمیشود علاقهام به این سرزمین کمتر شود.
انتهای پیام/