گزارش/

ماجرای «گمشده» این روزهای مردم در روزگار بی‌ قراری!

1405/03/19 - 13:57 - کد خبر: 162431 نسخه چاپی

نصر: در روزهایی که هر فرد باری از غم به دوش دارد، شاید بیش از هر زمان دیگری به یادآوری و استفاده از یک واژه ساده نیاز داشته باشد؛ واژه‌ای که می‌تواند حال این روزهایمان را کمی بهتر کند.

به گزارش نصر، چهار ماه از آغاز جنگ می‌گذرد؛ چهار ماهی که برای بسیاری از ما طولانی‌تر از آن چیزی گذشت که تقویم نشان می‌داد. ماه‌هایی که در میان اضطراب، انتظار، نگرانی و فراز و فرودهای بسیار سپری شدند و در این مدت، همه ما روزهای عجیب و دشواری را پشت سر گذاشتیم؛ روزهایی که اکنون با مرورشان، احتمالا به یاد چنین تک بیتی می‌افتیم «ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود.» اما این روزها، به گمان من، هیچ شباهتی به روایت‌های کوتاه و بی‌دغدغه‌ای ندارند که در پست‌های اینستاگرامی بلاگرها با عنوان «این مدت چگونه گذشت» می‌بینیم.
پست‌هایی که مدام در تلاش‌اند تا به مخاطب القا کنند که حتی در شرایط جنگی و در دوره‌ «یخ‌زدگی فعالیت» که از اواخر زمستان تا اوایل بهار گریبان بسیاری از مردم را گرفته بود، همه چیز به خوبی پیش رفته و هیچ مشکلی وجود نداشته است! اما برخلاف آن تصویرهای پررنگ‌ولعاب همه ما می‌دانیم که این قطعا تصویری از تمام آن‌چه که گذشته است نیست بلکه آن‌چه در حقیقت پشت سر گذاشتیم، تجربه‌ای عمیق است که رد آن همچنان در ذهن و زندگی بسیاری از ما باقی مانده است.
جامعه ایران در این مدت با انواعی از دردها و رنج‌هایی روبه‌رو شد که برای بسیاری بی‌سابقه بود؛ از همان شنبه‌ای که نخستین موشک بر خاک نازنین این سرزمین فرود آمد و باخودش سایه‌ای از ترس، وحشت و نگرانی را بر حیات سرسبز زندگی گستراند و پس از آن، افسردگی، بی‌انگیزگی، غم و اندوه و حالا هم فشارهای اقتصادی که مهمان ناخوانده این روزهای مردم شده‌ است. اما باید بگویم این تصویر هم برخلاف تصورمان تمام ماجرا نیست.
البته برای اثبات این جمله «تصویر هم تمام ماجرا نیست» قصد ندارم تاریخ را به رشته تحریر درآورم چون گزارش به داستانی بلند تبدیل می‌شود که نه کامل خواهد بود و نه جامع و احتمالا یکی را می‌گوید و دو تای دیگر را از قلم می‌اندازد.
اما در تمام این روزهایی که ایران با چشمانی غم‌بار به فرزندانش که یکی‌یکی بر اثر قساوت متجاوزان بر زمین می‌افتادند و جان می‌دادند، نگاه می‌کرد، آن تصویر کامل کجا بود؟ و امروز کجاست؟ اینکه ما فکر می‌کنیم تمام ماجرا همین روی سیاهی است که هیچ امیدی را باقی نذاشته، شاید برای این است که ما چیزی را فراموش و یا حتی گم کرده ایم! برای یافتن این گم‌شده فراموش شده بیایید کمی از نزدیک تر نگاه کنیم.
مثلاً اگر از رسانه‌ها شروع کنیم. هر روز تیترهایی می‌بینیم که یا علیه این است یا علیه آن. یا از این ایراد می‌گیرند یا از آن. یا انگشت نقد و اتهام را به سوی این یکی می‌چرخانند و یا اگر دستشان برسد همان انگشت را در چشم دیگری هم فرو می‌کنند.
یک روز می‌نویسند چرا فلانی در فلان جلسه این‌گونه آمد و روز دیگر می‌نویسند چرا آن یکی آن‌طور نیامد. انگار در مسابقه‌ای ثبت‌نام کرده‌اند که هرچه بیشتر بتوانند یکدیگر را هدف حرف‌های نه‌چندان خوشایند خود قرار دهند، برنده‌اند. اما روی کلام را از مطبوعات می‌گیرم و در کوچه‌پس‌کوچه‌های این شهر به دنبال همان گمشده این روزهایمان می‌گردم؛ گمشده‌ای که نه خریدنی است، نه در تالار شیشه‌ای بورس می‌توان ردش را گرفت و نه جایش پشت ویترین‌های پرزرق‌وبرق طلافروشی‌هاست بلکه جای آن دقیقاً در قلب مردم این سرزمین است؛ مردمی که پس از گذراندن روزهای سخت جنگ، بیش از هر وجه نقد و هر دارایی دیگری به آن نیاز دارند. حالا دیگر با تمام این اوصاف همه ما می‌دانیم که این روزها گمشده‌ای در میانمان است که از دکه روزنامه تا روزمره‌هایمان به آن نیازمندیم؛ گمشده‌ای که اگر پیدایش کنیم، انگار جان از تن رفته دوباره به تن بازمی‌گردد.
این گمشده نامی جز «مهربانی» ندارد و برای اینکه بتوانیم پیدایش کنیم به سراغ علی محمدی، مشاور، روان‌شناس و پژوهشگر آسیب‌های اجتماعی رفتیم تا با کمک او « مهربانی» را که دوای درد بی‌درمان این روزهایمان است، پیدا کنیم.

در جست‌وجوی مهر
علی محمدی در ابتدای گفت‌وگو از نقش مهربانی و دلیل افزایش خشونت در جامعه می‌گوید: «ما وقتی درباره مهربانی به عنوان عنصر گمشده در جامعه صحبت می‌کنیم درواقع درباره یک نیاز روانی و اجتماعی بسیار مهم حرف می‌زنیم. در حال حاضر در بین تمام نگرانی ها و خستگی ها و تنش هایی که مردم تجربه می‌کنند مهربانی کمتر دیده می‌شود و کمتر هم فرصت بروز پیدا می‌کند.
اگر امروزه این شدت خشم، ناراحتی و عصبانیت را در جامعه تجربه می‌کنیم، دلیلش آن است که در پشت خشم، دردی طاقت‌فرسا وجود دارد.
دردی همانند: احساس درماندگی، غم ناشی از ناکامی و احساس بی‌قدرتی. اما چگونه این دردها در وجودمان ایجاد می‌شوند؟ درست زمانی که افراد برای مدت طولانی تحت تأثیر مشکلات اقتصادی، اجتماعی و روانی قرار می‌گیرند و در کنار آن با شرایط پر استرسی مانند جنگ مواجه می‌شوند، ظرفیت روانی آن‌ها کاهش پیدا می‌کند و در نتیجه آستانه تحمل پایین می‌آید، افراد خیلی سریع واکنش هیجانی نشان می‌دهند و به همین دلیل است که این روزها پرخاشگری را بیشتر از گذشته در سطح جامعه مشاهده می‌کنیم.
او ادامه می‌دهد، قرار گرفتن طولانی‌مدت یک جامعه در معرض استرس‌های جمعی باعث ایجاد نوعی فرسودگی روانی می‌شود. مردم کم‌کم به سمت خستگی می‌روند و ذهن‌ها مدام درگیر نگرانی است و در چنین شرایطی حتی یک اتفاق کوچک می‌تواند واکنشی بزرگ را به دنبال داشته باشد. به همین دلیل امروز در خیابان، فضای مجازی، محیط‌های کاری و حتی روابط خانوادگی با رفتارهایی روبه‌رو می‌شویم که گاهی با موقعیت پیش‌آمده تناسب ندارند. پس باید بگویم که یکی از دلایل مهم افزایش عصبانیت در جامعه این است که بسیاری از افراد در حال تحمل غم‌ها و فشارهای پنهانی هستند؛ فشارهایی که شاید دیده نشوند اما در رفتار افراد خود را نشان می‌دهند.

مدیریتی در باب غم
این روانشناس اجتماعی درباره اینکه چگونه می‌توانیم این غم و خشم را مدیریت کنیم؟ می‌گوید، اولین قدم، پذیرفتن احساسات است. یادمان باشد پذیرش غم، نگرانی یا خشم به معنای تسلیم شدن در برابر آن‌ها نیست، بلکه آغاز مدیریت آن‌هاست. گفت‌وگو با افراد مورد اعتماد، حفظ ارتباط با خانواده و دوستان، فعالیت بدنی منظم، خواب کافی، کاهش مواجهه افراطی با اخبار و اختصاص زمانی برای استراحت روانی می‌تواند به کاهش فشارهای روحی کمک کند. در کنار این موارد، استفاده از خدمات روان‌شناسان و روان‌پزشکان نیز در شرایط بحرانی اهمیت زیادی دارد.
نکته مهم دیگر این است که افراد میان مسائلی که در کنترل آن‌هاست و مسائلی که خارج از کنترلشان قرار دارد تفاوت قائل شوند. بخش زیادی از اضطراب و خشم زمانی شکل می‌گیرد که انرژی روانی خود را صرف موضوعاتی می‌کنیم که توان تغییر آن‌ها را نداریم و به جای آن، تمرکز بر مسئولیت‌ها و نقش‌های روزمره می‌تواند احساس کنترل و آرامش بیشتری در ما ایجاد کند.
او در ادامه با توجه به شرایطی که فرد قدرت کنترل بر احساسات خود را به طور کامل و یا نسبی از دست داده است چه باید کنیم؟ ادامه می‌دهد: آن‌چه که در این شرایط بسیار اهمیت دارد تنها یک واژه است (مهربانی). برخلاف تصور رایج، مهربانی فقط متعلق به روزهای آرام و یا یک رفتار به اصطلاح لوکس نیست بلکه ارزش واقعی آن در روزهای سخت درست در زمانی که جامعه زیر فشارهای متعددی قرار دارد مشخص می‌شود.
رفتارهای ساده‌ای مانند احترام گذاشتن، شنیدن بدون قضاوت، رعایت حقوق دیگران، پرهیز از سرزنش و حتی یک لبخند ساده می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر حال روحی افراد بگذارد. شاید بپرسید: «چگونه یک لبخند ساده و یا مهربانی کوچک، نقشی بدین بزرگی را می‌تواند در دل جامعه ایفا کند؟» در جواب باید گفت: همه ما در بستر روابط انسانی رشد می‌کنیم و البته آسیب می‌بینیم و بسیاری از ترمیم‌ها نیز در همین روابط شکل می‌گیرند.
گاهی یک همدلی ساده یا احساس شنیده شدن می‌تواند اثر عمیق‌تری از آنچه تصور می‌کنیم بر فرد بگذارد. مهربانی شاید همه مشکلات را حل نکند، اما تحمل آن را آسان‌تر می‌کند. این رفتار، احساس تنهایی را کاهش می‌دهد، امید و اعتماد اجتماعی را تقویت و به افزایش تاب‌آوری جامعه کمک می‌کند؛ همان عاملی که عبور از شرایط سخت را برایمان ممکن می‌کند.
علی‌محمدی می‌گوید، در شرایط امروز، جامعه ما علاوه بر سرمایه اقتصادی، بیش از هر زمان دیگری به سرمایه‌های انسانی و اجتماعی مانند اعتماد، همدلی و مهربانی نیازمند است؛ سرمایه‌هایی که به عبور از بحران‌ها و حفظ انسجام اجتماعی کمک می‌کنند. اما اگر بخواهم همه این صحبت‌ها را در یک جمله خلاصه کنم، می‌گویم: بسیاری از مردم با خستگی‌ها و زخم‌های پنهان زندگی می‌کنند که هیچ‌وقت دیده نمی‌شود؛ بنابراین بهتر است کمتر قضاوت کنیم، بیشتر یکدیگر را درک کنیم و فراموش نکنیم که یکی از ضروری‌ترین نیازهای امروز جامعه‌ ما، مهربانی است؛ البته نه فقط به عنوان یک شعار، بلکه به عنوان ضرورتی برای سلامت روان و ترمیم روابط انسانی‌مان.»

مهرِ پیدا شده
صحبت‌های علی‌محمدی که تمام می‌شود با خودم فکر ‌می‌کنم، مهربانی را می‌توانیم در یک لبخند ساده در ساعت پنج بعدازظهر بعد از یک روزکاری خسته کننده و در یکی از واگن‌های شلوغ متروی تهران پیدا کنیم. یا کمک هرچند کوچکی به کسی که شاید فقط یک‌بار او را در زندگی می‌بینیم. یا گرفتن دست کسی برای بلند شدن. حتی اگر نظر من را بخواهید، در همان چند ثانیه صبری است که باعث می‌شود پشت چراغ قرمزی که تازه سبز شده، دستمان را بی‌وقفه روی بوق نگذاریم. در همان لحظه‌ای که جای خود را به فرد خسته دیگری می‌دهیم. یا فقط برای یک روز، با دیدی ایرادگیرانه به دیگران نگاه نکرده و تلاش می‌کنیم بعد از تمام روزهای تلخ گذشته، یکدیگر را درک کنیم؛ نه اینکه فوراً دست به قضاوت ببریم و چیزی بگوییم.
یقینا ما نمی‌توانیم با مهر و عطوفت همه مشکلات را حل و بار سنگین روزگار را از دوش هم برداریم، اما می‌توانیم فقط برای لحظه‌ای ذهنمان را از دردهایمان دور کنیم، برای لحظاتی که پس از گذراندن دو جنگ، دیگر به خوبی می‌دانیم ثانیه به ثانیه‌اش چقدر گران‌بها است.
ما با مهربانی می‌توانیم به جای گذاشتن خستگی بر روی خستگی یکدیگر، فقط اندکی آرامش هدیه دهیم و شاید اگر مهربانی دوباره به خیابان‌های این شهر، به خانه‌های ما، به رسانه‌ها، به گفت‌وگوها و حتی به نگاه‌هایمان بازگردد، تحمل این روزهای سخت هم آسان‌تر شود. دقیقا همان‌گونه که مولانا می‌گوید:«از محبت دُردها صافی شود، وز محبت دردها شافی شود»
انتهای پیام/
ماجرای «گمشده» این روزهای مردم در روزگار بی‌ قراری! خبرگزاری مهر

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

سامانه مولد پرتال ستاک