گفت و گوی نصر با پژوهشگر حوزه کودکان:

برتری جویی دانش آموزان با لوازم التحریر/ عزت نفس از جنس چشم و هم چشمی کودکانه

1398/07/01 - 10:21 - کد خبر: 2929
برتری جویی دانش آموزان

نصر: «دفترهاي فانتزي مي ‌خريم چون به ما انگيزه درس خواندن مي ‌دهند و رنگ شادي دارند.» اين جمله ‌اي است كه در گزارش از دفترهاي تعاوني تا دفترهاي 100 هزار توماني از زبان دانش ‌آموزان خوانديم.

به گزارش سرویس اجتماعی نصر، دانش ‌آموزاني كه در آستانه سال تحصيلي نو بيش از آنكه به دنبال پاسخگويي به نيازهاي كاركردي باشند، دنبال دفترها و خودكارهايي بودند كه با خريد‌ن‌ شان انگيزه‌ اي براي درس‌ خواندن داشته باشند؛ اما آيا واقعا نوشتن در دفتر فانتزي با نوشتن در دفتر كاهي تفاوت دارد؟ آيا واقعا خريدن لوازم‌ التحرير گران ‌قيمت عامل انگيزه‌ بخشي براي دانش ‌آموزان مي ‌تواند باشد؟

براي يافتن پاسخ اين پرسش ‌ها گفت ‌وگويي داشتيم با دكتر "نازی عبدلله پور"، پژوهشگر حوزه كودك، مسائل اجتماعي و اقتصاد خانواده.

عبدلله پور با رد اينكه خريد اين نوع خاص لوازم‌ التحرير مي ‌تواند شادي يا انگيزه ‌آفرين باشد، لوازم ‌التحرير فانتزي را عاملي در تحريك تخيل كودكان مي ‌داند كه همين امر مي ‌تواند منجر به تمايزخواهي كودكان يا حتي چشم ‌و‌ هم ‌چشمي آن ها شود. با اين حال او بيشترين عامليت در وقوع چنين مساله ‌اي را نه متوجه رسانه يا آموز‌ش و پرورش، بلكه متوجه خانواده مي ‌داند كه اگر والدين «مشتاق كودكان ‌شان باشند و نيازهاي معنوي آن ها را تامين كنند، كودكان فقدان ‌شان را با ميل به برتري‌ جويي پر نخواهند كرد.»

آيا قبول داريد كه كودكان و نوجوانان امروز در زمينه خريد لوازم ‌التحرير مدرسه به سمت و سوي مصرف ‌گرايي تمايل پيدا كرده ‌اند يا اين امر درخصوص كودكان و نوجوانان امري قابل‌توجيه است؟ به طور كلي چه عاملي باعث مي ‌شود كه دانش‌ آموزان نوشتن در دفترهاي فانتزي را به دفترهاي معمولي ترجيح بدهند؟

براي صحبت از ميل به مصرف ابتدا بايد دو بعد آن از هم متمايز شوند؛ بعد اول احساس كمبود چيزي يا همان نياز به داشتن چيزي است. اين حس كمبود كاركردي است، يعني اينكه نوشت‌ افزاري را به دليل كاركردش مي‌ خريم و در مدرسه استفاده مي‌ كنيم؛ بعد دوم ميل به خريد كه بيمارگونه است ناشي از احساس كميابي يا احساس فقدان چيزي است كه خبر از ميل به خريدي مي‌ دهد كه برخلاف بعد اول كاركردي نيست. فقدان ميلي است كه رو به بي‌ نهايت دارد. تخيل و پنداره را درگير خود مي‌ كند. در واقع اين درست است كه دفترهاي پرزرق و برق را با نام دفترهاي فانتزي مي‌ شناسند، زيرا اين دفترها تخيل افراد را درگير مي‌ كنند. احساس كميابي ميل به داشتن بي ‌نهايت است كه مربوط به امور غيرمادي و معنوي مي ‌شود، ولي بروز بيمارگونه آن يعني خواستن و داشتن كالاهايي كه فرد را متفاوت جلوه دهد و او را متمايز سازد و در مجموع فرد با داشتن اين اشیاء مي ‌خواهد احساس فقدان خود را جبران و تخيل خود را اشباع كند. تمام خريدها در آن واحد اين دو بخش از ظرفيت‌ هاي وجودي ما را درگير مي ‌كنند. اين قلب داستان خريد است و خريد لوازم ‌التحرير هم همين روال را دنبال می كند.

آيا مي ‌توان گفت كه كودكان و نوجوانان از مصرف ‌گرايي تاثير گرفته ‌اند و خودشان نيز اين مصرف‌ گرايي را بازتوليد مي‌ كنند؟ منظورم اين است كه آيا مي توان اين عامليت را به خود كودكان و نوجوانان داد يا عامليت اين امر با والدين آن ها يا ديگر عوامل است؟

ببينيد در دوران ما كه همان دفترهاي كاغذي و بازيافتي بودند، كاركرد كالا مشخص بود و در همان دفترها مشق مي‌ نوشتيم و در اصل فرقي نداشت كه در چه شكل و جنس دفتري بنويسيم؛ چون اغلب زندگي كاركردي حاكم بر جامعه بود و نياز‌هاي اساسي پاسخ داده مي‌ شد، اما لوازم‌ التحرير يا مثلا دفترهاي لوكس امروز بيشتر از آنكه روي كاركرد تمركز كنند، مي ‌خواهند احساس فقدان را پاسخ دهند، تخيل و پنداره كودكان را درگير كنند و متمايز باشند. اين مساله درخصوص كودكان به اين جهت اهميت بالايي دارد كه در سنين پايين ‌تر ميل به داشتن چيزهاي فانتزي خيلي از سنين بالاتر قوي‌ تر است. در سنين بالا اگر فرد رشد كرده باشد، مي ‌تواند اين مسائل را كنترل كند اما اگر ترس از نداشتن يا همان احساس فقدان داشته باشد، به خريدهاي به اصطلاح بيمارگونه مي ‌پردازد يا ميل به هزينه ‌هايي دارد كه ريشه در نيازهاي واقعي ندارند. در كودكان اين امر قوي ‌تر است، زيرا كودكان احساسات ‌شان كامل بوده ولي قدرت استدلال و تعقل رشد يافته‌ اي ندارند پس تا جايي كه زورشان برسد مي ‌خواهند و بر آن متمركزند.
از همين موضوع هم اقتصاد حاكم بر صنعت لوازم ‌التحرير بهره ‌برداري مي‌ كند و به آن دامن هم مي ‌زند. در واقع جلوه‌ هاي بصري و هيجاني موجود در لوازم ‌التحرير فانتزي سعي مي ‌كنند تخيل بچه‌ ها را تحريك كنند تا فروخته شوند.

شما از تخيلي صحبت كرديد كه به خواست تمايز منجر مي‌ شود. تخيل چه در اصطلاح عام، چه در اصطلاح خاص مصرف قابل فهم است اما وقتي مي‌ گوييم تخيل كودكان به تمايزخواهي منجر مي‌ شود يعني اينكه تخيلي كه مي‌ تواند پويا و اثربخش باشد در راه چشم ‌و ‌هم‌چشمي صرف خواهد شد؟

اين شكل تمايز‌خواهي ريشه در كمال‌ طلبي يا برتري ‌جويي دارد و برتري‌ جويي يعني اينكه من برتر از همه هستم و اين برتري را با متمايز شدن داشته ‌هايم مي ‌توانم نشان دهم؛ ريشه اين امر هم در ترس‌ هاي وجودي‌ ماست كه خود ناشي از حس فقدان است. در واقع فقدان جايي شكل مي ‌گيرد كه بخشي از پنداره ما كه بايد با معنا پر شود، با مصرف پر مي ‌شود و همين امر تبديل به احساس فقدان مي‌ شود و وقتي احساس فقدان باشد ترس وجودي سراغ ما مي ‌آيد. حال كه ترس وجودي سراغ ما مي ‌آيد سوال اين است كه چطور مي‌ توان اين ترس وجودي يا ترس از نداشتن را جبران كنيم؟ اين ترس با برتري ‌جويي با كالا و با داشته ‌هاي ما پاسخ داده مي ‌شود. از اينجا مي‌ توان فهميد كه پنداره كودكان را والدين و آرامش آن ها پر مي ‌كند. والدين متعادل و با حال خوب حس فقدان كودكان را پر مي ‌كنند يا به قول حافظ كه مي ‌گويد ما به او محتاج بوديم، او به ما مشتاق بود، والديني مي‌ توانند پنداره كودك را پر كنند كه مشتاق كودكان ‌شان باشند. اگر چنين نباشد فقدان فضاي معنوي به سمت ميل به برتري ‌جويي جهت مي‌ يابد. اين امر از آنجا حساس است كه حدود برتري‌ جويي در كودكان تعريف شده نيست و بي‌ حد و حصر است. اقتصاد اسباب ‌بازي و لوازم‌ التحرير هم دقيقا از احساس فقدان سودجويي مي ‌كند.

صحبت از والدين و نقش آن ها در برتري ‌جويي كودكان شد. به نظر شما از ميان عامليت خانواده، عامليت جامعه مصرفي، عامليت آموزش و پرورش و ديگر عوامل دخيل كدام ‌يك نقش پررنگ‌ تري دارد؟
تمام عواملي كه گفتيد تاثير دارند اما عامل خانواده پايه و زيرساختي است. خانواده مي ‌تواند احساس فقدان را ايجاد كند و بقيه عوامل مي ‌توانند به آن دامن بزنند. وقتي والدين متعادل باشند، احساس فقدان را در پنداره كودكان ايجاد نكنند، حضور داشته باشند، توجه غيرمشروط و پذيرش كامل‌ شان شامل حال كودكان باشد و به‌ طور كلي بچه ‌ها حال خوبي داشته باشند، كودكان ‌شان را مقايسه نكنند و در رقابت نيندازند و به منيت آن ها دامن نزنند، در اين صورت اين ترس عمومي و خلائي وجود نخواهد داشت كه فضاي اقتصادي بتواند براي آن خلاء گزينه بفروشد يا رسانه يا فضاي آموزشي براي آن چيزي بفروشد. اين كودك به اندازه نياز و كاركرد خريد خواهد كرد اما اگر چنين نباشد اين نياز سر به بي ‌نهايت مي ‌گذارد و اگر كودكي تمام لوازم ‌التحرير يك فروشگاه را بار كند و به خانه بياورد باز احساس مي ‌كند چيزي كم است.

در گزارش ميداني كه تهيه كرديم، كودكان و نوجوانان درخصوص خريد لوازم ‌التحرير فانتزي از گزاره ‌هايي استفاده مي‌ كردند كه در ميان آن ها چند واژه به تكرر شنيده مي‌ شد. آن ها مي‌ گفتند دفتر فانتزي مي ‌خرند چون به آن ها انگيزه مي‌ دهد و رنگ شادي دارد كه با فضاي تيره و تار مدرسه در تضاد است. شادي و انگيزه حاصل از خريد لوازم‌ التحرير تجملي را چگونه تحليل مي ‌كنيد؟

اول بايد مفهوم اين دو واژه بررسي شوند و ببينيم برداشت بچه‌ ها از شادي چيست؛ شادي يعني لبريز بودن از معناي دروني يا غناي دروني و انگيزه يعني آن انرژي كه مرا به پاسخ به سوي نياز كاركردي مي ‌راند. اين شادي كه گفتيد با شادي تكانشي خلط شده است. در واقع آن چيزي كه مصاحبه ‌شوندگان شما با نام شادي از آن ياد كرده‌ اند بيشتر يك تكانش است، يعني شادي از تصاحب است نه كاركرد؛ اينكه شخصي از داشتن چيزي ذوق دارد اما اين ذوق معنوي نيست، بلكه تكانش است. آن چيزي هم كه با نام انگيزه از آن ياد مي ‌كنند، ميل به رفتار نرماتيو و هنجاري يا كم نياوردن از ديگران است. رفتار نرماتيو تابع دو متغير است؛ يك متغير آن ميل به هم‌ شكلي است، يعني اينكه از بقيه كم نداشته باشيم و لااقل هم ‌شكل باشيم و متغير دوم ترس از توبيخ است. در واقع اينكه دانش‌ آموزي نمي ‌خواهد دفتر كاهي با خود به مدرسه ببرد به دليل ترس از توبيخ اجتماعي است. او نمي‌خواهد با چشم ديگري به او ديده شود. اين درحالي است كه انگيزه فرد را به مصرف كاركردي سوق مي‌ دهد اما رفتار نرمايتو نه.

به عنوان آخرين سوال نظر شما درخصوص آينده كودكاني كه از سن پايين شادي را با تكانش و خلاء های خود را با مصرف تصنعي اشتباه مي ‌گيرند، به چه شكل خواهد بود و بزرگ‌ ترين مشكلات بر سر راه اين كودكان چه خواهد بود؟

خودپنداره اين كودكان خودپنداره رشد‌يافته‌ اي نخواهد بود يعني اينكه عزت نفس و اعتماد به نفس پاييني خواهند داشت. آدمي كه عزت ‌نفس بالايي دارد قرار نيست خودنمايي كند، زيرا مي ‌داند عزيز است اما اين كودكان كه در آينده از كمبود عزت ‌نفس رنج مي ‌برند هزينه‌ هاي بالايي را خرج كارهايي مثل عمل‌ هاي زيبايي و خريدن برندها خواهند كرد. در واقع اگر خودپنداره واژگون يا ضعيف باشد، عزت ‌نفس و اعتماد به نفس پايين مي ‌آيند. اين كودكان در آينده تصور خواهند كرد قدرت مسووليت انجام كاري را ندارند و بايد خودشان را اثبات كنند. به بياني ديگر اين كودكان تبديل مي‌ شوند به اشخاصي كه دايم مي ‌خواهند خود را اثبات كنند. افرادي كه اعتماد به نفس و عزت ‌نفس پاييني دارند رفتارهاي مصرف ‌گرايي شديدي از خود نشان خواهند داد كه از اين طريق خودشان را در داشتن يا حتي نابود كردن چيزي ثابت كنند.

 

*گفت و گو از سحر مغفرت

انتهای پیام/

پژوهشیار