به مناسبت روز جهانی هنرمند/

نقطه صفر در جهان تیره چهره‌های بی‌نام

1405/08/03 - 05:56 - کد خبر: 171773
گالری هنری

نصر: نمایشگاه «نقطه صفر» ابوالفضل پاشنا در گالری دوران تبریز، فرصتی برای مواجهه با جهانی بود که بقایایی از انسان و حافظه جمعی را نشان می داد و به اوضاع پسا جنگ ما می مانست و امروز از این هنرمند جوان یاد می کنم.

به گزارش نصر، در این نمایشگاهی که بهار امسال، در چند روز محدود شانس بازدید از آن را داشتم، چیزی که در نگاه اول جلب توجه می‌کرد این بود که «ابوالفضل پاشنا» نه با تصویر فیزیک و آناتومی، که با باقی مانده ای کدر از انسان کار می‌کند و با ردّ حضور، با حافظه‌ی چهره و با سایه‌ای که از انسان مانده، خلاقیت اش را به رخ می کشد.
مجموعه آثار او در گالری «دوران» و‌ در روزگاران تاریک و سرشار از ابهام پساجنگ، آثاری بود که در آن نه نقاشی ها، پرتره بودند و نه فیگورها، شخصیت!‌ آن‌ها قطعاتی از یک حافظه‌ جمعی‌ بودند که از دل تاریکی های روزگار از سر گذشته هنرمند جوان، بیرون آمده‌ و کاملا به ریخت وهم آلود و تاریک روحیه روزگار کنونی مان می آمدند بی‌آنکه لزوماً تعریفی مستقیم از جنگ ارائه کنند. می خواهم امروز، شما را با خود به عمق این نمایشگاه ببرم...
 


وارد گالری که می شوی، فضای سنگینی با عطر و بوی چوب سوخته و دود و صدای وهم آلود موسیقی ای که هنرمند بعد ها در طی مصاحبه اذعان می کند که با حال و هوای آثارش، آن را نواخته است، مواجه می شوی.
در نگاه به نقاشی ها در میابی که بوم نقاشی، دیواری کهنه را می‌ماند که ردپای سال‌ها فرسایش و گذر از تنگناهای زمان و زمانه را با رد قلم، تماما بر تن دارد. این کیفیت مادی سطح اثر، نخستین عنصر تأثیرگذار آثار پاشناست.
در تابلوها، چهره‌ها نیمه‌پیدا و فیگورها میان واقعیت و خیال معلق اند. پالت رنگی آثار نیز در خدمت همین مفهوم است؛ سیاه‌های عمیق، خاکستری‌های سرد، سبزهای چرک، قهوه‌ای‌های سوخته و لکه‌های اکسیدشده طلایی، فضایی را خلق کرده‌اند که یادآور زنگار، خاکستر روزگار سپری شده و تفاله زمان است.
پاشنا در این نمایشگاه رنگ را خاموش کرده است.گویی هر رنگ، پیش از رسیدن به بوم،صد سال تنهایی را از سر گذرانده است... همین خفقان رنگ‌، بار روانی آثار را چند برابر می‌کند که بخواهی دیدگاه نقاش جوان و لاغر اندامی که در نگاه اول، خالکوبی های ریز و درشت دستانش، تو را جلب کاراکتر ظاهری متفاوت و خاص اش می کند، بجویی...
 

در تابلوهای فیگوراتیو، انسان ها بیشتر به شاهدانی می مانند که چیزی را دیده‌اند اما توان روایت اش را ندارند. چشم‌ها اغلب بی‌فروغ‌ و دهان‌ها بسته‌اند. اندام‌ها در حالتی منفعل قرار گرفته‌اند. این سکون، سکون مرگ نیست؛ سکونِ پس از مواجهه با حادثه است و گویای لحظه‌ای که هنوز ذهن فرصت نکرده آن را هضم کند.
در یکی از شاخص‌ترین آثار پاشنا، گروهی از فیگورها در پایین بوم گرد آمده‌اند؛ چهره‌هایی استخوانی، رنگ‌پریده و تهی از هرگونه فردیت و تمدن. بالای سر آنان، توده عظیمی از رنگ و بافت شکل گرفته که اگرچه در نگاهی گذرا، انتزاعی به نظر می‌رسد اما با اندکی تأمل، شمایلی مبهم از یک صورت انسانی را تداعی می‌کند. این صورت همان ناخودآگاهی است که حضورش را احساس می‌کنیم ولی هرگز به تمامی رویت اش نمی کنیم.
در این مجموعه ای که بر دیوار های خاکستری گالری دوران سوار اند، نگاه مخاطب دائماً میان دو سطح در حرکت است؛ از چهره‌های کوچک و زمینی پایین تابلوها که یا اجتماعاتی مبهم از یک فرد چند پاره اند و یا گروهی بشر یک پارچه! به حضور عظیم و محو یک نگاه و چهره در پس‌زمینه های تاریک که کوه یخ ناخودآگاه را می جنباند و رعشه هایش، فکر را گرفتار می کند. به طوری که مخاطب بخواهد چندین دقیقه به همین تضاد مقیاس و آن نگاه های مبهم خیره شود. رابطه‌ای را کشف کند و به نقطه ای برسد که تنها جزئی کوچک از ذهنیتی بزرگ‌ است که خاطرات و زخم‌های نسل‌ها را حمل می‌کند.
ماسک‌های سرامیکی نمایشگاه نیز امتداد سه‌بعدی همین چهره‌ها هستند که بر دیواری مجزا ردیف شده اند؛ با بینی‌های اغراق‌شده، چشم‌های نیمه‌بسته و سطح‌هایی ترک‌خورده که بیشتر به بقایای تمدنی فراموش‌شده شباهت دارند تا صورت‌هایی معاصر از آدمیزاد امروز... پاشنا به‌جای پنهان‌کردن نقص‌ها، ترک‌ها و ناهمواری‌ها را حفظ کرده و برخلاف سنت کلاسیک مجسمه‌سازی، به دنبال بازنمایی زیبایی نیست. همین خلاقیت تاریک باعث می‌شود هر چهره، بیشتر از آنکه «ساخته» شده باشد، «کشف» شده به نظر برسد؛ گویی از زیر خاک بیرون آمده است.
 

گفتنی است، جهان آثار او را نمی‌شود به‌سادگی در یک سبک مشخص خلاصه کرد؛ آنچه بیش از هر چیز به چشم می‌آمد، نوعی بیان‌گری روان‌شناختی بود که در آن، «واقعیت»، ماده خام و تصویر بازتاب دگرگونی‌های درونی هنرمند شده بود.
پیوند نقاشی، سرامیک، مجسمه‌سازی، موسیقی و بوی چوب سوخته نیز تجربه‌ای چندحسی ساخته بود که گویی مخاطب تنها به تماشای آثار دعوت نشده بلکه قدم به فضای ذهنی خالق آن‌ها گذاشته بود.

از تجربه زیسته تا نقطه صفر
«ابوالفضل پاشنا»، متولد ۱۳۷۶ تبریز، پس از تحصیل در هنرستان میرک و دانشگاه آزاد، حدود سال ۱۳۹۸ برای گسترش ارتباطات حرفه‌ای به تهران رفت و همکاری با مجموعه‌ مردم استودیو را در کارنامه خود دارد. او حدود سال ۱۴۰۰ به تبریز بازگشت و در کنار همسرش، «آیدا سلامی»، هنرمند و مدرس نقاشی، استودیوی هنرهای تجسمی خود را راه‌اندازی کرد.

«نقطه صفر» دومین نمایشگاه او اما نخستین نمایشگاه رسمی و حرفه‌ای‌اش بود. شکل‌گیری مجموعه به تجربه دوران خدمت سربازی اش بازمی‌گشت که حضور در محیطی پرتنش و مواجهه با آسیب‌های اجتماعی، نگاه او را به انسان و جامعه تغییر داده بود.
 

پاشنا می گوید که آثار از ابتدا با ترکیب‌بندی و مفهوم ازپیش‌تعیین‌شده‌ای شکل نگرفته بودند و در روندی نزدیک به بیان خودانگیخته و هم‌زمان با تغییرات روحی او، طی حدود نه ماه دگرگون شده بودند. رنگ‌های روشن‌تر و فضاهای آبی در آغاز، به‌تدریج جای خود را به تیرگی دادند. او پس از پایان کارها، با فاصله به آن‌ها نگاه کرده و کوشیده بود بفهمد هنرمندی که این تصاویر را خلق کرده، چه چیزی را از سر گذرانده است...
این هنرمند بر صداقت با تجربه زیسته و اعتماد به ناخودآگاه در آثار تأکید دارد اما معتقد است هر اثر هنری الزاماً نباید معنایی قطعی و ازپیش‌تعیین‌شده داشته باشد چراکه بخشی از تجربه هنر در معنایی شکل می‌گیرد که مخاطب از حافظه و تجربه شخصی اینجا و اکنون خود به اثر می‌بخشد.
موسیقی نمایشگاه را نیز خود او ساخته بود؛ تجربه‌ای که در کنار نقاشی و سرامیک، نگاه میان‌رشته‌ای‌اش به هنر را نشان می‌داد. بوی چوب سوخته نیز به‌عنوان نشانه‌ای از باقی‌مانده یک حادثه، با فضای آثار پیوند خورده بود.
او در این خصوص می‌گوید: مخاطب نباید تنها با چشم آثار را تجربه کند. دوست داشتم مخاطب هم‌زمان با بینایی، شنوایی و حتی بویایی درگیر نمایشگاه شود. احساس می‌کنم این عناصر کنار هم، جهان اثر را کامل می‌کنند.
وی این دوره از زندگی خود را «نقطه صفر» می‌نامد که در آن تلاش می‌کند در گذار از هویت پیشینش، با نگاهی تازه مسیر هنری خود را از نو آغاز کند.
او می گوید: احساس می‌کنم در آستانه سی‌سالگی، باید خودم را دوباره تعریف کنم. انگار لازم است از زیر تیغ قضاوت خودم عبور کنم و دوباره متولد شوم.
 

شاید به همین دلیل، چهره‌های نمایشگاه بیش از آنکه بخواهند چیزی را توضیح دهند، پرسشی را در ذهن مخاطب باقی می‌گذاشتند که از انسان چه چیزی باقی می‌ماند، وقتی آنچه بر او گذشته، دیگر به‌سادگی روایت‌پذیر نیست؟
انتهای پیام/
 

سامانه مولد پرتال ستاک