خبر |
از تهدید عصر حجر تا «مادر همه بمبها»؛ عادیسازی خشونت علیه ایران
1405/07/26 - 18:24 - کد خبر: 171229
نصر : تهدیدهای دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، علیه ایران از بازگرداندن کشور به «عصر حجر» تا احتمال استفاده از «مادر همه بمبها»، نگرانیها درباره عادیسازی خشونت و تضعیف قواعد بینالمللی را افزایش داده است.
به گزارش نصر، تجاوز نظامی علیه ایران از سوی ایالات متحده آمریکا و رژیم اسرائیل، در طول ماههای گذشته همواره با پیوست رسانهای و روانی همراه بوده است؛ پیوستی که «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا، در خط مقدم آن قرار داشت و هریک از اعضای دولتش هم به فراخور شرایط یا به صورت آشکار و شناس یا در قامت منبع آگاه، در این کارزار علیه ایران حضور داشتهاند.
محور اصلی این جنگ روانی-رسانهای تهدیدهای مکرر و اغلب غیرعادی علیه مردم و کشور ایران بوده است. تهدیداتی که بیصدا و آرام در حال عادیسازی خشونتی بیسابقه در جهان است. نقطه آغاز این جنگ با چنین مختصاتی را میتوان در توییت رئیسجمهور آمریکا در فروردین ماه سال جاری دانست، ساعاتی پیش از برقراری آتشبس میان ایران و آمریکا؛ ترامپ تهدید کرد که ایران را به عصر حجر بازخواهد گرداند؛ نامتعارفترین تهدید رئیسجمهوری علیه سرزمینی دیگر در قرن ۲۱. این روند در ماههای گذشته ادامه یافت و به نظر میرسد این روزها با شدت بیشتری در دستور کار مقامات واشنگتن قرار دارد و اینبار سخن از نوع خاصی از بمب است که قدرت تخریب آن بسیار متفاوت از بمبهای دیگر خواهد بود.
رسانههای آمریکایی روزهای ۱۴ و ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶ (۲۲ و ۲۳ مهرماه) در گزارشهای متنوعی با جزئیات و تفصیل درباره این بمب، خبرها و گزارشهای متنوعی منتشر کرده و مدعی شدهاند که کاخ سفید و پنتاگون گزینه استفاده از بمب عظیم غیرهستهای موسوم به «مادر همه بمبها» را برای حمله به اهدافی در ایران بررسی کردهاند.
شبکههای سیبیاس، سیانان و ایبیسی به نقل از مقامها و منابع مطلع گزارش دادهاند که طرحهایی برای استفاده احتمالی از این سلاح آماده شده است. ترامپ هم روز جمعه ۲۴ مهر (۱۶ اکتبر) در گفتوگو با شبکه الجزیره هرچند استفاده از سلاح هستهای علیه ایران را رد کرد اما همزمان درباره «مادر همه بمبها» توضیح داد که این سلاح هستهای نیست و صرفاً «بمبی بسیار بزرگ» است. او همچنین گفت که آمریکا نیازی به استفاده از سلاح هستهای ندارد.
اینکه رئیسجمهور آمریکا به صورت علنی، شفاف و واضح از امکان یا عدم امکان استفاده از سلاح هستهای یا به کارگیری سلاحهایی با قدرت تخریب بسیار بالا، سخن بگوید؛ از واقعیتی تلخ و البته خطرناک حکایت دارد؛ اینکه خشونت عریان و تهدیدات غیرمتعارف علیه کشور دیگری به گفتوگوهای علنی سیاسی و رسانهای، راه یافته است.
اینکه آیا ترامپ از چنین سلاحهایی علیه ایران استفاده خواهد کرد یا نه، نباید تنها موضوع نگران کننده برای مقامات جهان و سازمانهای بینالمللی باشد؛ نگرانی و خطر بزرگتر، عادی شدن سخن گفتن از این نوع خشونت و تهدید است؛ روندی که در آن تهدید به نابودی زیرساختهای یک کشور، بازگرداندن آن به عصر حجر و حتی طرح علنی موضوع سلاح هستهای، به بخشی از گفتار روزمره آمریکا در جنگی انتخابی علیه ایران تبدیل شده است.
عادیسازی خشونت و حقوق بینالملل؛ مسئله قواعد جنگ است
مادر همه بمبها یا (GBU-۴۳/B)، تهدید تازه ترامپ علیه ایران است، بمبی با حدود ۸.۵ تن مواد منفجره برای ایجاد موج انفجار و تخریب گسترده سطحی. سلاحی که آمریکا بسیار تلاش دارد تا بر تمایز آن با بمب هستهای، تاکید کند اما استفاده از آن علیه ایران، نقض آشکار قواعد بینالملل و جنایت جنگی است. میزان تخریب این بمب، متعارف بودن یا نبودن آن، کاربرد آن برای نابودی تاسیسات هستهای، کارایی آن در عمق زمین یا هر مشخصات فنی دیگر، چندان اهمیتی نخواهد داشت وقتی بدانیم استفاده از این بمب یا هر سلاح دیگری، علیه کشور ثانی ممنوع بوده و میتواند آسیبها و تخریبهای جبرانناپذیری به جان مردم و منابع طبیعی آن کشور وارد کند.
از منظر حقوق بینالملل، قانونی بودن حمله به ماهیت هدف، ضرورت نظامی، تناسب خسارت غیرنظامی با مزیت نظامی مورد انتظار و رعایت تدابیر احتیاطی، بستگی دارد. مواد ۵۱، ۵۲ و ۵۷ پروتکل الحاقی اول کنوانسیونهای ژنو، حملات بیتمایز و نامتناسب را منع میکنند و ماده ۵۶ نیز برای برخی تأسیسات حاوی نیروهای خطرناک، از جمله تاسیسات تولید انرژی هستهای مشمول شرایط آن، حمایت ویژهای در نظر میگیرد. بنابراین، نظامی دانستن یک هدف مجوز استفاده از هر سلاحی نیست و شرایط واقعی و پیامدهای قابل پیشبینی حمله باید بررسی شود.
«رضا نصری» حقوقدان بینالملل، در واکنش به گزارشهای احتمال استفاده از این بمب علیه تأسیسات هستهای و نیروگاههای برق ایران، درباره خطر ارتکاب جنایات جنگی هشدار داده است. به گفته وی، ضرورت نظامی، تناسب حمله و امکان دستیابی به نتیجه مشابه با سلاحی کمخطرتر باید بر اساس شرایط واقعی و در زمان حمله ارزیابی شود. او همچنین با استناد به ماده مشترک یک کنوانسیونهای ژنو، بر مسئولیت دولتها در رعایت و تضمین رعایت حقوق بشردوستانه تأکید کرده و تهدیدهای علنی را مستلزم واکنش پیشگیرانه و مطالبه توضیح از دولتهای مدعی دفاع از این قواعد دانسته است. البته اثبات وقوع جنایت جنگی به بررسی شواهد و شرایط مشخص حمله نیاز دارد.
بازگرداندن به عصر حجر و استفاده از مادر بمبها، تنها سرفصل تهدیدات فصلی رئیسجمهور آمریکا علیه ایران نیست؛ کلیدواژههای روندی است که میتواند به سنت نظام بینالملل تبدیل شده و جهان را بیش از همیشه با بحران روبرو سازد. روندی که در آن مرزهای ادبیات سیاسی و رسانهای درباره جنگ به تدریج تغییر میکند، بیآنکه اعتراضی به این بدعت در جامعه جهانی صورت گیرد.
اشاره به احتمال استفاده از سلاح هستهای یا نابودی گسترده زیرساختهای یک کشور پیش از این و حتی در خلال جنگهای جهانی هم با حساسیت دیپلماتیک و نگرانی شدید بینالمللی مواجه میشد. اکنون اما رئیسجمهور آمریکا درباره سلاحی با قدرت تخریب گسترده صحبت و آن را با یک بمب هستهای کوچک مقایسه و همزمان ادعا میکند که این سلاح هستهای نیست.
چنین قیاسی، توجه افکار عمومی را از پرسش درباره چرایی و پیامدهای استفاده از سلاح (فارغ از نوع و میزان تخریب آن) به بحث درباره طبقهبندی آن منتقل میکند. به بیان دیگر، کانون تمرکز از این موضوع که آیا استفاده از این سلاح علیه هر هدفی مجاز و ضروری است، به سوی این گزاره حرکت میکند که آیا این سلاح هستهای است یا متعارف؟ تکرار این ادعاها میتواند حساسیت عمومی را کاهش دهد و به کارگیری هرنوع سلاحی علیه هر کشور و سرزمینی را موضوعی عادی نشان دهد.
قدرت تخریب بیشتر، ترامپ را کامیاب نمیکند
گزارشهای مربوط به آمادهسازی طرح استفاده از مادر همه بمبها علیه ایران، در کنار تهدیدهای پیشین ترامپ درباره بازگرداندن ایران به عصر حجر و اظهارات او درباره سلاح هستهای، پرسشی بنیادین را پیش روی جامعه بینالمللی قرار میدهد که آیا قدرتهای بزرگ میتوانند تهدید به تخریب گسترده را به ابزاری عادی برای پیشبرد اهداف سیاسی تبدیل کنند، بیآنکه اعتبار حقوق بینالملل و امنیت جمعی آسیب ببیند؟
در کنار این پرسش، سوال مهمتر میتواند این باشد که آیا اساسا به کارگیری این سلاحها و یا حتی بازگرداندن ایران به عصر حجر میتواند اهداف ترامپ و هیئت حاکمه آمریکا را محقق کند؟ میتواند دانش هستهای را از ایرانیان بگیرد یا اراده سیاسی ایران برای ادامه مقاومت را تغییر دهد؟ حمله به فردو، نطنز یا هر تاسیسات دیگری ممکن است خسارات سنگینی به بار آورد اما این خسارت فیزیکی به معنای تسلیم ایران نخواهد بود.
در غیاب راهبردی روشن برای پایان جنگ، عادیسازی تهدیدهای ویرانگر ممکن است بیش از آنکه دستاوردی برای ترامپ ایجاد کند، هزینههای انسانی، حقوقی، اقتصادی و امنیتی آمریکا را افزایش دهد و همزمان، هنجارهایی را تضعیف کند که قرار است مانع تبدیل جنگ به مجوزی برای خشونت نامحدود شوند.
نکتهای که دونالد ترامپ هنوز و با وجود دو جنگ متوجه آن نشده، این است که تخریب تجهیزات با نابودی دانش فنی و توان انسانی یکسان نیست همانطور که اراده سیاسی و محاسبات امنیتی یک کشور را نمیتوان صرفاً با تغییر نوع تجهیزات به کار گرفته شده، تغییر داد.
انتهای پیام/