گفتگوی اختصاصی نصر با سعید میرزازاده ؛

استاد کمانچه: آذربایجان آنادیر + فیلم

1405/07/15 - 17:36 - کد خبر: 170352
استاد کمانچه

نصر: نگاهم را از کمانچه روی میز، به سمت چشمان استاد بر می گردانم، آنجا که می گوید «ان بویوک آنا، وطن دی...» و چشمانش با اشک پر می شود و من خوب میدانم این اشک، توبره ای از فراق است؛ فراق مادر، خاک و هنر که در غم آباد وطن، گرد آمده و از چشم می جوشد.

به گزارش نصر، «سعید میرزا زاده» مهمان نصر بود. در گفتگویی صمیمی، از هنر موسیقی کمانچه گفت؛ اینکه چطور این ساز، وصله روحش شده و رگ و ریشه اش، از ناخودآگاه کودکی ها به بند انگشتانش جریان یافته که این چنین با اشتیاقی عاشقانه می نوازد. از دیار خود، تبریز گفت؛ اینکه کثرت زیبایی ها، بلای جان اش شده و همواره در طول دوران ها، مجالی نیافته که ذوق و هنر و اصالت مردمانش را از پراکندگی دور کرده و در مسیری یگانه، رسالتش را راه ببرد... میرزازاده از هنر و مظلومیت آن هم این چنین گفت که «در این خاک، هنر جوانه میزند اما نمی شکفد» و حتی اگر این غم را به زبان نمی آورد هم، یله ی آرشه بر کاسهِ طنین کمانچه و رقص استادانه انگشتان بر سیم ها و صدایی که از این ساز بیرون می خزید، خود گویای همه غم نامه ها و حسرت ها بود؛ آنجا که استاد، ما را به چند قطعه موسیقی مهمان کرد و ما به سیر موسیقیایی زیست هنری او که از خانه پدری تا به استانبول گوش سپردیم.

استاد، از کودکی و خانه‌ای شروع کنیم که موسیقی در آن بخشی از زندگی روزمره بود. چه شد که کمانچه را انتخاب کردید و این ساز چگونه وارد زندگی شما شد؟
من متولد ۱۳۵۵ در محله دوه‌چی تبریز هستم. از همان کودکی در خانواده‌ای بزرگ شدم که موسیقی و هنر برایشان بخشی از زندگی بود. مادرم آواز می‌خواند و پدرم با شعر مأنوس بود و خانه ما همیشه محل رفت‌وآمد هنرمندان و موسیقی‌دانان بود. در دهه ۶۰ تقریباً هر هفته هنرمندان به خانه ما می‌آمدند. من برایشان چای می‌بردم، در جمعشان می‌نشستم و گوش می‌دادم. به مرور احساس کردم روحم به کمانچه نزدیک‌تر است. سال ۱۳۷۰ برادران بزرگ‌ترم برایم یک کمانچه خریدند و از همان زمان به شکل خودجوش شروع به نواختن کردم. حدود ۱۷ سال بدون آموزش آکادمیک ادامه دادم و هر چیزی را که دوست داشتم می‌نواختم. در این مسیر از حضور استادان بزرگ هم یاد می‌گرفتم و همه بزرگان موسیقی برای من حکم اسطوره را داشتند.

بعد از ۱۷ سال نوازندگی خودآموخته، ورود به کنسرواتوار باکو چه تغییری در مسیر هنری شما ایجاد کرد؟
ورود به دانشگاه ملی باکو و آموزش آکادمیک کمانچه، نقطه عطف زندگی هنری من بود. آنجا نگاهم به موسیقی، آموزش و حتی استعدادها شکلی آکادمیک به خود گرفت و بعد از بازگشت، وظیفه خودم دانستم زکات علم و هنرم را ادا کنم. شروع به آموزش شاگرد کردم و دست‌کم ۲۵ هنرمند را از صفر به صحنه رساندم. امروز وقتی فعالیت آنها را در فضای مجازی و روی صحنه می‌بینم، بسیار خوشحال می‌شوم. یک معلم زمانی می‌تواند احساس کند مسیرش درست بوده که بتواند استعدادها را شناسایی کند و آنها را به جامعه تحویل بدهد و این برای من افتخار بزرگی است.

با وجود تجربه سال‌ها فعالیت، چه شد که دوباره احساس کردید باید راهی خارج از ایران شوید و استانبول را انتخاب کردید؟
من هیچ‌وقت یادگیری را برای یک معلم تمام‌شده نمی‌دانم. همیشه برای یاد گرفتن زمان وجود دارد. من استادان زیادی داشتم و همه آنها برای من معلم بودند اما در آموزش کمانچه همیشه کمبودهایی احساس می‌کردم. به همین دلیل تصمیم گرفتم این ساز را از یک منبع علمی‌تر و در فضای متفاوتی یاد بگیرم تا بتوانم درست‌تر آموزش بدهم. حدود هفت سال پیش هم برای آموزش دادن و هم برای آموختن به استانبول رفتم. امروز در میان اقیانوسی از موسیقی ترکی غوطه‌ورم و همین فضا فرصت تحقیقات و تجربه‌های تازه‌ای را برای من باز کرده است.

در این تحقیقات،‌ به نکات تازه‌ای درباره موسیقی ایران و آذربایجان رسیده‌اید؟
در جریان تحقیقاتم به آرشیو موسیقی در ترکیه دست یافتم و در مورد میراث موسیقیایی ایران به مطالب جالبی رسیدم. برای نمونه اینکه شاه اسمائیل صفوی، قطعاتی نواخته که در آرشیو ترکیه وجود دارد. مسئله اینجاست که در ترکیه برای موسیقی، فرهنگ، هنر، تاریخ و اصالت ایران احترام زیادی قائل هستند و گاهی می‌بینم آنها بیشتر از خود ما درباره بخشی از این میراث شناخت دارند. ما به انتقال اطلاعات نیاز داریم و باید خودمان صاحب موسیقی‌مان باشیم و برای آن ارزش قائل شویم.

مواجهه مخاطبین استانبول با کمانچه و موسیقی شما چگونه است؟
من در استانبول، میان یک اقیانوس بزرگ از موسیقی ترکی ام و همواره تلاش کرده ام هویت موسیقایی خودمان را با کمانچه معرفی کنم. برای من مهم است که کمانچه فقط یک ساز نباشد بلکه بخشی از فرهنگ و پیشینه‌ای باشد که با خودم به آنجا برده‌ام.
تجربه‌ام نشان داده مردم ترکیه برای موسیقی آذربایجان و ریشه‌های آن احترام و علاقه زیادی قائل اند و همین استقبال به من انگیزه داده است که بیشتر تحقیق کنم و این میراث را با عمق بیشتری معرفی کنم.

چه شد که در استانبول ماندگار شدید؟
من وطنم را دوست دارم، ملت و تاریخم را دوست دارم. معتقدم وطن، مادر است و دوری همیشگی از آن ممکن نیست اما شرایط به جایی رسید که دیگر جای ماندن برایم نبود. در ترکیه برای مردم این کشور موسیقی آذربایجان می‌نوازم و وقتی روی صحنه می‌روم و وقتی می‌بینم از موسیقی کمانچه لذت می‌برند، سینه‌ام را جلو می‌دهم و می‌گویم من ایرانی‌ام، من آذربایجانی‌ام. در استانبول سه کنسرت سولو برگزار کردم و شهرداری استانبول این فرصت و صحنه را در اختیارم گذاشت تا دانسته‌ها و داشته‌هایم را روی صحنه ببرم. کنسرت «نسیم آذربایجان» را اجرا کردم و با استقبال و احترام بسیار خوبی مواجه شدم. شاید دلیلش همین صداقت باشد؛ هرچه از دل برآید، لاجرم بر دل می‌نشیند.

در کنار اجرا و آموزش، ۶ سال است که داوری جشنواره موسیقی موغام را نیز در اینجا عهده دارید. موغام چه ظرفیت‌هایی برای پیوند میان موسیقی آذربایجان و موسیقی ترکی دارد؟
موغام اساساً بر بداهه و روحیات هنرمند استوار است و هنرمند می‌تواند در چهارچوب‌های آن، احساس خودش را وارد موسیقی کند. به اعتقاد من بیان و انتقال احساس، همان رسالت هنر است که در ترکیه هم روی آن تحقیق می‌کنم. موسیقی موغام و موسیقی ترکی شباهت هایی دارند که در تحقیقاتم به آن ها رسیده ام و معتقدم این دو ظرفیت می‌توانند کانالیزه و با هم ترکیب شوند و معجونی فراتر از هرکدام به وجود بیاورند. ظرفیت موسیقی موغام در منطقه ما بسیار بالاست و باید این ظرفیت‌ها را شناخت و به آنها میدان داد.

تبریز؛ شهری که زیبایی‌هایش، بلای جانش شده است



شما در بخشی از صحبت‌هایتان از بی‌ثباتی تاریخی تبریز و تأثیر آن بر هنر می‌گویید. چرا معتقدید این شهر فرصت کافی برای رشد و تثبیت فرهنگی و هنری پیدا نکرده است؟
منطقه ما بی‌ثباتی داشته و دارد؛ بخشی از این بی‌ثباتی از تاریخ می‌آید و بخشی حتی از طبیعت. زلزله‌ها و بلاهای طبیعی بارها ثبات تبریز را دچار مانع کرده‌اند. تبریز با همه زیبایی‌ها و ظرفیت‌هایش هیچ‌وقت آن فرصت را پیدا نکرده که با اقتدار و ثبات در مدیریت جامعه و حوزه‌های مختلف رشد کند. هنر هم برای تجلی به یک بستر ثابت نیاز دارد. با این حال، اینکه هنرمندان ما در چنین شرایطی ماندند و فداکارانه فعالیت کردند، بسیار ارزشمند است. امروز در برابر تهاجمات فرهنگی و سرخوردگی‌هایی که در موسیقی وجود دارد، هنرمندان باید هرچه بیشتر جان فدای این راه باشند.

با این شرایط، نقش هنرمند را در جامعه امروز چگونه تعریف می‌کنید؟ آیا هنرمند صرفاً باید تولیدکننده اثر باشد یا مسئولیت اجتماعی گسترده‌تری هم دارد؟
ذوق مردم ما پراکنده است و این رسالت هنرمند است که بتواند این ذوق را به یک راه هدایت کند. جامعه امروز به پیشرو نیاز دارد؛ کسی که بتواند مسیر را نشان دهد. هنرمند می‌تواند روحیه جامعه را تغییر دهد و احساسات مردم را به مسیری درست هدایت کند. من معتقدم امروز و در شرایط دشوار کنونی جامعه هم، هنرمند نباید از جامعه فاصله بگیرد. تاریخ هم نشان داده که حتی در جنگ‌ها و لشکرکشی‌ها، موزیسین‌ها حضور داشتند تا روحیه جمعی را زنده نگه دارند. امروز موسیقی باید در کنار مردم باشد و برای آنها التیام‌بخش باشد و مشکلات نباید بهانه عقب‌نشینی باشد.


استعدادهایی که در تبریز جوانه می‌زنند ولی رشد نمی‌کنند



در پی تجربه داوری شما در جشنواره موسیقی موغام، نگاه شما به نسل جوان موسیقی این منطقه چیست؟
به نظرم موسیقی ما فعلاً نوزاد است و تازه حرکت خود را آغاز کرده است. من استعداد جوانان امروز را بسیار زیاد می‌بینم و امیدوارم بدرخشند و اگر بتوانم در این حرکت سهمی داشته باشم، برایم افتخار است. معتقدم هنر تکرار مکررات نیست؛ هنر خلق و ایجاد است و برای خلق اثر باید به بلوغ هنری برسیم. متأسفانه شرایط به شکلی بوده که در ۵۰ سال اخیر، فعالیت موسیقی، خلق و اجرای اثر با ابهام‌هایی روبه‌رو گشت و حرکت موسیقی در نیمه دوم دهه ۶۰ تازه دوباره آغاز شد. امروز جای امیدواری وجود دارد لذا باید بیشتر پای کار بود.

برای اینکه این نسل بتواند مسیر متفاوتی را طی کند، دقیقاً چه چیزی کم داریم؟
استعداد در این شهر جوانه می‌زند اما رشد نمی‌کند و برای اینکه این جوانه به درخت تبدیل شود، حمایت، آموزش، فرصت اجرا و استمرار لازم است. من بعد از بازگشت از باکو احساس وظیفه کردم آنچه آموخته‌ام منتقل کنم و نتیجه‌اش را هم در فعالیت شاگردانم می‌بینم. باید جشنواره‌هایی چون جشنواره موغام ادامه داشته باشند، اجراها جدی گرفته شوند و هنرمند جوان احساس کند برای دیده شدن و رشد، راهی واقعی پیش رویش قرار دارد.
ما باید موسیقی خودمان را جدی بگیریم و برای آن هزینه و زمان بگذاریم؛ اگر این اتفاق بیفتد، استعدادهای بسیاری هستند که می‌توانند بدرخشند.

اگر بخواهید بعد از سال‌ها زندگی و فعالیت در تبریز، باکو و استانبول، سخنی نهایی درباره موسیقی، مردم و آینده هنر این منطقه داشته باشید، چه می‌گویید؟
تجربه من ثابت کرده که درک هنر در دیار خودمان در خون ملت ماست. ملت ما تشنه هنر و زیبایی است. زیبایی‌پسندی همیشه بخشی از هویت مردم ما بوده و با وجود همه سختی‌ها، مردم ما با هنر عجین هستند. باید همگام مردم باشیم اگر می‌خواهیم موزیسین مردمی باشیم. باید بمانیم، بسازیم، یاد بگیریم و آنچه را از پیشینیان به ما رسیده، سالم و پربار به نسل بعد منتقل کنیم.
انتهای پیام/

سامانه مولد پرتال ستاک