یادداشتی بر نمایش «هملت»/
خانهای که هملت در آن قدم میزند
1405/07/14 - 15:15 - کد خبر: 170212
نصر: نمایش «هملت؛ در گوشهایمان زمزمه میکند» را شاید پیش از آنکه بتوان صرفاً اجرایی تازه از تراژدی مشهور شکسپیر دانست، باید یک تجربهی پژوهشی دربارهی نسبت متن، مکان و مخاطب دید؛ تجربهای که مهمترین امتیازش نه الزاماً در بازخوانی هملت، بلکه در بیرون آوردن تئاتر از سالن متعارف و بردن آن به دل یکی از خانههای تاریخی تبریز است. نمایش به کارگردانی حسین اصلعبداللهی، با ساختاری اپیزودیک و تجربهگرا، در خانهی تاریخی شربتاوغلی اجرا میشود و از بخشهایی از ترجمهی مسعود فرزاد از «هملت» بهره گرفته است.
از منظر جامعهشناسی هنر، همین انتخاب مکان اهمیت ویژهای دارد. خانهی شربتاوغلی در این اجرا دیگر ظرفی خنثی برای عرضهی اثر هنری نیست؛ خود به بخشی از اثر تبدیل میشود. حیاط، اتاقها، راهروها، درها و پنجرهها، فاصلهی میان فضاها و حتی حرکت تماشاگر در این معماری، در تولید معنای نمایش مشارکت میکنند. مخاطب برای هفتاد دقیقه روی یک صندلی ثابت نمینشیند تا جهان هملت مقابل او ساخته شود؛ باید برخیزد، حرکت کند، از اتاقی به اتاق دیگر برود، جای خود را پیدا کند و در پی روایت حرکت کند. در نتیجه، معماری تاریخی خانه از «میراثی برای تماشا» به «فضایی برای تجربهکردن» تبدیل میشود.
این اتفاق از جنبهای دیگر نیز ارزشمند است. یکی از مشکلات بناهای تاریخی، تبدیل شدن آنها به جزایری جداافتاده از زندگی روزمرهی شهروندان است؛ بناهایی که میشناسیم، شاید از کنارشان عبور میکنیم، اما لزوماً تجربهای زیسته از آنها نداریم. اجرای تئاتر در چنین مکانی میتواند یکی از مؤثرترین شیوههای معرفی میراث معماری باشد. چهبسا بخشی از مخاطبان این نمایش، اگر هملت آنها را به خانهی شربتاوغلی نمیکشاند، هیچگاه فرصت یا انگیزهی ورود و کشف این بنا را پیدا نمیکردند. از این منظر، هنر در اینجا کارکردی فراتر از خود پیدا میکند: تئاتر مخاطب را با شهر آشتی میدهد و بنای تاریخی را دوباره وارد زندگی اجتماعی میکند.
ساختار اجرا نیز این رابطه را تقویت میکند. آزادی نسبی تماشاگر در انتخاب محل ایستادن و تماشای هر اپیزود، مرز آشنای صحنه و جایگاه مخاطب را به هم میزند. دیگر نمیتوان بهسادگی گفت «بازیگر آنجاست و تماشاگر اینجا». مخاطب گاهی در چند قدمی بازیگر قرار میگیرد، گاهی بازیگر از میان جمعیت عبور میکند و گاهی برای دیدن ادامهی روایت ناچار است همراه نمایش جابهجا شود. این ویژگی به اجرا کیفیتی مشارکتی و تا اندازهای پستمدرن میدهد: جایگاه مسلط و ثابت تماشاگر از بین میرود و هر فرد ممکن است بر اساس نقطهای که برای ایستادن انتخاب کرده، تجربهی بصری متفاوتی از دیگری داشته باشد.
اما همین امتیاز، یکی از آسیبپذیرترین نقاط اجرا نیز هست. آزادی مخاطب در جایگیری، اگر هدایت نشود، میتواند به ترکیببندی صحنه لطمه بزند؛ تماشاگر دیگری مقابل دید شما قرار بگیرد، حرکت جمعیت تمرکز بازیگر یا مخاطب را مختل کند و در برخی لحظات، میزانسن به جای آنکه عامل هدایت نگاه باشد، مغلوب نحوهی استقرار تماشاگران شود. در تئاتر محیطی، آزادی مخاطب لزوماً به معنای فقدان طراحی برای حرکت او نیست. اتفاقاً هرچه مرز صحنه و سالن کمتر میشود، طراحی مسیر و رفتار مخاطب اهمیت بیشتری پیدا میکند.
انتخاب خانهی تاریخی، محدودیت دیگری نیز با خود آورده است. بخشی از نمایش در فضای باز اجرا میشود و این یعنی اثر ناگزیر با واقعیتهای شهر وارد گفتوگو میشود؛ واقعیتهایی که همیشه در اختیار کارگردان نیستند. اجرای ساعت ۱۸ در مهرماه تبریز با کاهش دما و تاریک شدن هوا همزمان میشود. همزمانی تقریبی اجرا با اذان و ورود صدای محیط به حیاط خانه نیز در لحظاتی بر صدای بازیگران غلبه میکند. باران نیز برای اجرایی که پنج اپیزود آن در فضای باز اتفاق میافتد، تنها یک مسئلهی رفاهی برای تماشاگر نیست؛ میتواند ساختار اجرایی اثر را مختل کند.
البته میتوان از زاویهای دیگر به همین مسئله نگاه کرد. تئاتری که از سالن استاندارد خارج میشود، بخشی از کنترل خود بر محیط را آگاهانه واگذار میکند. صدای شهر، تاریکی، سرما و حتی باران بالقوه میتوانند جزئی از تجربه باشند؛ اما به شرط آنکه در منطق اجرایی اثر پیشبینی و جذب شده باشند. تفاوت مهمی میان «ورود شهر به نمایش» و «مزاحمت شهر برای نمایش» وجود دارد. در برخی لحظات اجرای هملت در خانهی شربتاوغلی، این مرز باریک کاملاً محسوس است.
مسئلهی دیگر برای من، نسبت میان جسارت فرم و محافظهکاری متن است. اجرا در فرم از هملت کلاسیک فاصلهی زیادی گرفته است: سالن حذف شده، صحنهی ثابت وجود ندارد، روایت اپیزودیک شده و تماشاگر مدام جابهجا میشود. اما زبان، همچنان به متن و ترجمهای قدیمی وفادار مانده است. اینجا یک پرسش شکل میگیرد: وقتی اجازه دادهایم در مکان، میزانسن، ساختار و رابطهی مخاطب با اثر مداخله کنیم، چرا زبان نباید مشمول همین بازاندیشی شود؟
وفاداری به شکسپیر فینفسه ضعف نیست؛ اما برای مخاطب امروز، بهویژه مخاطبی که قرار است هفتاد دقیقه ایستاده، در حال حرکت و همزمان درگیر کشف فضای معماری باشد، زبان قدیمی بار شناختی دیگری به تجربه اضافه میکند. شاید بازنویسی کنترلشدهی زبان، بدون از میان بردن جهان شکسپیر، میتوانست میان جسارت اجرایی اثر و تجربهی مخاطب امروز هماهنگی بیشتری ایجاد کند.
با این همه، همین خستگی و سردرگمی وجه دیگری نیز دارد. مخاطب نمیداند اپیزود بعدی کجاست، چه اتفاقی خواهد افتاد و کدام بخش خانه ناگهان به صحنه تبدیل خواهد شد. کنجکاوی جای آسودگی را میگیرد. شاید مهمترین دستاورد این شیوه همین باشد: تماشاگر از مصرفکنندهی آرام نمایش به فردی جستوجوگر تبدیل میشود. او باید هملت را دنبال کند.
و شاید بتوان از همین نقطه معنای اجتماعی مهمتری برای این تجربه یافت. در این اجرا، «هملت» فقط از چهارصد سال پیش به زمان ما نمیآید؛ از جغرافیای دانمارک شکسپیر نیز خارج میشود و وارد محلهی سرخاب تبریز میشود. از حیاط یک خانهی قاجاری عبور میکند، وارد اتاقهایش میشود، صدای شهر را میشنود و مخاطب تبریزی را به دنبال خود از فضایی به فضای دیگر میکشاند.
ممکن است دربارهی کیفیت برخی انتخابهای اجرایی، زمان اجرا، زبان متن یا نحوهی هدایت مخاطب نقدهایی جدی داشت؛ اما ارزش تجربهی پژوهشی اثر را نباید نادیده گرفت. چنین تجربههایی برای تئاتر تبریز ضروریاند، حتی اگر همهی اجزای آنها به نتیجهی مطلوب نرسیده باشند. زیرا شهر برای زنده ماندن تنها به مرمت بناهای تاریخی نیاز ندارد؛ به بازگرداندن زندگی به درون آنها نیز نیازمند است.
در «هملت در گوشهایمان زمزمه میکند»، خانهی شربتاوغلی پسزمینهی نمایش نیست؛ یکی از بازیگران آن است.
و شاید همین مهمترین دستاورد این هملت باشد: برای هفتاد دقیقه، شکسپیر را به خانهای تاریخی در سرخاب میآورد و همزمان، خانهای تاریخی را دوباره به شهروندان تبریز بازمیگرداند.
به قلم ساسان نیکرفتار خیابانی
انتهای پیام/