یادداشت/
راه توسعه از مدرسه میگذرد
1405/07/02 - 08:20 - کد خبر: 169165
نصر : اول مهر، فصل رویش و آغاز دوباره است؛ فصل باز شدن درهای مدرسه، جان گرفتن نیمکتها و بازگشت شور دانستن به کوچهها. زنگ مدرسه فقط آغاز یک سال تحصیلی نیست؛ صدای حرکت از «ندانستن» به «دانستن»، از «رویا» به «توانستن» و از امروز به فرداست.
در تاریخ فرهنگی آذربایجان و ایران، تبریز یکی از مهمترین خاستگاههای تحول در آموزش نوین بوده است. نامهایی چون میرزا حسن رشدیه، جبار باغچهبان، ابوالقاسم فیوضات و حاج ذکاء دیباج یادآور دورانی است که گروهی از پیشگامان، آموزش کودکان را نه یک امر تشریفاتی، بلکه زیربنای ساختن آینده جامعه میدانستند.
در روایتهای منسوب به میرزا حسن رشدیه، بنیانگذار مدارس نوین، بر این اندیشه تأکید شده است که درِ مدرسه باید همواره به روی کودکان باز باشد. این نگاه، فراتر از یک جمله، فلسفهای است که آموزش را حق همیشگی کودک و مدرسه را کانون آگاهی جامعه میداند.
باغچهبان و دیگر پیشگامان تعلیم و تربیت در تبریز نیز آموزش کودک را صرفاً به خواندن و نوشتن محدود نکردند. آنان پرورش توانایی شنیدن، سخن گفتن، مشاهده کردن، همکاری، نوعدوستی، کار جمعی و آمادهسازی کودک برای زندگی اجتماعی را بخشی از مأموریت مدرسه میدانستند. تأسیس مراکز آموزشی برای کودکان، از جمله کودکان ناشنوا، نشان میدهد که نگاه آنان به آموزش تا چه اندازه جلوتر از زمان خود بود.
ریشه این اندیشه را میتوان در میراث فکری اندیشمندانی چون خواجه نصیرالدین طوسی نیز دید؛ اندیشهای که بر تربیت انسان از سالهای نخست زندگی، آموزش مهارت، اخلاق، کار، هنر و قدرت حل مسئله تأکید دارد. هدف آموزش، در چنین نگاهی، تنها انتقال محفوظات نیست؛ بلکه باید انسانی پرورش یابد که در برابر مشکلات زندگی نگریزد، پرسش کند، بیندیشد، راهحل پیدا کند و برای بهبود زندگی خود و جامعهاش مسئولیت بپذیرد.
امروز نیز تجربه کشورهای توسعهیافته نشان میدهد که توسعه انسانی، پایه توسعه پایدار است و توسعه انسانی از مدرسه آغاز میشود. جامعهای که خواهان اقتصاد قوی، فناوری پیشرفته، فرهنگ پویا و شهروندانی مسئول است، نمیتواند آموزش و پرورش را در حاشیه قرار دهد.
اندیشمندان علوم اجتماعی و تربیتی نیز بارها بر همین نکته تأکید کردهاند. در اندیشه آگوست کنت، پیشرفت جامعه با کیفیت تعلیم و تربیت ارتباط مستقیم دارد؛ لستر وارد، جامعهشناس آمریکایی، آموزش را ابزاری برای توانمند کردن انسان در حل مسائل اجتماعی میدانست و ژان پیاژه نیز هدف اساسی آموزش را پرورش انسانهایی خلاق، مبتکر و کاشف معرفی میکرد، نه افرادی که تنها کار گذشتگان را تکرار کنند.
با چنین پیشینهای، باید پرسید مدرسه امروز ما تا چه اندازه برای این مأموریت بزرگ آماده است؟
در سالهای اخیر، تعطیلیهای مکرر مدارس به دلایلی چون آلودگی هوا، کمبود انرژی، شرایط جوی، بحرانها و اتفاقات پیشبینینشده، بخشی از پیوستگی آموزش را تحت تأثیر قرار داده است. البته هر یک از این تصمیمها ممکن است در مقطع زمانی خود دلایل و ضرورتهایی داشته باشد، اما تکرار و استمرار آن، پرسشی جدی درباره تابآوری نظام آموزشی ایجاد میکند.
کودک و نوجوان به برنامه منظم، محیط اجتماعی مدرسه، ارتباط با معلم و همسالان، ورزش، هنر و تجربه زندگی جمعی نیاز دارد. جایگزین شدن طولانیمدت این فضا با خانه و استفاده بیضابطه از فضای مجازی میتواند آثار آموزشی و اجتماعی گستردهای داشته باشد.
مسئله فقط تعطیل شدن چند روز کلاس نیست؛ مسئله، آینده نسلی است که باید خلاق، پرسشگر، خودباور و توانمند تربیت شود.
اگر آموزش و پرورش را زیربنای توسعه میدانیم، باید این باور در بودجه، برنامهریزی، کیفیت مدارس، منزلت معلم، محتوای آموزشی، زیرساختهای دیجیتال و حتی تصمیمگیریهای روزمره کشور نیز دیده شود.
سرمایهگذاری واقعی در مدرسه هزینه نیست؛ سرمایهگذاری برای کاهش بسیاری از مشکلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آینده است.
میرزا حسن رشدیه و دیگر پیشگامان آموزش نوین، بیش از یک قرن پیش اهمیت مدرسه را فهمیده بودند. امروز نیز پرسش همان است: آیا ما به اندازه آنان به قدرت مدرسه برای ساختن آینده باور داریم؟
راه توسعه، رفاه، خلاقیت و توانمندی هر جامعهای، دیر یا زود از یک جا عبور میکند: از مدرسه.
به قلم محمد فرجپور باسمنجی