کالبدشکافی یک واقعه غیرمعمول با نگاهی به یادداشت سردبیر نصر/

وقتی «سکوت»، «تیتر اول» رسانه‌ها شد

1405/06/02 - 10:55 - کد خبر: 166902
مهرداد خردمند

یادداشت اخیر امیر کریم‌زاد شریفی، سردبیر «نصر»، درباره کاهش اثرگذاری اخبار رسمی بر مخاطب، از زاویه‌ای مهم به یکی از مسائل جدی امروز رسانه‌ها پرداخته است؛ اینکه مسئله دیگر صرفاً کمبود خبر نیست، بلکه بخشی از مخاطبان احساس می‌کنند بسیاری از خبرها چیزی به زندگی آنها اضافه نمی‌کند.

اما برای فهم این وضعیت، شاید لازم باشد یک گام به عقب برگردیم و سؤال دیگری را مطرح کنیم: چه شد که بخشی از رسانه‌های داخلی به این نقطه رسیدند که حتی در مهم‌ترین بزنگاه‌های خبری نیز نتوانند روایت خود را به‌موقع و مؤثر به مخاطب ارائه کنند؟
این پرسش به‌ویژه در جریان اعتراضات دی‌ماه اهمیت پیدا کرد.
اگر خبرنگاران و عکاسان رسانه‌های محلی و رسمی امکان آن را داشتند که در شب‌های اعتراضات، با جلیقه یا کاور PRESS در کف خیابان حضور داشته باشند و روایت‌های دسته‌اول، تصویری و به‌موقع را به مخاطب منتقل کنند، آیا همچنان شبکه‌های خارجی می‌توانستند با چنین دست بازی روایت مسلط خود را شکل دهند؟
پاسخ به این سؤال را نمی‌توان صرفاً در عملکرد رسانه‌های خارجی جست‌وجو کرد. مسئله مهم‌تر، امکان حضور رسانه داخلی در صحنه و امکان روایت‌کردن آن چیزی بود که در صحنه می‌گذشت.
در چنین شرایطی، سکوت الزاماً به معنای بی‌تفاوتی رسانه نیست. گاهی سکوت، نتیجه محدودشدن امکان روایت است. اما از منظر مخاطب، تفاوت چندانی میان این دو وجود ندارد؛ او در نهایت با یک خلأ خبری مواجه می‌شود و برای پرکردن این خلأ به منابع دیگری مراجعه می‌کند.
اینجاست که بحران مرجعیت رسانه‌ای شکل می‌گیرد.
رسانه‌ای که نتواند در لحظه‌ای که جامعه بیشترین نیاز را به اطلاعات دقیق، سریع و قابل راستی‌آزمایی دارد حضور داشته باشد، بخشی از اعتبار خود را واگذار می‌کند. مخاطب نیز برای همیشه منتظر نمی‌ماند تا رسانه داخلی محدودیت‌های خود را پشت سر بگذارد. او به سراغ منبعی می‌رود که در آن لحظه پاسخ بیشتری برای پرسش‌هایش داشته باشد.
تجربه حوادث مهم سال‌های اخیر، از سقوط بالگرد رئیس‌جمهور گرفته تا تنش‌های امنیتی و نظامی و اعتراضات، بارها همین مسئله را آشکار کرده است. در بسیاری از این بزنگاه‌ها، مخاطب ایرانی برای دریافت تصاویر، روایت‌های لحظه‌ای و اطلاعات اولیه به رسانه‌های خارج از کشور و شبکه‌های اجتماعی مراجعه کرده است.
این اتفاق را نمی‌توان صرفاً با عبارت‌هایی مانند «جنگ رسانه‌ای» یا «تبلیغات رسانه‌های خارجی» توضیح داد. رقیب خارجی زمانی می‌تواند روایت خود را به مخاطب تحمیل کند که در میدان روایت، خلأیی وجود داشته باشد.
خلأ خبری را نمی‌توان با دستور پر کرد.
وقتی رسانه داخلی اطلاعات کافی در اختیار ندارد، امکان حضور در صحنه را از دست می‌دهد یا برای انتشار روایت خود با محدودیت مواجه است، طبیعی است که فاصله میان واقعه و روایت بیشتر شود. در مقابل، رسانه‌ای که بتواند تصاویر، اطلاعات و روایت‌های اولیه را سریع‌تر به مخاطب برساند، فرصت بیشتری برای شکل‌دادن به افکار عمومی خواهد داشت.
این مسئله در رسانه‌های محلی اهمیت دوچندان دارد.
رسانه محلی به دلیل نزدیکی جغرافیایی و اجتماعی به مخاطب، در بسیاری از موارد مزیتی دارد که رسانه‌های بزرگ ملی و خارجی از آن برخوردار نیستند. خبرنگار محلی، شهر را می‌شناسد، آدم‌هایش را می‌شناسد، مسائلش را می‌داند و می‌تواند چیزی را ببیند که برای یک رسانه دور از میدان قابل مشاهده نیست.
اما این مزیت زمانی معنا پیدا می‌کند که رسانه محلی اجازه داشته باشد از این نزدیکی برای روایت واقعیت استفاده کند.
در غیر این صورت، رسانه محلی نیز به تدریج از یک نهاد خبری به بازنشرکننده اطلاعیه‌ها، سخنان مسئولان و اخبار روابط عمومی‌ها تبدیل می‌شود. در این وضعیت، مخاطب دلیلی برای انتخاب یک رسانه محلی به جای کانال رسمی یک سازمان یا صفحه یک مقام ندارد.
این همان نقطه‌ای است که باید میان «خبر زیاد» و «اطلاعات مفید» تفاوت گذاشت.
ممکن است رسانه‌ای در طول روز ده‌ها خبر منتشر کند، اما در مهم‌ترین لحظه‌ای که مخاطب به دنبال پاسخ یک سؤال مشخص است، حرفی برای گفتن نداشته باشد.
ممکن است تیترهای زیادی منتشر شوند، اما هیچ‌کدام به مخاطب نگویند واقعاً چه اتفاقی افتاده است.
ممکن است مسئولان بارها اظهارنظر کنند، اما خبرنگار نتواند یک روایت مستقل، مستند و قابل اتکا از ماجرا ارائه دهد.
در چنین شرایطی، مخاطب به تدریج نه فقط به یک خبر، بلکه به کارکرد خبر بی‌اعتماد می‌شود.
این نقطه، ما را به همان مسئله‌ای می‌رساند که سردبیر نصر در یادداشت اخیر خود به آن اشاره کرده است: مخاطب امروز می‌خواهد بداند یک خبر چه نسبتی با زندگی واقعی او دارد و چه چیزی به فهم او از آینده اضافه می‌کند.
اما پیش از آن، یک پرسش اساسی‌تر وجود دارد:
آیا رسانه اصلاً امکان تولید چنین خبری را دارد؟
اگر خبرنگار نتواند در صحنه حاضر شود، اگر به اطلاعات دست اول دسترسی نداشته باشد، اگر نتواند روایت‌های مختلف را بشنود و اگر انتشار بخشی از واقعیت با محدودیت مواجه باشد، از رسانه نمی‌توان انتظار داشت که خلأ اطلاعاتی جامعه را پر کند.
در این وضعیت، فیلترینگ و محدودیت دسترسی به اطلاعات نیز مسئله را پیچیده‌تر می‌کند. خبر متوقف نمی‌شود؛ فقط مسیرش تغییر می‌کند. اطلاعات ممکن است از کشور خارج شود، در رسانه‌ها و شبکه‌های خارجی پردازش شود و دوباره از همان مسیر به مخاطب ایرانی بازگردد.
در این میان، رسانه داخلی نه تنها مرجع روایت نیست، بلکه گاهی ناچار می‌شود با روایتی رقابت کند که پیش از او شکل گرفته است.
این شاید یکی از مهم‌ترین تناقض‌های وضعیت رسانه‌ای امروز باشد: جامعه با انبوهی از خبر مواجه است، اما رسانه داخلی در بسیاری از بزنگاه‌ها با کمبود امکان روایت مواجه است.
بنابراین بحران امروز رسانه را نمی‌توان فقط بحران مخاطب دانست.
بخشی از مسئله، بحران اعتماد است؛ بخشی بحران کارآمدی ارتباطات رسمی؛ و بخشی نیز بحران امکان روایت.
مخاطبی که از رسانه داخلی فاصله می‌گیرد، لزوماً از خبر فاصله نگرفته است. او همچنان می‌خواهد بداند چه اتفاقی افتاده، چرا اتفاق افتاده و چه اثری بر زندگی‌اش خواهد داشت. تفاوت در این است که ممکن است دیگر برای پیدا کردن پاسخ، نخستین انتخابش رسانه داخلی نباشد.
بازگرداندن این مخاطب نیز با افزایش تعداد خبرها، تکثیر کانال‌ها یا بازنشر بیشتر سخنان رسمی اتفاق نمی‌افتد.
رسانه باید بتواند ببیند، روایت کند، سؤال بپرسد، راستی‌آزمایی کند و به مخاطب کمک کند واقعیت را بفهمد.
خبر مؤثر، خبری نیست که فقط منتشر شده باشد؛ خبری است که چیزی را برای مخاطب روشن کند.
و شاید از همین‌جا بتوان میان یادداشت سردبیر نصر و تجربه رسانه‌ای سال‌های اخیر به یک نقطه مشترک رسید:
بحران رسانه فقط زمانی آغاز نمی‌شود که مخاطب دیگر خبر را نخواند؛ زمانی آغاز می‌شود که رسانه دیگر نتواند چیزی را که برای فهم واقعیت لازم است، به‌موقع و مستقل روایت کند.
در چنین شرایطی، «سکوت» خودش تبدیل به یک تیتر می‌شود؛ تیتری که مخاطب برای خواندنش نیازی به رسانه داخلی ندارد.

به قلم مهرداد خردمند، روزنامه‌نگار
انتهای پیام/

سامانه مولد پرتال ستاک