یادداشت/

دیکتاتوری خاموش در سازمان‌ ها!/ وقتی مدیریت، صدای انسان‌ ها را کم‌ رنگ می‌کند

1405/05/14 - 14:09 - کد خبر: 165827
فرهاد مکاری

نصر: تأملی درباره رفتارهای مدیریتی که اعتماد، انگیزه و سرمایه انسانی را فرسوده می‌ کنند.

در بسیاری از سازمان‌ها، وقتی صحبت از مشکلات منابع انسانی می‌شود، اولین موضوعاتی که مطرح می‌شوند معمولاً حقوق، مزایا، شرایط اقتصادی یا فرصت‌های شغلی هستند.
اما تجربه سازمان‌ها نشان می‌دهد که همه دلایل خروج کارکنان یا کاهش انگیزه آن‌ها در این موارد خلاصه نمی‌شود.
گاهی مسئله‌ای عمیق‌تر وجود دارد؛ تجربه‌ای که کارکنان هر روز در محیط کار لمس می‌کنند.
تجربه شنیده شدن یا نشدن، اعتماد یا کنترل، رشد یا فرسایش، مشارکت یا سکوت.
گاهی یک سازمان از بیرون موفق به نظر می‌رسد؛ اهداف محقق می‌شوند، پروژه‌ها پیش می‌روند و نتایج مالی قابل قبول است؛ اما در لایه‌های پنهان، سرمایه انسانی آن، در حال فرسوده شدن است.
یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌گیری این شرایط، الگوهای مدیریتی است که به تدریج و بدون آنکه همیشه قابل مشاهده باشند، فضای سازمان را تغییر می‌دهند.
این همان چیزی است که می‌توان از آن با عنوان «دیکتاتوری خاموش» یاد کرد.
دیکتاتوری همیشه با دستور و اجبار آغاز نمی‌شود!!!
تصور عمومی از دیکتاتوری معمولاً با رفتارهای آشکار، دستورهای سخت یا برخوردهای تند همراه است.
اما در محیط سازمان، گاهی شکل‌های ظریف‌تری از این مفهوم دیده می‌شود.

زمانی که مدیر دیگر نظر مخالف را نمی‌شنود.
وقتی تجربه شخصی خود را جایگزین یادگیری از دیگران می‌کند.
وقتی کارکنان احساس می‌کنند بیان یک ایده یا انتقاد، هزینه دارد.
وقتی افراد به جای مشارکت، ترجیح می‌دهند سکوت کنند.
در چنین شرایطی ممکن است سازمان ظاهراً آرام باشد، اما این آرامش همیشه نشانه سلامت نیست.
گاهی سکوت، نتیجه رضایت نیست؛ نتیجه از بین رفتن امید به تغییر است!!!

خطر مدیر همه‌چیزدان
تجربه یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های یک مدیر است.
اما تجربه زمانی ارزشمند است که همراه با یادگیری، انعطاف و پذیرش دیدگاه‌های جدید باشد.
یکی از خطرناک‌ترین شرایط برای یک مدیر، زمانی است که موفقیت‌های گذشته باعث شود تصور کند پاسخ همه مسائل را می‌داند.

جمله‌هایی مانند:
«ما همیشه این‌طور کار کرده‌ایم.»
«این روش را سال‌ها امتحان کرده‌ایم.»
«من بهتر می‌دانم چه چیزی درست است.»
اگر به یک فرهنگ مدیریتی تبدیل شوند، می‌توانند مسیر نوآوری و یادگیری سازمانی را محدود کنند.

مدیری که دیگر سؤال نمی‌پرسد، به تدریج پاسخ‌های ارزشمند دیگران را از دست می‌دهد.
سازمانی که کارکنانش سکوت می‌کنند، در معرض خطر است!!!

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های یک سازمان سالم، وجود گفت‌وگو، نقد و امکان بیان دیدگاه‌های متفاوت است.
کارکنان باید بتوانند درباره مشکلات صحبت کنند، پیشنهاد بدهند و حتی با تصمیم مدیر مخالفت حرفه‌ای داشته باشند.
اما در برخی سازمان‌ها، به مرور اتفاق دیگری رخ می‌دهد.
افراد یاد می‌گیرند چه چیزی را بگویند و چه چیزی را نگویند.
در جلسات حاضر می‌شوند، وظایف خود را انجام می‌دهند، اما دیگر انرژی و خلاقیت گذشته را وارد سازمان نمی‌کنند.
این مرحله، یکی از خطرناک‌ترین مراحل فرسایش سرمایه انسانی است.
زیرا سازمان هنوز افراد خود را دارد، اما بخشی از انگیزه و مشارکت آن‌ها را از دست داده است.

چرا نیروهای توانمند، زودتر از همه سازمان را ترک می‌کنند؟
بسیاری از مدیران تصور می‌کنند افراد ارزشمند فقط به دلیل پیشنهاد مالی بهتر سازمان را ترک می‌کنند.
اما در بسیاری از موارد، تصمیم به خروج نتیجه مجموعه‌ای از تجربه‌هاست.
احساس دیده نشدن ...
نبود فرصت رشد ...
کمبود اعتماد ...
نداشتن اختیار ...
و تجربه مداوم اینکه تلاش‌ها کمتر از اشتباهات دیده می‌شوند ...

بسیاری از استعفاها در روزی اتفاق نمی‌افتند که نامه استعفا تحویل داده می‌شود؛ بلکه ماه‌ها قبل، زمانی آغاز می‌شوند که یک انسان احساس می‌کند دیگر در سازمان دیده نمی‌شود.

مدیران آینده؛ عبور از مدیریت امروز به رهبری فردا
جهان کسب‌وکار در حال تغییر است و سازمان‌های آینده با همان الگوهای مدیریتی گذشته اداره نخواهند شد.
تغییرات فناورانه، ورود نسل‌های جدید نیروی انسانی، پیچیده‌تر شدن مسائل سازمانی و افزایش سرعت تحولات، نیازمند مدیرانی است که فقط توان اداره شرایط موجود را نداشته باشند؛ بلکه بتوانند آینده را ببینند، برای آن آماده شوند و دیگران را نیز در مسیر تغییر همراه کنند.
مدیر آینده، مدیری نیست که صرفاً پاسخ‌های بیشتری دارد؛ بلکه مدیری است که سؤال‌های بهتری مطرح می‌کند.
او به جای تکیه صرف بر تجربه‌های گذشته، از تجربه برای ساختن آینده استفاده می‌کند.

مدیران آینده باید بتوانند میان سه عنصر تعادل ایجاد کنند:
حفظ ارزش‌ها و تجربه‌های گذشته
- پاسخ‌گویی به نیازهای امروز
- آماده‌سازی سازمان برای فرصت‌ها و چالش‌های پیش‌رو

در سازمان‌های آینده، مزیت رقابتی فقط در فناوری، سرمایه مالی یا تجهیزات نخواهد بود؛ بلکه در توانایی سازمان برای یادگیری، سازگاری و رشد انسان‌ها یکی از مهمترین عوامل تعیین کننده سطح سازمان خواهد بود!
مدیر آینده کسی است که به جای ساختن سازمانی وابسته به خود، سازمانی می‌سازد که توان ادامه مسیر، یادگیری و تحول را دارد.
آینده متعلق به مدیرانی نیست که بیشترین کنترل را دارند؛
آینده متعلق به مدیرانی است که بیشترین ظرفیت رشد، یادگیری و توانمندسازی را در انسان‌ها ایجاد می‌کنند.

دعوتی برای بازنگری در شیوه مدیریت
«دیکتاتوری خاموش» تلاشی برای قضاوت مدیران نیست؛ بلکه دعوتی است برای تأمل!!!

زیرا بسیاری از رفتارهای آسیب‌زا، نه از نیت بد، بلکه از عادت‌های مدیریتی، فشار کاری یا الگوهای قدیمی شکل می‌گیرند.

هر مدیر می‌تواند از خود بپرسد:
آیا کارکنان من فقط دستورات را اجرا می‌کنند یا واقعاً مشارکت دارند؟
آیا افراد در کنار من رشد می‌کنند یا فقط یاد می‌گیرند چگونه رضایت مرا جلب کنند؟
آیا سازمان من صدای افراد را می‌شنود یا فقط گزارش‌های رسمی را دریافت می‌کند؟
آینده سازمان‌ها را فقط استراتژی‌ها و منابع نمی‌سازند؛
انسان‌هایی می‌سازند که در آن‌ها رشد می‌کنند.

این یادداشت، بخشی از مجموعه مطالعات و تأملات نویسنده درباره رفتارهای مدیریتی، فرهنگ سازمانی و سرمایه انسانی است که در قالب اثری گسترده‌تر، در دست تدوین قرار دارد.

به قلم فرهاد مکاری، مدیر توسعه منابع انسانی و دانشجوی دکترای آینده‌ پژوهی استراتژیک دانشگاه تهران
انتهای پیام/

سامانه مولد پرتال ستاک