گزارش/

افسوس و حسرت هنرمندان در مراسم خاکسپاری مرحوم حجازی

1405/05/02 - 17:08 - کد خبر: 165043
مراسم امیر حجازی

نصر: نامش میرحجت حجازی بود اما سیّد بودنش را به «امیر» بدل کرده و سال‌ها با همین نام در حافظه تئاتر تبریز زیست. «امیر حجازی»، نویسنده، کارگردان و معلمی که بسیاری او را غم‌خوار و دلسوز تئاتر این شهر‌ می‌دانستند، امروز به خاک سپرده شد.

به گزارش نصر، در نخستین جمعه مرداد ۱۴۰۵، قطعه هنرمندان وادی رحمت تبریز، بار سنگین قدوم اهالی هنر و فرهنگ این شهر را برای بدرقه یکی دیگر از آنان که عمرش را بر صحنه گذاشت و آرام و بی‌هیاهو، از صحنه زندگی پایین آمد، میزبان بود... عجب غمی دارد قطعه هنرمندان و عجب دردی است که مراسم وداع با یکی از گل‌های گلزارِ غریب و گاه فراموش‌شده ی هنر این سرزمین، تنها مجالی است که می‌توان بزرگ و کوچک این عرصه را یک‌جا دید! آنان که شاید سال‌ها درگیر اختلاف سلیقه، نقد، رقابت یا حتی دلخوری بوده‌اند، امروز شانه به شانه هم ایستاده‌اند؛صلوات می‌فرستند، فاتحه می‌خوانند، خاطرات مرحوم را تعریف و هر کدام از گوشه‌ای، نیکی‌های رفیق از دست‌رفته‌شان را روایت می‌کنند و در میان زمزمه‌ها، جمله‌ای مشترک بارها تکرار می‌شود که آن، حسرت قدرنشناسی و گلایه از رنجی است که هنرمند در زمان حیات اش کشید و سخن از بی‌مهری‌هایی که نه فقط امیر حجازی، که بسیاری از هنرمندان این شهر با آن زیسته‌اند و همچنان روزگار می گذرانند.
واما غم قطعه هنرمندان تنها در وداع با یک هنرمند نیست. غمش از تاریخ نهفته زیر هر سنگ قبر، سر برمی‌آورد. کافی است سرت را اندکی بگردانی! نام‌هایی بر سنگ‌ها می بینی که هر کدام فصلی از فرهنگ و هنر آذربایجان‌اند و تو، ناخودآگاه گردنت برای ادای احترام خم می‌شود. دلت نمی‌آید قدم بر سنگی بگذاری که سال‌ها مأمن انسانی بوده که زندگی‌اش را وقف هنر، مردم و فرهنگ کرده است. اینجا هر سنگ قبر، آرشیوی از خاطرات یک نسل است و هر نام، بخشی از هویت فرهنگی تبریز هنر پرورمان...
 

خاک کهنه را دوباره به دل زمین باز گرداندند در حالی که یکی از عزیزان هنر نمایش را در آن کاشتند. در غبار خاک، اشک فقدانِ تئاتر این دیار را ریختیم که بار دیگر زخم حسرت بر پیکرش، خدشه انداخت. کنار مزار، آرش، فرزند امیر حجازی، در کنار مادر و دیگر اعضای خانواده، با چشمانی اشک‌بار، وداع آخر با پدر را در لمس خاک زمزمه می کرد. حلقه دوستان، شاگردان، همکاران و هنرمندان لحظه به لحظه گسترده‌تر می‌شد. چهره‌های آشنا از نسل‌های مختلف تئاتر، سینما، هنر های تجسمی و ... آمده بودند. آغوش‌هایی که به نشانه همدردی گشوده می‌شد، بیش از هر سخنی از همبستگی جامعه هنری حکایت داشت.
در میان آن جمع، من در قامت خبرنگار، تصاویر گفت‌وگوهایم با استاد حجازی را در سر مرور می کردم. روزهای نخست خبرنگاری‌ام در حوزه فرهنگ و هنر بود؛ روزهایی که اشتیاق شناخت تئاتر، مرا به دل دغدغه‌های این عرصه کشاند و یکی از نخستین گفت‌وگوهای جدی و حرفه‌ای‌ام، در دفتر پایگاه خبری نصر، با «امیر حجازی» رقم خورد که در طول این سال ها، صداقت کلام دوستانه و سخنان بی تعارف اش را ریشه احساس غم کنونی ام به‌ فقدان وی می دانم.

او بی‌پرده سخن می گفت اما نه صرف متهم کردن دیگران. بارها خود را نیز در تمام مشکلات موجود سهیم خواند اما برای اصلاح تلاش می کرد. معتقد بود پیش از آنکه از دیگران مطالبه داشته باشیم، باید خودمان را نقد کنیم. از چندپارگی جامعه تئاتر تبریز می گفت و ایجاد جمع های مافیایی علیه گروه های هنری خرد را تقبیح می کرد. از اختلاف‌هایی می گفت که به باور او، بیش از هر چیز، شکوه هنر نمایش این شهر را کوچک کرده و حاشیه را بر متن غلبه داده است. او از همدلی سخن می‌گفت که تئاتر تبریز برای صعود به قله تاریخی اش، پیش از هر چیز، به اتحاد نیاز دارد.

امروز، در مراسم وداعش، همان هنرمندانی که او سال‌ها آرزوی همدلی‌شان را داشت، حاضر بودند و این پارادوکس غریبی است که درد قطعه هنرمندان را برایم قابل لمس می کند. کاش این همدلی تنها سهم مراسم بدرقه نمی بود و ما ملت مرده پرست نمی بودیم و گفتمان هنری منطقی را بلد بودیم! کاش هنرمندان یکدیگر را پیش از آنکه زیر خروارها خاک آرام بگیرند، بیشتر دریابند، بیشتر قدر بدانند و بیشتر کنار هم، با هدف هنر و برای ارتقای فرهنگ بایستند. شاید تلخ‌ترین حقیقت قطعه هنرمندان همین باشد که بسیاری از چهره‌های فرهنگ و هنرِ اصیل و مغفول این شهر، آن احترام، آن اجماع، آن همدلی و آن ستایش را زمانی دریافت می‌کنند که دیگر صدایی برای شنیده شدن ندارند.

«امیر حجازی» نیز امروز در کنار دیگر بزرگان هنر این دیار آرام گرفت اما آنچه از او باقی می‌ماند، تنها چند نمایش و چند نقش آفرینی و سردیس «میرزاآقا تبریزی» در خیابان تئاتر نیست که مرحوم در رونمایی از آن، بسیار ذوق و اشتیاق داشت...
میراث او، صداقتی است که در گفتار داشت، زبانی است که به نقد این عرصه همواره پویا بود. دغدغه‌ای است که برای تئاتر تبریز در دل داشت و نامی که حالا بر یکی دیگر از سنگ‌های قطعه هنرمندان وادی رحمت نقش بسته است؛ سنگی که رهگذران بسیاری مقابلش مکث خواهند کرد، فاتحه‌ای خواهند خواند و شاید از خود بپرسند: چرا هنرمندان را همیشه دیرتر از آنچه باید، در میابیم؟

انتهای پیام/

سامانه مولد پرتال ستاک