سوگنامهای برای میناب؛
نیمکتهای خالی و مشقهای ناتمام
1405/04/31 - 17:05 - کد خبر: 164920
نصر: از تبریز مینویسم؛ شهری که تاریخش با سنگ و صلابت گره خورده و دیوارهایش شاهد قرنها شکوه و رنج بودهاند.
اما امروز، دلم نه در کوچه پسکوچههای تبریز، که در میان نخلستانهای میناب آواره است. خبر تلخ تفحص و تشییع دوبارهی پارههای پیکر شهدای دانشآموز مدرسه شجرهطیبه میناب، بیش از آنکه یک خبر باشد، تکرار یک فاجعه در آیینه است. در جغرافیای ما، برخی داغها هرگز کهنه نمیشوند؛ آنها در حافظهی نخلها و در ضمیر خانهها رسوب میکنند و انگار زمان، حریف عمق این فاجعه نیست.
من در رشتهی اقتصاد انرژی آموختهام که چگونه منابع را بهینه کنیم و ارزش نهفته در سرمایهها را بسنجیم. اما امروز، در برابر این تراژدی، تمام اعداد و فرمولها رنگ میبازند. ما در اقتصاد، همواره از بهرهوری و کاهش هدررفت انرژی سخن میگوییم؛ اما چه هدررفتی بزرگتر و جبرانناپذیرتر از پرتابهای که بر سقف یک مدرسه نشست و در یک لحظه، سرمایهی انسانی یک ملت را خاکستر کرد؟
در ترازنامهی واقعی این سرزمین، جان یک کودک، گرانبهاترین سرمایهی تجدیدناپذیر است که هیچ جایگزینی ندارد. جنگ، با همین پرتابههای لعنتیاش، بزرگترین اتلاف منبع در تاریخ بشریت است؛ چرا که آیندهی یک ملت را، درست در لحظهی شکفتن، به تاراج میبرد.
این تشییع دوباره، برای من دانشآموختهی اقتصاد، فریاد بلند همان حقیقتی است که در هیچ محاسبهای نمیگنجد.
امروز که مردم میناب، دوباره پارههای وجودشان را بر شانههای شهر مینشانند، ما در تبریز، شریک این بغض بیپایان هستیم.
آنچه در میناب میگذرد، یک سوگ محلی نیست؛ هشداری است به وسعت تمام ایران از عمق جنایتی که دشمن صهیونی-آمریکایی رقم زد. این داغ، نتیجهی غفلت نیست؛ نتیجهی مستقیم آتش کینهای است که پرتابههایشان بر سقف این مدرسه بارید.
اگر امروز میناب گریان است، تبریز هم با او میگرید؛ چرا که میناب برای ما، نه یک نام بر نقشه، که نام ابدی کودکانی است که در اوج معصومیت، قربانی این دشمنی شدند.
امید که این اشکها، به ارادهای پولادین برای ایستادگی در برابر این خوی تجاوزگری بدل شود؛ تا دیگر هیچ مادری، در هیچ گوشهای از این وطن، شاهد پرواز ناتمام آرزوهایش بر اثر آتش کینهی دشمن نباشد.
یاد تمام شهدای کوچک مدرسه میناب، در خاطر تاریخ ایران، جاودان خواهد ماند.
زهرا ژرفی مهر
انتهای پیام/