پشت پرده کاهش ازدواج و فرزندآوری؛ اقتصاد یا تغییر سبک زندگی؟
1405/04/02 - 16:45 - کد خبر: 163150
نصر: پژوهشگر حوزه زنان و خانواده گفت: تحلیل مسائل زنان و خانواده بدون توجه به تجربه زیسته و تحولات اجتماعی، تصویری ناقص و غیرواقعی ارائه میدهد.
به گزارش نصر، در دنیای امروز که زندگی زنان در حوزههای فرهنگی، اجتماعی، مدیریتی و اقتصادی با تحولات گستردهای مواجهاند، باید شناخت دقیق مسائل و دغدغههای روز آنان را بیش از هر زمان دیگری مورد اهمیت قرار دهیم.
زنان و خانواده امروز در میانه تغییرات گسترده اجتماعی، فرهنگی و فناورانه قرار گرفتهاند؛ تغییراتی که از سبک زندگی و الگوهای ارتباطی تا نگرش به ازدواج، فرزندآوری و نقشهای خانوادگی را تحت تأثیر قرار داده است. در چنین شرایطی، شناخت دقیق مسائل زنان و نگاه فراتر از کلیشهها به یکی از ضرورتهای مهم حوزه سیاستگذاری و رسانه تبدیل شده است.
در همین راستا با راضیه مکوندی، پژوهشگر حوزه زنان و خانواده و فارغالتحصیل رشته مطالعات زنان و خانواده از دانشگاه الزهرا (س)، که سالهاست فعالیتهای علمی، پژوهشی و رسانهای خود را بر بررسی تحولات مرتبط با زنان، خانواده و مسائل اجتماعی متمرکز کرده است گفتگو کردیم، مسیری که به گفته او، نه صرفاً از یک دغدغه دانشگاهی، بلکه از مواجهه با مسائل واقعی زنان و خانوادهها در جامعه شکل گرفته است.
در این گفتوگو تلاش کردهایم نگاهی فراتر از روایتهای کلیشهای به مسائل زنان و خانواده داشته باشیم؛ از ریشههای تغییرات اجتماعی و تحولات خانواده گرفته تا دغدغههای نسل جدید زنان، جایگاه مادری و خانهداری، نقش سیاستگذاری فرهنگی، و تأثیر فناوریهای نوین بر آینده زندگی زنان داشته باشیم.در ادامه مشروح این پرسش و پاسخ را میخوانید.
اگر بخواهیم امروز تصویری واقعی از وضعیت زنان و خانواده در ایران ارائه دهیم، به نظر شما مهمترین مسئلهای که باید در صدر توجه سیاستگذاران و رسانهها قرار گیرد چیست؟
مکوندی: به نظر من مهمترین این است که بتوانیم واقعیت زندگی زنان را در شرایط جدید جامعه بهتر بشناسیم و از نگاههای ساده و تکبعدی فاصله بگیریم. مسائل زنان فقط به یک موضوع خاص مثل اشتغال، ازدواج یا فرزندآوری محدود نمیشود؛ بلکه مجموعهای از عوامل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و حتی تحولات جهانی بر زندگی زنان و خانوادهها اثر میگذارد.
در سالهای اخیر، خانواده ایرانی با تغییرات مختلفی مواجه بوده است؛ از تغییر سبک زندگی و الگوهای ارتباطی گرفته تا تغییر نگرش نسل جدید نسبت به ازدواج، فرزندآوری و نقشهای خانوادگی. این تغییرات را نمیتوان فقط با یک عامل توضیح داد. مسائل اقتصادی قطعاً مهم است، اما در کنار آن، تغییر ارزشها، گسترش فضای مجازی، تغییر انتظارات از زندگی و تحولات فرهنگی هم نقش دارند.
به نظر من یکی از نکات مهم این است که امروز باید تجربه زیسته زنان را بیشتر ببینیم. یعنی ببینیم یک زن در زندگی روزمره با چه واقعیتهایی مواجه است. برای مثال، یک زن جوان ممکن است همزمان دغدغه پیداکردن شغل، ساختن آینده، تشکیل خانواده و حفظ تعادل میان نقشهای مختلف زندگی را داشته باشد. یا یک مادر ممکن است در کنار علاقه به فرزندآوری، با نگرانیهایی درباره هزینههای زندگی، تربیت فرزند در فضای مجازی و آینده اجتماعی او روبهرو باشد.
در کنار همه این مسائل، اتفاقات بزرگ اجتماعی و منطقهای نیز بر احساس امنیت، آرامش روانی و نگاه خانوادهها به آینده اثر میگذارد. تجربه جنگ اخیر هم نشان داد که خانواده و زنان، فقط مخاطب پیامدهای اجتماعی نیستند، بلکه خودشان یکی از مهمترین عناصر تابآوری جامعهاند. در چنین شرایطی، نقش زنان در حفظ آرامش خانواده، مدیریت بحرانهای روزمره، حمایت عاطفی از اعضای خانواده و حفظ انسجام اجتماعی بیش از پیش دیده میشود.
جنگ و بحرانها معمولاً نشان میدهند که خانواده چقدر یک نهاد مهم و اثرگذار است. وقتی جامعه با شرایط دشوار مواجه میشود، این خانواده است که نخستین محل حمایت، همدلی و بازسازی روانی افراد قرار میگیرد. بنابراین در سیاستگذاری حوزه زنان و خانواده باید به این ظرفیت توجه بیشتری شود و زنان را صرفاً از زاویه آسیبها یا مشکلات نگاه نکنیم.
از سوی دیگر، همین تحولات نشان میدهد که مسائل زنان امروز پیچیدهتر از گذشته شده است. زن امروز همزمان با مسائل شخصی و خانوادگی، با تحولات بزرگتری مانند تغییرات فناوری، نااطمینانیهای اقتصادی و بحرانهای اجتماعی مواجه است. بنابراین نیاز داریم نگاه ما به زنان، نگاهی جامع باشد؛ نگاهی که هم دغدغههای واقعی آنها را ببیند، هم توانمندیهایشان را و هم نقشی را که در آینده جامعه ایفا میکنند.
به نظرم اولویت اصلی این است که زنان و خانواده را بهمثابه یکی از پایههای اصلی پایداری اجتماعی ببینیم و برای شناخت دقیق مسائل و تقویت ظرفیتهای آنها برنامهریزی کنیم.
سالهاست درباره کاهش ازدواج، افزایش سن ازدواج و کاهش فرزندآوری صحبت میشود. به نظر شما ریشه این تغییرات اجتماعی را باید فقط در مشکلات اقتصادی جستوجو کرد یا تغییرات فرهنگی و سبک زندگی هم نقش مهمی دارند؟
مکوندی: به نظر من برای تحلیل این موضوع باید از نگاه تکبعدی فاصله بگیریم. کاهش ازدواج، افزایش سن ازدواج و کاهش فرزندآوری پدیدههایی اجتماعی هستند که معمولاً از کنار هم قرار گرفتن چند عامل شکل میگیرند.
مشکلات اقتصادی بدون تردید یکی از عوامل مهم است؛ وقتی جوانان نسبت به آینده شغلی، تأمین مسکن و ثبات اقتصادی احساس نگرانی دارند، تصمیمگیری برای ازدواج یا فرزندآوری برایشان دشوارتر میشود. اما اگر همه مسئله را فقط به اقتصاد تقلیل دهیم، بخشی از واقعیت اجتماعی امروز را نادیده گرفتهایم.
در کنار اقتصاد، تغییرات فرهنگی و سبک زندگی هم نقش بسیار پررنگی دارند. جامعه امروز با چند دهه قبل تفاوتهای جدی پیدا کرده است. نگاه افراد به مسیر زندگی، مفهوم موفقیت، استقلال فردی، روابط عاطفی و حتی تعریف آنها از خانواده تغییر کرده است. نسل جدید معمولاً پیش از ازدواج، معیارها و انتظارات متفاوتی دارد و ممکن است زمان بیشتری را صرف تحصیل، ساختن مسیر شغلی یا رسیدن به تصویری که از زندگی مطلوب خود دارد، کند.
در پژوهشی که درباره تغییرات الگوی ازدواج و پدیده همباشی انجام دادم، یکی از نکاتی که مورد توجه قرار گرفت این بود که تغییر در الگوهای ارتباطی و شکلگیری روابط عاطفی جدید، فقط یک مسئله فردی نیست؛ بلکه نشانه تغییرات عمیقتر در نگرش افراد نسبت به ازدواج، تعهد، خانواده و آینده است. یعنی وقتی الگوهای سنتی ازدواج با تغییرات اجتماعی مواجه میشوند، برخی افراد ممکن است به سمت الگوهای متفاوتی از رابطه حرکت کنند. بنابراین برای شناخت این پدیدهها باید به ریشههای اجتماعی و فرهنگی آنها توجه کرد، نه اینکه فقط آنها را به یک عامل خاص نسبت دهیم.
در موضوع فرزندآوری هم شرایط مشابهی وجود دارد. امروز بسیاری از خانوادهها تصمیم به فرزندآوری را با ملاحظات بیشتری بررسی میکنند. برای مثال، یک زوج جوان ممکن است به داشتن فرزند علاقهمند باشند، اما وقتی با نگرانیهایی مانند هزینههای زندگی، آینده تحصیلی فرزند، کیفیت تربیت یا شرایط اجتماعی روبهرو میشوند، این تصمیم برایشان پیچیدهتر میشود.
یا مثال دیگر، در گذشته برای بسیاری از خانوادهها داشتن چند فرزند بخشی طبیعی از سبک زندگی بود، اما امروز یک خانواده ممکن است داشتن یک فرزند را انتخاب کند؛ نه لزوماً به دلیل بیعلاقگی به فرزند، بلکه چون احساس میکند میخواهد امکانات بیشتری برای همان یک فرزند فراهم کند. این تغییر نگاه نشان میدهد که مسئله فقط تعداد فرزندان نیست، بلکه تغییر در تصور خانوادهها از کیفیت زندگی و مسئولیت والدگری هم مطرح است.
از سوی دیگر، فضای مجازی و رسانهها نیز در تغییر الگوهای زندگی بیتأثیر نبودهاند. افراد امروز بیش از گذشته با سبکهای مختلف زندگی آشنا میشوند و این موضوع میتواند انتظارات جدیدی از ازدواج و خانواده ایجاد کند. برای مثال، ممکن است جوانی تصویری ایدهآلشده از زندگی مشترک در فضای مجازی ببیند و همین مسئله بر معیارهای او برای انتخاب همسر یا رضایت از زندگی تأثیر بگذارد.
بنابراین به نظر من راهحل این مسائل هم نمیتواند فقط اقتصادی باشد و یا فقط فرهنگی. ما نیازمند یک نگاه جامع هستیم؛ نگاهی که هم موانع اقتصادی ازدواج و فرزندآوری را جدی بگیرد، هم تغییرات فرهنگی و نگرشی نسل جدید را بشناسد. مهمتر از همه این است که میان سیاستگذاری و واقعیت زندگی مردم فاصله ایجاد نشود. اگر بخواهیم خانواده را تقویت کنیم، باید ابتدا بفهمیم خانواده امروز چگونه تغییر کرده و زنان و مردان جوان با چه دغدغههایی وارد مسیر زندگی مشترک میشوند.
گاهی گفته میشود میان سیاستهایی که برای زنان طراحی میشود و تجربه واقعی زنان در جامعه فاصله وجود دارد. این فاصله از کجا ایجاد شده و برای نزدیکتر شدن سیاستها به واقعیت زندگی زنان چه باید کرد؟
مکوندی: یکی از مهمترین چالشها در حوزه زنان، همین مسئلهای است که شما به آن اشاره کردید؛ یعنی فاصله میان «مسئلهای که در سیاستگذاری تعریف میشود» و «مسئلهای که زنان در زندگی روزمره خود تجربه میکنند». البته این به معنای بیتوجهی به مسائل زنان نیست، بلکه نشان میدهد شناخت ما از مسائل زنان باید دقیقتر و نزدیکتر به واقعیت اجتماعی باشد.
گاهی ما یک موضوع را از بالا و در قالب آمار و گزارش میبینیم، اما وقتی وارد زندگی واقعی زنان میشویم، با جزئیات و پیچیدگیهایی مواجه میشویم که شاید در طراحی سیاستها کمتر دیده شده باشند. باید به این موضوع توجه کنیم که زنان یک گروه یکدست نیستند؛ تجربه یک زن جوان دانشجو، یک مادر شاغل، یک زن خانهدار، یک زن سرپرست خانوار یا یک زن روستایی با هم تفاوتهای زیادی دارد و سیاستگذاری باید این تفاوتها را در نظر بگیرد.
برای مثال، درباره اشتغال زنان معمولاً مسئله را در قالب افزایش فرصتهای شغلی مطرح میکنیم، اما در تجربه واقعی بسیاری از زنان، موضوع فقط داشتن شغل نیست. یک زن ممکن است شاغل باشد، اما با چالشهایی مانند نبود امکان هماهنگی میان کار و خانواده، نبود حمایت کافی در دوران مادری یا فشار مضاعف مسئولیتهای خانوادگی مواجه باشد. بنابراین اگر فقط به آمار اشتغال نگاه کنیم، بخشی از مسئله را دیدهایم و بخش مهمتر یعنی کیفیت تجربه زنان را از دست دادهایم.
مثال دیگر در موضوع فرزندآوری است. وقتی درباره کاهش فرزندآوری صحبت میکنیم، گاهی تمرکز اصلی بر مشوقها و حمایتهای اقتصادی قرار میگیرد، اما در گفتوگو با خانوادهها میبینیم که نگرانیها فقط مالی نیست. یک زوج جوان ممکن است درباره آینده فرزندشان، کیفیت آموزش، شرایط اجتماعی، زمان کافی برای تربیت کودک یا تعادل میان زندگی شخصی و مسئولیت والدگری دغدغه داشته باشند. بنابراین برای حل مسئله باید این نگرانیهای واقعی را هم شنید.
به نظر من یکی از راههای کاهش این فاصله، این است که سیاستگذاری در حوزه زنان بیشتر مبتنی بر گفتوگو با خود زنان، پژوهشهای میدانی و شناخت تجربه زیسته آنها باشد. یعنی قبل از طراحی هر برنامهای، باید پرسید زنان واقعاً با چه مسئلهای روبهرو هستند و چه چیزی زندگی آنها را آسانتر یا دشوارتر میکند.
همچنین باید از نگاه صفر و صدی فاصله بگیریم. گاهی در حوزه زنان، یا فقط از آسیبها صحبت میشود یا فقط از توانمندیها؛ در حالی که هر دو واقعیت وجود دارد. زنان هم ظرفیتهای بزرگی برای حضور اجتماعی و نقشآفرینی دارند و هم ممکن است با موانعی مواجه باشند که نیازمند سیاست حمایتی است.
در نهایت، به نظر من سیاست موفق در حوزه زنان سیاستی است که از دل جامعه بیرون بیاید؛ یعنی هم به ارزشها و اهداف کلان توجه کند و هم واقعیت زندگی روزمره زنان را ببیند. هرقدر این دو به هم نزدیکتر شوند، اعتماد عمومی و اثربخشی برنامهها هم بیشتر خواهد شد.
به نظر شما نگاه ما به مسائل زنان تا چه اندازه از زاویه آسیبها بوده است؟ آیا زمان آن نرسیده که در کنار حل مشکلات، بیشتر درباره ظرفیتها، توانمندیها و نقشآفرینی زنان صحبت کنیم؟
مکوندی: سوال خوبی پرسیدید. به اعتقاد من در حوزه زنان، هر دو رویکرد آسیبشناسی و توجه به توانمندیها ضروری است و نباید این دو را در مقابل هم قرار دهیم. اگر فقط آسیبها را ببینیم، تصویری ناقص از زنان ارائه دادهایم و اگر هم فقط از توانمندیها صحبت کنیم و مسائل واقعی زنان را نادیده بگیریم، از واقعیت اجتماعی فاصله میگیریم.
شاید اینطور به نظر برسد که بیان آسیبها و مشکلات در حوزه زنان نوعی سیاهنمایی است درحالی که نهتنها سیاهنمایی محسوب نمیشود بلکه آسیبشناسی یک ضرورت بهشمار میآید؛ چون تا زمانی که مسئله را دقیق نشناسیم، نمیتوانیم برای آن راهحل پیدا کنیم. وقتی درباره موضوعاتی مانند کاهش ازدواج، کاهش فرزندآوری، مشکلات اقتصادی برخی زنان، چالشهای دختران نوجوان یا مسائل خانواده صحبت میکنیم، هدف نباید صرفاً بیان مشکل باشد، بلکه باید به دنبال شناخت ریشهها و یافتن راهکارهای مؤثر باشیم.
اما در کنار این موضوع، لازم است نگاه ما به زنان فقط از دریچه آسیب نباشد. گاهی در روایتهای اجتماعی، زنان بیشتر به عنوان گروهی که نیازمند حمایت هستند معرفی میشوند، در حالی که زنان فقط مخاطب سیاستها نیستند؛ آنها خودشان کنشگر، تصمیمگیر و اثرگذار در جامعه هستند. زنان بخش مهمی از سرمایه انسانی و اجتماعی کشورند و باید ظرفیتهای آنها دیده و تقویت شود.
تجربههای اجتماعی مختلف هم نشان داده است که زنان در موقعیتهای مختلف توانایی بالایی در مدیریت شرایط و ایجاد همبستگی اجتماعی دارند. برای مثال، در تجربه جنگ اخیر، حضور زنان در کنار خانوادهها، در مدیریت شرایط دشوار، حفظ آرامش محیط خانواده و حتی مشارکت در برخی فعالیتهای اجتماعی، نشان داد که زنان فقط در نقش دریافتکننده حمایت تعریف نمیشوند؛ بلکه میتوانند در شرایط بحرانی نقش فعال و اثرگذار داشته باشند. حضور و مشارکت زنان در تجمعات شبانه و فعالیتهای اجتماعی شکلگرفته در آن نیز نشان داد که زنان ظرفیت بالایی برای ایجاد ارتباط، انتقال پیام و ایجاد تحرک اجتماعی دارند.
البته این به معنای نادیده گرفتن مشکلات نیست. اتفاقاً شناخت این ظرفیتها باید همراه با شناخت موانع باشد. برای مثال، وقتی درباره زنان سرپرست خانوار صحبت میکنیم، اگر فقط آنها را به عنوان یک گروه آسیبپذیر ببینیم، ممکن است توانمندیها و مهارتهای آنها را نبینیم. بسیاری از این زنان در شرایط دشوار توانستهاند خانواده خود را مدیریت کنند، وارد فعالیت اقتصادی شوند یا مسیر مستقلی برای زندگی ایجاد کنند.بنابراین در کنار حمایت، باید زمینه توانمندسازی و استفاده از ظرفیتهای آنها هم فراهم شود.
یا درباره مادران، گاهی روایت غالب فقط بر دشواریهای مادری تمرکز میکند؛ مانند خستگی، فشار مسئولیتها یا مشکلات اقتصادی. این مسائل واقعی هستند و باید برای آنها برنامه داشت، اما در کنار آن باید نقش تربیتی، عاطفی و اجتماعی مادران را هم دید. مادری فقط یک مسئولیت شخصی نیست، بلکه یکی از عوامل مهم شکلگیری نسل آینده و انسجام اجتماعی است.
به نظر من نیاز امروز جامعه این است که روایت ما از زن کاملتر و متوازنتر شود؛ یعنی زنی را ببینیم که هم ممکن است با چالشهایی روبهرو باشد و نیازمند حمایت باشد، و هم دارای توانمندی، خلاقیت و قدرت اثرگذاری است.
سیاستگذاری موفق در حوزه زنان باید همین نگاه متوازن را داشته باشد؛ یعنی از یک سو موانع و مشکلات را کاهش دهد و از سوی دیگر فرصت نقشآفرینی زنان را افزایش دهد. جامعهای که فقط مشکلات زنان را میبیند، ممکن است به نگاه ترحمآمیز برسد و جامعهای که فقط از توانمندیها صحبت میکند، ممکن است مسائل واقعی را نادیده بگیرد. مسیر درست، شناخت واقعیتهای زندگی زنان همراه با اعتماد به ظرفیتها و نقشآفرینی آنهاست.
زن امروز با نقشها و انتخابهای متعددی روبه روست؛ از تحصیل و اشتغال گرفته تا مادری و حضور اجتماعی. چگونه میتوان شرایطی ایجاد کرد که این نقشها در مقابل هم قرار نگیرند و زنان مجبور به انتخاب یکی از آنها نباشند؟
مکوندی: یکی از چالشیترین موضوعات در بحث زنان امروز، مسئله تعادل میان نقشهاست. اما قبل از هر چیز باید توجه کنیم که تجربه زنان در جوامع مختلف یکسان نیست و نمیتوانیم یک نسخه واحد برای همه جوامع ارائه کنیم. شرایط فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، مذهبی و حتی ساختار خانواده در هر جامعه متفاوت است و سیاستگذاری در حوزه زنان باید با شناخت همین بسترها انجام شود.
در برخی کشورهای غربی، برای کاهش تعارض میان کار و خانواده، بیشتر بر موضوعاتی مانند مرخصی والدین، انعطاف در محیط کار، توسعه خدمات مراقبتی و تقسیم مسئولیتهای خانوادگی میان زن و مرد تأکید شده است. این تجربهها نکات قابل استفادهای دارند؛ برای مثال اینکه مادر شاغل نباید احساس کند برای حفظ موقعیت اجتماعی یا اقتصادی خود مجبور است از نقش مادری فاصله بگیرد. اما در عین حال، همان جوامع نیز با چالشهایی مانند کاهش فرزندآوری، افزایش تنهایی و تغییر الگوهای خانواده مواجه هستند. بنابراین نمیتوان بدون توجه به شرایط فرهنگی، اجتماعی و ارزشی هر جامعه، یک الگو را عیناً اجرا کرد.
در جامعه ایران، شرایط متفاوت است. خانواده همچنان یکی از مهمترین نهادهای اجتماعی است و نقشهای خانوادگی برای بسیاری از زنان اهمیت دارد. از طرف دیگر، زنان ایرانی طی سالهای گذشته حضور پررنگی در دانشگاهها، عرصههای علمی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی پیدا کردهاند. بنابراین مسئله امروز این نیست که زنان باید فقط در خانه باشند یا فقط در اجتماع حضور داشته باشند؛ مسئله اصلی این است که چگونه میتوان میان این نقشها هماهنگی ایجاد کرد.
برای مثال، یک زن تحصیلکرده که وارد بازار کار شده، ممکن است هم به رشد حرفهای خود علاقه داشته باشد و هم بخواهد مادر موفقی باشد. اگر محیط کار، قوانین حمایتی یا شرایط اجتماعی این امکان را فراهم نکند، او احساس میکند باید بین شغل و خانواده یکی را انتخاب کند. یا یک مادر جوان ممکن است به فرزندآوری علاقه داشته باشد، اما نگرانیهایی درباره هزینههای زندگی، آینده شغلی، تربیت فرزند و نبود حمایت کافی داشته باشد.
به نظر من راهحل، حذف یکی از نقشها نیست؛ بلکه باید شرایطی ایجاد شود که زنان بتوانند میان این ابعاد زندگی تعادل برقرار کنند. برای رسیدن به این هدف، چند اقدام ضروری است:
اول، باید نگاه ما به خانواده از یک مسئولیت فردی زنان به یک مسئولیت اجتماعی تبدیل شود. خانواده فقط مسئله زنان نیست. نقش پدران، حمایت محیط کار و سیاستهای عمومی هم در این زمینه مهم است.
دوم، ساختارهای کاری باید انعطافپذیرتر شوند. همه زنان شرایط یکسانی ندارند. برای یک مادر دارای فرزند خردسال، امکان دورکاری، ساعات کاری منعطف یا حمایتهای شغلی میتواند تفاوت بزرگی ایجاد کند.
سوم، سیاستهای حمایتی باید از مرحله شعار عبور کند و به تجربه واقعی زندگی زنان نزدیک شود. حمایت فقط کمک مالی نیست؛ گاهی یک خدمت مناسب، یک محیط کاری همراه یا امکان استفاده از خدمات مراقبتی میتواند اثر بیشتری داشته باشد.
چهارم، باید به نقش پدران در خانواده توجه بیشتری شود. اگر تربیت فرزند و مسئولیت خانه فقط وظیفه زن تلقی شود، طبیعی است که زنان فشار بیشتری را تجربه کنند. خانواده متعادل، خانوادهای است که در آن مسئولیتها بر اساس همکاری و همراهی تقسیم شود.
پنجم، باید روایت فرهنگی ما از موفقیت زنان گستردهتر شود. موفقیت یک زن فقط با یک معیار سنجیده نمیشود؛ نه صرفاً داشتن شغل، نه صرفاً حضور در خانه. مهم این است که جامعه فرصت انتخاب آگاهانه را برای زنان فراهم کند.
در نهایت، به نظر من الگوی مطلوب برای جامعه ایران، الگویی است که ضمن حفظ جایگاه خانواده، ظرفیتهای اجتماعی زنان را هم به رسمیت بشناسد. زنان نباید برای حضور در جامعه مجبور شوند از خانواده فاصله بگیرند و نباید برای ایفای نقش خانوادگی، فرصت رشد اجتماعی خود را از دست بدهند. سیاست درست، سیاستی است که امکان انتخاب، رشد و نقشآفرینی را برای زنان فراهم کند.
انتهای پیام/