دگردیسی مناسک عزاداری/ صدای کاست‌های فراموش شده

تأملاتی بر تقابل سنت و مدرنیته در آیین‌های سوگواری

1405/04/01 - 08:21 - کد خبر: 163073
متفرقه

نصر: با رسیدن ماه محرم، صحنه‌های عزاداری در شهر، ذهن را به خاطرات گذشته پرتاب می‌کند؛ به خانه‌هایی که در آن‌ها، حرمت این ماه با نوای کاست‌های قدیمی و دورهمی‌های خانوادگی معنا می‌یافت. اما امروز، دگرگونی در سبک مناسک، پرسشی اساسی را در میان می‌گذارد: آیا مدرنیزاسیون به ناچار به تضعیفِ معنا می‌انجامد و چگونه می‌توان میان اصالت سنت و اقتضای زمانه، تعادلی پایدار برقرار کرد؟

با دیدن صحنه‌های عزاداری در شهر، بی‌اختیار به گذشته پرتاب می‌شوم؛ گویی ناگهان در میانه حیاط خانه‌ای قدیمی ایستاده باشم. صادقانه بگویم، احساس شرمندگی می‌کنم. انگار هنوز مادربزرگم با همان انگشتان لرزان بر صورتش می‌کشد و می‌گوید: «ماه محرم است؛ بعضی کارها خوب نیست.» در دل با خود می‌گویم نسل‌ها عوض شده‌اند، اما دلم برای گذشته‌ای تنگ می‌شود که آرام‌آرام از دست داده‌ایم.
تابستان بود. مادرم حیاط خانه را آب می‌پاشید و بوی خاکِ خیس در هوا می‌پیچید. از میان کاست‌های روی میز تلویزیون ـ همان میزی که در طبقه پایینش یک ضبط‌صوت جا گرفته بود ـ نواری را برمی‌داشتم که در قاب شیشه‌ای‌اش عکسی مقوایی داشت. مادربزرگ با اشاره دست می‌گفت: «همین، همین… مؤذن‌زاده را بگذار.»
دستمال نخیِ دست‌دوزش را تا می‌کرد و گوشه چشمش را آرام پاک می‌کرد. پدر کنار پنجره پهنِ رو به حیاط سیگار می‌کشید. مادرم کنار مادربزرگ بساط پاک کردن سبزی را پهن می‌کرد. همه آماده شنیدن بودند. روایت حادثه‌ای تاریخی با لحنی درخور آغاز می‌شد؛ روایتی که حتی برای ما کودکان هم جذاب بود.
مادر همیشه به عزاداری به زبان مادری‌اش افتخار می‌کرد. پدر اما می‌گفت عزاداری یعنی خلوص در چهار دیواری خانه؛ شاید هم در مسجد، اما خیابان را برای آن نمی‌پسندید. حالا که فکر می‌کنم، آن‌ها شاید آخرین نسلی بودند که مناسک مذهبی را به شیوه‌ای که خود شایسته می‌دانستند به جا می‌آوردند.
زنگ در به صدا درمی‌آمد. همسایه بود؛ با ظرفی از آش نذری. بوی آش رشته برق ذوق را در چشم‌های اهل خانه می‌دواند. همهمه‌ای کوتاه شکل می‌گرفت. کاسه‌ها ردیف می‌شد. مادربزرگ می‌گفت: «ایرادی ندارد، یک قاشق هم شفاست.» و همان مقدار اندک، چنان لذتی داشت که گویی طبقی از بهشت بر زمین نهاده‌اند.
در خاطراتم، مادرم آن روزها چنان سیاه‌پوش و محزون است که انگار واقعاً عزیزی را از دست داده بود. برای آن همه حرمت هنوز هم احترام قائلم.
ما یا مدرن شده‌ایم یا سنتی مانده‌ایم؛ اما گاه رفتارهایمان در تضادی عجیب کنار هم قرار گرفته‌اند.
این روزها حتی مادرم هم کمتر نوحه گوش می‌دهد. می‌گوید «دیگر نمی‌چسبد». اما من دلم برای حال و هوای آن روزهایش تنگ شده است. انگار چیزی را از مادرم گرفته‌اند؛ حسی که با این شکل از عزاداری بیگانه است.با طرز پوشش ها ، آرایش ها و حواشی که بیشتر از متن اصلی دیده می‌شود .

جوهره ی آیین‌ها: حرمت و تناسب در گذر زمان
آیین‌ها بر دو ستون استوارند: حرمت و تناسب. همان‌گونه که هر مکانی آداب خاص خود را می‌طلبد، هر مناسکی نیز پوشش، رفتار و لحنی درخور می‌خواهد. اگر این تناسب‌ها به‌تدریج کمرنگ شوند، آنچه باقی می‌ماند، بیشتر شبیه یک نمایش اجتماعی است تا تجربه‌ای درونی و آیینی.

گفتگوی سنت و مدرنیته: چگونه اصالت حفظ می‌شود؟
مسئله‌ی اصلی، یافتن مرز ظریف میان ظاهر و معنا است. آیین‌ها زمانی زنده می‌مانند که هم با زمانه *«گفتگو»* کنند و هم *«جوهرِ اصیل»* خود را حفظ نمایند. این گفتگو، به معنای تقلید کورکورانه از ظواهر مدرن نیست، بلکه به معنای یافتن زبان و شکلی متناسب با عصر امروز است، بدون آنکه هسته‌ی معناییِ آن قربانی شود.

آینده‌ی مناسک: بازنگری در اندیشه، نه تقلید از ظاهر
در نهایت، آنچه از مناسک باقی می‌ماند، بازتابی از اندیشه‌ی ماست. اگر اندیشه از عمق تهی شود، مناسک نیز به سطحی‌ترین شکل خود تقلیل می‌یابد؛ نمایشی بی‌روح که تنها ظاهر را حفظ کرده و از حقیقت آن عاری گشته است. پس، در این دگرگونی‌ها، شاید بیش از هر چیز نیازمند بازنگری در اندیشه و جوهره‌ی مناسک باشیم، تا اصالتشان نه در تقلید از ظواهر، که در عمق معنایشان حفظ شود. این بازنگری، راه را برای "بالندگی" سنت در دوران معاصر هموار می‌سازد.

به قلم وحیده برزگر
انتهای پیام/

سامانه مولد پرتال ستاک