یادداشت/
مُحرِم مُحَرَّم
1405/03/25 - 15:17 - کد خبر: 162760
نصر: باز بوی محرم در کوچههای دل پیچیده است؛ بوی اشک، بوی عشق، بوی دلدادگی به کاروانی که قرنهاست از کربلا میگذردو هنوز صدای «هل من ناصر»ش در گوش زمان طنیناندازاست.
محرم آمده است تا دلهای غبارگرفته را به ضیافت اندوهی مقدس ببرد؛ اندوهی که از جنس شکست نیست، از جنس بیداری است. در این ماه، هر دل عاشقی مُحرِم میشود؛ مُحرِمِ حریم حسین(ع)، مُحرِمِ راهی که از خون میگذرد و به آزادگی میرسد.
چه باشکوه است آن دلی که در نخستین شب محرم، جامه سیاه عشق بر تن میکند و عهد میبندد که در مکتب کربلا، درس وفاداری، ایثار و حقیقت را از نو بیاموزد. محرم، ماه گریستن نیست؛ ماه دیدن است؛ دیدن قامت استوار حقیقت در میان طوفان ظلمت.
اما محرم تنها برای سوگواری نیامده است. آمده است تا هرسال آینهای در برابر انسان بگذارد؛ آینهای که در آن نه فقط چهره حسین(ع)، که چهره خود را نیز ببیند. آمده است تا از مابپرسد اگر در آن روزگار بودیم، در کدام سوی تاریخ میایستادیم؛ و مهمتر از آن، امروز در کدام سوی حقیقت ایستادهایم.
کربلا سالها پیش در سرزمینی دور رخ داد، اما هرگز در همان جغرافیا نماند. از میان شعلههای خیمهها و گرد و غبار آن ظهرسوزان، پرسشی برخاست که قرنهاست خاموش نشده است؛پرسش از نسبت انسان با حقیقت. از نسبت وجدان با مصلحت. از نسبت ایمان با مسئولیت.
عاشورا بیش از آنکه روایت یک نبرد باشد، روایت یک انتخاب است. انتخاب میان آسودگی و تعهد. میان سکوت و سخن. میان پذیرفتن آنچه هست و ایستادن برای آنچه باید باشد.
شاید راز ماندگاری حسین(ع) نیز همین باشد. تاریخ پادشاهان بسیاری را دیده که آمدند و رفتند، اما نام آنان در غبار قرنهاگم شد. آنچه ماند، نام کسانی بود که برای حقیقت هزینه دادند. آنان که حاضر نشدند آرامش وجدان خویش را با آسایش کوتاهمدت معامله کنند.
کربلا از همین رو به پایان نرسید. هنوز در هیئت پرسشهای بیپاسخ میان ما زندگی میکند. در نگاه پدری که نگران فردای فرزند خویش است. در دل مادری که چشم به راه گشایش روزگار مانده است. در جوانی که میان امید و تردید قدم میزند. در مردمی که بیش از هر چیز، تشنه روشنایی، صداقت واطمیناناند.
و مگر نه اینکه عطش، تنها تشنگی آب نیست؟
گاهی عطش، عطش عدالت است. عطش شنیده شدن است. عطش امنیت خاطر است. عطش فردایی که بتوان به آن دل بست. شاید به همین دلیل است که هر سال با شنیدن روایت لبهای تشنه کربلا، دلهای بسیاری بیاختیار میلرزد؛ زیرا انسان تنها مصیبت گذشته را به یاد نمیآورد، بلکه تشنگیهای زمانه خود را نیز احساس میکند.
در کربلا تنها آنان که شمشیر کشیدند در آزمون تاریخ حاضرنبودند. آنان که سکوت کردند نیز بخشی از آن روایت شدند. تاریخ را همیشه فریادها نمیسازند؛ گاه سکوتها مسیر آن راتغییر میدهند. گاه آنچه سرنوشت یک جامعه را رقم میزند، نه تصمیم گروهی اندک، که بیتفاوتی گروهی بسیار است.
از همین روست که عاشورا بیش از آنکه ما را به قضاوت دیگران فرا بخواند، به محاسبه خویش دعوت میکند. هرکس باید از خودبپرسد در برابر حقیقت چه میکند؛ هنگامی که رنجی را میبیند،هنگامی که بیعدالتی را احساس میکند، هنگامی که حقیقتی را میشناسد اما سکوت را آسانتر مییابد.
روزگار همیشه با شمشیر آزمون نمیگیرد. گاهی با منفعت میآزماید. گاهی با ترس. گاهی با ناامیدی. و گاهی با عادت دادن انسان به آنچه نباید عادی شود.
شاید یکی از تلخترین درسهای تاریخ این باشد که انحرافها ناگهان پدید نمیآیند. آرام آرام میآیند؛ آنقدر آرام که چشمها به دیدنشان عادت میکند. آنقدر تدریجی که حساسیت دلهاکاهش مییابد. و درست در همین لحظه است که جامعه بیش ازهمیشه به بیداری نیاز دارد.
حسین(ع) را تنها نباید در میدان نبرد جستوجو کرد. او را بایددر هر تلاشی برای زنده نگه داشتن حقیقت یافت. در هر دستی که برای یاری دیگری دراز میشود. در هر صدایی که از عدالت سخن میگوید. در هر وجدانی که حاضر نیست در برابر رنج انسانها بیتفاوت بماند.
و اینجاست که معنای «مُحرِم ماه محرم» آشکار میشود.
مُحرِم ماه محرم کسی نیست که تنها جامه سیاه بر تن کند. مُحرِم ماه محرم کسی است که بر دل خود حرام کند عادت کردن به اندوه دیگران. بر زبان خود حرام کند تحریف حقیقت را. بروجدان خود حرام کند بیتفاوتی را. کسی است که از این ماه عبور نکند، مگر آنکه اندکی روشنتر، مسئولتر و انسانیترشده باشد.
سلام بر محرم؛ ماهی که دلها را به کربلا پیوند میزند و انسان را به خویشتنِ روشنترش فرا میخواند. سلام بر آنان که مُحرِم این ماه میشوند و میدانند که عاشورا یک روز در تاریخ نیست؛چراغی است که اگر در دل افروخته شود، راه را در تاریکترین شبهای زمان نیز نشان خواهد داد.
حسین(ع) هنوز چراغ راه است و محرم، هنوز فصل بیداری.
به قلم از علی کریم پور
انتهای پیام/