خبر/
مس سونگون در محاصره تصمیمات اشتباه / وقتی مدیریت، ساختار را قربانی بقا میکند
1405/03/23 - 16:41 - کد خبر: 162629
نصر: در حالی که باشگاهها در جستوجوی مدلهای مدیریتی پایدار و چندرشتهای هستند، مس سونگون ورزقان در مسیر معکوس گام برمیدارد.
به گزارش نصر، آنچه در باشگاه مس سونگون در حال وقوع است، نه یک نوسان اقتصادی گذرا، بلکه یک انحطاط ساختاری است، گذاری از شکوه چندرشتهای به سمت معمولیسازی و از شفافیت به سمت ابهام قراردادی. وقتی مرز میان تصمیمات استراتژیک و اقدامات اداری نقصدار کمرنگ میشود، باشگاه نه تنها اعتبار فنی، بلکه اعتبار حقوقی خود را نیز بین اسامی بزرگ و همچنین بازار نقلوانتقالات از دست میدهد.
انحطاط استراتژیک؛ از تکثرگرایی تا انزوای تکرشتهای
تاریخ باشگاه مس سونگون با مفهوم تکثر گره خورده است؛ پویایی در گروی حضور در رشتههای مختلف و ایجاد یک اکوسیستم ورزشی بود. اما امروز، با شعار بازگشت به ریشهها، ما شاهد یک استراتژی کوچکسازی هستیم. مدیریت فعلی، به جای گسترش افقهای باشگاه، در حال تعریف مجدد محدودتری از هویت مس سونگون است. این معمولیسازی، در واقع نوعی انطباق اجباری با محدودیتهای مدیریتی است که تحت پوشش بازگشت به اصالت پنهان شده است. مدیریت با این کار، از مسئولیت مدیریت یک مجموعه بزرگ فرار کرده و خود را در فضای یک باشگاه محدود و تکرشتهای بازتعریف میکند.
پارادوکس مالی؛ ریاضت هدفمند یا عدم شفافیت در توزیع منابع؟
در تحلیل جریانهای مالی باشگاه مس، با یک تناقض ساختاری روبرو هستیم. در حالی که در فوتسال، شعار ریاضت اقتصادی به عنوان یک ضرورت اخلاقی و مدیریتی مطرح میشود، اما در بخش فوتبال، سایهی ابهامات مالی بر پروژههای گذشته و نحوه مدیریت داراییها (مانند جابجایی امتیاز و پروژههای پیشین) سنگینی میکند. این عدم همسویی در سیاستهای مالی، باعث شده است که ریاضت نه به عنوان یک استراتژی برای ثبات، بلکه به عنوان یک ابزار برای مدیریت بحرانهای ناشی از عدم شفافیت در سرمایهگذاریهای پیشین به نظر برسد.
تکیهگاه اسطورهها؛ وقتی نامها به سپر تبدیل میشوند
یکی از آسیبزاترین روشهای مدیریت بحران در مس سونگون، استفاده از سرمایه های نمادین به جای سرمایه های برنامهمحور است. در مواجهه با نقد عملکرد، مدیریت به جای ارائه دادههای آماری و برنامههای توسعه، به سراغ اسطورهسازی میرود. بهرهگیری از نامهای بزرگی همچون فرهاد فخیم یا علیرضا صمیمی، در این مقطع، نه برای تقویت فنی تیم، بلکه به مثابهی یک سپر روانی عمل میکند. در این رویکرد، نقد مدیریت، به معنای نقد اسطورهها جلوه داده میشود تا از پاسخگویی مستقیم مدیران در برابر واقعیتهای تلخ میدانی و اداری، اجتناب شود.
گره کور قراردادها؛ از نقص امضا تا انحراف حقوقی
اما بحران به جایی رسید که از حوزهی مدیریت استراتژیک به حوزهی بنیادهای حقوقی نفوذ کرد. آنچه در نقلوانتقالات اخیر مس سونگون رخ داد، یک بحران اعتماد بوده و است.
از قرار معلوم با یک پدیدهی نگرانکننده روبرو هستیم؛ رضایتنامههای ناقص. در حالی که بازیکنان بر اساس تغییر قوانین سازمان لیگ، برای بازنگری در قراردادهای خود اقدام کرده بودند، اما برگههای فسخ و رضایتنامهای که با مهر باشگاه صادر شده، فاقد امضای قانونی مدیرعامل وقت است و صرفاً با امضای سرپرست تایید شدهاند.
این نقص اداری، مرز میان یک قرارداد رسمی و یک سند صوری را از بین برده است. نتیجهی این آشفتگی حقوقی، قرار گرفتن بازیکنان در وضعیتی است که گویی برای خروج از این بنبست، مجبور به پذیرش تمدیدهای اجباری با افزایش ۳۰ درصدی هستند؛ تمدیدهایی که در سایهی نبود منابع مالیِ شفاف، بیشتر شبیه به یک معاملهی تحت فشار است تا یک توافقِ دوطرفه.
آیندهای در هالهی ابهام؛ بازیکنان در انتظارِ مدیریت جدید
امروز، بازیکنان با شرایط مذکور در یک وضعیت تعلیق به سر میبرند. آنها میان حقوق قانونی خود و واقعیت خالی خزانه گیر افتادهاند. تلاش بازیکنان برای مذاکره با مدیریت جدید، نشاندهنده آسیب شناسی فعلی باشگاه است؛ یعنی زمانی که بازیکن به جای تمرکز بر روی میدان، مجبور به جنگیدن برای اعتبار اسناد خود است.
اگر مدیریت جدید نتواند این گرهی حقوقی را از طریق شفافیت اسناد و بازگرداندن اعتبار قراردادیها باز کند، مس سونگون نه تنها از نظر فنی، بلکه از نظر اعتبار بازاری نیز دچار سقوط خواهد شد. باشگاهی که نتواند با ستارههای خود به صورت حقوقی سالم توافق کند، در بازار نقلوانتقالات، تنها یک مشتری پرریسک تلقی خواهد شد.
مس سونگون در لحظهای حساس، نیاز به یک بازسازی ساختاری دارد، نه یک تغییر چهرهی مدیریتی. تا زمانی که تصمیمگیریها بر پایهی ابهام و امضاهای غیررسمی استوار باشد، هرگونه تلاش برای موفقیت فنی، تنها ساختن قصری بر روی شن است.
انتهای پیام/