گزارش/
روایت یک درد خانوادگی؛ خواهر و برادرها چرا غریبه میشوند؟
1405/03/13 - 10:30 - کد خبر: 162107
نصر: رواندرمانگر هیجانمدار گفت: قهر و فاصلهگیری میان خواهر و برادرها در بزرگسالی، فقط یک اختلاف شخصی یا دلخوری گذرا نیست؛ گاهی این فاصله نشانه زخمی قدیمی است که در بستر خانواده شکل گرفته و برای فهم این غریبگی باید به نقش شرم، مقایسه، تبعیض و تجربههای حلنشده کودکی در روابط خانوادگی توجه کرد.
به گزارش نصر، رابطه خواهر و برادرها معمولا از نخستین و ماندگارترین پیوندهای انسانی در زندگی هر فرد است، ما در ذهن خود این رابطه را با خاطره همبازی بودن، همراهی، رقابت، حمایت و شریک بودن در سالهای رشد میشناسیم.
با این حال، واقعیت همیشه به این سادگی نیست، در بسیاری از خانوادهها، خواهر و برادرها در بزرگسالی نه تنها به یکدیگر نزدیکتر نمیشوند، بلکه گاه آنقدر از هم فاصله میگیرند که به تعبیر بسیاری به غریبه تبدیل میشوند و این غریبگی ممکن است در قالب قهر، قطع رابطه، ارتباط سرد و رسمی یا دوری عاطفی طولانیمدت بروز کند.
آنچه این مساله را دردناکتر میکند، این است که چنین فاصلهای معمولا فقط میان ۲ نفر باقی نمیماند، وقتی خواهر و برادری از هم دور میشوند، اغلب کل خانواده تحت تاثیر قرار میگیرد؛ از والدینی که درگیر رنج و جانبداری میشوند تا اعضای دیگری که ناچارند میان ۲ سوی رابطه حرکت کنند.
به همین دلیل، قهر خواهر و برادرها را نمیتوان صرفا یک اختلاف شخصی دانست، این پدیده در بسیاری از موارد، محصول تاریخچهای طولانی از تجربههای عاطفی، مقایسهها، تبعیضها، حسادتها، رنجشهای انباشته و زخمهای دیده نشده است.
از نگاه رواندرمانی، بسیاری از این قهرها ریشه در شرم دارند؛ در احساسی عمیق از کافی نبودن، کماهمیت بودن یا دیده نشدن، گاهی کافی است یکی از خواهر یا برادرها در تحصیل، شغل، درآمد، ازدواج یا سبک زندگی موفقتر به نظر برسد تا در دیگری، احساس دیرینه ناکافی بودن زنده شود.
در چنین شرایطی، فاصله گرفتن میتواند به یک راه دفاعی تبدیل شود؛ راهی برای فرار از دردی که تحمل آن دشوار است.
دکتر مصطفی نجمآبادی، رواندرمانگر هیجانمدار در گفتوگو با خبرنگار ایرنا، میگوید: برای فهم این غریبگی باید به لایههای پنهانتر رابطه نگاه کرد؛ به کودکی، به نقش والدین، به فضای عاطفی خانواده و به هیجانهایی که سالها مجال بیان و ترمیم نداشتهاند، آنچه در ادامه میخوانید، گفتوگویی است درباره همین درد خانوادگی؛ دردی که اگر درست فهمیده نشود، سالها میان خواهر و برادرها فاصله میاندازد.
برای سوال نخست بفرمایید چرا برخی خواهر و برادرها در بزرگسالی از هم دور میشوند.
فاصله گرفتن خواهر و برادرها در بزرگسالی معمولا نتیجه یک اتفاق ناگهانی یا یک اختلاف ساده نیست، در بسیاری از موارد، آنچه در ظاهر دیده میشود، مثلا یک بحث مالی، اختلاف بر سر مراقبت از والدین، تفاوت سبک زندگی یا حتی یک سوءتفاهم، فقط جرقهای است که زخمی قدیمیتر را دوباره فعال میکند، یعنی ممکن است این رابطه سالها در ظاهر عادی بوده باشد، اما در لایههای عمیقتر آن، رنجش، حس نادیده گرفته شدن، رقابت حلنشده، احساس بیعدالتی یا خشم فروخورده وجود داشته باشد.
خواهر و برادرها در کودکی و نوجوانی فقط کنار هم زندگی نمیکنند، بلکه در یک فضای عاطفی مشترک رشد میکنند، آنها توجه والدین را با هم تقسیم میکنند، با هم مقایسه میشوند، نقشهایی در خانواده میگیرند و هرکدام جایگاهی برای خود پیدا میکنند و اگر در این مسیر، یکی از فرزندان احساس کند کمتر دیده شده، کمتر حمایت شده یا ارزش او در برابر خواهر یا برادرش پایینتر شمرده شده، این تجربه ممکن است در حافظه هیجانی او باقی بماند.
در بزرگسالی، افراد مستقلتر میشوند، خانواده تشکیل میدهند، مسوولیتهای شغلی و مالی پیدا میکنند و به تدریج فرصتهای ارتباطی کمتر میشود، اگر رابطه پایه عاطفی محکمی نداشته باشد، همین فاصله طبیعی زندگی میتواند به دوری عاطفی تبدیل شود و از طرف دیگر، ازدواج، تفاوت طبقه اقتصادی، سبک تربیت فرزندان، مهاجرت، ارث، مراقبت از والدین سالمند و حتی تفاوتهای شخصیتی میتوانند زمینههای قدیمی اختلاف را پررنگتر کنند.
بنابراین، دور شدن خواهر و برادرها در بزرگسالی را نبایستی تنها به یک اتفاق نسبت داد، در بسیاری از موارد، ما با رابطهای روبرو هستیم که سالها در آن حرفهای ناگفته، رنجشهای بیان نشده و احساسات حل نشده جمع شده و اختلاف تازه ممکن است فقط آخرین حلقه این زنجیره باشد اما اصل ماجرا معمولا ریشه در گذشته، تجربههای کودکی و کیفیت رابطه خانوادگی دارد.
آیا قهر خواهر و برادرها فقط یک اختلاف شخصی است.
این نگاه که قهر خواهر و برادرها را فقط یک اختلاف شخصی میان ۲ نفر بدانیم، نگاه سادهانگارانهای است، رابطه خواهر و برادرها در خلا شکل نمیگیرد، بلکه در بستر یک خانواده ساخته میشود؛ خانوادهای که در آن والدین، سبک تربیت، نوع ارتباط عاطفی، میزان عدالت، شیوه حل تعارض و حتی سکوتها و ناگفتهها نقش مهمی دارند.
بسیاری از تنشهایی که در بزرگسالی میان خواهر و برادرها دیده میشود، در واقع بازتاب ساختار رابطه در خانواده اصلی است، مثلا اگر در خانوادهای همیشه یکی از فرزندان نقش فرزند موفق، دیگری نقش فرزند مشکلدار، یکی نقش مسوول و فداکار و دیگری نقش بیخیال یا خودخواه را گرفته باشد، این نقشها ممکن است تا سالها بعد ادامه پیدا کند، حتی اگر افراد از نظر سنی بزرگ شده باشند، در مواجهه با خانواده دوباره وارد همان نقشهای قدیمی میشوند.
از سوی دیگر، والدین هم گاهی ناخواسته به این فاصله دامن میزنند، مقایسه کردن فرزندان، جانبداری از یکی، سپردن مسوولیتهای نابرابر، دخالت در روابط خواهر و برادرها یا نادیده گرفتن رنجشهای قدیمی میتواند باعث شود اختلاف ۲ نفر به یک درد مزمن خانوادگی تبدیل شود.
قهر خواهر و برادرها فقط قهر ۲ فرد نیست؛ اغلب نشانهای از اختلال در روابط خانوادگی است، وقتی ۲ خواهر یا ۲ برادر یا یک خواهر و برادر از هم فاصله میگیرند، معمولا فقط آن ۲ نفر آسیب نمیبینند؛ والدین، فرزندان نسل بعد، روابط فامیلی و حتی فضای عاطفی کل خانواده تحت تاثیر قرار میگیرد و به همین دلیل، این مساله را باید به عنوان یک مساله خانوادگی و سیستمی دید، نه فقط یک کدورت شخصی.
چرا ریشه این غریبگی اغلب به کودکی و نوجوانی بازمیگردد.
دوران کودکی و نوجوانی سالهایی هستند که پایههای اصلی شخصیت، احساس ارزشمندی، امنیت عاطفی و سبک رابطه ما با دیگران شکل میگیرد، خواهر و برادرها در همین دورهها کنار هم رشد میکنند و بسیاری از تجربههای مهم عاطفی را با هم از سر میگذرانند، آنها شاهد توجه والدین به یکدیگر هستند، میبینند چه کسی بیشتر تشویق میشود، چه کسی بیشتر سرزنش میشود، چه کسی بیشتر مسوولیت میگیرد و چه کسی بیشتر مورد حمایت قرار میگیرد.
در این سالها، کودک نگاه بسیار حساسی به عدالت دارد، ممکن است از دید والدین، یک رفتار کوچک و بیاهمیت باشد؛ مثلا خریدن وسیلهای برای یکی از فرزندان، تعریف کردن مداوم از موفقیت یکی، یا انتظار بیشتر داشتن از فرزند بزرگتر.
نقش شرم در دور شدن خواهر و برادرها چیست.
شرم یکی از عمیقترین و در عین حال پنهانترین هیجانهایی است که میتواند در رابطه خواهر و برادرها نقش داشته باشد، برخلاف خشم که معمولا آشکارتر دیده میشود، شرم اغلب درونی، خاموش و پنهان است و فرد ممکن است هرگز به زبان نیاورد که در کنار خواهر یا برادرش احساس کوچک بودن، بیارزشی یا ناکافی بودن میکند اما همین احساس میتواند او را به سمت فاصله گرفتن سوق دهد.
شرم زمانی شکل میگیرد که فرد احساس کند من به اندازه کافی خوب نیستم یا دیگران از من بهتر، موفقتر، دوستداشتنیتر یا قابلقبولتر هستند، در خانوادههایی که فرزندان زیاد با هم مقایسه میشوند، یا یکی از آنها مدام الگوی موفقیت معرفی میشود، زمینه شکلگیری شرم بسیار قوی است و کودکی که بارها شنیده خواهر یا برادرش درسخوانتر، مودبتر، موفقتر، زیباتر، مسوولتر یا محبوبتر است، ممکن است به تدریج باور کند که خودش نقصی دارد.
در بزرگسالی، این شرم میتواند به شکلهای مختلف بروز کند، برخی افراد سرد و دور میشوند، برخی از جمعهای خانوادگی فاصله میگیرند، برخی به ظاهر بیتفاوت میشوند و برخی رابطه را کاملا قطع میکنند اما پشت این رفتارها همیشه بیاحساسی نیست؛ گاهی فرد میخواهد خود را از موقعیتی دور کند که در آن دوباره احساس تحقیر، مقایسه یا ناکافی بودن را تجربه میکند.
نکته مهم این است که شرم معمولا با سکوت همراه است، فردی که شرم دارد، کمتر درباره رنج خود حرف میزند، چون از قضاوت شدن یا ضعیف دیده شدن میترسد و بنابراین ممکن است خانواده تصور کند او بیمعرفت، مغرور یا بیاحساس شده است، در حالی که در عمق ماجرا، او از یک درد قدیمی محافظت میکند.
به همین دلیل، برای ترمیم چنین رابطهای باید به لایههای پنهانتر توجه کرد، اگر فقط به رفتار ظاهری نگاه کنیم، ممکن است مساله را بد بفهمیم اما اگر ببینیم پشت فاصله گرفتن، شرم، احساس ناکافی بودن یا ترس از مقایسه وجود دارد، امکان همدلی و گفتوگوی واقعی بیشتر میشود.
تبعیض والدین و مقایسههای خانوادگی چه اثری بر این رابطه دارند.
تبعیض والدین و مقایسههای خانوادگی از مهمترین عوامل آسیبزا در رابطه خواهر و برادرها هستند، گاهی والدین تصور میکنند مقایسه کردن باعث پیشرفت فرزندان میشود، اما در عمل، این رفتار میتواند رابطه عاطفی میان آنها را تخریب کند. وقتی کودکی بارها با خواهر یا برادرش مقایسه میشود، کمکم دیگری را نه به عنوان همراه و عضو نزدیک خانواده، بلکه به عنوان رقیب تجربه میکند.
تبعیض همیشه آشکار نیست، گاهی به شکل حمایت مالی بیشتر از یکی از فرزندان دیده میشود، گاهی به شکل توجه عاطفی بیشتر، گاهی با دفاع همیشگی از یک فرزند در دعواها و گاهی در قالب انتظارات نابرابر، مثلا ممکن است از یک فرزند همیشه انتظار فداکاری، مراقبت از والدین یا گذشت وجود داشته باشد اما فرزند دیگر آزادتر باشد و این نابرابریها اگر دیده و اصلاح نشوند در ذهن فرزندان تبدیل به رنجش عمیق میشوند.
مقایسه نیز اثرات طولانیمدت دارد، جملههایی مانند "از خواهرت یاد بگیر"، "برادرت را ببین چقدر موفق است"، "تو چرا مثل او نیستی" ممکن است از دید والدین جملاتی ساده باشند اما برای کودک معنای سنگینی دارند و این پیامها به کودک میگویند ارزش او مستقل از خودش نیست، بلکه در نسبت با دیگری سنجیده میشود، نتیجه چنین وضعیتی میتواند احساس بیارزشی، حسادت، خشم، رقابت ناسالم یا کنارهگیری باشد.
در بزرگسالی، این احساسات ممکن است به شکل قهر، بیاعتمادی یا سردی عاطفی بروز کند، حتی اگر والدین دیگر مقایسه نکنند، خاطره آن مقایسهها در رابطه باقی میماند، خواهر یا برادری که روزی معیار موفقیت معرفی شده، ممکن است ناخواسته یادآور ناکامی یا طردشدگی برای دیگری باشد.
بنابراین تبعیض و مقایسه فقط رابطه والد و فرزند را آسیب نمیزند بلکه رابطه فرزندان با یکدیگر را هم مسموم میکند، خانوادهای که میخواهد رابطه سالمی میان فرزندانش شکل بگیرد، باید به عدالت عاطفی، احترام به تفاوتها و پرهیز از برچسب زدن و مقایسه کردن توجه جدی داشته باشد.
چرا موفقیت یکی از خواهر یا برادرها گاهی برای دیگری دردناک میشود.
در حالت طبیعی، موفقیت یک خواهر یا برادر میتواند مایه خوشحالی و افتخار خانواده باشد اما در برخی خانوادهها، موفقیت فقط یک اتفاق مثبت نیست، بلکه به معیاری برای ارزشگذاری افراد تبدیل میشود، یعنی فرزند موفقتر بیشتر دیده میشود، بیشتر تحسین میشود و گاهی جایگاه بالاتری در خانواده پیدا میکند و در چنین فضایی، موفقیت یک نفر ممکن است برای دیگری یادآور ناکافی بودن خودش باشد.
اگر فردی در کودکی یا نوجوانی بارها با خواهر یا برادرش مقایسه شده باشد، موفقیتهای بعدی او را فقط به عنوان پیشرفت شخصی خواهر یا برادرش نمیبیند، بلکه آن را ادامه همان مقایسههای قدیمی تجربه میکند، مثلا وقتی یکی از خواهر و برادرها در تحصیل، شغل، ازدواج، وضعیت مالی یا موقعیت اجتماعی موفقتر به نظر میرسد، دیگری ممکن است احساس کند دوباره در جایگاه پایینتر قرار گرفته است.
در اینجا مساله اصلی حسادت ساده نیست. البته حسادت هم میتواند وجود داشته باشد، اما زیر آن معمولا زخمی عمیقتر قرار دارد؛ زخمی مربوط به ارزشمندی، دیده شدن و پذیرفته شدن. فرد ممکن است از خود بپرسد: چرا من مثل او نشدم؟، آیا خانواده او را بیشتر دوست دارد؟، آیا من شکستخوردهام؟ این پرسشها اگر با احساس شرم و مقایسه همراه شوند، موفقیت دیگری را به تجربهای دردناک تبدیل میکنند.
از سوی دیگر، گاهی فرد موفق نیز ناآگاهانه با رفتار یا گفتار خود این درد را تشدید میکند، مثلا اگر با لحن برتری، نصیحتگرانه یا تحقیرآمیز صحبت کند، طرف مقابل بیشتر احساس کوچک بودن خواهد کرد، در مقابل، اگر موفقیت با تواضع، همدلی و احترام همراه باشد، احتمال آسیب کمتر میشود.
بنابراین موفقیت خواهر یا برادر به خودی خود مشکلزا نیست؛ مشکل زمانی ایجاد میشود که خانواده موفقیت را به ابزار مقایسه، ارزشگذاری و رتبهبندی فرزندان تبدیل کرده باشد، در چنین شرایطی، موفقیت یک نفر ممکن است برای دیگری نه الهامبخش، بلکه یادآور زخمی قدیمی باشد.
آیا این فاصله گرفتن همیشه آگاهانه و عمدی است.
نه، در بسیاری از موارد فاصله گرفتن خواهر و برادرها تصمیمی کاملا آگاهانه، حسابشده یا از روی بدخواهی نیست، گاهی فرد حتی خودش هم دقیقا نمیداند چرا بودن در کنار خواهر یا برادرش برای او سنگین، دردناک یا فرساینده است، او ممکن است فقط احساس کند بعد از هر دیدار خانوادگی ناراحت، خشمگین، مضطرب یا خسته میشود و برای حفظ آرامش خود، ناخودآگاه فاصله میگیرد.
این فاصلهگیری در واقع میتواند یک واکنش دفاعی باشد، روان انسان وقتی بارها در موقعیتی احساس درد، تحقیر، طردشدگی یا ناامنی کند، تلاش میکند از آن موقعیت دور شود، گاهی این دور شدن با قهر آشکار همراه است اما گاهی بسیار آرام و تدریجی رخ میدهد؛ تماسها کمتر میشود، دیدارها محدودتر میشود، گفتوگوها سطحیتر میشود و فرد ترجیح میدهد کمتر در معرض رابطه قرار بگیرد.
از بیرون ممکن است این رفتار بیمهری یا بیتفاوتی به نظر برسد، اما از درون، فرد شاید احساس کند چاره دیگری ندارد، او ممکن است بگوید: نمیخواهم دعوا کنم، فقط نمیخواهم نزدیک باشم، این جمله نشان میدهد که فاصله گرفتن همیشه به معنای دشمنی نیست؛ گاهی تلاشی برای محافظت از روان و جلوگیری از آسیب بیشتر است.
البته این به معنای درست بودن کامل قطع رابطه نیست. گاهی فاصلهگذاری لازم و سالم است، مخصوصا وقتی رابطه آسیبزا، تحقیرآمیز یا پرتنش باشد اما اگر فاصله گرفتن فقط از روی ترس، رنج حلنشده یا سوءتفاهمهای قدیمی باشد، ممکن است فرد را از امکان ترمیم رابطه محروم کند.
بنابراین باید میان فاصله سالم و قهر آسیبزا تفاوت گذاشت، فاصله سالم یعنی فرد برای حفظ مرزهای روانی خود، رابطه را محدود اما محترمانه نگه میدارد، قهر آسیبزا یعنی رابطه در سکوت، خشم و رنج متوقف میشود و هیچ گفتوگویی برای فهمیدن مساله شکل نمیگیرد.
برای ترمیم رابطه خواهر و برادرها چه باید کرد.
اولین قدم برای ترمیم رابطه خواهر و برادرها این است که مساله را ساده نکنیم، نمیتوان زخمی را که طی سالها شکل گرفته، با چند جمله کلی مثل گذشتهها گذشته، خواهر و برادرید، باید آشتی کنید یا بزرگش نکنید درمان کرد، چنین توصیههایی شاید نیت خوبی داشته باشند اما معمولا باعث میشوند فرد آسیبدیده احساس کند رنجش جدی گرفته نشده است.
برای ترمیم رابطه، ابتدا باید فهمید فاصله از کجا آمده است، آیا مساله به تبعیض والدین مربوط است؟ آیا رقابت قدیمی میان فرزندان وجود داشته؟ آیا یکی از خواهر و برادرها همیشه بار مسوولیت بیشتری به دوش کشیده؟ آیا مسایل مالی، ارث، مراقبت از والدین یا دخالت همسران و اطرافیان رابطه را پیچیدهتر کرده است؟ بدون شناخت ریشهها، آشتی ممکن است فقط ظاهری و موقت باشد.
قدم بعدی ایجاد گفتوگوی امن است، گفتوگوی امن یعنی فضایی که در آن افراد بدون تحقیر، سرزنش، مقایسه و دفاع فوری بتوانند احساسات خود را بیان کنند، همچنین لازم است افراد بپذیرند که هر کس روایت خود را از گذشته دارد، ممکن است ۲خواهر یا ۲برادر در یک خانه بزرگ شده باشند، اما تجربه عاطفی کاملا متفاوتی از همان خانه داشته باشند، یکی ممکن است خانواده را حمایتگر دیده باشد و دیگری همان خانواده را ناعادلانه تجربه کرده باشد و ترمیم زمانی ممکن میشود که افراد تلاش کنند روایت یکدیگر را بشنوند، حتی اگر کاملا با آن موافق نباشند.
در برخی موارد، فاصلهگذاری سالم نیز بخشی از ترمیم است، یعنی لازم نیست برای آشتی، رابطه ناگهان بسیار نزدیک و صمیمی شود، گاهی رابطهای محترمانه، محدود و بدون تنش، واقعبینانهتر و سالمتر از صمیمیتی اجباری است. هدف همیشه بازگشت به رابطه کاملا نزدیک نیست؛ گاهی هدف این است که رابطه از خصومت، قهر و رنج مزمن خارج شود.
اگر زخمها عمیق باشند، کمک گرفتن از مشاور یا درمانگر خانواده میتواند بسیار موثر باشد، حضور یک فرد متخصص کمک میکند گفتوگوها از مسیر سرزنش و دفاع خارج شود و افراد بتوانند احساسات پنهانتری مانند شرم، خشم، حسادت، اندوه یا احساس بیعدالتی را بهتر بشناسند.
در نهایت، ترمیم رابطه خواهر و برادرها نیازمند صداقت، زمان، مسوولیتپذیری و آمادگی برای شنیدن درد دیگری است، آشتی واقعی فقط دست دادن یا رفتوآمد دوباره نیست؛ آشتی واقعی زمانی اتفاق میافتد که افراد بتوانند گذشته را بفهمند، سهم خود را ببینند، مرزهای سالم ایجاد کنند و رابطهای تازهتر و بالغتر بسازند.
انتهای پیام/