نصر: جنگ که آرامش شهر را به هم ریخت، شیر بچههایی بودند که دل به دریا زدند و صحبت از وطن که شد، با کسی تعارف نداشتند، کتابها را نیمه تمام و ناخوانده رها کردند، با قلمی لای ورقهایش برای روزهایی که برگردند و درسشان را تمام کنند. اما شهادت، دفتر زندگیشان را پیش از تمام شدن کتابهای درسی بست و شدند معلمان عشق، مثل عرفان لطفی، اولین شهید دانشآموز آذربایجان شرقی.
به گزارش نصر، عرفان لطفی، هنرجوی پایه دوازدهم رشته مکاترونیک هنرستان وحدت تبریز بود که از همان دوران کودکی به رباتیک و تعمیرات و کارهای فنی علاقه داشت و مادر، ویدیوهایی از شرکت او در دورههای رباتیک دارد. تک فرزند خانواده، همه فن حریف که به گفته خانواده و مدیر مدرسهاش، پاسداری از وطن را خیلی قبلتر از اینکه به شغل مورد علاقهاش، پاسداری، دست پیدا کند، شروع کرد. حالا این یادگاریهای او هستند که آه فاطمه خانم، مادرش را به جان میخرند، مثل کفشها و لباس رزمش، کارت بسیج فعال، عکس رهبری، عکسی از بچگیهای عرفان در لباس تعزیهخوانی و در جوار حرم ائمه و تسبیحی که مادر دلتنگیاش را با صلوات بدرقه راه او میکند و دیداری گاه به گاه با طاها. «طاها علینژاد»، همرزم و به قول خودش رفیق صمیمی عرفان است که از همان ساعات اولیه به خیل مدافعان وطن و در لباس یک بسیجی پیوسته بود و فرماندهشان، «شهید داود اکرمی» در همان روز اول در آغوش او شهید شد، او تا آخرین لحظات، همصحبت شهید عرفان لطفی بود. صحبتهایش را با نام پروردگار شهدا شروع میکند. او هم مثل همه ما از طریق اخبار متوجه شروع جنگ شده بود. در حال بازگشت به محلهشان، باغ معروف بود که تماسهای پشت سر هم او را از وقوع جنگ، مطلع میکردند. یکی از آنها عرفان بود، رفیقی که روزی دو سه بار به طاها زنگ میزد.