یادداشت نصر /
زندگیِ معمولی؛ رؤیایی زیر آتش
1405/02/04 - 21:59 - کد خبر: 159870
نصر: روزهایی که معمولی نشده اند هنوز .
از 9 اسفند 1404 بر همه ما بیش از یک سال گذشته است. هر روز مثل ماجرای یک فیلم؛ با این تفاوت که بازیگران تام هاردی، آدریان برادی یا تام هنگس نیستند. بازیگران ماییم و همشهری ها و هموطنانمان. به دوستی گفتم اینقدر فیلم های جنگ جهانی دیدیم که سر خودمان آمد؛ جنگ راه افتاد. دقیق تر اینکه ترامپ و نتانیاهو جنگ راه انداختند. جنگی که در دست راستی ترین محافل امریکا هم برایش ضرورتی دیده نمیشد اما اسرائیل و پرونده "اپستین" کار خود را کردند. ترامپ حتی در یکی از توئیت هایش تهدید کرد که تمدن ایران را از بین خواهد برد و از "کمک در راه است" در 1404 رسید به اینکه نیروگاه ها و پل هایتان را می زنیم و شما را به عصر حجر بازمیگردانیم. روزی که تبریز هدف حمله شدید قرار گرفت در راه بازگشت از مسیر روزانه کار به خانه پدرم بودم. نمیترسیدم. احتمالا بی حس بودم. با خودم نجوا میکردم: اصلا راضیم همه چیز تمام شود؛ رویاهایم، این زندگی عجیب جهان سومی که به قول دوستی این قدر برایش دویده ایم و همچنان هیچ. آینده دخترم. شاید هم هنوز باور نمیکردم این سرزمین بعد از سال ها تلاش تاریخی و تلاش 30_20 ساله نسل من در مسیر توسعه، رفاه و آزادی به این جنگ رسیده باشد؟ جامعه مدنی ضعیف و بدون کارکرد، اثرات تحریمی شدید بر ساخت و زیر ساخت ها، موج مهاجرت نخبگان، وضعیت اسفناک اقتصادی به لحاظ فساد و مدیریت_ و حالا جنگ. روزی که ترامپ برای حمله به نیروگاه ها و پل ها ضرب العجل صادر کرد با توجه به حیات سیاسی ننه قمری، بی نتیجه و عوام پسندش میدانستم باز با یک تهدید از لمپن ترین سیاستمدار جهان طرفیم؛ این بار اما ترسیدم. با ویدئوی نوازندگی تار" علی قمصری" در سایه یک نیروگاه ایرانی گریه ام گرفت؛ حالا همان هنرمندانی که سال ها با محدودیت های این مملکت دست و پنجه نرم کرده بودند تصویر هنر و تمدنی 5 هزار ساله را در تقابل با شومن ثروتمندی که جهانیان در شوک بی اخلاقیش سکوت کرده، دوباره می سازند. مضراب تار در سایه نیروگاهی که ممکن است چند روز بعد دیگر نباشد.گریه کردم. به نظرم چیزی که در این جنگ فروریخته و جهانیان هنوز آنقدر مثل فرودگاه ایران و دبی و امارات از آن ویدئو و خبر ندیده اند همین است؛ در جنگ پتانسیل هنر و گفتگو و توسعه و رفاه فرو می ریزد و البته مدارس، دانشگاه ها، سینماها، ورزشگاه ها و البته تلخ تر و ترسناک تر کارخانه ها. همان روزها ویدئویی منتشر شد مبنی بر دعوت از مردم به عنوان زنجیره انسانی دور نیروگاه ها. همچنان بغض میکردم. فکر کردم این کاریست که به معنی واقعی حاضر باشم برای سرزمینم انجام دهم؟! آرام، بی دفاع، صبور، بی کلام، بدون هیچ صلاحی در آرزوی صلح که جهانیان _متاسفانه خودمان با بستن اینترنت صدایمان را در 99 درصد موارد به جهانیان بسته ایم_بدانند مردم ایران این بار در حسرت یک "زندگی معمولی" به استقبال مرگ رفته اند.
گرانی و حداقل دستمزد
وضعیت اقتصادی اسفناک 1404 را بگذارید کنار تعدیل های 1405. بیش از یک میلیون بیکار مستقیم. میتوانید بشمارید؟ یک میلیون بیکار مستقیم. همه میدانیم بیکاری چیست. بیکاری یعنی اقساط پرداخت نشده، بیماری های بدون ویزیت، آخر هفته بدون تفریح، قرض، بالارفتن مستقیم نسبت بزه کاری و آسیب اجتماعی. بیکاری در کلشیه ای ترین تعریفش که شرمندگی سرپرست خانوار است همچنان تلخ و گزنده نگاهمان میکند. بمباران فولاد مبارکه، فولاد خوزستان، پتروشیمی ماهشهر کمتر از بمباران غیر نظامی ها نیست. قطع اینترنت و از بین رفتن کسب و کارهای اینترنتی هم که نور علی نور است. از طرف دیگر وضعیت حداقل دستمزد 1405 هم با این تورم منطقی نیست؛ با این حال کارفرماها از افزایش حق مسکنی انتقاد می کنند که در تهران و شهرهای بزرگ تنها هزینه شارژ یک آپارتمان در نقاط متوسط شهری را پوشش نمیدهد. پایین بودن همیشگی حداقل دستمزد در این مملکت را بگذارید کنار ابر تورم ایران که در 80 سال اخیر بیسابقه بوده و تعدیل های مداوم. نتیجه: رکود تورمی، بیکاری و بیکاری اختیاری_وضعیتی که به دلیل پائین بودن حداقل دستمزد باعث کار نکردن خودخواسته کارگر می شود_مگرقرارنبود پرزیدنت ترامپ برای ما آزادی و رفاه و توسعه بیاورد؟چطور افرادی از همین مملکت از حمله ترامپ خوشحال بودند؟ کجای جهان جنگ مملکتی را آباد کرده که در یکی از استراتژیک ترین جغرافیاهای جهان با این همه منابع و ثروت که همیشه مورد طمع این و آن بوده، این اتفاق بیفتد و ایران دومی شود.
اگر خبرنگار بودم و اگر اینترنت آزاد بود
اگر خبرنگار مانده بودم و اگر اینترنت این مملکت آزاد بود حتما یک گزارش تحلیلی دقیق کار میکردم در مورد پرونده "جفری اپستین". پرونده ای که برادر شاه بریتانیا را به زندان برد اما در ایالات متحده فقط به بازی های سیاسی منجر شد و احتمالا یکی از دلایل حمله ترامپ و اسرائیل به ایران است؛
سازمان ضد جاسوسی خود امریکا هیچ تهدید مستقیمی برای جهان نبوده و وجدان آمریکایی هم قبول نمیکند که با چنین جنگی کنار بیاید .اگر غم نان امان داده بود و خبرنگار مانده بودم و امروز مثل رویای جوانی ام در الجزیره، یا در مغضوب ایرانیان "بی بی سی" یا در مغضوب ترامپ "سی ان ان" کار میکردم احتمالا تمام فعالیت رسانه ای ام را متمرکز میکردم بر اینکه دنیا این داستان را بشنود که رئیس جمهوری ایالات متحده از پس پرونده اپستین و سودای نفت و سرمست از خلع قدرت 3 روزه رییس جمهور ونزوئلا به کشوری در خاورمیانه حمله کرده با 90 میلیون جمعیت. کشوری با مردمی در حسرت یک زندگی معمولی که حتی قبل از این دو جنگ هم در سایه 20 سال تحریم و عدم مدیریت با وضعیت نامساعد اقتصادی، تورم، بیکاری و عدم توسعه مواجه بوده اند. مردمی با آمار بالای مهاجرین موفق که 20 سال اخیر ناچار به ضعیف ترین سویه های مذاکره، دیپلماسی و خردورزی رای داده اند و کانال های خبری را بالا پایین کرده اند. 88 برای رایشان، 96 و 98 برای اقتصاد، 1401 برای هویتشان، 1404 برای آوار این همه درد به خیابان آمدند و الان باید با بیکاری و بی اینترنتی و بی پولی و بی تمدنی شان دست و پنجه نرم کنند. اه مردم ایران.مردم ایران
همه جنگ ها با صلح به پایان خواهند رسید
جنگ هیچ وقت راه حل نبوده و نخواهند بود. این ماجراجویی باید تمام شود. تهدید و تحریم چاره کار نیست. کاش اینترنت وصل بود و به جهان نشان میدادم که برادرزاده و دختر کوچکم چگونه از بمباران می لرزیدند. چطور پسر های کوچک همسایه در مورد خراب شدن خانه های کنار اداره پست حرف می زنند و ادا در میاوردند که نمی ترسند. این جنگ تنها علیه ایران و یا 32 میلیون نفری که در سطح جهان به جهت افزایش قیمت سوخت و کود بنا به آمار سازمان ملل به زیر خط فقر سقوط کرده اند نیست. تمام آدم های جهان، همان ها که آخر هفته شان با فوتبال و سینما و ساحل پر شده حتی، روزی غبار جنگ این جنگ را حس خواهند کرد.با این حال ما همین حالا به قول رییس جمهور پزشکیان از کوچیک ترین مجراهای دیپلماسی استفاده کنیم اگر چه دیوار بی اعتمادی ایران و آمریکا با رئیس جمهوری مثل ترامپ از همیشه بلند تر است.
به قلم حنانه منشی.اردیبهشت 1405
انتهای پیام/