دلنوشته یکی از کارگران کارخانه تخریب شده بلبرینگ سازی تبریز |
وقتی چرخها ایستادند، دلها زیر آوار نرفتند…
1405/01/22 - 08:31 - کد خبر: 159110
نصر: اینها سطرهایی است از دلِ یکی از کارگران بلبرینگسازی تبریز؛ از میان صدای خاموش دستگاهها و نفسهایی که بهسختی از زیر سایهی جنگ عبور کردند.
اسفند ۱۴۰۴ برای ما فقط یک ماه نبود؛ فصلی بود که در آن، کارخانهای با چرخهای از کار افتاده، به اجبار سرپا نگه داشته شد. جایی که نه خبری از تولید بود، نه فروشی، نه حتی روغنی برای جانبخشیدن به ماشینآلات. با این حال، ما را نگه داشتند؛ کنار دستگاههایی که دیگر رمقی نداشتند، اما ما باید وانمود میکردیم که زندگی هنوز در جریان است.
جلسهها برگزار شد، حقیقتها گفته شد: «نه برنامه تولیدی هست، نه فروش.»
اما تصمیم چیز دیگری بود؛ ماندن، حتی بیدلیل.
مرخصیها رد شد، درخواستها شنیده نشد، و ما ماندیم… در سکوتی که بوی خطر میداد.
در حالی که کارخانههای اطراف برای حفظ جان کارگرانشان تعطیل کرده بودند، ما با تهدید، پای همان دستگاههای خاموش نشانده شدیم. نه هشداری، نه مدیری در صحنه؛ فقط ما بودیم و حدس و ترسی که لحظهبهلحظه واقعیتر میشد.
و بعد… بمباران.
اگر هوشیاری خودمان نبود، اگر ده دقیقه زودتر بیرون نمیآمدیم، امروز این نوشتهای وجود نداشت. ۱۵۰ کارگر، ۱۵۰ زندگی، ۱۵۰ خانواده… همه میتوانستند زیر خاک دفن شوند.
گذشت، اما نه کامل.
بیست روز از فروردین گذشت، اما هنوز نه حقوقی، نه تکلیفی.
فقط وعدهی آرامش، و سکوتی که بیشتر شبیه فراموشی است.
ما میدانیم، از قبل هم نشانهها بود.
کارخانهای که عمداً به سمت توقف میرفت، بدون برنامه، بدون مواد، بدون آینده.
حالا هم، ما ماندهایم میان بیکاری، گرانی، اجارهخانهها و قسطهایی که مهلت نمیشناسند.
این یک گلایه ساده نیست.
این صدای ۱۵۰ کارگر است، صدای خانوادههایی که نگران نان شباند، نه تحلیلهای پیچیده.
ما فقط حقمان را میخواهیم:
حقوق این روزهایمان مشخص شود،
و فرصتی برای ادامه کار، در جایی که هنوز چراغش روشن است.
اگر چرخ کارخانه خوابیده،
دل ما هنوز بیدار است…
و امید داریم کسی این صدا را بشنود.
تصاویری از کارخانه بلبرینگ سازی تبریز پیش از تخریب
انتهای پیام/