گزارش /
تماشای فیلم در سینما با چشم دل/ ابتکاری که باید ماندگار شود
1404/11/15 - 14:14 - کد خبر: 155644
نصر: امروز در تالاری که معمولا میزبان نشستهای رسمی است، صداها نقش تصویر را بازی میکنند؛ اینجا سینما برای کسانی اکران میشود که جهان را نه با چشم، که با گوش و چشم دل میبینند.
به گزارش نصر، یکی از صحنههای تاثیرگذاری که در یک فیلم دیده و هیچگاه از یادم نمیرود، مربوط به فیلم کودا ۲۰۲۱ است که توانست تندیس اسکار بهترین فیلم سینمایی را بگیرد. داستان این فیلم درباره یک خانواده ناشنوایی است که یک دختر شنوا دارند و همه کارهای زندگی بر دوش او افتاده است؛ دختری که از قضا استعداد خوانندگی دارد!
روبی، دختر این داستان در بخشهای آخر فیلم با اعتماد به نفس بعد از قبولی شرایط خانوادهاش و البته پیگیری رویای خود در کنار خانواده، روی صحنه میرود و شروع به آواز خوانی میکند.
شاهکار شیان هیدر، کارگردان این فیلم در صحنهای دیده میشود که به اندازه یک دقیقه صدای فیلم قطع شده و سالن اجرا در سکوت کامل و از دید خانواده روبی روایت میشود. مخاطب فیلم در این یک دقیقه در یک خلسه و شگفتی فرو میرود و زندگی از جانب یک ناشنوا قابل احساس و درک میشود.
آنها شادی و تشویق جمعیت را میبینند و متوجه میشوند که صدای دخترشان زیباست اما نمیتوانند آن را بشنوند ولی درنهایت آنها به این حس رسیدهاند که کار دخترشان عالی است.
این یک دقیقه گویای حرفهای زیادی برای ما انسانهای به ظاهر عادی با هزاران تفاوت است. ناشنوایان نمیتوانند بشنوند اما با باقی حسهایی که دراختیار دارند، نبود یک حس را جبران میکنند برای همین شاید شنیدن موسیقی برای یک ناشنوا بعید و دور از ذهن باشد اما اینگونه نیست. این موضوع برای نابینایان هم صدق میکند. چه کسی گفته است که یک نابینا نمیتواند فیلم ببیند؟ البته درست است، نمیتواند ببیند اما میتواند آن را بشنود و این قدرتی است که خدا در درون انسانها نهاده است و آنها را از یکدیگر متفاوت کرده است.
امروز فرصتی پیش آمده است تا این ادعا را ثابت کنیم.
رأس ساعت ۱۵ به ورودی تالار نخجوانی کتابخانه مرکزی تبریز میرسم. امروز برخلاف دفعات گذشته که این تالار میزبان جلسات رسمی و خبری بوده، خبری از فضای خشک و اداری نیست.
کتابخانه مرکزی تبریز از کتابخانههای نسل جدید است که در کنار ایدهها و خلاقیتهای متنوع در اجرای طرحهای جذب سنین مختلف کودک تا کهنسال به کتابخوانی، با محیطی خوشذوق و حتی مبلهای رنگارنگ و جدید، اثر مثبت و چشمنوازی بر مخاطب میگذارد. هر بار که به این کتابخانه پا بگذارید، خیال رفتن از ذهنتان پر میکشد و ساعتها ماندن و گشتن در راهروها و طبقات آن میان دنیای کتاب، علم و عجایب دنیا را بر نشستن در خانه ترجیح میدهید.
از دنیای اعجابانگیز کتابها میگذریم و تمرکز خود را به برنامه امروز میسپاریم. در ورودی و گوشهکنار کتابخانه، علامت مهمی نظرم را جلب میکند؛ روی تمام تابلوهایی که مکانهای مختلف کتابخانه را نشان میدهد، یک بخش مخصوص نابینایان نوشته شده است.
از پلههایی که یک طرف نرده و طرف دیگر دیواری با عکس و مجسمه مشاهیر دنیای ادبیات و آذربایجان گنجانده شده است، بالا میروم. آقای ساعی با تیپ رسمی و خاص همیشگیاش در ورودی تالار خودنمایی میکند.
آقای روحالله ساعی، یکی از انسانهای فعال و عالم در حیطه جامعهشناختی و جامعه نابینایان است و از زمان راهاندازی مؤسسه نابینایان بصیر در تبریز، همواره کوشیده تا خدمات شایستهای را به جامعه نابینایان تدارک ببیند. کمبیناست و سوی کم چشمانش، او را در دیدار با میهمانانش همراهی میکند.
با لبخند ریز و قدی خمیده به نشانه احترام به استقبال تکتک میهمانانش میرود. سلامی گفته و بعد از معرفی خودم، از او میخواهم تا درباره برنامه امروز برایم بگوید.
آقای ساعی با صدای دلنشین و گرم، به مثابه یک انسان وارسته و فرهیخته میگوید: بحث امروز ما مثل همیشه برای رعایت عدالت فرهنگی است. نابینایان شهر ما نیز حق دارند تا مثل نابینایان کشورهای دیگر، فیلمهای مناسبسازیشده را در کنار خانواده تماشا کنند.
وی میافزاید: برنامه امروز، اکران فیلم مناسبسازیشده مخصوص نابینایان همراه با خانواده است که برای نخستین بار در تبریز و حتی شمالغرب کشور انجام میگیرد؛ البته در شهرهای تهران و اصفهان این اکرانها به طور هفتگی برگزار میشود.
وی ادامه میدهد: خواسته ما این است که بتوانیم اکران فیلم مخصوص نابینایان با حضور خانوادهها را حداقل بهصورت ماهانه داشته باشیم و در این راستا پیشنهادی ارائه دادیم و کتابخانه مرکزی تبریز قبول کرد تا به ما برای اجرای این برنامه کمک کند.
این روشندل فرهیخته میگوید: امروز بنا به صلاحدید کارشناسان و دوستان عزیز در مؤسسه و کتابخانه مقرر شده است تا فیلم «جهان با من برقص» را به اتفاق دوستان روشندل و خانوادههایشان تماشا کنیم که یک فیلم با موضوع خانوادگی، کمدی و درام و مناسبسازیشده برای نابینایان است.
از او درباره تفاوت فیلم مخصوص نابینا و بینا میپرسم که جواب میدهد: نابینایان نیز دقیقاً همان فیلم را گوش میدهند که افراد بینا میبینند، با این تفاوت که وقتی یک سکانس یا بخشی از یک سکانس، دیالوگ و کلامی ندارد، توضیح اضافی داده میشود تا فرد نابینا بداند که چه اتفاقی در فیلم میافتد.
از او بابت توضیحاتش تشکر کرده و به داخل سالن میروم. سالن دارای یک صفحه تلویزیونی بزرگ دقیقاً روبهروی درِ ورودی است و در مقابل این صفحه و پشت به درِ ورودی نیز صندلیهای زردرنگ جای گرفتهاند. با حساب سرانگشتی و حدودی نزدیک به ۱۰۰ صندلی وجود دارد.
برخی از صندلیها پر شده و هنوز بخش زیادی از آن خالی است. به ساعت نگاه میکنم، ساعت اندکی از سه گذشته است. آقای ساعی میگوید میهمانهایمان دارند میآیند، میدانید که زندگی افراد نابینا سختتر از شماست و این موضوع به زمان آماده شدن و رسیدن به یک قرار نیز بسنده میکند، صحبتهایش را تأیید میکنم و روی اولین صندلی که میبینم، مینشینم. همانطور که عقربههای ساعت در حال حرکت هستند، صندلیهای خالی نیز در حال پر شدن هستند.
اندکی مینشینم و سپس بلند میشوم و به سمت خارج از سالن میروم. از دور دخترکی با لباس گرم قرمز و صورتی و کلاه بافتنیاش، دست مادرش را گرفته و آرام حرکت میکند.
به چهره مادرش دقت میکنم. چشمانش بسته است و یک دست در دست دخترش و دست دیگر روی نرده پلهها بالا میآید. دخترش، راهنمای زندگیاش شده است. چه کسی گفته که همیشه باید بزرگترها به راه رفتن کوچکترها کمک کنند.
شاید روزی که این دخترک در حال یاد گرفتن راه رفتن بود، مادرش نمیتوانست او را ببیند، دستش را بگیرد و به او یاد بدهد و با حالت عصبانی، هی تکرار و تکرار کند تا در کنج ذهن دخترش جای بگیرد؛ اما مادر در کاشتن مهر و محبت و یاری در دل فرزندش موفق بوده است. دخترش امروز که حوالی هشتسالهای میشود، با طمأنینه و راهنمایی مادرش «این طرف مامان، سمت چپت نرده است، میتوانی از آن بگیری، کم مانده، دیگر رسیدهایم، مامان اینجا خیلی خوشگل است...» پا به پا و بدون اذیت، عصبانیت و رنج و سرزنش، او را همراهی میکند.
سینمای امروز متفاوت از سینماهای دیگر است. خانوادههای امروز متفاوت از خانوادههای دیگر هستند. عشق، محبت، نشاط، سادگی و احترام از دستهایی که به همدیگر گره خورده تا راهنمای مسیر و عصای سفید روشندلان باشد، یکسره میبارد و چشمهای کسانی که حتی از دور هم فرصت دیدن آنها برایشان میسر نشده است را نمناک میکند.
تجربه جالبی است که انسان بداند، وقتی چشمانش را میبندد و وقتی نمیتواند آنچه را که میشنود، میبوید و حس میکند را ببیند، چه دنیای متفاوتی دارد. این تفاوت به معنای واقعی تفاوت است، نه یک تبعیض و فقدان؛ که اگر کسی از داشتن بینایی محروم باشد، گویی دنیا به زمین آمده است. او فقط یک تفاوت دارد، مثل انسانهای دیگر که هر یک با یکدیگر تفاوت دارند و فقط در سرشت انسانیت به یک الگوی یکسان میرسند.
به سالن بازمیگردم و میبینم تقریباً ۸۰ درصد سالن پر شده است و وقت نمایش است. بر صندلی مینشینم و صفحه تلویزیون روشن میشود. سالن کتابخانه مثل یک سالن سینما نیست که از کیفیت غنی برخوردار باشد یا به اغراق بگوییم که همه چیز عالی است.
همه چراغها طبیعتاً مثل سالن سینما نمیتواند خاموش باشد، صندلیها در یک راستا هستند و تفاوت ارتفاع ندارند و البته کیفیت صدا هم بدک نیست.
فیلم آغاز میشود ولی تغییر خاصی در آن نسبت به فیلمهای همیشگی نمیبینم، صحنهها جلو میرود و به انتظار شنیدن توضیحات اضافی روی صحنهها برای نابینایان هستم.
اندکی بعد، فیلم متوقف میشود و آقای ساعی به روی صحنه میآید. «میهمانان عزیز، با عرض پوزش و عذرخواهی، حدود ۲۰ نفر از دوستان تازه به جمع ما اضافه شدند. حتی تعدادی نیز دم در منتظر هستند تا صندلی اضافه بیاوریم، بنا به درخواست آنها، فیلم را از ابتدا شروع میکنیم.» یک نفر صدا میزند: آقا لطفاً چراغها را خاموش کنید، برای کمبینایان بهتر است.
کمی بعد دوباره فیلم آغاز میشود اما این بار یک تفاوت دارد. نسخه قبلی فیلم گویا همان نسخه عادی بود ولی این بار صدای یک خانم از زمان گفتن نام فیلم شنیده میشود. صحنههایی که دیالوگ ندارد و فقط آهنگ است، این خانم به توضیح وضعیت داخل سکانس میپردازد.
هرچند گاهی صدای فیلم کموزیاد، ریز و بم میشود اما وقتی به بخشهای کمدی فیلم میرسد، صدای خنده در سالن شنیده میشود. شاید من برخی دیالوگها را نشنوم و در حال کنکاش برای متوجه شدن صدای گوینده فیلم برای نحوه ارتباط نابینایان با فیلم باشم، ولی گویا آنها بهتر از من متوجه فیلم هستند و قدرت شنیداری آنها بینظیر است.
فیلم بعد از ۱.۵ ساعت به اتمام میرسد و فرصت برای من برای گفتوگو با تعدادی از حاضران مهیا میشود.
مبینا، دختر ۱۹ساله روشندل در کنار مادرش نشسته است؛ دانشجوی فلسفه دانشگاه سراسری تبریز و دختر عاقل و بالغی است که لباسهایش را امروز با مادرش ست کردهاند. زیباییاش را از مادرش به یادگار گرفته و حجب و حیا در کنار کلام صریح و نافذش گوشنواز است.
از او درباره تجربه گوش دادن به فیلم در سینما میپرسم که میگوید: قبلاً در جمع دوستان دانشگاهی فیلم دیدهام، البته فیلمهایی که دیالوگ دارند قابلفهمتر هستند، هرچند وقتی با دوستانم فیلم میبینم، در بسیاری از بخشهای آن متوجه داستان نمیشوم.
وی ادامه میدهد: اولین باری است که در جمع دوستان نابینا فیلم مخصوص نابینایان میبینم و تجربه خیلی خوبی بود و مثل فیلمهای دیگر برایم مبهم نبود، بلکه توانستم محتوای فیلم را متوجه شوم که بسیار عالی است.
وی خاطرنشان کرد: دیدن، شنیدن و متوجه شدن فیلمهای جنگی، اکشن و حتی کمدی برای نابینایان سخت است، برای همین باید فیلمهایی با دیالوگ بیشتر در اجرای چنین برنامههایی در نظر گرفته شود.
مبینا میگوید: وقتی با مادرم فیلم میبینیم، هر بار از او میپرسم که الان چه میکند، الان چه شد، اما امروز اینگونه نبود؛ شاید شرایط برخی دیالوگها را واضح نشنیده باشم اما محتوای فیلم را میدانم و امیدوارم این روند اکران فیلم برای نابینایان ادامه یابد.
وی میافزاید: خواسته ما اهل جامعه نابینایان فقط این است که مثل سایر انسانها بتوانیم به حق خود برسیم و در این راستا تقاضا داریم که آثار سینما و تئاتر برای این جامعه مناسبسازی شود و اکران و نمایش آنها ادامه یابد.
محمدهادی، دانشجوی کارشناسی ارشد جامعهشناسی دانشگاه سراسری تبریز است که توپ پرّی از وضعیت مناسبسازیها برای جامعه معلولان و نابینایان دارد و میگوید: اجرای چنین برنامههایی با هدف کنشگری مدنی و اجتماعی بسیار مهم است، زیرا ما اولین نسلی از جامعه نابینایان هستیم که وارد جامعه مدرن میشویم و نیاز است که چنین کارهایی انجام گیرد تا برخی مسائل در جامعه پذیرش شود و جا بیفتد.
وی تأکید میکند: معلولیت، نابینایی و کمبینایی باید فقط بهعنوان یک تفاوت، مثل سایر تفاوتها همچون چاقی و لاغری و درازی و کوتاهی دیده شود.
وی ادامه میدهد: موضوعات مربوط به کنشگری مدنی معلولان در فضای آکادمیک و دانشگاهها پیگیری میشود، ولی باید در جامعه نیز بهواسطه انجمنها و سمنهای مردمنهاد و سازمانهای متولی، تلاشهای بیشتری انجام گیرد.
هادی میگوید: اجرای برنامه امروز یک اتفاق بسیار خوبی است که میتواند بهتر هم شود و حتی در سینماها برگزار شود، نابینایان میتوانند مثل مردم دیگر به سینما بروند و در کنار سایر افراد بنشینند و فیلم ببینند؛ البته به تهیه تجهیزات از جمله ایرپاد نیاز دارد، بهطوری که فرد نابینا یا کمبینا از طریق ایرپاد به نسخه مناسبسازیشده فیلم همراه با توضیحات گوش دهد و خانواده او و سایر مردم نیز به صدای فیلم اصلی گوش دهند تا شنیدن توضیحات اضافی برای مردم خستهکننده نشود.
وی میافزاید: اجرای چنین طرحی میتواند به یک موضوع عادی زندگی تبدیل شود و نابینایان بیشتری را به سمت سینما بکشاند و هم به عادیسازی حضور افراد نابینا و کمبینا بین مردم کمک کند و حتی به افزایش درآمدزایی سینما نیز یاری رساند، این طرح میتواند حداقل در 2 سینمای بازسازیشده قدس و پردیس رسانه ۲۹ بهمن تبریز اجرا شود.
سالن به مرور در حال خالی شدن است، خانوادهها در حال خوشوبش با یکدیگر هستند و صحنههای مهم و کمدی فیلم را یادآوری میکنند.
اجرای این برنامه، قابل تقدیر و ارزشمند است و تأکید میکند که افراد نابینا و کمبینا نیز میتوانند در کنار خانواده، در داخل جو سینما قرار گیرند و از دیدن و شنیدن فیلم لذت ببرند، هرچند برخی نواقص وجود دارد، اما این قدم مبارک با حمایت مسئولان ذیربط میتواند به نقطه تعالی، همچون سایر شهرهای اجراکننده آن و حتی بهتر از آنها برسد.
انتهای پیام/